تا حالا فکر کردی چطور میشه در این دنیای پُر از هیاهو، دغدغههای اقتصادی و نگرانیهای روزمره، باز هم به آرامش درونی رسید و احساس اطمینان قلبی داشت؟ 😌
خیلیها تصور میکنن زندگی فقط شانس یا اتفاقه، اما واقعیت اینه که نیرویی دقیق و آگاه در پسِ همه چیز حضور داره؛ همون چیزی که ما بهش میگیم هدایت الهی 💫.
هدایت الهی و آرامش درونی دو بال پرواز به سمت زندگیای هستن که در اون نه ترس معنا داره و نه اضطراب.
توکل واقعی: از ایمان زبانی تا اطمینان قلبی ✨
اولین قدم برای فعالسازی هدایت الهی و آرامش درونی در زندگی، درک تفاوت میان «ایمان زبانی» و «توکل واقعی» است. بسیاری از ما میگوییم “خدایا به امید تو” 🙏، اما همین جمله در لحظه عمل یا مواجهه با بحران، فراموش میشود. 😥

آیا تا به حال پیش آمده که با وجود گفتن “به خدا توکل دارم”، باز هم ترس و نگرانی بر وجود شما غلبه کند؟ 😨 اگر پاسخ مثبت است، این نشان میدهد که توکل شما هنوز به مرحله «اطمینان قلبی» نرسیده است.
توکل، زمانی درست عمل میکند که پس از آن، دیگر ترس و نگرانی وجود نداشته باشد. 😌 این توکل، یک باور عمیق است که زندگی شما را در مدیریت الهی قرار میدهد؛ به این معنا که شما مدیر زندگی خود نیستید، بلکه خداوند مدیر برنامههای شماست. 👑
اگر این اصل را درک کنید، میپذیرید که او هرگز اشتباه نمیکند و همیشه شما را به بهترین و ایمنترین مسیرها هدایت خواهد کرد.
او آنچه را که شما در مورد آینده نمیبینید، «میبیند» و آنچه را که نمیدانید، «میداند». 💡 اینجاست که هدایت الهی و آرامش درونی به صورت همزمان محقق میشود.
نشانه قطعی تحت هدایت الهی بودن! 🧭
نشانه فعال بودن سیستم هدایت الهی و آرامش درونی در زندگی شما، هرگز به رفتارهای بیرونی و ظاهری شما مربوط نمیشود.
در واقع، نشانههای انسان مؤمن و باخدا، درونی است و تنها یک بازتاب بیرونی دارد که همه آن را مشاهده میکنند: آرامش. 🕊️
اگر در وجود شما، آرامش پایدار و احساس خوبی جاری باشد، این به وضوح نشان میدهد که شما به اوج هدایت الهی و آرامش درونی رسیدهاید. بیایید هفت نشانه اصلی این توکل واقعی را با هم مرور کنیم: 👇
۱. داشتن آرامش و احساس خوب پایدار ✨
اصلیترین و ملموسترین نشانه توکل واقعی، داشتن آرامش درونی است.
این آرامش به این معناست که شما قاطی هیاهوی جامعه نمیشوید و غرق مسائل و بحرانهای عمومی نمیگردید. 😵💫
وقتی فردی به شما میگوید: “همه نگران هستند، چرا تو بیخیالی؟”، این نشان میدهد که شما از نظر روانی در فضایی متفاوت قرار دارید؛ این فضای متفاوت، همان مسیر ایمن هدایت شده است که ثمرهٔ هدایت الهی و آرامش درونی است.
۲. حفاظت معجزهآسا در حوادث روزمره 🛡️
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که در یک لحظه، جان شما به شکل عجیبی حفظ شود؟ 😲 اینها شانس نیستند! خداوند شما را به مسیرهای ایمن هدایت میکند. این حفاظت شامل موارد زیر میشود:
- نجات در آنِ واحد: لحظهای که یک شیء یا شاخه درخت قصد برخورد با چشم یا صورت شما را دارد، اما ناخودآگاه چشم شما بسته میشود و محفوظ میمانید.
- زمانی که ماشین شما در یک فاصله بسیار کم (در حد یک انگشت) متوقف میشود تا تصادف نکند. 💥 این حرکات کاملاً ناخودآگاه و غیر ارادی صورت میگیرند و نشان میدهند که نیروی دیگری در حال رانندگی و مدیریت است.
- پرهیز از خطرات آشکار: مثالهایی مانند اینکه در حال عبور از خیابان بودهاید، ناگهان برای لحظهای مکث کرده یا به عقب برگشتهاید و یک ماشین با سرعت از جلو رد شده است. 🚦
در این لحظات، حرکت شما برای توقف، تصمیمی آگاهانه نبوده، بلکه هدایتی لحظهای برای نجات بوده است.

۳. انحراف از موقعیتهای خطرناک (مانند ویروسها) 🦠
یکی از قدرتمندترین جلوههای هدایت الهی و آرامش درونی، قرار ندادن شما در موقعیتی است که خطر در آن حضور دارد. این بدان معنا نیست که خطر (مانند ویروس یا سانحه) در جهان وجود ندارد؛ بلکه به این معناست که “در مسیر زندگی شما نیست”. 🛣️
اگر شما در مسیر ایمن باشید، اتفاقاتی میافتد که شما را از آن موقعیت دور میکند:
- لغو قرارهای آسیبزا: اگر قرار ملاقاتی با فردی بیمار یا حامل خطر داشته باشید، یک اتفاق خارجی (مثل تأخیر در رسیدن یا لغو شدن جلسه) باعث میشود که آن مواجهه صورت نگیرد. ❌
- انحراف از مسیر فاجعه: مثال سقوط هواپیما یا برج دوقلو را به یاد بیاورید. در تمام این فجایع، همیشه افرادی بودهاند که به دلایل مختلف (دیر کردن، فراموشی، مریضی ناگهانی) در آن لحظه جدا شده و به شکل معجزهآسا نجات پیدا کردهاند. این تفکیک و جدایی بین ایمن و آسیبدیده، از قوانین خداوند است.
۴. یادآوریهای لحظهای برای جلوگیری از اشتباهات بزرگ 🔑
آیا شده که از خانه خارج شوید، دکمه آسانسور را بزنید، اما ناگهان یک حس قوی به شما بگوید که چیزی را جا گذاشتهاید؟ 🤯 این نیروی هدایت است که شما را به عقب برمیگرداند.
- این خداست، نه مغز شما: اگر مغز شما به اندازه کافی دقیق بود، اصلاً آن وسیله را جا نمیگذاشتید که بخواهد بعداً به یاد بیاورد. پس این نیرو، همان خداوند است که به یاد شما میآورد: «فلانی! اون وسیلهات، کلیدت، برو بردار.». 🎁
- حفاظت از خطرات پنهان: مثال سیم برق خراب در خانه را به یاد بیاورید. گاهی یک حس، شما را مشغول کار دیگری میکند تا به وسیله معیوب دست نزنید و بعداً متوجه میشوید که از یک خطر بزرگ (اتصالی برق) محفوظ ماندهاید.
۵. درک اینکه «شانس» و «اقبال» وجود ندارد! 🚫
تا زمانی که اتفاقات خوب زندگیتان را به شانس یا زیرکی خودتان نسبت دهید، سیستم هدایت الهی را ضعیف میکنید. هدایتگر ما، خداوند است، نه مهارت شخصی ما:
اگر ماشین شما لحظه آخر متوقف شد، نگویید “شانس آوردم” یا “ببین من چقدر ماهر بودم”؛ بگویید: “خدایا شکرت، تو مرا نگه داشتی.” در واقع، باید این حقیقت را یاد بگیریم که: این خدا بود، شانس نبود، اقبال نبود. با این درک، به قله هدایت الهی و آرامش درونی میرسید. 💖
“من زیرک نیستم، او دارد هدایت میکند.”

تقویت هدایت الهی و آرامش درونی
این هدایت در تمام زندگی ما بارها و بارها رخ داده است. اما چرا همیشه حس نمیشود؟ چون ما توکل (عمل) را از ایمان (باور) جدا کردهایم. توکل، همان اصل کلیدی است که باید در وجود ما درست شود تا نتیجه بدهد.
۱. اصل و ریشه را درست کنید:
تا زمانی که اصل و ریشه فکری خود را اصلاح نکنید و خداوند را مدیر برنامه خود ندانید، هدایت الهی و آرامش درونی بهصورت پایدار در زندگی شما انجام نمیشود.
وقتی خداوند را مدیریت بدانید، او اشتباه نمیکند. این خود ما هستیم که با افکارمان، خودمان را با پای خودمان به دل موقعیتهای پرخطر میکشانیم؛ چرا که هدایت را دریافت نمیکنیم.
۲. عادت شکرگزاری و ثبت معجزات را شروع کنید:
تنها راه تقویت نیروی هدایت الهی و آرامش درونی، شکرگزاری و آگاهی است.
مثالهایتان را بنویسید: از همین امروز شروع کنید و تمام نمونههایی را که خداوند شما را بهطور ناخودآگاه نجات داده یا به یک مسیر درست هدایت کرده، یادداشت کنید.
این مثالها، باور شما را نسبت به نیرویی که شما را “به این شکل عالی هدایت میکند”، قویتر خواهد کرد.
اعتراف به هدایت الهی و آرامش درونی: هر بار که یک اتفاق خوب برای شما رخ میدهد یا از یک خطر رها میشوید، با صدای بلند بگویید: “خدا را شکرت که مرا هدایت کردی.”
این اعتراف، نیرو را درون شما تقویت میکند و به او اعتماد بیشتری میبخشید.
۳. لذت بردن را جدی بگیرید:
وقتی میدانید که در مدیریت هدایت الهی و آرامش درونی هستید، نیازی نیست انقدر سختگیر و نگران باشید. متأسفانه بسیاری از ما زندگی را ترک میکنیم، در حالی که در پایان میفهمیم چقدر بیهوده سختگیری کردهایم.
تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد، این است که شما از فرصت زندگی کردن لذت ببرید.
سختگیری و نگرانی را کنار بگذارید؛ چون هیچچیز آنقدر مهم نیست که بخواهد آرامش شما را به هم بزند. توکل کنید، آرامش داشته باشید و از این فرصت کوتاه زندگی لذت ببرید.
جمعبندی نهایی: دستیابی به هدایت الهی و آرامش درونی ✨
هدف نهایی این مسیر معنوی، یعنی هدایت الهی و آرامش درونی، این است که شما را از تمام هیاهوی جامعه فاصله دهد تا شادی و حال خوب پایدار را تجربه کنید. 😌
این هیاهو شامل ترسهای بیمورد از حملات امنیتی، نگرانیهای مالی تمامنشدنی و اضطرابهای سلامتی است. 😵💫
باور داشته باشید که خداوند شما را در تمام مسیرها (حتی در مواجهه با سیل، زلزله، یا هر عامل پرخطر دیگر) به مسیرهای ایمن هدایت میکند، به شرط آنکه توکل واقعی خود را فعال نگه دارید. این توکل، شما را تحت مدیریت الهی قرار میدهد. 👑
از امروز این تصمیمات کلیدی را بگیرید:
- توکل را جایگزین ترس کنید. 🎯
- لحظات هدایت الهی و آرامش درونی را ثبت و برای آن شکرگزاری کنید. 📝
- مدیریت زندگی خود را کاملاً به دستان خداوند بسپارید.
اگر به دنبال عملی کردن هدایت الهی و آرامش درونی در زندگی روزمره هستید، پیشنهاد میکنم برای تثبیت این احساس و رسیدن به آرامش پایدار در هر لحظه، حتماً دوره “آرامش در بیداری“ را مشاهده کنید.
این دوره به شما کمک میکند تا این مفاهیم را از ذهن به عمل بیاورید و در هر لحظه، شاد و با احساس خوب زندگی کنید. 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.57 از 21 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام براستاد
مطلب جالب و آموزنده یی بود
درسال ۸۴ یک روز سرد زمستانی با موتور سیکلت به سرکار میرفتم ودرسالهای طولانی موتور سواری هرگز عادت به کلاه کاسکت زدن اصلا نداشتم واون روز نیسانی به من برخورد کرد و تا دو سه ساعت حافظه ام را ازدست دادم وچندروزی هم گیج ومنگ بودم اما من اون روز برخلاف همه روزها کلاه کاسکت برسر داشتم وشدت ضربه بقدری بود که ازروی کلاه اینگونه آسیب دیدم
واگر کلاه نبود قطعا دیگه کسی نبود که بیست سال بعد فایلها رو صبحها براتون بفرسته 😁😁😁
واین یکی از مهمترین معجزات هدایت وحمایت خداوند بود از این دست مثالها در زندگیمان فراوان است اما انسان است وفراموشی وناسپاسیش
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و احساس خوب پایدار داشتن
با عرض سلام خدمت استاد عالیقدرم و دوستان گرامیم
اول اینو بگم که نمیدونم چه مدت طول کشید ولی دوباره برگشتم البته نرفته بودم دوره ایکه داشتم طوری بود که تمرینی در سایت نداشت و من داشتم اون دوره رو پاس میکردم و یکمم بیشتر طول کشید زمانش
و اما درس امروزم
ایمان داشتن یا توکل کردن بخدا
وقتی به زندگیم فکر میکنم میبینم خیلی زیاد اتفاق افتاده که من فکر میکردم شانس آوردم یا عجب بموقع سرم کشیدم به شاخه درخت نخورد وگرنه خدا میدونه چی میشد
این فایل شما در دوران گرون ظبط کردید الان چند سال میگذره و یه خاطره براتون تعریف کنم از همون دوران کرونا
که اون زمان پدر من بیمار بود و تیم پزشکان چون مردم خیلی استرس داشتن و نگران بودن سوال و جوابشون میکردن نمیگفتم این فرد کرونا گرفته
من همراه پدرم بودم میدیدم که دکترها پچ پچ میکنن کلمه کووید یواش میگن
من متوجه شدم که پدرم کرونا گرفته بردنش به بخش چشم اونجا اسمش بخش چشم بود همه کرونا داشتن
اون زمان هم من اوج سرگیجه ام بود اما سرگیجه من از کووید نبود
من وسط انسانهایی بودم که کرونا داشتن همه شون حتما ممکن بود همراهان اونها هم کرونا داشته باشن اما من کرونا نگرفتم به هیچ وجه حتی یکم برای سرما خوردگی میگن مثل اینکه یکم سرما خورده یعنی شدت نداره گفتم شاید برای کرونا هم اینجوری بوده باشه
یعنی اتاقی که پدرم بستری بود همه کرونا داشتن ولی همه فکر میکردن بخش چشم بستری هستند خلاصه بگم که چون من اون زمان در این دنیای شگفت انگیز زندگی میکردم کرونا نگرفتم
خوب اون زمان یادم نمیاد توکل به خدا کرده باشم
اما من خیلی بود یادم بخاطر سرگیجه ایکه داشتم همش خدا خدا میکردم و الان متوجه شدم که به شدت در فرکانس درخواست بودم
و اینکه توکل به خدا داشتن
اون زمانها من هم مثل بقیه انسانها به ظاهر بچه ام از زیر قرآن رد میکردم بره مدرسه و الان دانشگاه اما دلم همه اش پیش اون بود خوب مدرسه که خودم میبردم و خودم میکردم سالهای اول دانشگاه هشو میگم
میگفتم خدایا بچه ام به تو سپردم دعای ستایش و پرستش تو را سزاست که خدای امنیت و آرامش دختر من هستی هم خیلی میگفتم اما تند تند یادم میافتاد دوباره بچه ام به خدا مسپاردم
ولی الان خدارو شکر چند ماهه شاید بیشتر از یکسال باشه که فقط اولین روز دانشگاه دخترم از زیر قرآن رد میکنم و یک بار میگم خدایا به تو سپردم دعا میخونم تمام یکبار هم بهش زنگ میزنم مترو رسیدی دیگه تمام تا خودش میاد خونه البته شب همسرم میارتش
توکل بخدا معجزه میکنه من این چند وقت معجزات دیدم خیلی
مثلا روزهایی که میرم سر کار بازار خوب من یه جورایی دست فروشی میکنم ناراحتم نیستم خجالت هم نمیکشم ایمان دارم هر فرد موفقی یه روزی یه جورایی در جایگاه من بوده
خوب من جای مخصوصی ندارم میرم بازار خداوند برای من یه جایی در نظر گرفته امروز سه شنبه است من یکشنبه رفتم بازار
همسرم منو پیاده کرد و کار داشت رفت من از هر فروشنده ای میگفتم ببخشید میشه اینجا بساط کنم میگفت نه جای فلانی میاد
تا اینکه به یه آقای شهرداری نمیدونم کارمند کدوم شرکت بودن
چند نفر مامور بودن که سرو سامان میدادن به اونجا سلام کردم گفتم ببخشید میشه من اینجا بساط کنم ایشون هم گفت که اینجا جای آقای عطر فروش ممکن بیاد
گفتم باشه گفت اینجا بمون ببینم چی میشه من یکم موندم یهو دیدم جلوی سطل آشغال خالی به اون آقای مامور گفتم جناب ببخشید میشه اونجا بساط کنم
گفت نه بابا اونجا سطل آشغال منظورش این بود که نه در شما نیست من اینجوری برداشت کردم
گفت آقای فلان این خانم بغل شما بساط کنه هیچ کس هم حق نداره چیزی بگه اون آقا هم گفت چشم منم رفتم بین اون دو تا آقا بساط کردم
سمت راست من میوه میفروخت سمت چپ کش بورس و اینا
منم بساط کردم دیدم چه آفتابی پاهام داغ شده به آقاهه گفتم ببخشد اونا چادر زده بودن یه سایه ای رو برای خودشون درست کرده بودن
گفتم ببخشید میشه اینجا بشینم خیلی آفتاب دیدم آقاهه بلند شگفت میلاد میلاد همسایه بغلی من بود یه چادر بده یه ملافه داد که چهار گوشه اون کش دوخته بود
اون آقا هم برای من درست کرد یه سایه هم برای من درست شد
بعد هم کم کم آفتاب رفت من اومدم سر جای خودم نشستم
من همیشه میام برای همسرم تعریف میکنم که اینجوری شد خدایا شکرت که هنوز آدمهای خیلی خوب تو دنیا هستن
کلی ذوق میکنم و خدا رو شکر میکنم
و اینکه چه ایده قشنگی که بیام بنویسم برای خودم که امروز این اتفاق افتاد من شبها که میخوام بخوایم برای اتفاقات خوب اون روز سپاسگزاری میکنم ولی اینجوری هم خیلی بینظیره حتما این کارو هم انجام میدم
البته این ایده رو من نمیدونستم ولی از چند وقت قبل شروع کردم به انجامش برای کسب و کارم
.من هر روز که میرفتم بازار فروش داشتم میومدم مینوشتم که خدایا شکرت امروز پول وارد زندگیم شد امروز یه خانمی اومد یه بلوز و شلوار نوزادی از من خرید مینوشتم روی یه کاغذ میذاشتم داخل یه نایلون گاهی هم میخونم
من از این منظر به ایم همزمانیها توجه نکرده بودم که همه اونها هدایت خداوند میدونستم ایمان دارم که خداوند هر لحظه داره منو هدایت میکنه ولی یادم به این موضوع نبود یعنی اینجوری بهش فکر نکرده بودم
که شانس نیست یا من خیلی زیرک نیستم این خداوند که منو هدایت کرده
استاد بخدا در این فکر بودم یکشنبه که خدایا این لباسها رنگشون سفید بود داره کثیف میشه و اون وقت کسی نمیخره
چند لحظه بعد یه آقای موتور سوار جلوی من ایستاد گفت خانم این لباس چند من قیمت دادم گفت میشه تن دخترم کنید ببینم اندازش هست یا نه پوشوندم تنش دیدم خیلی بزرگه گفتم این لباس اندازش
اونم تنش کردم اندازش بود بدون اینکه چونه بزنه تخفیف بخواد به دخترش گفت دوست داری گفت آره بابا اینم بخر اونم بخر
آقاهه به من کارت داد گفتم ببخشید کارت خوان ندارم کلی عابر بانک سر کوچه است
و دیدم خودش همراه بانک داشت برای من پول پرداخت کرد منم خودم یه تخفیفی دادم ایشون هم تشکر کرد و رفت منم خدا رو شکر کردم
و من همیشه خدا رو شکر میکنم خدایا شکرت که منو در مسیر جریان الهی ثروت قرار دادی تا بتونی پول به راحتی وارد زندگی من کنی
خدایا شکرت برای این مشتری که اومد این لباس یا این کیف خرید
خدایا شکرت واقعا توکل کردن به خدا معجزه میکنه
و اینها همه هدایت خداوند خدایا شکرت برای لحظه لحظه زندگیم که با هدایت تو شکل میگیره و ایمان دارم هر اتفاقی هم بیافته بازم هدایت خداوند چون خداوند بر اساس محتویات ذهنی من اتفاقات زندگی منو رقم میزنه خدایا شکرت
و متشکرم از شما استاد عالیقدرم که این فایل بوجود آوردید و متشکرم از دوستی که این فایل در گروه دور همی گذاشته بود
من عاشق اینم که درباره خداوند بدونم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
میخوام یه نمونه واقعی از هدایت الهی که چند ماه پیش برای من اتفاق افتاد رو اینجا بگم
درست قبل شروع جنگ ایران و اسرائیل بود که متوجه تاریکی چشم چپم از قسمت بالا شدم و فهمیدم متاستاز کروئید چشمی از سرطان سینه چند سال قبلم دارم به یکماه نکشید که بینایی چشم چپ رو از دست دادم
درست در همون زمان پدرهمسرم فوت شد و اونم درگیر افسردگی شدید مرگ پدر و مراسم خاکسپاری شد و تقریبا من یهو خیلی تنها و بی کس شدم
حس عجیبی بود دیدن با یک چشم ،همش به وسایل برخورد میکردم و به چشم راستم داشت فشار میومد
بعد آزمایش دوباره متوجه شدم متاستاز فقط به چشم نیست کلیه و کبد و ریه هم درگیر شده که تو پت اسکن نشون داد
ولی عجیب بود که من هیچ ترسی نداشتم از مرگ ،یکم شوکه شدم چون علامتی نداشتم ولی بهم نریختم
کمیسیون پزشکی در تهران برگزار شد و قرار شد نمونه از ریه م بردارند با برونسکوپی که سوزنش موقع جنگ کمیاب شد و جنگ زده ها اولویت اتاق عمل شدند
کاملا ناامید بودم و چشمم هر روز بدتر میشد انگار حدقه چشمم میخواست بزنه بیرون ،
یه روز به طور اتفاقی به سمت بیمارستان امام تهران هدایت شدم یه نیرویی منو تا اونجا پشت در اتاق عملی کشوند و منم رفتم
مدارک رو دادم و با خدای خودم شروع به صحبت کردم که من کسی رو ندارم اگه قرار به رفتنه بدون درد منو ببر من وابسته ی این دنیا نیستم و اگه قرار به موندنه تسلیم توام به جوری کارام رو جور کن
یکماه گذشته بود و هیچ دکتری حاضر به عمل من نبود توده ریه جای بدی بود
یهو تو اوج اشکهای خیس چشمام حس یه نیروی عجیبی در دستانم که رو به آسمان باز کرده بودم و درون قلبم احساس کردم
در اتاق عمل باز شد پرستاری اومد و گفت دکتر کاظمی همین الان عملت میکنه ناشتایی ؟!و من به طرز عجیبی از صبح اونروز ناشتا بودم لباس پوشیدمو به اتاق عمل رفتم و نمونه از ریه از طریق دهانم انجام شد و فهمیدیم بله همون از نوع سرطان پستان شش سال پیشم هست
عمل چشمم برای توده براکی تراپی بود که یه تیکه فلز رادیواکتیو رو به حدقه چشمم قرار شد بدوزن تا توده کوچیک بشه و حدقه بیرون نزنه که دکترم تو ونک چیزی حدود ششصد میلیون گفت و مجبور شدم ماشین شاسی ام رو برای فروش بزارم
بازم به خدا گفتم خدایا این ماشین نباشه چطوری برم و بیام خودت کمکم کن
یهو بمبی در میدون ونک خورد و ساختمان چشم پزشکی تعطیل شد و اون که از آمریکا اومده بود دیگه نیومد
دکتر آنکولوزیستم به طرز معجزه آسایی به رفیق چشم پزشکش زنگ زد و من فقط با دومیلیون در بیمارستان طرفه تهران دکتر با تجربه ای عملم کرد و هزینه عمل رو خیرین در اون بیمارستان میدن و کلا دولتیه
و دیگه ماشینم رو نفروختم
فردا صبح بازم عمل داشتم شب بود حدود ساعت دوازده شب و من گرسنه و باید از شب دیگه چیزی نمیخوردم بخاطر عمل فردا و حس درست کردن غذا تو اون وضعیت نبود از صبح بیمارستان و خسته بودم
یهو صدای در اومد همسرم باز کرد همسایه بغلی که هیچ وقت اون ساعت زنگ ما رو نمیزنه به ظرف پرعدس پلو با گوشت چرخ کرده که غذای محبوب منه آورد آخه عاشورا تاسوعا بود
چشمام گرد شد اشک اومد غذا رو با اشتها خوردم و تا لحظه عمل همسایه رو دعا کردم
اونقدر تو اون مدت من معجزه دیدم که نمیشه همه رو اینجا بگم ولی ازون به بعد فهمیدم نیرویی برتر الهی منو داره هدایت میکنه
پس دست از تقلا برداشتم و به خودش توکل کردم
الان سه ماه میگذره بینایی چشمم خوب شد توده ها کوچیک شدند و از بین رفتند و حال من عالیه
ببین رفیق تا اون خدا نخواد برگی از درخت زمین نمیفته ایمان داشته باش
نشان های دریافت شده
درود بر رفیقای گلم
با شکرگزاری در هر لحظه حال دلمون رو عالی تر کنیم
خدایا شکرت که ما رو آفریدی اینهمه نعمت به ما دادی خدایا شکرت منو لایق مادر شدن دونستی و این تجربه ی شیرین رو من چشیدم و بوی بینظیر نوزاد و دستای کوچولوش رو حس کردم وقتی به چشمای من نگاه میکرد و اولین قدم های تاتی کردنش رو بین من و پدرش طی میکرد
خدایا شکرت که مادری داشتم مهربان و پر از تجربه که صمیمی ترین رفیق زندگیم بود با وجود شصت سال اختلاف سنی ولی یه لحظه هم نذاشت کمبود پدر رو احساس کنم
خدایا شکرت که تنم سلامته شادم و پر از انرژی مثبت م و اطرافم پر دوستای مهربون و عالی هست که در روزهای سخت کنارم بودند
خدایا شکرت که همسری حمایتگر دارم که همیشه ته دلم قرصه که یکی هست سرم رو روی شونه های مردونه ش بزارم و آروم بشم
خدایا شکرت که میوه بهشتی انار خوشمزه رو در این روزهای پاییزی آفریدی واقعا انار مثل یه معجزه میمونه دیدنش ،خوردن دونه های مثل یاقوتش
خدایا شکرت برای حس خوبی که صبحا نور آفتاب به بدنم میخوره از تراس چه لذتی میبرم
خدایا شکرت به خاطر بوی قهوه ی صبحگاهی به به چه حال خوشی میده بعدش
خدایا شکرت به خاطر حس خوب پیاده روی عصر گاهیم با موزیک شاد و دیدن مردم که خیلی بهم حال میده این روزا،باور نمیکنید چقدر سرحالترم کرده تقریبا دو ماه شد که هر روز یکساعت پیاده وی میرم هر روز با ذوق و شوق نه زورکی
خدایا شکرت که بدون کار خاصی اینهمه لاغر شدم که محسوسه و اینهمه فشار از زانوهام برداشته شد و مثل فرفره پله ها رو بالا میام تقریبا با دو بالا میام
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد روشن و این گروه دورهمی لاغری با دوستای عشقم که همه برگزیدگان تو هستند
خدایا شکرت که با نیروی درونم سرطان و متاستاز و همه رو شکست دادم و حالم اینقدر خوبه و نتیجه آزمایشها نشون میده که تمام توده ها دارن از بین میرن و آنکولوژیستم شگفت زده شده
خدایا دوستت دارم قلبی عمیق دلی وقتی داشتم جون اون جوجه گنجشگ فلک زده بال شکسته رو نجات میدادم موقع پرواز در چشمهایش ترو دیدم وقتی زمستون برای پرنده ها تو تراس دونه و آب گرم میزاشتم و قهوه مو با نگاه کردن به اونها میخوردم تو چشمهایشان ترو دیدم
خدایا پشت در اتاق عمل من ترو دیدم که دستهایم رو گرفتی و ورق رو برگردوندی و چشم نابینای من دوباره جون گرفت و بینا شد
خدایا دوستت دارم تو منو هیچ وقت تنها نذاشتی و فهمیدم هر اتفاقی افتاد برای این بود که من به وصال تو برسم ای خدای مهربان