تا حالا فکر کردی چطور میشه در این دنیای پُر از هیاهو، دغدغههای اقتصادی و نگرانیهای روزمره، باز هم به آرامش درونی رسید و احساس اطمینان قلبی داشت؟ 😌
خیلیها تصور میکنن زندگی فقط شانس یا اتفاقه، اما واقعیت اینه که نیرویی دقیق و آگاه در پسِ همه چیز حضور داره؛ همون چیزی که ما بهش میگیم هدایت الهی 💫.
هدایت الهی و آرامش درونی دو بال پرواز به سمت زندگیای هستن که در اون نه ترس معنا داره و نه اضطراب.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.64 از 25 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام استاد…… اول از همه برای یک جنبه ی مثبت ویروس کرونا بخوام بگم، مدرسه نرفتن بچه هامه… یعنی هرروز صبح که من پسر کوچک ترم رو که کلاس اول بود، بیدار میکردم، قلبم اتیش میگرفت. هم اون ازخواب بی خواب میشد هم من. و کلی ضعیف شده بود بخاطر استرس بیدارشدن صبحش و اینکه تو مدرسه چاشتشو نمیخورد، ازبس هوش به بازی بود و توجهی به خوردنش نداشت… و خونه هم که میومد از خستگی ناهار نخورده میخوابید، خلاصه خیلی خوشحالم که الان تدریسشون انلاینه و و دقیقا ازاون زمان تا الان که پسرم کلاس دومه، ماشالله کلی تپلی شده. موافق چاق شدنش نیستم ها، ولی گوشتی شده و از اون حالت ضعیفی که جسمش داشت دراومده.. منم استرسم برا بیدارشدن اول صبح ازبین رفته. الان ممکنه همون تایم بیدار باشم اما به اراده خودمه و هیچ اجباری ازقبل نیست…استرسی که برای ویروس کرونا بقیه دارن، من ندارم. چون مطمعنم خداوند محافظ جانم هست… من در حد نیاز مراقبت های لازمو انجام میدم اما ترسی که بقیه دارن، من ندارم. چون خودمو سپردم دست خداوند. بااعتقادم دهه محرم رو راحت عزاداری کردم. هرجا دوست داشتم رفتم و راحت همه چی خوردم.. ترسی که بقیه ازخوردن غذای بیرون تواین شرایط دارن رو من نداشتم و ندارم. و تمام مدت خوراکم غذای بیرون بود و خداروشکر هیچ اتفاقی هم نیفتاد برام. چون نیرویی قوی تر منو داره حفظ میکنه. جالبه بیشترِ کسایی که ترس و مراقبت بیش ازحد داشتن، بیشتر درگیر بیماری بودن. حالا اتفاقاتی که تاالان کلی برام رخ داده و دلیلشو قدرت الهی میدونم و طبق گفته ی شما دارم هرروز یاداوری میکنم و مینویسم و فکر میکنم که تا الان چه اتفاقاتی پیش اومده برام که منو از بلایی حفظ کرده و یا به مسیر عالی هدایت کرده…. اولین و مهمترین اتفاق ورود من به این مسیر لاغری با ذهنه و اشنایی با شما و اگاهی هاتون..بعدی ازدواج باهمسربهترازجانم هست، فرشته ایه که خدا فقط برامن فرستاده و کلی خوشبختم درکنارش و احساس ارامش دارم . 4سال پیش زمانی که همسرم دنبال خونه بود، اولین روزی که اقدام کرد برای گشتن خونه، دقیقا توهمون روز بدون هیچ معطلی خونه فعلیمونو پیداکرد و بدون هیچ چون و چرایی معامله شد. جالب اینجاس که همسرم تمام املاک اون منطقه هایی که مدنظرمون بود رو رفت اما در اوج ناامیدی به من زنگ زد این سمت خونه بااین شرایط نیس و حاضرباش بیام دنبالت،(من خونه مامانم بودم). درهمون لحظه چشمش به یه املاک میفته، که حس درونش بهش میگه اینم مث بقیه، بااین شرایط تواین منطقه خونه نیس. چون موقع نماز بود همسرم برانماز میره مسجدی که نزدیک همین املاکی بود. بعدنماز به طور عجیبی، بانیروی الهی کشیده میشه سمت املاک و حسش میگه الان که همه رو رفتی بیا ازاینم سوال کن. و باقدرت الله بیانش تغییر میکنه و شرایط رو به نحودیگه ای میگه برای املاکی. و اونم همین خونه ای که الان 4ساله زندگی میکنیم رو معرفی میکنه که یه میلان کمتر با املاک ومسجد فاصلس…. و همون روز باصاحب خونمون روبرو میشه و همه چی جفت و جور میشه به طور معجزه اسا و شگفت انگیزی و لوازممونو اوردیم… خدارو هزار بار شکر که از هر لحاظ براتون بگم عالیه.چه از لحاظ صاحب خونه خوب و مهربونی که داریم چه از لحاظ قیمت و چه از لحاظ شرایط خونه…. همیشه هم هرجا صحبتش بوده گفتم که خونه پیداکردنمون جز به خواست و نیروی الهی نبوده و همسرم باقدرت خداوند، پاش به اون املاک کشیده شد.. و خیلی اتفاقات مهم دیگه ای برام رخ داده که بخوام بگم، طومار میشه.. و اینارو هرروز حتی شده تکراری در دفترم مینویسم تا یاداور قدرت خداوندباشم و بیشتر خدای درونم رو احساس کنم و باهاش زندگی کنم…… عمرتون بابرکت.. یاعلی