0

خداوند مرا ارزشمند خلق کرده است (قدم ۱۳)

تغییرات الهی
اندازه متن

احساس ارزشمندی یکی از مهمترین مواردی است که داشتن آن موجب تحقق آرزوها و تجربه خوشبختی و نداشتن آن مانع برآورده شدن آرزوها و تجربه شرایط نامساعد می شود.

اگر احساس ارزشمندی نداشته باشید، اهمیتی ندارد چقدر برای تحقق آرزوهای خود تلاش می کنید، چون هرگز به خواسته های خود نخواهید رسید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 63 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.41 از 91 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42646

63 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

63 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۹ ۲۳:۰۲
      مدت عضویت: 1481 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 836 کلمه

      ✴️سلامم و درود به همه دوستای خوبم و استاد عطارروشن عزیز✴️

      بهای گام ۱۳: من ارزشمند خلق شدم.

      ۱- با توجه به آنچه دریافت کردید درباره احساس ارزشمندی خودتان شرح دهید.

      منم دقیقا قبلا مثل تعداد زیادی از آدما درونا داغون بودم و احساس ارزشمندی کمی داشتم .

      از دوران مدرسه شروع شد از زمانی که باید نفر اول کلاس میشدم تا مامان بابام بهم افتخار کنند و همیشه هم بهمون میگفتن شماها باید درس بخونین تا ما جلوی معلمای شما سرافکنده نباشیم.

      منم میخواستم دختر خوبی باشم الانم یادمه توی همون دوران ابتدایی و کلاسای چهارم و پنجم من دیگه با بچه های دیگه بازی هم نمی‌کردم تا بتونم بیشتر درس بخونم.

      توی مرحله بعد باید مدارس خاص شهرمون قبول میشدم تا پدر مادرم و معلما مطمئن باشن که من بااستعدادم.اون دوران گذشت و منم مدرسه خاص مدنظرشون قبول شدم ولی از طرفی اون زمان بود که اضافه وزنم شروع شده بود و به شیوه های مختلف و از زبان آدم های مختلف برای بد تیپ بودن آدمای چاق تذکر داده میشد بهم .

      احساس خیلی بدی داشتم هم باید کلیی درس می‌خوندم هم باید ورزش میکردم هم باید کم میخوردم و یادمه اون زمان اصلا آرامشی برام نمونده بود از طرفی با بچه های فامیلی به بهانه های مختلف مقایسه می‌شدیم چه به صورت مستقیم چه غیر مستقیم !!!

      امروز فهمیدم که نظرات آدمای دور و برم به شرایط و محیط پیرامون بستگی داره اون زمان اینو نمی‌دونستم برای همین همش سعی میکردم نظرات آدمای مختلف رو جلب کنم و واقعا شایدم موفق میشدم ولی گذرا و ناپایدار بود .

      اون زمان گذشت و وارد محیط بزرگتر دانشگاه شدیم ،من از بعد کنکور تلاش جدیم رو برای لاغری شروع کرده بودم و دو سه ماه بعد وارد سایت شدم و باور های محکم چاقیم تغییر کرده بود بنابراین لاغرتر شده بودم یعنی فقط حدود ۱۲ کیلو از اضافه وزنم مونده بود کلا ،خلاصه رفتم دانشگاه و اون زمان با این دیدگاه رو به رو شدم که صورت آدم زاویه فک داشته باشه یا اندام دخترا باید ساعت شنی باشه و پسرا باید سیس پک داشته باشن و کلی باید های بی‌پایه و اساس…

      البته خداروشکر من با این محتواها آشنا شده بودم و دیگه به اون شدت قبل تحت تاثیر این موارد قرار نگرفتم ولی میبینم دخترای همسن من چقدر خودشون رو اذیت می‌کنن و دست به عمل های خطرناک و متنوع میزنن برای اینکه حتما فلان طور بشن!

      ۲- نگرش شما درباره احساس ارزشمندی تان چگونه است.

      بعد از خوندن این گام 

      به این نتیجه رسیدم من مخلوق برترین وجود هستی ام و از تمام صفات و ویژگی های اون برخوردارم ، به عظمت کهکشان و آسمان و ستارگان فکر کردم به زیبایشون بعد یاد خودم آوردم که طبق گفته خدا من برتریت دارم به همه اینا به همه چی !!!و بعد احساس خوبی بهم دست داد بعدش به این نتیجه رسیدم از این لحظه به بعد برای همه موضوعات زندگیم به خودم یادآوری کنم نظر خدا رو و اکتفا کنم به حکم مکتوب خدا!!!

      من قبلا هم به این موضوع فکر کرده بودم با خودم قول داده بودم دیگه طبق معیارای از قبل تعیین شده و بی اساس جامعه جلو نرم ولی بازم گاها وقتی احساس بی ارزشی و حقارت میکردم مثلاً زمانی که احساس میکردم کسی بهم بی احترامی می‌کنه یا بهم اهمیت نمیده یا مثلاً بازم زمانی که آدمای مهم زندگیم ازم انتقاد میکردن ،من درگیر میشدم زیادم درگیر میشدم …

      اما امروز یه اتفاقی برام افتاد و من به راحتی تونستم کنترل کنم احساسم رو چون با خودم گفتم مهم نیس سارا چی میگه مهم اینه من تحت هررر شرایطی عزیزترینم برای خدا و خدا همه چیزه ، آدمایی که امروز توی زندگی منن ممکنه فردا نباشن پس اهمیتی نداره نظرش وقتی فکر میکنم اشتباه کرده و اشتباه می‌کنه !!!

      ۳- چقدر احساس ارزشمندی خود را به نگاه و توجه دیگران ارتباط داده اید.

      توجه دیگران گاها به شخصیت و شعور آدما توی فلان مسئله خاص بود 

      گاها به تحصیلشون بود 

      گاها به مدرک اونا و شغلشون بود 

      گاها به پدر و خانواده یه شخص بودد

      گاها به وضعیت بدنی و جسمی اون بود 

      گاها به زیبایی چهره شون بود 

      گاها به ماشین و موبایل و حساب بانکی و خونه شون بود.

      ۴- چقدر احساس ارزشمندی خود را به اطرافیان و افراد مهم زندگی تان وابسته کرده اید.

      خیلی زیااد استاد ،هر آدمی که توی زندگی اهمیت پیدا می‌کرده برام 

      سعی میکردم طبق گفته های اون زندگی کنم تا راضی شون کنم ، یا نظرشون راجب من مثبت بشه و چقدر این طور زندگی کردن ظلم به خوده!!!چون تو خودت افکار و علایق خودتو می‌زاری کنار و مثل ربات میخوای یکسری رفتارها رو اجرا کنی تا بشی شبیه ایده آل افراد دیگه …

      ۵- راهکارهای مناسب برای اصلاح افکار و رفتار خود جهت افزایش احساس ارزشمندی تان را مشخص کنید.

      راهکار مناسبم برای خودم اینه که بارها این آگاهی ها رو مرور کنم و بعدش زندگی خودم رو تحلیل کنم بعدش اون فکرا یا رفتار هایی که میفهمم ناشی از کم ارزش کردن خودم در ذهنم هست رو حذف کنم 

      و هر روز به خودم یادآوری کنم دیدگاه خداوند رو در مورد خودم 

      استاد مجددا مچکرم ازتون بابت این آگاهی ها 🪴

      خدایا ازت ممنونم بابت هدایتم به این مسیر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید