0

استفاده از هدایت الهی در زندگی روزمره

هدایت الهی در زندگی
اندازه متن

تا حالا فکر کردی چطور میشه در این دنیای پُر از هیاهو، دغدغه‌های اقتصادی و نگرانی‌های روزمره، باز هم به آرامش درونی رسید و احساس اطمینان قلبی داشت؟ 😌

خیلی‌ها تصور می‌کنن زندگی فقط شانس یا اتفاقه، اما واقعیت اینه که نیرویی دقیق و آگاه در پسِ همه چیز حضور داره؛ همون چیزی که ما بهش می‌گیم هدایت الهی 💫.

هدایت الهی و آرامش درونی دو بال پرواز به سمت زندگی‌ای هستن که در اون نه ترس معنا داره و نه اضطراب.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 14 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.64 از 25 رای

https://tanasobefekri.net/?p=20447

14 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

14 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۵ ۱۸:۲۷
      مدت عضویت: 2260 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,120 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و احساس خوب پایدار داشتن 

      با عرض سلام خدمت استاد عالیقدرم و دوستان گرامیم 

      اول اینو بگم که نمیدونم چه مدت طول کشید ولی دوباره برگشتم البته نرفته بودم دوره ایکه داشتم طوری بود که تمرینی در سایت نداشت و من داشتم اون دوره رو پاس میکردم و یکمم بیشتر طول کشید زمانش 

      و اما درس امروزم 

      ایمان داشتن یا توکل کردن بخدا 

      وقتی به زندگیم فکر میکنم میبینم خیلی زیاد اتفاق افتاده که من فکر میکردم شانس آوردم یا عجب بموقع سرم کشیدم به شاخه درخت نخورد وگرنه خدا میدونه چی میشد 

      این فایل شما در دوران گرون ظبط کردید الان چند سال میگذره و یه خاطره براتون تعریف کنم از همون دوران کرونا 

      که اون زمان پدر من بیمار بود و تیم پزشکان چون مردم خیلی استرس داشتن و نگران بودن سوال و جوابشون میکردن نمیگفتم این فرد کرونا گرفته 

      من همراه پدرم بودم میدیدم که دکترها پچ پچ میکنن کلمه کووید یواش میگن 

      من متوجه شدم که پدرم کرونا گرفته بردنش به بخش چشم اونجا اسمش بخش چشم بود همه کرونا داشتن 

      اون زمان هم من اوج سرگیجه ام بود اما سرگیجه من از کووید نبود 

      من وسط انسان‌هایی بودم که کرونا داشتن همه شون حتما ممکن بود همراهان اونها هم کرونا داشته باشن اما من کرونا نگرفتم به هیچ وجه حتی یکم برای سرما خوردگی میگن مثل اینکه یکم سرما خورده یعنی شدت نداره گفتم شاید برای کرونا هم اینجوری بوده باشه 

      یعنی اتاقی که پدرم بستری بود همه کرونا داشتن ولی همه فکر میکردن بخش چشم بستری هستند خلاصه بگم که چون من اون زمان در این دنیای شگفت انگیز زندگی میکردم کرونا نگرفتم 

      خوب اون زمان یادم نمیاد توکل به خدا کرده باشم 

      اما من خیلی بود یادم بخاطر سرگیجه ایکه داشتم همش خدا خدا میکردم و الان متوجه شدم که به شدت در فرکانس درخواست بودم 

      و اینکه توکل به خدا داشتن 

      اون زمان‌ها من هم مثل بقیه انسانها به ظاهر بچه ام از زیر قرآن رد میکردم بره مدرسه و الان دانشگاه اما دلم همه اش پیش اون بود خوب مدرسه که خودم می‌بردم و خودم میکردم سال‌های اول دانشگاه هشو میگم 

      میگفتم خدایا بچه ام به تو سپردم دعای ستایش و پرستش تو را سزاست که خدای امنیت و آرامش دختر من هستی هم خیلی میگفتم اما تند تند یادم می‌افتاد دوباره بچه ام به خدا مسپاردم 

      ولی الان خدارو شکر چند ماهه شاید بیشتر از یکسال باشه که فقط اولین روز دانشگاه دخترم از زیر قرآن رد میکنم و یک بار میگم خدایا به تو سپردم  دعا میخونم تمام یکبار هم بهش زنگ میزنم مترو رسیدی دیگه تمام تا خودش میاد خونه البته شب همسرم میارتش 

      توکل بخدا معجزه میکنه من این چند وقت معجزات دیدم خیلی 

      مثلا روزهایی که میرم سر کار بازار خوب من یه جورایی دست فروشی میکنم ناراحتم نیستم خجالت هم نمیکشم ایمان دارم هر فرد موفقی یه روزی یه جورایی در جایگاه من بوده 

      خوب من جای مخصوصی ندارم میرم بازار خداوند برای من یه جایی در نظر گرفته امروز سه شنبه است من یکشنبه رفتم بازار 

      همسرم منو پیاده کرد و کار داشت رفت من از هر فروشنده ای میگفتم ببخشید میشه اینجا بساط کنم میگفت نه جای فلانی میاد 

      تا اینکه به یه آقای شهرداری نمیدونم کارمند کدوم شرکت بودن 

      چند نفر مامور بودن که سرو سامان میدادن به اونجا سلام کردم گفتم ببخشید میشه من اینجا بساط کنم ایشون هم گفت که اینجا جای آقای عطر فروش ممکن بیاد 

      گفتم باشه گفت اینجا بمون ببینم چی میشه من یکم موندم یهو دیدم جلوی سطل آشغال خالی به اون آقای مامور گفتم جناب ببخشید میشه اونجا بساط کنم 

      گفت نه بابا اونجا سطل آشغال منظورش این بود که نه در شما نیست من اینجوری برداشت کردم 

      گفت آقای فلان این خانم بغل شما بساط کنه هیچ کس هم حق نداره چیزی بگه اون آقا هم گفت چشم منم رفتم بین اون دو تا آقا بساط کردم 

      سمت راست من میوه میفروخت سمت چپ کش بورس و اینا 

      منم بساط کردم دیدم چه آفتابی پاهام داغ شده به آقاهه گفتم ببخشد اونا چادر زده بودن یه سایه ای رو برای خودشون درست کرده بودن 

      گفتم ببخشید میشه اینجا بشینم خیلی آفتاب دیدم آقاهه بلند شگفت میلاد میلاد همسایه بغلی من بود یه چادر بده یه ملافه داد که چهار گوشه اون کش دوخته بود 

      اون آقا هم برای من درست کرد یه سایه هم برای من درست شد 

      بعد هم کم کم آفتاب رفت من اومدم سر جای خودم نشستم 

      من همیشه میام برای همسرم تعریف میکنم که اینجوری شد خدایا شکرت که هنوز آدم‌های خیلی خوب تو دنیا هستن 

      کلی ذوق میکنم و خدا رو شکر میکنم 

      و اینکه چه ایده قشنگی که بیام بنویسم برای خودم که امروز این اتفاق افتاد من شبها که میخوام بخوایم برای اتفاقات خوب اون روز سپاسگزاری میکنم ولی اینجوری هم خیلی بینظیره حتما این کارو هم انجام میدم 

      البته این ایده رو من نمیدونستم ولی از چند وقت قبل شروع کردم به انجامش برای کسب و کارم 

      .من هر روز که میرفتم بازار فروش داشتم میومدم می‌نوشتم که خدایا شکرت امروز پول وارد زندگیم شد امروز یه خانمی اومد یه بلوز و شلوار نوزادی از من خرید می‌نوشتم روی یه کاغذ میذاشتم داخل یه نایلون گاهی هم میخونم 

      من از این منظر به ایم همزمانیها توجه نکرده بودم که همه اونها هدایت خداوند میدونستم ایمان دارم که خداوند هر لحظه داره منو هدایت میکنه ولی یادم به این موضوع نبود یعنی اینجوری بهش فکر نکرده بودم 

      که شانس نیست یا من خیلی زیرک نیستم این خداوند که منو هدایت کرده 

      استاد بخدا در این فکر بودم  یکشنبه که خدایا این لباسها رنگشون سفید بود داره کثیف میشه و اون وقت کسی نمیخره 

      چند لحظه بعد یه آقای موتور سوار جلوی من ایستاد گفت خانم این لباس چند من قیمت دادم گفت میشه تن دخترم کنید ببینم اندازش هست یا نه پوشوندم تنش دیدم خیلی بزرگه گفتم این لباس اندازش 

      اونم تنش کردم اندازش بود بدون اینکه چونه بزنه تخفیف بخواد به دخترش گفت دوست داری گفت آره بابا اینم بخر اونم بخر 

      آقاهه به من کارت داد گفتم ببخشید کارت خوان ندارم کلی عابر بانک سر کوچه است 

      و دیدم خودش همراه بانک داشت برای من پول پرداخت کرد منم خودم یه تخفیفی دادم ایشون هم تشکر کرد و رفت منم خدا رو شکر کردم 

      و من همیشه خدا رو شکر میکنم خدایا شکرت که منو در مسیر جریان الهی ثروت قرار دادی تا بتونی پول به راحتی وارد زندگی من کنی 

      خدایا شکرت برای این مشتری که اومد این لباس یا این کیف خرید 

      خدایا شکرت واقعا توکل کردن به خدا معجزه میکنه 

      و اینها همه هدایت خداوند خدایا شکرت برای لحظه لحظه زندگیم که با هدایت تو شکل میگیره و ایمان دارم هر اتفاقی هم بیافته بازم هدایت خداوند چون خداوند بر اساس محتویات ذهنی من اتفاقات زندگی منو رقم میزنه خدایا شکرت 

      و متشکرم از شما استاد عالیقدرم که این فایل بوجود آوردید و متشکرم از دوستی که این فایل در گروه دور همی گذاشته بود 

      من عاشق اینم که درباره خداوند بدونم خدایا شکرت

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم