احساس ارزشمندی یکی از مهمترین مواردی است که داشتن آن موجب تحقق آرزوها و تجربه خوشبختی و نداشتن آن مانع برآورده شدن آرزوها و تجربه شرایط نامساعد می شود.
اگر احساس ارزشمندی نداشته باشید، اهمیتی ندارد چقدر برای تحقق آرزوهای خود تلاش می کنید، چون هرگز به خواسته های خود نخواهید رسید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.41 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدای مهربان
1.این احساس ارزشمندی چیزی بود که در گذشته ذره ای از اون در من وجود نداشت؛کارم این بود که همش خودم رو با دیگران مقایسه کنم و با خودم بگم به این دلیل و به اون دلیل فلانی یا بقیه از من ارزش بیشتری دارن به خاطر همینه که اونا میتونن و لایق اینن که زندگی خوب و عالی ای داشته باشن …ولی من هم مثل خیلی از شماها از سمت پدر و مادر و فامیل،معلم ها،دوستان و …این احساس منفی بی ارزشی رو سالها به مدت 22 سال روی دوش خودم کشیدم …و هر لحظه ناراحت تر از لحظه ی قبل میشدم و بیشتر این احساس در من بزرگ و بزرگتر میشد…تا اینکه به لطف خدا در مسیر تغییر قرار گرفتم و کاملا این احساس در من تغییر کرد!
2.در حال حاضر شکرخدا واقعا احساس ارزشمندی میکنم و بسیار بابت این موضوع خوشحالم…اصلا خودم و زندگیم رو با کسی مقایسه نمیکنم و به هیچ عنوان به حرف کسی اهمیت نمیدم و چیزی نمیتونه این احساس رو در من به هم بزنه،هیچکس نمیتونه باعث بشه که من احساس کمبود بکنم ؛به هر حال چون در ابتدای مسیر هستم لغزش گاهی پیش میاد ولی مهم اینه که 80% تونستم این موضوع رو حل کنم و به بهترین شکل ممکن مدیریتش کنم…و من ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم که انسان با ارزشی هستم!
3.میتونم بگم در گذشته ای نه چندان دور (تا همین یک سال و خرده ای پیش)؛کاملا احساس ارزشمندی من وابسته به تعریفی بود که دیگران ازم داشتن …تعریف پدر مادرم ،فامیل و دوستان ،همه و همه داشتن منو کنترل میکردن؛یه روز منو میبردن بالا بعد فرداش انگار محکم به زمین کوبیده میشدم !چون 100% تابع نظرات و خوب و بد اونا بودم…و چون خودم سالهای زیادی رو با این طرز فکر افتضاح زندگی کردم،الان متوجه ارزش این احساس در خودم میشم و حتی در برخورد با دیگران همیشه جوری باهاشون حرف میزنم و در عمل باهاشون برخورد میکنم که این حس ارزشمند بودن رو در اونها بوجود بیارم!برخلاف رفتاری که همیشه در گذشته با خودم شد…من فکر میکنم یکی از راه های تقویت حس ارزشمندی در خودمون اینه که این حس رو متقابلا به اطرافیانمون انتقال بدیم .
4.شکرخدا الان دیگه هیچی…به خاطر چیزی که هستم احساس ارزشمندی رو دارم ،نه حتی به خاطر مدارکی که دارم یا به قولی چیزایی که به خودم اضافه کردم!همین انسانی که هستم رو بسیار با ارزش و دوست داشتنی و جذاب میدونم و خوشحالم که رفیق خودم هستم!
5.خب راهکارهای منم همینه که توی متن استاد عزیزم فرمودند ؛ولی خب من هر دفعه به طور اختصاصی روی یکی شون کار کردم …ینی اینجوری نبود که همه ی موارد رو باهم به کار بگیرم و اول ازین مورد شروع کردم که دیگه نه تعریف کسی برام اهمیت داشته باشه نه انتقاد کسی!من همیشه میگم اگه یه نفر میاد امروز به من میگه وای چقدر خوشگلی!خب من فقط تشکر میکنم و اینو از لطفش میدونم ولی به خودم میگم:شیرین تو با تعریف این آدم احساس خوشحالی و خوشگلی نباید بهت دست بده،تو همینی که هستی؛با تعریف اون آدم خوشگلتر نمیشی …اون فقط امروز حالش خوبه…همین آدم اگه فردا حالش بد باشه میاد خلاف این جمله رو بهت میگه…پس به تو ربطی نداره …تو همین موجود دوست داشتنی ای هستی که خودت توی آینه میبینیش و عاشقشی…تعریف یا انتقاد دیگران نه به تو ربطی داره نه روی تو هیچ تاثیری داره…