احساس ارزشمندی یکی از مهمترین مواردی است که داشتن آن موجب تحقق آرزوها و تجربه خوشبختی و نداشتن آن مانع برآورده شدن آرزوها و تجربه شرایط نامساعد می شود.
اگر احساس ارزشمندی نداشته باشید، اهمیتی ندارد چقدر برای تحقق آرزوهای خود تلاش می کنید، چون هرگز به خواسته های خود نخواهید رسید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.41 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام ودرود و شکر وسپاس خداوند رو برای آگاهی ازخواندن این مطلب بسیار لذت بردم به دونستنش احتیاج داشتم وقتی که به چالش خودم تو زندگیم پی بردم وچقدر قشنگ خداوند هدایتم کردو آگاهم کرد .بسیاری از رنجهایی که تو زندگی میکشیم اینه که حس میکنیم تو رقابت با انسانها هستیم که موفق تر و کامل تر به نظر بیاییم که دوست داشتنی و ارزشمند باشیم ودائما تو رنجیم و دچار تضاد میشیم اما دونستن اینکه ما همینطوری با همین ظاهر ،با همین توانمندیها ارزشمندیم و خدا جهان رو برای استفاده ما آفریده ،بهترین حسها رو به آدم میده ،سپاس براي بیداری و شکر حضور استادعطار روشن
سلام و روز بخیر
خداوند ما را براساس ذهنیت والای خویش آفریده ….
این جمله خیلی مهم و ارزشمنده . چون برای هر انسانی خداوند بالاترین و برترینه . حالا این بالاترین ، والاترین فکر و ذهنیتش ، والاترین خواسته اش ، خلق انسان بوده ، بعد اون رو خلق کرده و از خودش در اون دمیده .. یعنی هر کدام از ما بخشی از خود خدا هستیم . خب خداوند هم که با ارزش ترین وجود در کیهان و برای هر انسان است .. و این یعنی ما هم ارزشمند هستیم
خداوند خالقه ، توانایی خلق هر چیزی رو داره و این کار براش چیزی نیست .. حالا این خداوند اومده رمز آفرینش و خلقت رو به بالاترین مخلوقش که انسان هست یاد داده ، یعنی یه جورایی اون رو هم تراز خودش تو خلق کنندگی قرار داده . و باز این از عشق بی حد خالق نسبت به مخلوقش هست ، قبل از اینکه ما برای خداوند کاری انجام بدیم تا رضایت اون رو بدست بیاریم ، یا حرفی بزنیم که باهاش دل خداوند رو بدست بیاریم .. خداوند با خلق ما ، این ویژگی ارزشمند رو هم به بندگانش بخشیده
همه ی ملائک و موجودات تسبیح خداوند رو میگن ، و به خداوند سجده میکنن ، و جز خدا این تسبیح و ستایش شرک و گناه محسوب میشه .. اما خداوند میاد به فرشتگانش فرمان میده که به انسان سجده کنید . این کار رو برعکس همیشه نه تنها گناه محسوب نمیکنه ، بلکه عین پرستش و بندگی و ایمان میدونه . که باز این هم بخاطر عشق و احترامیه که به انسان داره و اون رو همتراز خودش میدونه .
و همه ی این پوئن های مثبت درست قبل از اینه که انسان برای پروردگارش کاری انجام داده باشه ..
اینها نهایت عشق و ارزشمندی خالق نسبت به مخلوقش هست .. ولی ما بارها و بارها خودمون رو پایین ترین میدونیم و خودمون رو دور از خداوند .. نه خودمون رو درست درک کردیم نه خدای خودمون رو بخاطر همین همه چیز برامون دور از دسترس ، سخت ، و گاهی غیر ممکنه
با تشکر از این مطلب ارزشمند و اگاهی دهنده تون ..
احساس ارزشمندی: سفری از بیرون به درون 💫
☘️🌼 به نام پروردگارِ جان و خرد، همان که در نهاد ما، نشانهای از خود دمیده است. 🌼☘️
سلام بر شما، یارانِ هممسیر در این وادیِ خودشناسی، و درود بر استاد عطاروشن که چراغ راهِ این سفرِ درونی گشتهاند. 🌿
روزی بود و روزگاری، گمان میکردم که ارزشِ من، در وزنی خلاصه میشود که ترازو بر من مینهد. تمامِ هویتم، تمامِ احساسِ خوبم، وابسته به رقمی بود که چشم بر آن میدوختم. هر قدمی که به سویِ لاغری برمیداشتم، گویی بر پلههایِ صعودِ ارزشِ خویش بالا میرفتم؛ لبخندی بر لب، احساسِ دیده شدن، حسِ مهم بودن، و غروری دلنشین. اما در مقابل، هر افزایشِ وزنی، گویی فرو ریختنِ تمامِ بنایِ وجودم بود؛ سیلابی از احساسِ بیارزشی، سیلی از سرزنشِ درونی، و شرمی که وجودم را فرا میگرفت. گویی ارزشِ من، چون عقربهیِ سستی بر ترازو، بالا و پایین میرفت، و زندگیام در گروِ همین نوسان بود. ⚖️
سالها در این چرخه گرفتار بودم، باور کرده بودم که اگر فلان لباس را بپوشم، اگر فلان حدِ زیبایی را داشته باشم، اگر تحصیلاتم به فلان درجه برسد، اگر جیبهایم پر از مال باشد، اگر موردِ تحسینِ جمع باشم… آنگاه است که حق دارم خود را دوست بدارم، ارزشِ زیستن دارم. اما امروز، در پرتوِ دانشی که چون نوری در قلبم تابیده، فهمیدهام که این مسیر، گمراهی بود. حقیقتی ژرفتر در انتظار بود؛ حقیقتی که در ورایِ ظواهر و دستاوردها پنهان بود. ✨
ارزشِ حقیقیِ من، در عددِ رویِ ترازو نیست.
در خطوطِ چهرهام، یا رنگِ موهایم نیست.
در مدرکِ تحصیلیام، یا حسابِ بانکیام نیست.
ارزشِ من، در آن حقیقتی ریشه دارد که مرا آفریده است. 💖
وقتی به این کلامِ شگرف میاندیشم که خداوند، از روحِ قدسیِ خویش در وجودِ من دمیده است، گویی تمامِ عالم در سکوت فرو میرود و قلبم سرشار از آرامشی بیمانند میشود. چگونه ممکن است مخلوقِ چنین آفریدگارِ بیهمتایی باشم، و بیارزش باشم؟ مگر میشود خالقی که سرچشمهیِ تمامِ زیبایی، قدرت و کمال است، موجودی را بیارزش بیافریند؟ همین که پایِ آفرینشِ من در میان بوده، همین که انتخاب شدهام تا در این پهنهیِ هستی نفس بکشم، تجربه کنم، بیاموزم و رشد کنم… خود گواه بر ارزشمندیِ بنیادینِ من است. 🌺
این حقیقتِ ساده، یعنی «من آفریدهیِ خدا هستم»، چنان وزنی دارد که تمامِ باورهایِ پیشینم را در هم میشکند. من ذاتاً و فطرتاً ارزشمندم، نه به خاطرِ آنچه دارم یا آنچه میکنم، بلکه به خاطرِ آنکه هستم؛ پرتویی از نورِ او. همین کافی است، همین بزرگترین سرمایه و دلگرمیِ من است. 🌟
بازنگری در نگرش: از بیرون به درون 🦋
نگرشِ من نسبت به احساسِ ارزشمندی، چون پرندهای است که از قفسِ باورهایِ کهنه رها شده و به سویِ آسمانِ حقیقت پرواز کرده است. پیش از این، معیارِ ارزشگذاریام، در بیرون از من بود: وزنم، زیباییام، داراییهایم، تحصیلاتم، و مهمتر از همه، نگاهِ دیگران. هر تغییری در این حوزهها، مانندِ موجی بود که احساسِ ارزشمندیِ مرا با خود بالا و پایین میبرد. گویی قطبنمایِ وجودم، همیشه به سمتِ بیرون نشانه رفته بود. 🧭
اما امروز، میدانم که ارزشِ من، تعیینکنندهای بیرونی ندارد. من خدایی دارم که در آفرینشِ من، ارزشِ مرا رقم زده است. او که خالقِ هستی است، مرا به عنوانِ انسان، موجودی با ارزش آفریده است. با دمیدنِ از روحِ خویش، ارزشی متعالی به من بخشیده است. پس چگونه ممکن است که من، بنده و آفریدهیِ چنین خدایی، ارزشمند نباشم؟ این اندیشه، چون چتری است که بر سرِ تمامِ تردیدها و ناامنیهایم سایه میافکند و مرا در پناهِ اطمینانِ الهی قرار میدهد. 🛡️
دیگر ارزشمندیِ من، به تغییراتِ ظاهری و مقطعی وابسته نیست. ارزشمندیِ من، در ارتباطِ من با خالقم ریشه دارد. اوست که به من اعتبار میبخشد و این اعتبار، از هر اعتباری در این جهان، پایدارتر و اصیلتر است. 🌸
رهایی از بندِ نگاهِ دیگران: جشنی برایِ من 🥳
چه دردناک است اعتراف به این نکته که سالها، گمشدهیِ ارزشمندیِ خود را در نگاهِ دیگران جستجو میکردم. همیشه در پیِ آن بودم که چگونه میتوانم در چشمِ دیگران، فردی دوستداشتنی، تأیید شده و قابلِ احترام باشم. گویی هویتِ من، در آینهیِ قضاوتِ دیگران شکل میگرفت. اگر موردِ ستایش قرار میگرفتم، احساسِ قدرت و خوبی میکردم. اما اگر نگاهی سرد، یا کلمهای نیشدار دریافت میکردم، گویی تمامِ وجودم فرو میریخت و احساسِ کوچکی و بیارزشی بر من چیره میشد. 😔
خودم را برایِ جلبِ رضایتِ دیگران، به اشکالِ مختلف درمیآوردم. لباسی میپوشیدم که دیگران میپسندیدند، حرفی میزدم که دیگران انتظار داشتند، و گاهی حتی عقایدم را پنهان میکردم تا مبادا باعثِ دلخوری شوم. این وابستگی، مرا از حقیقتِ خویش دور کرده بود. من، چون عروسکی بودم در دستانِ خواستههایِ دیگران. 🧸
اما اکنون، با درکی عمیقتر، میفهمم که ارزشمندیِ حقیقی، از درون سرچشمه میگیرد. خدایی که مرا آفریده، به من اعتبار بخشیده است. اعتبارِ او، از هر اعتبارِ دیگری در عالم، بالاتر و پایدارتر است. چرا باید اعتبارم را از کسانی طلب کنم که خودشان نیازمندِ اعتبارند؟ چرا باید خودم را به قضاوتِ کسانی بسپارم که خودشان در حالِ قضاوت شدن هستند؟ 🙏
این شناخت، آزادیِ بزرگی به من بخشیده است. آزادی از بندِ توقعاتِ بیپایانِ دیگران. آزادی از اضطرابِ قضاوت شدن. اکنون میدانم که ارزشم، در دستانِ من است، و مهمتر از آن، در دستانِ خالقم. از او طلبِ اعتبار میکنم، چرا که اوست که اعتبارِ واقعی را میبخشد و میشناسد. 🌟
رهایی از دلبستگی به اطرافیان: پرواز به سویِ خویش 🕊️
همیشه، چه در دورانِ نوجوانی و چه در بزرگسالی، احساسِ خوشایندی از محبوب بودن در میانِ اطرافیانم داشتم. دوستانی که مرا میشناختند، خانوادهای که حامیام بودند، و همکارانی که با من همراهی میکردند. حضورِ این افراد، چون گلی بود که به باغِ زندگیام رنگ و بو میبخشید. اما وقتی با موقعیتی روبرو میشدم که کسی مرا نمیشناخت، یا به هر دلیلی دوستی و محبتی نسبت به من نشان نمیداد، گویی گلِ وجودم پژمرده میشد. در آن لحظات، احساسِ تنهایی و بیمعنایی به سراغم میآمد، انگار بخشی از ارزشِ من، با نبودِ تأییدِ آن فرد، از دست رفته بود. 🥀
این وابستگی، مرا در بندِ تأییدِ بیرونی نگه داشته بود. انگار که ارزشِ من، به اندازهیِ تعدادِ دوستانی بود که مرا دوست داشتند، یا محبوبیتم در جمع. اما امروز، این درکِ تازه، راهِ مرا روشن کرده است. میدانم که محبوبیت، لذتبخش است، اما معیارِ ارزشگذاریِ من نیست. حتی اگر تمامِ دنیا مرا دوست نداشته باشند، اما من، خالقِ خویش را دارم. او مرا میشناسد، مرا دیده و برایم ارزش قائل شده است. همین شناختِ الهی، کافی است تا احساسِ ارزشمندیِ من، چون کوهی استوار، پابرجا بماند. ⛰️
خدا، بهترین و واقعیترین دوستِ من است. اوست که همیشه حاضر است، همیشه میشناسد، و همیشه اعتبار میبخشد. اعتباری که از سویِ اوست، اعتباری ابدی و پایدار است. پس چرا باید دلبستگیِ کاذب به تأییدِ انسانها، مرا از این حقیقتِ بزرگ دور کند؟ اکنون میدانم که «خدا کافیست»، و این کافی بودن، تمامِ کمبودهایِ مرا جبران میکند. 💫
اصلاحِ افکار و رفتار: بذرافشانیِ ارزشمندی 🌱
با نگاهی صادقانه به گذشته، درمییابم که چقدر باورهایِ نادرست، افکارِ مخرب و رفتارهایِ ناخودآگاه، احساسِ ارزشمندیِ مرا خدشهدار کرده بودند. این باور که «اگر چاق باشم، بیارزشم» چون سمی بود که در رگهایِ وجودم جریان داشت. غافل از آنکه من، ارزشمند آفریده شدهام، صرف نظر از وزنم. چرا که بندهیِ خدا هستم و خدا به من ارزش داده است. 🌸
اکنون زمانِ آن رسیده است که این افکارِ پوسیده را از باغِ ذهن و دلم بیرون بریزم و بذرهایِ تازهای از ارزشمندیِ الهی بکارم. این اصلاح، یک فرآیندِ تدریجی و نیازمندِ تمرین است:
1. **بازشناسیِ ارزشِ ذاتی:** اولین قدم، پذیرشِ این حقیقت است که ارزشِ من، پیش از هر چیزی، الهی است. من به خاطرِ اینکه «هستم»، ارزشمندم، نه به خاطرِ آنچه «دارم» یا «انجام میدهم». این پذیرش، چون آبی است که به ریشههایِ خشکیدهیِ خودباوریام جان میبخشد. 💧
2. **جستجویِ اعتبار از منبعِ اصلی:** به جایِ دویدن به دنبالِ تأییدِ دیگران، باید نگاهم را به سویِ خدا برگردانم. از او بخواهم که مرا در مسیرِ شناختِ ارزشِ حقیقیام هدایت کند. بخواهم که او، اعتبارِ لازم را به من ببخشد، اعتباری که از درون بجوشد و پایدار بماند. دعا برایِ افزایشِ احساسِ ارزشمندی، در واقع، دعا برایِ شناختِ عمیقترِ آن ارزشی است که خداوند در وجودمان نهاده است. 🙏
3. **تغییرِ نگاه به بدن:** بدنِ من، امانتِ الهی است. باید یاد بگیرم که آن را دوست بدارم و به آن احترام بگذارم، صرف نظر از سایز و شکلش. هر اندامی، زیبا و ارزشمند است، چون آفریدهیِ اوست. سلامتی و حالِ خوبِ بدنم، مهمتر از رسیدن به معیارهایِ غیرواقعیِ زیبایی است. 💪❤️
4. **تمرینِ شکرگزاری:** هر روز، زمانی را به شکرگزاری اختصاص دهم. شکرگزاری برایِ نفس کشیدن، برایِ نعمتِ سلامتی، برایِ داشتنِ خانواده و دوستان، و برایِ همین فرصتِ یادگیری و رشد. شکرگزاری، دریچهای است به سویِ درکِ بیشترِ نعمتهایی که داریم و ارزشی که در وجودمان است. 🌟
5. **خودمراقبتیِ آگاهانه:** مراقبت از جسم و روح، نه به عنوانِ تلاشی برایِ جلبِ توجهِ دیگران، بلکه به عنوانِ ادایِ احترام به وجودی که خداوند به من بخشیده است. تغذیهیِ سالم، ورزشِ مناسب، استراحتِ کافی، و فعالیتهایی که به روحم آرامش میبخشند، همگی در راستایِ تقویتِ احساسِ ارزشمندیِ درونی هستند. 🧘♀️
6. **پذیرشِ اشتباهات به عنوانِ فرصتِ یادگیری:** هیچ انسانی کامل نیست. اشتباه کردن، بخشی از مسیرِ رشد است. به جایِ سرزنشِ خود، باید از اشتباهات درس بگیرم و آنها را پلهای برایِ پیشرفت ببینم. این پذیرش، به من کمک میکند تا با مهربانی بیشتری با خودم رفتار کنم و احساسِ ارزشمندیام را خدشهدار نکنم. 🤗
این سفر، سفری است به سویِ خویشتنِ حقیقی. سفری که در آن، از وابستگی به معیارهایِ بیرونی رها شده و در آغوشِ ارزشمندیِ الهی، آرام میگیرم. خدایا، تو خودت به من بیاموز که چگونه ارزشِ واقعیِ خود را در سایهیِ تو بشناسم و بپذیرم. تو کافی هستی، و همین برایِ من، بالاترین اعتبارِ دنیاست. 🌷
سلام
اینکه گفتین ما با هر تفاوتی که داریم جانشین خداوندیم
و خود خداوند پذیرفته که ما اشتباه میکنیم و از ذات انسان آگاهه و دوباره گفته شده در رحمت بازه به روی ما انسان ها و…
با اینکه اینارو شنیده بودم ولی در این متن توضیحات و مثال هایی که گفتین باعث شد خیلی به درک بهتری تو این موضوع ارزشمندی برسمم و دلایل بیشتر و محکمی برای این موضوع ارزشمندی و مهم بودن فارغ از نتیجه داشته باشم و خیلی متن خوب و مفیدی بود که ما انسان ها هی باید این مطالب رو یادآور بکنیم 🙂
اميدوارم هرروزو هر روز به درک بهترو بیشتر راجب ارزشمند و قدرتمند بودن انسان برسیم که در های نعمت هارو برای ما باز میکنه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
احساس خود ارزشمندی واقعا پایه و اساس احساس خوب و آرامش هر فردی هست. به جرات میتونم بگم که هر وقت احساسم بد شد بخاطر خلل وارد کردن به احساس ارزشمندی خودم بوده. همه ما به هزارو یک دلیل در معرض احساس عدم ارزشمندی قرار گرفتیم از همون دوران بچگی تا به الان ابتدا آدم های مهم زندگیمون و کمکم از هر اجتماعی که درون اون قرار گرفتیم و بعد شبکه های اجتماعی ….. اما خدارو شکر میکنم که در معرض آگاهی قرار گرفتیم که بهمون یادآوری میکنه ما ذاتا و ابتدا به ساکن ارزشمندیم ارزشمند خلق شدیم و نیازی به کسب این ارزشمندی نداریم این آگاهی به ما یادآوری کرد که ما همینکه خلق شدیم همینکه پا به اینجهان گذاشتیم یعنی ارزشمند هستیم و لیاقت تجربه تمام نعمت های این دنیا رو داریم این آگاهی باعث شد که هر بار که حس بد بخواد بیاد سراغم یه نفس عمیق بکشم و با توجه به نفسی کهمیکشم به یاد خودم میارم که همینکه زنده ای و از نعمت زنده بودن و زندگی کردن برخورداری یعنی ارزشمندی یعنی لیاقت تجربه تمام نعمت هارو داری….
همینکه دارم این کامنت رو مینویسم به خودم گفتم همینکه من اینجا هستم همینکه من حال خوبم برام مهمه همینکه همواره تلاش میکنم از طریق آگاهی درست حال خودم رو خوب کنم و خودم رو بهبود بدم یعنی من اعتقاد دارم ارزشمندم در واقع درون همه انسان ها حتی اگر خودشون ندونن این حس تمایل به تجربه شرایط بهتر تمایل به بهبود وجود داره و همواره انسان هایی میکنن به طریقی که از دستشون بربیاد به خودشون کمک کنن این یعنی ذاتا خودشون رو لایق شرایط بهتر و حال بهتر میدونن یعنی این آگاهی در عمق قلب انسان هست و نیازه که من همواره آگاهی های این جلسه رو به خودم یادآوری کنم تا یادم نره که من از نظر خداوند همواره ارزشمندم و نیازی ندارم برای اینکه اونو از دیگران یا چیزهای دیگه کسب اش کنم.
استاد بابت این فایل عالی ازتون بینهایت سپاسگذارم و خدارو شاکرم که اینجام
دوستتون دارم و سایه تون مستدام باشه استاد عزیزم 🙏🏻🫂❤️🌹
به نام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
این مطالب واقعا برای من دلنشین و ارزشمند هستند
واقعا از شما سپاسگزارم
خداوند وقتی من رو خلق کرد
اینکارو از عشق زیادش انجام داد
با عشق من رو آفرید
به بهترین شکل من رو صورتگری کرد
از روح خودش در من دمید
و بعد گفت احسنت، این همون چیزیه که راضیم میکنه
وقتی این آیات صریحا به عنوان شاهد در قرآن بیان شدن، چرا هنوز اصرار دارم احساس ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی هر چیزی که بیرون از من هست پیوند بدم؟
چون عادت کردم اینطور باشه
چون اینطوری بزرگ شدم
پس برای اینکه این عادت رو از بین ببرم
و برگردم به نگاهی که خدا راجع به من داره و فقط به این نگاه توجه کنم
باید بیام این نوشته رو هر روز بخونم و هر روز به خودم یادآوریش کنم، یادآوری مهم ترین بخش ایجاد نگرش های جدید هست
پس فقط برای اینکه خدا خلقم کرده، من ارزشمندم
نیاز نیست کاری کنم تا ارزشمند بشم
نیاز نیست چیزی رو از بیرون کسب کنم تا ارزشمند بشم
این ارزشمندی عین یک ثابت که در برخی معادلات ریاضی هست و هرگز تغییر نمیکنه یعنی کم یا زیاد نمیشه، در من هست و هیچ چیزی نمیتونه تغییرش بده
دقیقا رابطه خدا و من، هرگز کسی نمیتونه این رابطه رو تغییر بده
این احساس ارزشمندی من هم درون من هست
در روح و تار و پود وجودم و هیچ عامل بیرونی نمیتونه تغییرش بده
دقیقا یادم هست که بیشترین رنجشی که کشیدم برای همین وابسته کردن احساس ارزشمندیم به چیزی بیرون از خودم بود
هر آنچه باید میداشتم رو داشتم ولی از آن احساس خوشحال نمیکردم
بدتر احساس پوچی بیشتر و بیشتر میشد
ذهن عادت کرده به وابسته کردن احساس خوب احساس ارزشمتدی به عوامل بیرونی، برای بهتر کردن احساس و به قولی احساس ارزشمندی کردن مواردی را پیشنهاد میدهد که همش در بیرون من است:
فلان رشته را بخوان
فلان مدرک را بگیر
اینگونه لباس بپوش
یا فلان آرایش را انجام بده
ولی هرگز با آنها احساس خوشحالی نمیکردم
میدانستم یک جای کار میلنگد
لگر میگویی این گار را انجام بده تا احساس ارزشمتدی و احساس خوبی داشته باشم، پس چرا با انجامشان میسر نمیشود
بع لطف و هدایت الله، بدون آنگه بدانم خداوند هدایتم کرد که در جایی باشم که دوست دارم :
رشته ارشدم روانشناسی را هدایتم کرد
هدایتم کرد که دیگر آرایش نکنم، همیشه دوست داشتم خودم باشم و هیچ آرایشی نداشته باشم و هیمنطور شد به لطف الله.
کاری را که بیشترین لذت ممکن را به من میدهد را انجام بده فارغ از هر چیزی، یادگیری زبان انگلیسی بدون هیچ معلمی یا هیچ روش بخصوصی، من میخواستم زبان بلد باشم و همانند زبان مادری بفهمم حرف بزنم و همانطور شد به آسانی و بعد آموزش آن به آسانترین و کاربردی ترین روش
و بعد هدایت شدن توسط خداوند ، که هر چه رابطه من و خدا بهتر میشد و به سطح بالاتری میرفت، احساس کلی من بهتر میشد، یعنی احساس ارزشمندی میکردم
ولی این احساس ارزشمندی همیشه به چیزی در بیرون وصل است حالا کم یا زیاد
باید یکی یکی بشناسیم و نگرش های جدید را جایگزینش کنیم
در مورد اشتباه کردن و پذیرش اشتباهاتمان و همنیطور اشتباهات دیگران
و همینطور در مورد خیلی چیزها خداوند پیوسته در حال هدایت من بوده و هست، مانند همین نوشته که بسیار فوق العاده و کاربردی میباشد
باید یاد بگیرم نیاز نیست ارزشمندی خودم را تعریف کنم
فقط قبول این نکته: من ارزشمندم چون خدا من رو آفریده شاهدش هم تو قرآن هست، تمام ایات مربوط به خلقت انسان
و اینکه اعمالم و رفتارهام رو و هیمنطور اعمال و رفتار دسگران به احساس ارزشمندی متصل نکنم
و موضوعات احساس ارزشمندی برای هنوز که هنوزه بسیار بسیار جای کار کردن دارد و بسیار خوشحال و خرسندم که باید بر این موارد کار کنم و هدایت و راهنمایی خداوند برای من هست و او به بهترین شکل اینکار را برایم میکند
یادم هست از خداوند خواستم خودش کُچ من شود تا احساس ارزشمندی خودم را درک کنم و او به بهترین شکل در حال هدایت و راهنمایی من است و این فضل خداوندد بر من است
راهکاری که خداوند به من هدایت کرد این بود
که بیام دقیقا هر لحظه اگر احساس بدی دارم ببینم چرا چنین احساسی پیدا کردم، آیا بخاطر عاملی بیرونی است که خارج از کنترل من است و نمیتوانم برای آن کاری کنم مربوط به نگاه مردم میشود یا نظر مردم یعنی اطرافیانم است و اگر چنین است بیایم آن را بررسی کرده و به خودم بگویم من تحت هیچ شرایطی قادر به راضی کردن دیگران از خودم نیستم، من نمیتوانم همه افراد را از خودم راضی کنم، من فقط میتونم خودم را راضی کنم
و کلی چیزایی که خدا همون لحظه یادآوری میکنه بم وقتی سوال درست بپرسم
یادم هست استوری کوتاهی میدیدم از کریس بامستد یا به قول خودشون سی بام، که چندین بار قهرمان مستر المپیا شده بود در پادکستی که با ویلیام کریسنسن ( البته اگر اشتباه نگرده باشم، فامیلیش رو یادم نمیاد دقیق از افراد معروفی هست که خیلی پادکست های موفقیت دارن در یوتیوب)، این قسمتی که دیدم در مورد این بود که سی بام دیگه از رشته پرورش اندام اومده بوده بیرون و هنوز در حال جستجو هست که قراره چه کاری انجام بده برای بقیه عمرش و داشتن این مورد را حرف میزدن، که وقتی در یک رشته بسیار شناخته شده هستی و دیگه اون راضیت نمیکنه یا به هر دلیلی دیگه خسته شدی و میخوای بیای بیرون چه چالش هایی رو پیش رو داری بطور کل موضوع بحث احساس ارزشمندی رو هم شامل میشد، و حرفی که سی بام زد خیلی قشنگ بود عین همین نوشته ها؛ که ما نمیتونیم ارزشمندی خودمون را با استانداردهای بقیه داشته باشیم. هر کسی باید استانداردهای خودش رو داشته باشه و با اونها زندگی کنه، مثلا من میتونم دو نوع استاندارد داشته باشم برای احساس ارزشمندی: اینکه من پدر هستم و میخوام دخترم من رو دوست داشته باشه، من پدرم و میخوام پدر خوبی برای دخترم باشم، اولی بر اساس استانداردهای بیرونی هست و دومی بر اساس استاندارهای درونی، اولی هیچ تضمینی نداره که بم احساس ارزشمندی بده چون دخترم به هر دلیلی ممکنه از من خوشش نیاد من نمیتونم مجبورش کنم دوستم داشته باشه. در نتیجه همیشه احساس بی ارزشی میکنم اگر دوستم نداشته باشه و احساس ارزشمندی ای که به دخترم مرتبط باشه همیشه شکننده هست، دومی ولی چرا میتونه به من احساس ارزشمندی بده فارغ از اینکه دخترم در مورد من چه فکری میکنه، من میام آنچه یک پدر خوب میتونه انجام بده رو انجام میدم و اینجوری احساس ارزشمندی میکنم.
و واقعا گفته های ایشون با گفته های این مطلب همخوانی داره.
از همه مهمتر و مطلبی که خیلی به دلم نشست، این بود که احساس ارزشمندی مون رو به نگاهی که خداوند راجع به ما داره گره بزنیم. همون عشق بی قید و شرطی که خدت تحت هر شرایطی به ما داره و رابطه ای که هرگز تغیر نمیکنه، اگر بتونم این مورد رو خوب بفهمم و درک کنم و کار کنم و یادآوری کنم، میتونه تاثیر زیادی در درک و بیدار کردن احساس ارزشمندی من داشته باشه
خدایاشکرت برای این هدایت های زیبا
واقعا سپاسگزارم برای این نوشته های شما استاد عطار روشن.
الهی به امید خودت❤️❤️❤️
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم
مخصوصا آقای عطار روشن بزرگوار که بارها از خوندن و دیدن نتایجشون لذت بردم و الگو قرارشون دادم…
داشتن احساس لیاقت و نداشتنش 180 درجه فرق ایجاد میکنه در کیفیت زندگی ما….
در مورد من احساس لیافت صورت نوسانی بالا پایین شده در 24 سال زندگیم
ولی نشانه هایی یادمه که میفهمیدم نشتی انرژِی ناشی از احساس لیاقت دارم.
اگر در اکثر اوقات روز احساس بدی داری مشکل از احساس لیاقته
اگر بود و نبود یک شخص زیر و روت میکنه مشکل از احساس لیاقته
اگر راحت پول نمیسازی مشکل از احساس لیاقته
اگر هفت خوان رستم طی میکنی مشکل از احساس لیاقته!
در مورد خودم اینو هم بگم که احساس ارزشمندی بی قید و شرط رو نتونستم ایجاد کنم.
ولی وقتی نکات مثبت خودم و مهارت هام رو مرور میکنم واقعا احساس فوق العاده ای دارم و و خودم رو لایق ثروت میدونم
بواسطه همین فرکانس که البته هنوز اونقدرام قوی نشده از یک شرکت خوب پیشنهاد کار دریافت کردم و الانم توش مشغولم.
هدایت خداوند رو با تمام وجودم چشیده بودم و جالب بود که تو این مقاله به هم ربطشون دادین..
وقتی فکر کردم دیدم کاملا درسته! هدایت رو که داشته باشی.. سرتو بالا میگیری… جور دیگه ای تو خیابون را میری .. انگار پسر پادشاهی!
هدایت ارباب که باشه….دیگه نگرانی وجود نداره… سرت که جلو الله پایین باشه، سرت جلو مردم خییلی بالاس
خدایا من بدون هدایت تو هیچی نیستم….خدایا من بلد نیستم.. تو منو هدایت کن .. خودت راه رو بهم نشون بده…من به هر خیری از سوی تو برسه فقیرم
و لقد خلقنکم ثم صورنکم ثم قلنا للملائکهاسجدوا لئادم فسجدوا الا ابلیس….”اعراف11″
خداوند ملاک رو به سجده ام درآورده..چقدر ارزش قائله برام،نه؟!
دوستون دارم و به مهربان ترین مهربانان میسپارمتون
الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت هدایت و راهنمایی ام برای دریافت حقیقت وجودی خودم،
خداقوت میگم به استاد عزیز و بازوی قدرتمند خداوند
۱- من متاسفانه تا این تاریخ پی به ارزشمندی خودم نبرده بودم با اینکه سالهاست روی خودم و آگاهی ام کار میکنم اما هیچ دستاوردی نداشتم و با مطالعه و صد البته هدایت خداوند به این سایت فهمیدم موضوع از چه قراره،در زبان میگفتم من ارزشمندم اما کاملا نگرش و دیدگاهم نسبت به ارزشمندی اشتباه بود و با مطالعه چندین باره این متن متوجه شدم ارزشمندی من به چه دلیلی است،درسته هنوز باورش نکردم تا احساسم بالا بیاد اما ایمان دارم بهش میرسم چون خیلی از خدا درخواست کردم بفهمم من کی هستم و پی به ارزش و وجود خودم ببرم.
۲-من با مطالعه این متن فهمیدم خیلی ارزشمندم نه به خاطر قیافه ام با خانواده و شهر و مکان و اسم و رسوم بلکه به خاطر وجود روح والایی که در من قرار دارد،من فهمیدم ارزشمندم چه کار درست رو انجام بدم و چه کاری انجام ندم،فهمیدم با دستاورد و بدون دستاورد ارزش دارم،اصلا با ارزش به دنیا آمده ام و برای انجام دادن یک هدف والا آمده ام،فهمیدم چون ارزشمند هستم خداوند من را به جهان مادی آورده و خیلی چیزهای دیگه
۳-متاسفانه قبلاً این دیدگاه و نگرش رو داشتم که چون فامیل فلانی هستم پس من ارزشمندم،یا چون فلان کار و رشته رو دارم و پدرم کیه پس من ارزشمندم،خیلی تابع نظرات دیگران بودم و همش دنبال این بودم کار شاخی انجام بدم تا به دیگران بفهمونم من ارزشمندم
(✷‿✷) همین که دارم مینویسم حالم بده میشه از نگرش های گذشته ام و البته حال بدم رو با این تغییر تسکین میدهم که خدایا شکرت قبل از اینکه از این جهان مادی برم خدایان کردی بفهمم من اشرف مخلوقات هستم و ارزشمند نه به زبان بلکه با احساس و تمام وجودم
(ʘᴗʘ✿) مطالعه همیشگی این متن جهت یادآوری و مرور تا بالا آمدن احساس ارزشمندی و راهکاری که خودم استفاده میکنم بعد از انجام آموزش های فراوان الان فقط و فقط مراقبه رو پیشنهاد میدم که تازه اول راهم و دارم ادامه میدم،همچنین کار با آیینه و تشویق و تحسین و تشکر از خود بابت هر کاری.
مثال، دنیای عزیزم ازت سپاسگزارم بابت نوشتن این متن زیبا.
دینای عزیزم ازت سپاسگزارم بابت وقت گذاشتن و مطالعه این متن بسیار زیبا و ارزشمند
در پایان از استاد عزیز و فرستاده خداوند آقای عطارروشن و همه دوستان عزیز این قسمت بسیار سپاسگزارم و دوستتون دارم،بهترین ها رو از خداوند براتون درخواست دارم.
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت بیداری ام و وصل شدنم به ذات الهی ام
من شاهکار خداوند هستم .. من ارزشمندم چون هستم.. خداوند مرا ارزشمند آفرید .. من تحت حمایت خداوند هستم پس انسان ارزشمندی هستم .. صرفا بخاطر زنده بودنم انسان ارزشمندی هستم .. همه ی انسان ها ارزشمند آفریده شده اند حتی اگرمرتکب خطا شوند .. شکرت الله مهربانم
به نام خدای مهربان
1.این احساس ارزشمندی چیزی بود که در گذشته ذره ای از اون در من وجود نداشت؛کارم این بود که همش خودم رو با دیگران مقایسه کنم و با خودم بگم به این دلیل و به اون دلیل فلانی یا بقیه از من ارزش بیشتری دارن به خاطر همینه که اونا میتونن و لایق اینن که زندگی خوب و عالی ای داشته باشن …ولی من هم مثل خیلی از شماها از سمت پدر و مادر و فامیل،معلم ها،دوستان و …این احساس منفی بی ارزشی رو سالها به مدت 22 سال روی دوش خودم کشیدم …و هر لحظه ناراحت تر از لحظه ی قبل میشدم و بیشتر این احساس در من بزرگ و بزرگتر میشد…تا اینکه به لطف خدا در مسیر تغییر قرار گرفتم و کاملا این احساس در من تغییر کرد!
2.در حال حاضر شکرخدا واقعا احساس ارزشمندی میکنم و بسیار بابت این موضوع خوشحالم…اصلا خودم و زندگیم رو با کسی مقایسه نمیکنم و به هیچ عنوان به حرف کسی اهمیت نمیدم و چیزی نمیتونه این احساس رو در من به هم بزنه،هیچکس نمیتونه باعث بشه که من احساس کمبود بکنم ؛به هر حال چون در ابتدای مسیر هستم لغزش گاهی پیش میاد ولی مهم اینه که 80% تونستم این موضوع رو حل کنم و به بهترین شکل ممکن مدیریتش کنم…و من ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم که انسان با ارزشی هستم!
3.میتونم بگم در گذشته ای نه چندان دور (تا همین یک سال و خرده ای پیش)؛کاملا احساس ارزشمندی من وابسته به تعریفی بود که دیگران ازم داشتن …تعریف پدر مادرم ،فامیل و دوستان ،همه و همه داشتن منو کنترل میکردن؛یه روز منو میبردن بالا بعد فرداش انگار محکم به زمین کوبیده میشدم !چون 100% تابع نظرات و خوب و بد اونا بودم…و چون خودم سالهای زیادی رو با این طرز فکر افتضاح زندگی کردم،الان متوجه ارزش این احساس در خودم میشم و حتی در برخورد با دیگران همیشه جوری باهاشون حرف میزنم و در عمل باهاشون برخورد میکنم که این حس ارزشمند بودن رو در اونها بوجود بیارم!برخلاف رفتاری که همیشه در گذشته با خودم شد…من فکر میکنم یکی از راه های تقویت حس ارزشمندی در خودمون اینه که این حس رو متقابلا به اطرافیانمون انتقال بدیم .
4.شکرخدا الان دیگه هیچی…به خاطر چیزی که هستم احساس ارزشمندی رو دارم ،نه حتی به خاطر مدارکی که دارم یا به قولی چیزایی که به خودم اضافه کردم!همین انسانی که هستم رو بسیار با ارزش و دوست داشتنی و جذاب میدونم و خوشحالم که رفیق خودم هستم!
5.خب راهکارهای منم همینه که توی متن استاد عزیزم فرمودند ؛ولی خب من هر دفعه به طور اختصاصی روی یکی شون کار کردم …ینی اینجوری نبود که همه ی موارد رو باهم به کار بگیرم و اول ازین مورد شروع کردم که دیگه نه تعریف کسی برام اهمیت داشته باشه نه انتقاد کسی!من همیشه میگم اگه یه نفر میاد امروز به من میگه وای چقدر خوشگلی!خب من فقط تشکر میکنم و اینو از لطفش میدونم ولی به خودم میگم:شیرین تو با تعریف این آدم احساس خوشحالی و خوشگلی نباید بهت دست بده،تو همینی که هستی؛با تعریف اون آدم خوشگلتر نمیشی …اون فقط امروز حالش خوبه…همین آدم اگه فردا حالش بد باشه میاد خلاف این جمله رو بهت میگه…پس به تو ربطی نداره …تو همین موجود دوست داشتنی ای هستی که خودت توی آینه میبینیش و عاشقشی…تعریف یا انتقاد دیگران نه به تو ربطی داره نه روی تو هیچ تاثیری داره…