«فکر کردن به نخوردن، به همون اندازه چاقت میکنه که بدون فکر غذا بخوری.» اولین بار که این جمله رو برای خودم نوشتم، مدتی طول کشید تا واقعاً بفهممش. سالها فکر میکردم مشکلم اینه که به اندازهی کافی به غذا فکر نمیکنم و اگه بیشتر حواسم به خوردن باشه، لاغر میشم. ولی حقیقت برعکس بود. امروز میدونم رهایی از وسواس غذایی از همین جملهی ساده شروع میشه.
ذهن ما بین پرخوری بیحواس و وسواس فکری دربارهی نخوردن، فرق زیادی نمیذاره. هر دو ذهن رو پر میکنن از غذا: «چی بخورم؟»، «چی نخورم؟»، «چقدر بخورم؟»، «نکنه چاق شم؟». و ذهنی که تمام روز درگیر غذاست، دیر یا زود به همون غذا پناه میبره.
توی این مقاله تعریف میکنم وسواس غذایی در زندگی من چه شکلی بود، چطور به یه عادت تبدیل میشه و چه قدمهایی برای بیرون اومدن ازش برداشتم. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🍰 وسواس غذایی در زندگی من چه شکلی بود؟
من تقریباً تمام روز به غذا فکر میکردم. صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی میکردم؛ کیک شکلاتی یا خامهعسلی. ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم و هر خوراکی یه ساعت مشخص توی روزم داشت. غذا وسط همهی فکرهام بود، حتی وقتی سرم به کار دیگهای گرم بود.
عجیب اینکه وقتی رژیم میگرفتم، این فکرها کمتر نمیشد؛ بیشتر میشد. فقط شکلش عوض میشد. به جای «امروز چی بخورم؟»، میشد «امروز چی نباید بخورم؟». خیلی از غذاها رو چاقکننده میدونستم و باز هم میخوردمشون، در حالی که دوستهای لاغرم توی همون مهمونی بدون هیچ نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن.
اون موقع فکر میکردم اونها ارادهی بیشتری دارن. ولی امروز میدونم فرق ما توی اراده نبود؛ اونها اصلاً به غذا فکر نمیکردن و من هیچوقت از فکرش بیرون نمیومدم.
🧠 ذهن چطور ما رو به سمت وسواس غذایی میبره؟
برای فهمیدن وسواس غذایی، اول باید ببینیم ذهن چطور کار میکنه. ذهن رو مثل یه کشتی در نظر بگیر: ذهن خودآگاه ناخدای کشتیه و ذهن ناخودآگاه موتورش. اگه ناخدا بخواد بره سمت چپ، ولی موتور به سمت راست هل بده، کشتی بالاخره کجا میره؟ همون جایی که موتور میخواد.
۱. فکرهای خودآگاه؛ صدای ضعیف تصمیم
فکرهای خودآگاه همونهاییان که باهاشون تصمیم میگیریم و برنامه میریزیم: «از فردا رژیم میگیرم»، «باید جلوی خودم رو بگیرم»، «ای کاش اینقدر به غذا فکر نمیکردم». من رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و همیشه هم تصمیمهای محکمی میگرفتم.
ولی مشکل اینه که صدای این فکرها خیلی ضعیفه. یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. تمام تصمیمهای خودآگاهم در یه لحظه محو شدن.
۲. فکرهای ناخودآگاه؛ فرمانروای واقعی رفتارها
فکرهای ناخودآگاه رو خودمون انتخاب نکردیم، ولی اونقدر تکرار شدن که توی ذهنمون جا خوش کردن. مثل «اگه غذام رو تموم نکنم حیفه» یا «توی مهمونی نباید از بقیه عقب بمونم». این فکرها ریشه در تجربههای گذشته، خانواده و فرهنگ ما دارن.
مادرم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. از نوجوونی هم یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، بعد از کمک به مادرم. اینها برنامههای ناخودآگاه من بودن و هیچ رژیمی سراغشون نمیرفت.
بیشتر رفتارهای ما از همین بخش ناخودآگاه میاد. برای همین اگه وسواس غذایی در ناخودآگاه جا خوش کرده باشه، حتی با رعایت کامل رژیم هم آرامش نداریم. ذهن دائم بین «باید بخورم» و «نباید بخورم» در جنگه.
📌 چرا وسواس فکری دربارهی غذا چاقمون میکنه؟
فرض کن هر روز صبح باید به خودت یادآوری کنی: «نباید شیرینی بخورم! نباید نون زیاد بخورم!» این یعنی کشیدن ترمز دستی ذهن. ولی ترمز دستی چقدر میتونه دووم بیاره، وقتی ذهن ناخودآگاه با تمام قدرت گاز میده و میگه: «بخور! تو حق داری! تو محرومی!»
این کشمکش بین دو بخش ذهن، آدم رو خسته میکنه؛ مثل اینکه با یه پا ترمز بگیری و با پای دیگه گاز بدی. و ذهن خسته، اولین چیزی که برای آروم شدن پیدا میکنه، غذاست.
🌀 وسواس غذایی و گرسنگی ذهنی
وقتی مدام به غذا فکر میکنی، چه به شکل «میخوام بخورم» و چه «نباید بخورم»، ذهن درگیری دائمی با غذا پیدا میکنه. حتی وقتی چیزی نمیخوری، انرژی ذهنیت صرف خوردن و نخوردن میشه. نتیجهاش یه جور گرسنگی ذهنیه؛ نه گرسنگی معده، بلکه کششی که هر چی بیشتر سعی کنی کنترلش کنی، بیشتر به سمت خوردن هلت میده.
پژوهشی در نشریهی Nutrición Hospitalaria هم نشون داد تصویرسازی ذهنی دربارهی غذا میتونه ولع غذایی رو بیشتر کنه. یعنی فکر کردن مداوم به غذا، حتی وقتی برای نخوردنه، میل به خوردن رو زنده نگه میداره.
🔄 چرخهی وسواس، چرخهی چاقی
- وسواس فکری شروع میشه: «کاش اینقدر به غذا فکر نمیکردم.»
- تصمیم میگیری نخوری یا رژیم بگیری.
- ناخودآگاه مقاومت میکنه و فشار زیاد میشه.
- ولع میاد و پرخوری میکنی.
- احساس گناه و سرزنش میاد و وسواس از نو شروع میشه.
من این چرخه رو بارها زندگی کردم. بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» هر دور این چرخه، من رو بیشتر به این باور میرسوند که «من اصلاً کنترل ندارم».
🎉 وسواس غذایی سر سفرهی مهمونی
جایی که وسواس غذایی خودش رو بیشتر از همه نشون میداد، مهمونیها بود. توی دورهمیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن. قبل از رفتن کلی برنامه میریختم که چی بخورم و چی نخورم و همین برنامهریزی، تمام شب ذهنم رو پر میکرد. به جای لذت بردن از جمع، حواسم فقط به سفره بود.
بعد هم یکی از بهونههای همیشگیام از راه میرسید: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» و فردا با یه عذاب وجدان تازه شروع میشد که دوباره من رو به فکر غذا برمیگردوند. بزرگترین حسرتم بعد از این شبها این بود: «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.»
امروز هم هنوز گاهی متوجه میشم توی جمع بیشتر از وقتی که تنهام غذا میخورم. ولی فرقش اینه که دیگه قبل از مهمونی نقشهی جنگ نمیکشم و بعدش هم خودم رو محاکمه نمیکنم. فقط متوجهش میشم. همین نگاه آروم، مهمونیها رو از یه میدون وسواس به یه دورهمی معمولی تبدیل کرده.

🔁 وسواس غذایی چطور به عادت تبدیل میشه؟
هر فکری که زیاد تکرار بشه، به یه عادت ذهنی تبدیل میشه. اگه هر روز صبح اولین فکرت این باشه که «امروز باید کمتر بخورم، دیگه حق ندارم پرخوری کنم»، و بعد جلوی آینه به خودت بگی «با این شکم، نباید اصلاً غذا ببینم»، این فکرها کمکم مسیر ثابت ذهنت میشن.
حالا تصور کن این فکرها فقط صبحها نیستن؛ توی مهمونی، توی فروشگاه، حتی وقتی از کنار نونوایی رد میشی. ذهن یکسره مشغول غذاست؛ نه از سر لذت، بلکه از ترس و سرزنش. من آخر شب میوه یا تخمه انتخاب میکردم که کمتر احساس گناه کنم. حتی خوردن یه میوه هم برام با حسابوکتاب و عذاب وجدان همراه بود.
🤯 نتیجهی این تکرار چیه؟
به مرور، ناخودآگاه باور میکنه که غذا مساوی خطره، خوردن مساوی گناهه و نخوردن مساوی ارزشمندی. در چنین حالتی، هیچوقت با آرامش غذا نمیخوری. هر لقمه با درگیری ذهنی همراهه و هر انتخاب، با شک و تردید.
و ذهنی که اینقدر زیر فشاره، دنبال سریعترین راه آروم شدن میگرده. احساس گناه بعد از یه شام سنگین یا بعد از حرف یکی از فامیل توی مهمونی، همیشه من رو به خوردن بیشتر میکشوند. یعنی همون ترس از خوردن، من رو به خوردن میبرد.
🕊️ رهایی از وسواس غذایی یعنی برگشت به آرامش
رهایی از وسواس غذایی وقتی اتفاق میافته که ذهن از این چرخهی تحلیل و تنبیه آزاد بشه؛ وقتی تصمیم به خوردن یا نخوردن از روی آگاهی باشه، نه ترس و اجبار. در این حالت:
- بدون درگیری ذهنی غذا میخوری یا نمیخوری.
- دیگه نیازی به کنترل افراطی نیست.
- غذا دشمن نیست؛ بخشی عادی از زندگیه.
- آرامش جای تنش رو میگیره.
- و کمکم میبینی بدون رژیم و محرومیت، داری سبکتر میشی.
من با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. هنوز هم صبحها بعد از بیدار شدن چای با شکلات یا یه بیسکویت میخورم. ولی دیگه از شب قبل به صبحونه فکر نمیکنم و این خوردن، دیگه با عذاب وجدان همراه نیست. رهایی از وسواس غذایی یه آرزو نیست؛ یه مهارته و یادگرفتنیه.
💡 راه واقعی: بازسازی ذهن، نه بستن دهن
وسواس غذایی مثل یه برنامهایه که در پسزمینهی ذهن روشنه. هر بار که غذا میخوری یا حتی بهش فکر میکنی، یه صدا میگه: «نخور! چاق میشی!» یا «چرا نتونستی خودت رو کنترل کنی؟» این صدا نه انگیزه میده، نه کمک میکنه. ولی میشه خاموشش کرد؛ نه با رژیم سخت و شمردن کالری، بلکه با آموزش ذهن.
🔁 تغییر نگاه به غذا
در لاغری با ذهن، غذای خوب و بد یا چاقکننده و لاغرکننده نداریم. چیزی که مهمه، نگاه ما به غذاست. ذهنی که غذا رو با ترس و کنترل میبینه، هیچوقت با آرامش نمیخوره و همیشه آمادهی پرخوریه. وقتی غذا از فهرست دشمنها خارج بشه، ذهن دیگه دلیلی برای وسواس نداره.
🧠 اصلاح باورهای قدیمی
جملههایی مثل «نخوری، لاغر میشی» یا «شکم خالی یعنی موفقیت» باورهای قدیمیان که فقط وسواس رو تقویت میکنن. من سالها با کلمهی «باید» زندگی میکردم: «باید کم بخورم»، «باید لاغر بشم». سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «دوست دارم سبکی بعد از غذا رو تجربه کنم» خیلی آرومتر از «نباید زیاد بخورم» با ذهن حرف میزنه.
🤝 آشتی با بدن و با خود
کنترل شدید، فشار و سرزنش، آدم رو لاغر نمیکنه. اولین قدم من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم؛ ولی مسئولیت رو با سرزنش اشتباه نگیرم. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.

🧘 قدمهای شروع رهایی از وسواس غذایی
بیرون اومدن از وسواس، کار خارقالعادهای لازم نداره. چند قدم ساده ولی پیوسته کافیه:
۱. باور کن غذا دشمنت نیست
بارها شنیدیم که باید «با غذا بجنگیم» یا «وقتی گرسنه شدی، مقاومت کن». ولی همین نگاه جنگی، ذهن رو به سمت وسواس هل میده. غذا رو از فهرست دشمنها بیرون بیار. وقتی جنگی نباشه، وسواسی هم برای پیروزی در جنگ لازم نیست.
۲. ممنوعیتها رو کنار بذار
رژیمهایی که با ممنوعیت و حذف همراهن، سوخت آتش وسواس غذاییان. هر بار که به خودت میگی «نباید بخورم»، ذهنت بیشتر درگیر همون غذا میشه. من این رو با جعبهی شیرینی، با مهمونیها و با صدها «از شنبه» تجربه کردم. هر ممنوعیت، یه وسوسهی تازه میساخت.
۳. با آگاهی بخور، نه با کنترل
فرق هست بین اینکه با توجه غذا بخوری، یا هر لقمه رو با ترس و حسابوکتاب بجوی. با آگاهی خوردن یعنی ببینی، بو کنی، مزه کنی و از خوردن لذت ببری؛ بدون قضاوت و بدون اضطراب. وقتی حواست به خوردنت باشه، سیر شدن رو هم راحتتر حس میکنی؛ همون چیزی که من سالها نمیفهمیدمش.
۴. توجهت رو از غذا به حست ببر
واقعاً گرسنهای؟ یا خستهای، دلتنگی، عصبانی یا بیحوصله؟ برای من غذا بیشتر جایزه بود تا جواب گرسنگی؛ بعد از رد کردن یه مرحلهی سخت توی بازی کامپیوتری، حس میکردم باید یه چیزی بخورم. به نظرم بخش زیادی از خوردنهای شبانهام هم از خستگی بود. به جای «چی بخورم؟» بپرس «الان چه حسی دارم؟»
۵. به جای سرزنش، کنجکاو باش
هر بار خودت رو بابت پرخوری سرزنش کنی، ذهن رو وارد حالت دفاعی میکنی و ذهن مضطرب، به غذا پناه میبره. دفعهی بعد که میل شدید به غذا داشتی، به جای «بازم خراب کردم!» بپرس: «پشت این میل چیه؟» من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
🎯 جمعبندی
خیلی از ما فکر میکنیم لاغر شدن یعنی کم خوردن و کنترل دائمی. ولی رهایی از وسواس غذایی با تغییر نوع و مقدار غذا اتفاق نمیافته؛ با تغییر نگاه، فکرها و باورهای ما دربارهی غذا اتفاق میافته. وقتی ذهن سبک بشه، بدن هم کمکم با اون هماهنگ میشه.
به جای محرومیت، آشتی؛ به جای سرزنش، آگاهی؛ به جای کنترل وسواسی، ارتباط واقعی با خودت. اگه میخوای ذهنت رو از ریشهی این باورها پاک کنی، دورهی پاکسازی چاقی ذهن و برای کار روی اشتها، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای همین ساخته شدن.
✍️ تمرین: نقشهی فکرهای غذایی
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- امروز چند بار به غذا فکر کردی؟ هر بار که فکرش اومد، یه علامت روی برگه بزن.
- کنار هر علامت بنویس فکرت از نوع «بخورم» بود یا «نخورم».
- سه تا از ممنوعیتهایی که برای خودت گذاشتی رو بنویس و ببین چقدر بهشون فکر میکنی.
- یه «باید» دربارهی غذا رو به «دوست دارم … رو تجربه کنم» تبدیل کن.
- آخر روز بنویس کدوم خوردنت از سر گرسنگی بود و کدوم از یه حس دیگه.
📝 برام بنویس
تا حالا شده تمام روز به غذا فکر کنی و ته دلت بدونی مشکل خود غذا نیست؟ فکرهای غذایی تو بیشتر از نوع «بخورم» هستن یا «نخورم»؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس امروز چند بار به غذا فکر کردی. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
وسواس غذایی چیه؟
یعنی ذهن تمام روز درگیر غذاست؛ چه به شکل «چی بخورم» و چه «چی نخورم». این درگیری دائمی، آرامش رو میگیره و دیر یا زود به پرخوری میرسه.
چرا فکر کردن به نخوردن هم چاق میکنه؟
چون ذهن رو روی غذا نگه میداره. هر ممنوعیت یه وسوسهی تازه میسازه و ذهن خسته از کشمکش «بخورم یا نخورم» برای آروم شدن به غذا پناه میبره.
رهایی از وسواس غذایی از کجا شروع میشه؟
از تغییر نگاه به غذا: غذا رو دشمن نبین، ممنوعیتها رو کنار بذار، با آگاهی بخور و به جای سرزنش، کنجکاو باش که پشت هر میل چه حسی هست.
بدون رژیم میشه از وسواس غذایی رها شد؟
بله؛ اتفاقاً رژیمهای پر از ممنوعیت خودشون وسواس رو تقویت میکنن. رهایی با آموزش ذهن و تغییر باورها اتفاق میافته.
امتیاز 4.37 از 68 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام وقت بخیر،
ممنون از مطلب خوب و عالی..
من یه سوال دارم؟
وقتی وسوسه تنقلات داریم و احساس گرسنگی هم نداریم چطور باید با اون وسوسه بدون فکر کردن مقابله کنیم؟
سلام و درود
از آموزش های 12 گام یا چالش من اینو نخوردم استفاده کنید
درود و تشکر فراوان.
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام
زمانی وجود داشت که فرمولهای ذهنی من اینهمه اشتباه نبود
یعنی درواقع صحیح بود ولی یکی دوتا بذر خطا داشت که اون بذرها در خاک افتاد و جوانه زد وشاخ وبرگ داد و حسابی ریشه دواند
مثلا اینکه ما ارثی چاق میشیم ،
مابعد از ازدواج چاق میشیم،اینکه بعد از یه سنی سوخت و ساز ما پایین میاد و …
خوب از سن چهارده سالگی من هنوز چاق نبودم ولی ترس از چاق شدن من و در مسیری قرار داد که به بدنم و قسمتهای اضافه ش توجه کنم و از خوردن بترسم ورژیم بگیرم و ورزش کنم و یواش یواش تا جایی پیش رفتم که اضافه وزن داشتم حتی وقتهایی که رژیم میگرفتم و ورزش میکردم لاغر نمیشدم و حتی وزنم اضافه میشد روز به روز باید غذای من کمتر میشد و من به این فکر میکردم که تا کجا قراره پیش برم و یه وقتی میرسه که دو قاشق برنج هم باعث چاقی من میشه و من اونموقع برای لاغری چیکار باید انجام بدم؟!
یه جورایی به حالت درماندگی رسیده بودم ولی نمیتونستم تسلیم بشم تا اینکه با این مسیر آشنا شدم
وقتی فهمیدم که منم میتونم لاغر بشم خیلی خوشحال شدم وکلی انرژی گرفتم و اون حس وحال من موقتی نبود و بعد از دوماه و نیم همچنان ادامه میدم و به تعهدم پایدار هستم و بالخره انجامش میدم
توکل به خدا
خدایا شکرت بابت حال خوبم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
ما در هر شرایطی از زندگی هستیم نتیجه کدهای دستوری ذهن نا خودآگاه هست
این فرمولها هم با تکرار و تکرار و دیدن شاهد مثال برای اون فکر بوجود اومده و تثبیت شده اینها همون باورهای ما هستن و دلیل اینکه برای تغییر زندگی همیشه روی تغییر باورها تاکید میشه اینه….
در مورد چاقی هم ما در این سایت یاد میگیریم که فقط و فقط به حاطر کدهای دستوری چاق کننده ذهن ناخودآگاه هست که اضافه وزن پیدا کردیم
این کدها از بچگی توسط ورودیهای چشم و گوش ما و تکرار اونا شکل گرفتن ووقتی اینهمه تکرار شدن به ذهن ناخودآگاه سپرده شدن و باعث شدن که افکار غالب ما در طی روز افکار چاق کننده باشه و نتیجه اون هم رفتارهای چاق کننده ای هست که بدون فکر و کاملا غیر ارادی انجام میشه و ما رو چاقتر میکنه
تفاوت افراد متناسب و چاق فقط به دلیل محتویات ذهنی اونا درباره غذاها و جسمشون هست افراد چاق همواره در این فکر هستن که چی بخورن چی نخورن چقدر بخورن کدوم چاق کننده است کدوم لاغر کننده است کی بخورن کی نخورن کی شروع به خوردن کنن و کی دست بکشن در صورتیکه در افراد متناسب اصلا اینطور نیست اولویت اونا غذا و خوردن نیست هر وقت گرسنه باشن یه چیزی میخورن اونقدرها هم مهم نیست چقدر خوشمزه است یا اندازه اش چقدر باشه اونا برای رفع گرسنگی غذا میخورن و به محض دریافت پیغام سیری هم دست از خوردن میکشن
من قبلا اصلا به رفتار چاقها و لاغرها توجه نمیکردم ولی الان خیلی بیشتر توجه میکنم از اونجاییکه ما خانوادگی چاق هستیم وقتی دور هم جمع میشیمنحوه رفتارها مقدار خوردنها و اینکه چی خوشمزه تره و دفعه بعد چی بخوریم و….خیلی صحبت میشه
یادمه برادرم یه بار گفت که ما نمیخوریم سیر بشیم ما میخوریم که تموم بشه😁
از بسکه هم برامون تعیین کردن که چی بخوریم وچقدر بخوریم و میان وعده چی بخوریم و سالاد بخوریم و شیرینی نخوریم و کدوم شیرینیها شیرینیش طبیعیه کدوم غیر طبیعی یا کدوم خوراکیها لاغر میکنه کدوم چاق میکنه ….. همه بحث ها حول محور خوردن میچرخید در صورتیکه وقتی خودتو با افراد متناسب مقایسه میکنی میبینی که نحوه غذا خوردن و حتی مقدارش و نوع غذاها تون فرق چندانی با هم نداره
و وقتی با آموزه های این سایت مواجه میشی میبینی که تنها تفاوت در کدهای دستوری ذهن ناخودآگاهتون هست و با شناختن این فرمولها و تغییر اونا میتونی متناسب بشی و نیازی نیست در خوردن هات تغییری بدی
لازم نیست از مواد غذایی بترسی لازم نیست هر وعده چی بخوری چی نخوری هر وقت گشنه ات بود هر ساعتی از شبانه روز هم که باشه میتونی هر چی میل داشتی بخوری این فرمول هم توی سفر و مهمونی و دور همی و عروسی با وقتی توی خونه تنها هستی فرقی نمیکنه آگاه که میشی از نحوه رفتارهای خودت میبینی چقدر نسبت به قبل عالی رفتار میکنی
من قبلا به محض بیدار شدن باید صبحانه میخوردم الان تا گشنه ام نباشه نمیخورم اصلا هم برام مهم نیست که متخصصین تغذیه میگن برای لاغر شدن باید قبل از ساعت ۸ صبحانه بخوری…🙂
قبلا وقتی صبحانه رو زود میخوردم تا ناها همش به این فکر میکردم چی به عنوان میان وعده بخورم که کالریش بالا نباشه و چاق نکنه الان خیلی وقتها اصلا گشنه ام نمیشه که بخوام به میان وعده فکر کنم🙂
قبلا حتما ناهار رو باید ساعت یک تا دو میخوردم و اگه منتظر همسرم بودم و ایشون دیر میاومد خونه عصبانی میشدم که چرا به موقع نمیای و من گشنه ام هست و….
الان دیگه اینقدر روی ساعت خوردن فوکوس ندارم خیلی وقتها حدودای ۲ونیم ،۳ناهار خوردیم و من هم عصبانی نبودم🙂
تخمه و آجیل و حبوبات و بعضی غذاها به شدت باعث نفخ شکم میشد برای من حتی وقتی کم میخوردم ازشون ولی الان بیشتر از قبل هم میخورم ولی نفخ خیلی کم شده🙂
یه سری غذا ها برای من طبع سرد داشتن و بعد از خوردنش من سردرد یا دل درد میشدم و حتما باید چای نبات میخوردم الان مدتها ست بعد از هیچ غذایی سردرد یا دلدرد نشدم که بخوام چای نبات بخورم اگر هم هوس کنم بدون ترس چای نبات میخورم به قصد لذت 🙂
توجه به چاقیم رو هنوز دارم ولی دیگه از دیدن جسمم در آینه حالم بد نمیشه فقط یه کم عجله برای لاغری بهش اضافه شده که اونم به مرور با آگاهی بیشتر برطرف میشه🙂
مدتهاست به خاطر اینکه غذای تو بشقابم تموم بشه تا مرز خفگی نمیخورم و عذاب وجدان هم دیگه ندارم🙂
دیگه روی غذاها برچسب نمیزنم که فلان خوراکی چاق میکنه فلان خوراکی لاغر میکنه
برنامه نمیریزم که چاییم رو با چی بخورم هر چی بود میخورم بعضی وقتها هم خالی میخورم و لذت میبرم🙂
تمام این تغییرات بدون هیچ فشار و زحمت و اراده برای نخوردن بدست اومده و این نتیجه آموزش ذهنی لاغری هست🙂👌
سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز و دوستان. منم مثل خیلی از دوستان تا قبل از این که از فایل های رایگان استفاده کنم این مشکل و داشتم وخیلی اذیت میشدم ولی خداروشکر از زمانی که از دوره ی رایگان استفاده کردم خیلی حالم خوب شده وخیلی کم برام پیش میاد که به کم خوردن چیزی فک کنم واز این بابت خیلی خوشحالم واز استاد سپاسگزارم.
سلام استادعزیز سوالایی که دوستان پرسیدن سوال منم هست کاش میشدجوابهایی که بهشون دادین رودیدتامنم جوابموبگیرم یابایدجداگانه سوال بپرسم?
یعنی این فایل مثل یک الماس با ارزشه، اونقدر با ارزشه که حرفی برای گفتن نمیگذاره، کاش زودتر متوجه میشدم…
استاد محشری
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز ودوستانی که این مطلب میخونن استاد من در طول روز خیلی فک میکنم همین دیشب یه سالاد ماکارونی برای خودم درست کردم وهیچی نخوردم تا آماده شد وقتی آماده شد چون سس توش بود یکم احساس ترس از چاقی داشتم ولی هی با خودم فک میکردم بخورم احساسم بد نکنم. من دوتاکاسه خوردم بعدش احساسم بد شد و احساس کردم زیادی خوردم و در طول روزم همش مواظبم کم بخورم وخیلی هم غذام کم شده حالا با این حرف شما میترسم کارم اشتباه بوده و نباید خودم محدود کنم بلکه خودم آزاد بزارم. ولی میترسم دوباره به قبل برگردم استاد لطفا من را راهنمایی کنید خیلی ذهنم درگیر کرده بگید من دقیقا باید چکار کنم ممنونم ازتون
نشان های دریافت شده
احساسم خوب بود احساس بدی پیدا نمیکردم حداقل وذهنم درگیرش نمیکرد که احساس پشیمونی کنم بعدش وفک کنم زیادی خوردم
نشان های دریافت شده
سلام یعنی استاد دقیقا چجوری ترس از سس از بین ببرم
سلام استاد عزیز. مقاله جالبی بود ولی درک مفهوم آن بسیار جالب تر است. من دومین سری است که از فایلهای دوره لاغری استفاده می کنم. حقیقتا در دوره اول کاهش وزن محسوسی نداشتم ولی خوشبختانه روحیه ام همواره خوب بوده و گوش دادن به فایلها برایم لذت بخش بوده است. نوشتن در دفترچه را هم اگر بخواهم واقعی بیان کنم تا حدود 60 الی 70 در صد انجام می دهم.در حال حاضر نیز در مراحل انتهایی دوره هستم.اکثر مواقع احساس سیری دارم و ولع غیر معمولی برای خوردن مواد غذایی ندارم.از مواردی که آزارم می دهد هنوز نامناسب بودن سایزدور کمرم است که نتوانسته ام با آن کنار بیایم.ضمن آنکه وقتی عکس هایم را می بینم اصلا برایم خوشایند نیست.البته خدارو شکر ناامید نیستم و تصمیم گرفته ام تا اخذ نتیجه و حفظ آن از این دوره و استفاده از فایلها بهره ببرم.آیا راهی هست که احساسم نسبت به موضوع فوق بهتر شودو بتوانم تصاویر لاغری را در ذهنم جایگزین تصاویر چاقی بنمایم؟لطفا راهنمایی فرمایید.
نشان های دریافت شده
سلام: مقاله جالبي و مثل هميشه پر از آگاهي بود
درست وقتي مركز توجه ما چاقي باشد بخورم يا نخورم فقط تصوير چاقي رو دارم زياد ميخورم و بيشتر از نياز بدن بدون توجه به ظرفيت و گنجايش و نياز بدن باز هم چاق ميشم
وقتي ما بدون توجه به ارگانهاي داخلي بدن همش اشغال درونش ميريزيم اين اشغالها روزي محيط را پر ميكنند و بوي تعفن همه جا رو بر ميداره من ميخورم و زياد ميخورم خوردن لذت و تفريح است و من به هر بهانةاي بدون فكر كردن به عواقب ان باز مي خورم مثل سوراخ كردن كشتي در دريا است در اين صورت رفتار ما اشتباه و عواقب سختي خواهد داشت و تصوير چاق و چاقتر شدن را داريم و هرروز به ان توجه ميكنيم
من نميخورم نه به اين دليل لاغري را دوست دارم به اين دليل كة از چاقي مي ترسم و نفرت دارم و مدام تصوير چاقي در ذهن من است و چون ذهن اصل را از بدل تشخيص نمي دهد مارا به سمت تصويرهاي ذهن حركت ميدهد و ما را به مركز توجه و بيشتر مي رساند
اب مايه حياط است همان اب شيرين كة نباشد مي ميريم اگر در همان اب غرق شويم باز مي ميريم هر چيزي به اندازه نياز خوب و مناسب است
هردوي اين رفتار و فكر كردنها سمهاي بيش نيستند
من درست رفتار ميكنم به اندازه نياز بدن خود ميخورم ولي تصوير زيباي لاغري و عشق و اشتياق به لاغري در ذهنم است
من تصويرهاي لاغري را در ذهنم جا ميدهم و خلق رويا ميكنم و براي هر قدمي كة بر ميدارم كاري مفيد انجام ميدهم و رفتارهاي نامناسب را تصحيح ميكنم و براي برداشتن قدم بعدي اماده ميشوم
من به متنتسب شدن و لاغر شدن و زيبا شدن فكر ميكنم و تصويرهاي لاغري را در ذهنم مي گردانم و ترس و اضطراب رازتبديل يه شور و اشتياق ميكنم و براي رسيدن به هدف اگاهيهاي جديد را در ذهنم فراوان ميكنم و نقش اگاهي گذشته را كم رنگ ميكنم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استادعزیزودوستان گلم
من این مقاله راخوندم وجواب سوالم ومانعی که برای تغییرات جسمی که چشمگیرنبوده رادریافت کردم اینکه من بعداز۱۰ماه که دارم ازدوره استفاده میکنم هنوزتغییرات زیادی درجسمم بوجودنیمده داشتم به خودم میگفتم که چرامن که این همه تمرین میکنم وفایل گوش میکنم ولی جواب خوبی نگرفتم ؟
قبلا مدام درفکراین بودم که چی توی یخچال هست که بخورم وفقط برنامه ریزی میکردم برای خوردن ازوقتی دارم تمرین میکنم که فقط وقتی گرسنه هستم غذابخورم مدام به این فکرمیکردم که حالاوقتی گرسنه شدم چی بخورم واین همان فکرکردن به غذاست والان این مانع رادرخودم کشف کردم که حتی منفی باف ازاین طریق هم من رامنحرف میکردودائم میگفت حالاگرسنه بشی اینوبخورنه اونابخورو….وبنظرخودم مدل مانع من عوض شده بوده وگرنه همون مانع توجه به موادغذایی وفکرکردن بهش وجودداشته ودیروزصبح بعدازصبحانه مدام تحریکم میکردبرم ومیوه بخورم ومنم بهش گفتم که الان سیرم وقتی گرسنه شدم حتمایه چیزی میخورم وخیلی زوداحساس گرسنگی پیداکردم دقیقا مثل وعده ای که به بچه هامیدیم وبرای اینکه اطمینان بهمون پیداکنندبایدهمون موقع انجامش بدیم احساس کردم که ذهن منم میخادمنومحک بزنه وببینه من درست گفتم یانه تابه مناعتمادکنه وهمون موقع که گرسنه شدم رفتم چندتالقمه نون وپنیروگردووخرماخوردم ودرب ظرفارابازکردم وبهش نشون دادم گفتم ببین این همه چیزهست حتی توی یخچالم نشونش دادم وگفتم هرچی دوست داری هست ولی من تاوقتی گرسنه نباشم بدون نیازبدنم چیزی نمیخورم ودردرونم یه چیزی خیلی ذوق میکدومیگفت واقعاداری میخوری بااینکه خیلی ازصبحانه نگذشته واحساس عالی داشتم باهمون چندلقمه وسریع هم سیرشدم وبنظرم بااین کاراعتمادش راجلب کردم وخیالش راحت شدکه همیشه همه چیزهست وتموم نمیشه .
الان سوالم ازاستادعزیزاینه که من عصرکه گرسنه میشم مثلامیگم خوب این میوه رامیخورم یا…این درسته یابایدحتماغذاباشه که ذهنم اعتمادکنه یامیشه ازمیوه ویا شیروخرما یا…هم جایگزین غذاکردیانه؟
ممنونم ازپاسخگوییتون
باسلام لطفا راهنمایی کنید بعداز خواندن نظرات افراد چگونه میتوانیم پاسخ های شما درمورد سوالات انها راببینیم وبخوانیم
من الان 14ماهه که ازدوره رایگان شما تا قسمت نهم تا قبل از امدن کورنا استفاده میکردم حدود دو کیلو وزن کم کرده بودم ولی حدود 6سانت سایز درسراسر بدنم البته همراه با ورزش 3بار در هفته که بیشتر برای سلامتی وتعادل فشار خونم میرفتم الان در حال حاضردوکیلو بر گشته ولی 6ماهه ثابت ماندم بدون ورزش لطفا راهنمایی کنید کجا اشکال داشتم ممنون
نشان های دریافت شده
ممنونم استادگرامی ازپاسخ کاملی که دادیدممنونم ازحمایت وهمراهی شما 👌🤗