تا حالا فکر کردی چطور میشه در این دنیای پُر از هیاهو، دغدغههای اقتصادی و نگرانیهای روزمره، باز هم به آرامش درونی رسید و احساس اطمینان قلبی داشت؟ 😌
خیلیها تصور میکنن زندگی فقط شانس یا اتفاقه، اما واقعیت اینه که نیرویی دقیق و آگاه در پسِ همه چیز حضور داره؛ همون چیزی که ما بهش میگیم هدایت الهی 💫.
هدایت الهی و آرامش درونی دو بال پرواز به سمت زندگیای هستن که در اون نه ترس معنا داره و نه اضطراب.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.64 از 25 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام وقتتون بخیر استاد عزیز شادابی و نشاط شما ناخودآگاه باعث لبخند و شادی میشه
اتفاقا منم دستم آسیب دیده که دکتر گفت باید گچش بگیری و من بابچه کوچیک مونده بودم که حالا چیکار کنم که مدارس تعطیل شد و دخترم کارهای خونه رو انجام میده من براحتی این دوره رو پشت سر میزارم با لطف خداوند و این که منم مثل شما اصلا نگران این بیماری نیستم و از طبیعت و هوای بسیار عالی شهرمون لذت میبرم …یکی از مواردی رو که واقعا خدا رو احساس کردم چند ماه پیش بود و من مشغول رانندگی بودم و از تو فرعی داشتم می پیچیدم تو اصلی که سر پیچ دیدم ماشین برا یه لحظه حرکتش خیلی کند شد و من با تعجب به دخترم گفتم نمیدونم چرا ماشین راه نمیره و بعد یه لحظه کوتاه خوب شد همون لحظه که وارد اصلی شدم یه بچه 4-5 سال داشت به سرعت از خیابون رد میشد که اگر کندی سرعتم نبود حتما به ماشین ما میخورد همون موقع بود که حکمت کار خدا رو فهمیدم و شکر خدا رو گفتم و لبخندی زدم و گفتم خدا جونم خیلی باحالی …از این جور مثال ها خیلی زیاده تو زندگیم ..حتی زمانی هم که هنوز به این صورت با قانون خدا آشنا نبودم توی یه برهه از زندگیم من درگیر بیماری مادرم و راست و ریس کردن کارهاش و هماهنگی با دکترای تهران و دزفول و بلیط هواپیما و قطار و …بودم قشنگ میدیم که خدا همه ی کارها رو ردیف میکرد خیلی برام جالب بود مثلا روز شنبه ای رفته بودیم بیمارستان تا دکتر معاینه کنه بعد از معاینه منشی گفت دیگه دفعات بعد روزهای چهارشنبه بیایید امروز دکتر استثنائا شنبه بوده یا برای انجام یکی از مراحل درمان تماس گرفتم با مطب دکتر و گفت یه ربع دیگه اینجا باشین و بعدا متوجه شدم این دکتر همه نوبتهاش از دو ماه قبل پر میشن و اون روز یه کنسلی داشته و تمام کارهای ما براحتی انجام شد تا خدا رو شکر مادرم سلامتیشو بدست آورد و الان همراه من داره از دوره آموزشی استفاده میکنه ..