تا حالا فکر کردی چطور میشه در این دنیای پُر از هیاهو، دغدغههای اقتصادی و نگرانیهای روزمره، باز هم به آرامش درونی رسید و احساس اطمینان قلبی داشت؟ 😌
خیلیها تصور میکنن زندگی فقط شانس یا اتفاقه، اما واقعیت اینه که نیرویی دقیق و آگاه در پسِ همه چیز حضور داره؛ همون چیزی که ما بهش میگیم هدایت الهی 💫.
هدایت الهی و آرامش درونی دو بال پرواز به سمت زندگیای هستن که در اون نه ترس معنا داره و نه اضطراب.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.64 از 25 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

با سلام خدمت شما استاد عزیز
من هم چندین بار با چشم خودم دیدم که توسط هدایت خدا انسانی یا حتی خودم نجات پیدا کردم و از یک مسیر دیگه به راهم ادامه دادم .
یبار بر حسب اتفاق نزدیک بود که من هم تصادف کنم و جونم رو از دست بدم
خب اون زمان من هنوز با سایت اشنا نشده بودم و حتی بدون اگاهی دادن به خانوادم رفته بودم بیرون و همراه دویستم داشتیم از یک جای با خوشحالی برمیگشنیم خونه که اصلا نمیدونم چرا دوستم میبینه ماشین میاد وامیسته ولی من میدوئم و اصلا انگار به صدم ثانیه ماشین رد شد از پشت سرم و خودمم هنگ کرده بودم از صدای ماشین و سرعت دویدن خودم
انگار خوا منو هول داد و رد کرد از خیابون وای باورم نمیشد
در اون سال و در اون زمان من هنوز با این سایت اشنا نشده بودم
بعد اون انفاق وقتی با دوستم حرفش رو زدیم که وای خدا رحم کرد و این کار خدا بود از دیدگاه اونم من توسط خدا هدایت شده بودم
حتی زمانی که خدا رو نمیشناختم و شروع به کسب اگاهی ازش نکرده یودم
همون زمان باور کردم کار خدا بدون شک درست و دقیق انجام میشه
و حتی الان که بهش فکر میکنم خوشحالم از سلامتیم و زندخ بودنم و من میتونستم نباشم و این که هستم کمک خداست هدایت خداست
چند سال پیش هم زمانی که هنوز چزخ سواری یاد نداشتم خیلی دوست داشتم سوار شم و حداقل یبار امتحان کنم چرخسواری رو ولی خوب نمیتونستم و بلد نبودم
سلیز چرخمون هم از حد معموا بزرگ تر بود و قد من نمیرسید به هدایتش کردن و نگه داریش
نمیدونم چرا و با چه فکردی رفتم و تصمیم به سوار شدن گرفتم انگار یک شیطان ذهنی بهم میگفت یرو نترس فوقش میفتیو……
ومنم با این فکرا سوار شدم اما چشمت روز بد نبینه
سوار شدم رفنم رفتم و با سر خوردم توی دیوار سیمانی حیاط خونه و دنیا برام سیاه و تار شد
اما خواست خدا بر این بود که اسیب نبینم و با کلی دکتر رفتن ها و برسی ها عکس و فلان فقط درد سر داشتم و هیچ مشکلی جدی نبود و اون لحظه از این بابت که چیزیم نشده خوشحال بودم
میخوام بگم گاهی خودمونم از روی غفلت هم دست شیطان میشیم و به حرفش گوش میدیم ولی بعدش باز در همون شرایط هم خدا حواسش به ماهست
و خدا همیشه یاری دهنده و کمک کنده ی من بوده
وقتی یه این خاطره ها فکر میکنم میبینم میتونستم زنده نباشم
اما با یاری و هدایت و قدذت اراده ی خدا بوده که من باشم اون رو بشناسم و در مسیر درستی از زندگیم لذت ببرم و در احساس خوب باشم
خدایا شکرت
باتشمر ازشما