بسیاری از انسانها برای تحقق آرزوهایشان به خداوند پناه می برند. دعا می کنند، نذر می کنند و انواع کارها را انجام می دهند تا بلکه رضایت خداوند را جلب کرده و آرزوی آنها را محقق کند.
اگر ایمان داشته باشید خداوند آرزوها را برآورده می کند اما اطمینان نداشته باشید، هرگز آرزوهای شما برآورده نخواهد شد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.33 از 70 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
نگرش من نسبت به ایمان داشتن به خداوند این هست که ایمان از سطوح مختلفی برخوردار است و قابل تقویت شدن و افرادی رو که در مشکلات صبور بودن دارای سطح ایمان بالاتر و افراد غرغرو و کسانی که در مشکلات خیلی آه وناله می کردن رو افراد بی ایمان میدونم
فکر میکردم و فکر می کنم با تمرین میشه میزان ایمان رو قویتر کرد چون هر وقت توکل میکردم به خدا در موضوعی ولی هنوز نگرانش بودم پس این رو به بی ایمانی نسبت میدادم و سعی میکردم با تمرین ایمانم رو قوی کنم
با خوندن این مطلب دارم سعی می کنم بدون قضاوت حرفهای استاد رو بپذیرم
همه ما از زمانی که بدنیا اومدیم ایمان ذاتی همراه ما بوده دوما خودبخود ایمانمونکامل هست به منبع آفرینش ولی چرا ایمان کار نمی کنه و به خواستههامون نمیرسیم چون همراه عمل صالح نیست بقول استاد
ولی برای خودم نمیتونم منطقی کنم که اطمینان به تحقق خواسته همون عمل صالح هست چون عملی صورت نگرفته فقط یه حس قلبی هست
هر چی که مشکل در رسیدن به خواسته ها داریم از طرف خودمون هست
خداپند جهان رو کامل و بی نقص خلق کرده و در اختیار ما قرار داده ولی ما بجای فرمانروایی بر جهان خود با احساسات منفی مثل ترس نگرانی عدم اطمینان احساس بی ارزشی دوری از خداوند و غیره از فرمانروایی فاصله گرفتیم وتبدیل به بنده ای شدیم که هیچ اختیاری از خودش نداره و همه چیز رو وابسته به جهان بیرون از خودمونمیدونیم
😅قبلا که این دیدگاه روداشتم که امور زندگی رو خداوند رقم میزنه نه ما خیالم راحتتر بود چون اطمینانم به خدا بیشتر از خودم بود😅 معلومه که ایمانم قوی بود
ولی الآن که میدونم سرنوشت هر کسی به دست خودش هست یکم ته دلم خالی میشه و امیدم به رسیدن به خواسته ها کمتر میشه چون این توانایی و یا لیاقت در خودم نمیبینم که همه زندگیم رو طبق ایده آلم درست کنم و کار خیلی سختی میدونم کار کردن روی خود رو چون مستلزم وقت گذاشتن تلاش و زحمت زیاد هست
قبلا همیشه منتظر بودم یه روزی برسه یه اتفاقی بیوفته همه چیز طبق خواسته من بشه چون امیدم به خدا بود ولی الان باید فقط و فقط امیدم به خودم باشه اونموقع خدا همکمک می کنه
منمیدونم با کمک خداوند آرزوها محقق میشه و خداوند مسول تحقق اونهاست پس چرا به تحققشون اطمینان ندارم؟!!!! احتمالا خودم رو لایق نمیدونم اطلاعاتی تو ناخودآگاهم هست که باعث میشن به خودم اطمینان نداشته باشم به توانایی هام به ارزش و لیاقتم
هر وقت به زندگی فکر می کردم میدیدم من هیچ کاری برای جهان خدا انجام ندادم پس چرا خدا باید به من کمک کنه و فکر میکردم شاید علت اینکه خدا جوابمو نمیده این باشه
الان میدونم همین که آفریده شدم و ساخت خدا هستم تا ابد ارزشمندم .ارزشمندترین مخلوق هستی وجانشین خدا
ولی این رو چقدر درونخودم منطقی کردم و بهش باور دارم؟ میدونم که این حقیقتی هست که خداوند صراحتا در قرآن فرموده و انسان رو اشرف مخلوقاتش وحانشینش و از روح خودش در ما دمیده
ولی ما روزانه چقدر به این موضوع فکر میکنیم و چقدر در ذهنمونمرور میشه؟
برای من اصلا
هرگز این موضوعمهم وحیانی ملکه ذهن خیلی ها نبوده در عوض افکار منفی نتوانستم ها نشدن ها و غیره ملکه ذهن هستن پس طبیعی که فرمانروایی نکنیم
اگر مالک بودن ما و فرمانروایی و اشرف مخلوقات زمین بودن رو هر روز در ذهن باور داشته باشیم و سعی کنیم اون رو زندگی کنیم چقدددر زندگی پربارتر شادتر و زیباتر میشه و واقعا تبدیل به خالق میشیم خالق زندگی خودمون
یه فرمانروا باید بتونه زندگی خودش رو فرمانروایی و مدیریت کنه ولی ما هرگز به این موضوع توجه نکردیم
الان من کمی گیج شدم که بالاخره رسیدن به خواسته ها کار خودمون یا کمک خدا؟!!!!!!الان این موضوع داره توذهنم میچرخه
باید بیشتر از خودمون سپاسگزار باشیم یا از خدا؟!!!!!!! چونخداوند همه چیز رو به خودمون سپرده
شاید ما و خدا یکی هستیم و اطمینان قلبی ما مکمل کمک خداوند و رسیدن به خواسته است
روی اطمینان قلبی باید خیلی کار کرد تا در اثر تجربیات گذشته که باورهامون درست نبود تغییر کنه
اگه به بزرگی خداوند ایمان و اعتقاد داریم و او را مسول تحقق خواسته هامون میدونیم پس چرا به تحقق اونها اطمینان نداریم
یک طرف ما هستیم و یک طرف خداوند
خداوند وقتی خواسته خودش رومعرفی کنه گفته من نزدیکم ودعای دعا کننده رو اجابت می کنم
وقتی کهدخداوند برای معرفی خودش این جمله روگفته برداشت من این هست که دقیقا کار خداوند اجابت خواسته هاست یعنی اصلا خداوند مسول اجابت خواسته هاست وهودش رودقیقا اینطور معرفی کرده یعنی علاوه بر اینکه در دسترس هستم همواره ونزدیک کارم اجابت درخواست هاست چون با درخواست های ما جهان پیشرفت می کنه و به نوعی لازمه جهان درخواست های ماست
اکه ما درخواستی نداشته باشیم جهان خداوند چگونه پیشرفت کنه ؟ خودمونچطپر متعالی بشیم؟!!!
پس این امیدواری در من بوجود میاد که خداوند آماده و مسول اجابت درخواست های منه فقط باید اطمینان قلبی داشته باشم به تحققشون مطمئن باشم خدا اجابت می کنه
مفهوم عمل صالح برای من خیلی گسترده تر هست فکر می کنم عملی که هیچ غل و غشی توش نباشه و خالص برای رضایت قلبی خودمون و خدا باشه پس وقتی خواسته ای داریم باید خالصانه بدون غل و غش اطمینان داشته باشیم به تحققش
باید ایمانم رو نسبت به تحقق خواسته که خداوند وعده اش رو داده تقویت کنیم
نشانه اطمینان داشتن به تحقوق خواسته اینه که خیالمون راحت باشه نگرانی نداشته باشیم مدام تو دلمون نگیم اگه نشه چی؟