0

حال خوب زندگی خوب (گام ۲۸)

حال خوب
اندازه متن

بسیاری از انسانها تصور می‌کنند اگر شرایط زندگی خوب را داشته باشند احساس خوشبختی خواهند داشت. اما این نگرش صحیح نیست و هرگز تجربه نخواهد شد.

حال خوب داشتن می‌تواند منجر به زندگی خوب شود اما نتیجه زندگی خوب احساس خوب نخواهد بود.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 28 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 125 رای

https://tanasobefekri.net/?p=41340

28 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

28 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۲/۰۶/۲۹ ۰۸:۳۹
      مدت عضویت: 1472 روز
      امتیاز کاربر: 105269 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,088 کلمه

      درود و احترام خدمت استاد عزیزم پیامبر زندگی و مسیر من 🙏🌷

      به نام خدای بی نهایت و مهره چین ❤️

      استاد….استاد….من از شوق چنان دارم گریه میکنم که تایپ کردن برام سخته….

      دو روز بود فکرم درگیر یک موضوعی بود، مردد بودم این مسیر و موضوع رو باید دنبال کنم یا نه…. هر چقدر  از خدا نشونه می خواستم، و البته نشانه میگرفتم، با میزان تردیدم یکسان میشد.

      بارها فکر کردم به مسیر پیش روم، بارها لیست نوشتم خوبی ها و بدی هاش رو، سختی ها و چالش هاش رو با مزیت هاش، و هربار بیش از قبل دو کفه ی ترازو معادل و اندازه ی هم قرار می گرفت….

      امروز ابتدای سومین روز بود که در این سرگردانی بودم….

      مشورت گرفته بودم از دوستان متخصص در این حوز،  یک جلسه با خود شما مشاوره گرفته بودم قبل تر، حتی به قدری سرگردان به دنبال نشانه و هدایتی قاطع بودم که به تفأل حافظ هم سری زدم! 

      و … عشق داند که دراین دایره سرگردانم….! 

      بله همچنان سرگردان و مردد….! 

      اما از صمیم دل این مسیر و هدف رو دوست داشتم و می طلبیدمش …

      امروز نیز (چهارشنبه بیست و نهم شهریور چهارصد و دو) صبح اول وقت، اولین کاری که کردم چک کردن تلگرام تناسب فکری بود. دیدم ک فایل جدید داریم. 

      پس سریع بلند شدم، با شوقی عجیب، فایل مربوط به دوره ی پیشرفته ی   امروز رو گوش دادم، تمرینش رو  در دفترم نوشتم و سریع امدم به این فایل….

      ابتدای فایل رو که گوش دادم اندازه ی یک مثنوی حرف به ذهنم خطور میکرد که درباره ی احساس خوب بنویسم، تا اینکه رسیدم به انتهای فایل…. و موضوع -حالم رو خوب کن-….

      با اینکه چند دقیقه ای به انتهای فایل مونده بود ، پاز زدم و برگشتم  به همون قسمت حالم رو خوب کن…

      خب با گوش دادن  فایل های امروزم خیلی ارامش پیدا کرده بودم، و البته پیش از شروع اولین فایل توی دفترم نوشتم: 

      خدایا سرگردانم. کمکم کن، من این هدف و مسیر رو میخوام ولی نمیدونم سرگردانیم کجاست و چیه، راه بگشا نور بتاب ، راه نشانم بده…. (همچنان از شوق بغض دارم استاد …)

      القصه….! 

      فایل هام رو گوش دادم، رسیدم به این فایل….

      اول فایل حرف از احساس خوب ، ارامش داشتن و احساس لیاقتمندی بود… (نشونه ی اول برای من) 

      میانه ی فایل سکوت ذهنی زبانی بود… (نشونه ی دوم ) 

      و پایان فایل اپدیت -حالم رو خوب کن- …. (نشونه ی سوم)…

      بی درنگ با شوق ، (تو شرایطی که احساس اطمینانم از هدایت خداوند و نزدیکیش به حداکثر خودش رسیده بود) نیتم رو مرور کردم….

      -حالم رو خوب کن-  کلیک کردم….

      واااای خدای من….چه فایلی باز شد… 

      معجزه فقط قرآن محمد و عصای موسی و باز شدن نیل نیست….

      معجزه اتفاق امروز هم هست….❤️

      این جمله که در متن فایل خوندم یکی  نشونه ی من بود در حالم رو خوب کن: 

      “در ماه های اول که هیچ نشانه و نتیجه از تمرینات ذهنی در جسم خودم مشاهده نمی کردم بارها ناامید می شدم و احساس می کردم این روش نتیجه نمی دهد….” 

      من در این چند ماه که درگیر این مسیر و هدفم هستم، بارها ناامید شدم! بارها تمام نوشته هام رو پاره کردم دور انداختم! دوباره دو روز بعد آرزوش ته دلم زق زق میکرد… 

      این دو روز هم همینطور شده بودم! 

      دقیقا دیروز تماااام نوشته هام و تعهدهام درباره این هدف رو ریز ریز کرده بودم دور ریختم! ولی از دیشب باز ته دلم زق زق ش جوشیده بود و من دلم سمت تجربه ی اون هدف پر میکشید….! 

      نشانه ی بعدی: 

      “ وسوسه برای رها کردن مسیر ذهنی زیاد بود اما من تصمیم قاطع گرفته بودم که با استفاده از روش ذهنی باید لاغر شوم ….”  (خوشبختانه من در یک سال گذشته به تناسب دلخواهم رسیدم و الان برای هدف دیگری داشتم فکر میکردم، و مردد بودم، پس این جمله رو با هدفم معادلسازی کردم و گفتم ببین السا ! روال رسیدن به هدف یکسانه. وقتی تو توی همین سایت و با همین آموزشها و پا به پای استاد به لاغری و هزار و یک آرزوی کوچیک و بزرگ دیگه رسیدی در لین یک سال پس به این هم میرسی، و. معادلسازی کردم توی ذهنم گفتم: السا یکبار برای همیشه تصمیمت رو قاطع کن که با استفاده از روش استاد به هدفت برسی …) 

      با شوق جلو رفتم، و هر چه پیشتر میرفتم در این فایل، نشانه ی شاهکار بعدی رو می دیدم:  

      “دلیل اینکه بارها با تلاش و کوشش مقداری از وزن و سایز خود را کم کرده ایم ولی خیلی زود دوباره به حالت قبل برگشته ایم این است که یک تصویر چاق از وضعیت جسمی در ذهنمان ایجاد شده است و مغز وظیفه دارد این تصویر را به واقعیت زندگی ما تبدیل کند….” 

      خودش بود!!!! من در همین چند ماه، بارها در مسیرم پیش رفته بودم و نتایجی هم دیده بودم اما باز برگشته بودم به حالت ناامیدی و تردید و خونه ی اول! 

      مامانم میگفتن السا چته؟! چرا همش برمیگردی سر خونه ی اولت؟! چرا انقدربی قراری ؟! 

      و من؟! چرا بی قرار بودم؟! چرا برمیگشتم سر خونه ی اول؟! 

      بخاطر تصاویر ذهنیم! 

      من تصویری از خودم داشتم که نمیتونم به این هدف برسم و هزار ترس در من بیداد میکرد! 

      از سمت خوداگاه، تمام وجودم برای این هدف پر میکشید! 

      از سمت ناخوادگاه، هزار ترس مختلف در من فریاد میکشید: 

      -السا ؟! چهل سالته ها ! 

      -الان وقتش نیست همه چی رو از صفر شروع کنی! 

      -تو زندگیت سامون گرفته جا افتادی! 

      -تو توی شغلت جا افتادی! 

      -اگه نشد چی ؟! اگه نشه بعدش چقدر قراره اذیت شی؟! 

      و هزار بهونه ی این مدلی!!! 

      اگه بخوام از تمام نشانه هایی که در این فایل امروز دیدم، حرف بزنم و بنویسم تمام صفحات سایت رو باید پر کنم 😁

      ولی این رو نمیشه نگم : 

      “نکته قابل توجه این است که تصاویر ذهنی قابل تغییر دادن نیستند اما نکته امید بخش این است که بی نهایت تصویر جدید می توان در ذهن ایجاد کرد…” 

      پس ایمانم کامل شد! 

      باید ادامه بدم….

      باید شروعی تازه داشته باشم…

      باید از ری ست کردن تصاویر و باورهای ذهنیم شروع کنم….

      باید سکوت ذهنی و زبانی رو تجربه کنم…(چون تا همین دیشب، تمام حرف زبان و نجوای ذهنم این هدف بود حتی توی خواب هم مغزم خواب بود ولی ذهنم زیر گوشم زمزمه میکرد در این موضوع) 

      باید شجاعت بیشتری داشته باشم….

      -باید حالم رو خوب تر نگه دارم….

      -باید ایمانم رو قوی تر کنم…

      -باید قشنگ ترین تصاویر رو به ذهنم بدم…..

      بله….! من هدایت شدم! به همین سادگی….❤️

      بچه ها، باور کنین ، بخدا خییییلی ساده ست همه چی! هیچ چیز رو سخت نکنین! خییییلی از چیزی که فکر میکنیم راحت تره، ما با ذهن مون با تصاویرش ، همه چی رو سخت میکنیم. 

      بچه ها اگه یک درصدم شک دارین به مسیر به روال به حرفهای استاد حتی، رو این شک کار کنین، ببرینش روی هزار درصد….

      این تنها راهه…. این تنها راهه….

      استاد عزیز و بی نظیرم….پیامبر زندگی و مسیر من….سپاسگزارم…سپاسگزارم….🌷🌷🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 16 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم