0

من نزد خداوند گله و شکایت نمی‌کنم (قدم ۲۵)

گله و شکایت
اندازه متن

همه انسانها دوست دارند در جنبه‌هایی از زندگی شان شرایط بهتری داشته باشند اما همواره درباره شرایط فعلی خود گله و شکایت می‌کنند.

تا وقتی درباره شرایط فعلی تان صحبت کنید به شرایط جدید منتقل نخواهید شد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 32 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 47 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42972

32 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ ۲۱:۰۲
      مدت عضویت: 2409 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,027 کلمه

      🌸 به نام خداوند جان و خرد

      که از این برتر اندیشه برنگذرد 🌸

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و دوستان هم‌مسیر و دوست‌داشتنی سایت تناسب فکری. 🌹🤍

      استاد عزیز، وقتی این فایل رو گوش دادم یه لحظه با خودم فکر کردم چقدر سال‌های زیادی از عمرم رو با گله و شکایت کردن گذروندم، بدون اینکه حتی متوجه باشم این کار داره چه بلایی سر روح و روانم میاره. من همیشه فکر می‌کردم اگر از مشکلاتم بگم، اگر غر بزنم، اگر مدام از سختی‌های زندگی تعریف کنم، حالم سبک‌تر میشه؛ ولی الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم دقیقاً برعکس بود. هر بار که از یه مشکل حرف می‌زدم، انگار دوباره همون درد رو زندگی می‌کردم. هر بار که شکایت می‌کردم، انگار به اون مشکل آب و کود می‌دادم تا بزرگ‌تر بشه و بیشتر توی ذهنم جا باز کنه.

      راستش یه زمانی اگر حتی موضوعی برای غر زدن پیدا نمی‌کردم، خودم می‌گشتم یه چیزی پیدا کنم. 😅 انگار ذهنم عادت کرده بود همیشه یه بهانه‌ای برای ناراضی بودن داشته باشه. الان که یاد اون روزها می‌افتم، گاهی خنده‌ام می‌گیره و گاهی هم دلم برای خودم می‌سوزه. با خودم می‌گم بیچاره اطرافیانم… واقعاً چه صبری داشتن که ساعت‌ها به حرف‌های من گوش می‌دادن. من فکر می‌کردم دارم درد دلم رو می‌گم، اما در واقع داشتم هم حال خودم رو خراب‌تر می‌کردم، هم حال کسانی که دوستم داشتن.

      یکی از تکه‌کلام‌های همیشگی من این بود که می‌گفتم: «خیلی کلافه‌ام»، «خیلی سردرگمم»، «دیگه بریدم»، «حالم خوب نیست»، «خیلی خسته‌ام»… این جمله‌ها اونقدر تکرار شده بودن که انگار تبدیل شده بودن به بخشی از هویت من. حتی وقتی اتفاق خاصی هم نیفتاده بود، باز ناخودآگاه همین جمله‌ها از دهنم بیرون می‌اومد. انگار ذهنم برنامه‌ریزی شده بود که همیشه خودش رو خسته، درمانده و گرفتار ببینه.

      جالب‌تر اینجاست که هر وقت رژیم می‌گرفتم، این غر زدن‌ها چند برابر می‌شد. روزهای اول رژیم برای من مساوی بود با گریه، بی‌حوصلگی، عصبانیت و شکایت. از گرسنگی شکایت می‌کردم، از غذا نخوردن شکایت می‌کردم، از اینکه چرا من باید این همه سختی بکشم شکایت می‌کردم، حتی از صداهای اطرافم هم حرص می‌خوردم. 😅 انگار همه دنیا مقصر بودن جز خود اون روش اشتباهی که انتخاب کرده بودم.

      یه ضرب‌المثل قدیمی هست که میگه «حرف، حرف میاره.» من امروز می‌خوام یه چیز دیگه بهش اضافه کنم؛ غر، غر میاره. واقعاً همینطوره. هرچی بیشتر غر بزنی، ذهنت بیشتر دنبال دلیل برای غر زدن می‌گرده. هرچی بیشتر از مشکلات حرف بزنی، مشکلاتت بزرگ‌تر به نظر میان. انگار ذهنت میگه حالا که اینقدر داری از این موضوع صحبت می‌کنی، پس لابد خیلی مهمه؛ پس بذار بیشتر نشونش بدم. نتیجه هم این میشه که آدم هر روز غمگین‌تر، خسته‌تر و ناامیدتر میشه.

      من تازه فهمیدم خیلی وقت‌ها اصلاً هدفم از غر زدن، حل کردن مشکل نبود. دلم می‌خواست دیده بشم. دلم می‌خواست یکی بیاد بغلم کنه و بگه حق با توئه، چقدر سختی کشیدی. شاید دنبال توجه بودم، شاید دنبال همدلی بودم، ولی راه اشتباهش رو انتخاب کرده بودم. گاهی هم وقتی کسی اون واکنشی که انتظار داشتم نشون نمی‌داد، ناراحت‌تر می‌شدم و حتی بحث و دلخوری پیش می‌اومد. امروز می‌فهمم که جلب توجه از راه شکایت، فقط آدم رو از آرامش دورتر می‌کنه.

      یه چیز دیگه هم متوجه شدم؛ وقتی با آدم‌هایی معاشرت می‌کنم که مدام میگن «خسته‌ام»، «داغونم»، «بدبختم»، «هیچی درست نمیشه»، ناخودآگاه حال خودم هم پایین میاد. نه اینکه آدم نباید درد دل کنه؛ نه، درد دل کردن با یه آدم دلسوز یا با خدا خیلی خوبه، ولی اینکه تمام گفت‌وگوهای روزمره‌مون تبدیل بشه به مسابقه‌ی غر زدن، فقط حال همه رو خراب می‌کنه.

      الان دارم کم‌کم یاد می‌گیرم به جای اینکه اولین واکنشم شکایت باشه، مکث کنم. یه نفس عمیق بکشم و از خودم بپرسم: «واقعاً الان این غر زدن قراره چه کمکی به من بکنه؟» اگر کمکی نمی‌کنه، پس چرا تکرارش کنم؟

      دارم تمرین می‌کنم به جای اینکه بگم «چقدر بدبختم»، بگم «خدایا کمکم کن راهش رو پیدا کنم.» به جای اینکه بگم «همه چیز خراب شده»، بگم «فعلاً این قسمت از زندگیم نیاز به توجه بیشتری داره.» همین تغییرهای کوچیک، حال آدم رو عوض می‌کنه. 🌱

      من نمی‌خوام از این به بعد وانمود کنم هیچ مشکلی ندارم. زندگی بالا و پایین داره و این طبیعیه. اما می‌خوام یاد بگیرم مشکلاتم رو زندگی نکنم، بلکه حلشون کنم. می‌خوام به جای اینکه انرژی ذهنم رو صرف غر زدن کنم، صرف پیدا کردن راه‌حل کنم. می‌خوام بیشتر از نعمت‌هایی که دارم حرف بزنم، نه فقط از کمبودها.

      خدا نعمت‌های زیادی به من داده که شاید سال‌ها اصلاً نمی‌دیدمشون. سلامتی‌هایی که هنوز دارم، خانواده، دوستان خوب، توانایی یاد گرفتن، فرصت زندگی کردن، نفس کشیدن، امید داشتن، و حتی همین مسیری که امروز توی تناسب فکری هستم. اگر این‌ها رو ببینم، کم‌کم ذهنم هم یاد می‌گیره به جای تمرکز روی تاریکی‌ها، نورها رو پیدا کنه. 🌼

      استاد عزیز، یکی از بزرگ‌ترین درس‌هایی که از این فایل گرفتم این بود که آرامش با شکرگزاری شروع میشه، نه با غر زدن. هر بار که شکر می‌کنم، انگار یه پنجره تازه توی دلم باز میشه. هر بار که به جای شکایت لبخند می‌زنم، احساس می‌کنم یه قدم از اون آدم همیشه ناراضی گذشته فاصله گرفتم و یه قدم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شدم.

      من تصمیم گرفتم از امروز بیشتر مراقب کلمه‌هایی که از دهنم بیرون میان باشم. چون فهمیدم کلمات فقط صدا نیستن؛ بذر هستن. هر جمله‌ای که می‌گم، یه دونه توی ذهنم می‌کارم. اگر بذر امید بکارم، امید برداشت می‌کنم. اگر بذر آرامش بکارم، آرامش برداشت می‌کنم. اگر مدام بذر شکایت بکارم، فقط غم و خستگی برداشت می‌کنم.

      دوست دارم از این به بعد وقتی کسی ازم می‌پرسه «حالت چطوره؟» قبل از اینکه خودکار بگم «بد نیست»، یه لحظه فکر کنم و نعمت‌هایی رو که دارم به یاد بیارم. شاید هنوز همه چیز کامل نباشه، اما حتماً چیزهای قشنگ زیادی توی زندگیم هست که ارزش لبخند زدن دارن. 😊🌸

      از خدا می‌خوام کمکم کنه زبانم بیشتر به شکر باز بشه تا شکایت، دلم بیشتر به امید عادت کنه تا ناامیدی، و ذهنم بیشتر زیبایی‌های زندگی رو ببینه تا سختی‌ها. ایمان دارم هر چقدر حال دلم بهتر بشه، زندگی هم کم‌کم همون حال خوب رو به من برمی‌گردونه.

      خدایا… 🌹کمکم کن

       به جای غر زدن، سپاسگزار باشم.به جای شکایت، راه‌حل پیدا کنم.به جای تمرکز روی نداشته‌ها، زیبایی داشته‌هایم را ببینم.و هر روز، حتی یک قدم کوچک، به آرامش، شادی و زندگی‌ای که تو برایم می‌خواهی نزدیک‌تر شوم.

      الهی آمین. 🤲🤍🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 118 کلمه

        سلام و درود
        وقت عالی بخیر
        این نوشته فوق العاده است
        سال‌ها فکر می‌کردیم غر زدن سبک‌مون می‌کنه، اما فقط آب و کود می‌دادیم به مشکلات! خیلی خوب فهمیدی که کلام و تمرکز ما، بذر آینده‌مونه. اینکه الان آگاهانه انتخاب می‌کنی روی چی تمرکز کنی و چی بگی، یعنی داری زندگی جدیدتو می‌سازی.
        اون تغییر کوچیک از “چقدر بدبختم” به “خدایا کمکم کن راهش رو پیدا کنم” یا از “همه چیز خرابه” به “این بخش نیاز به توجه داره”، معجزه می‌کنه.
        همینکه متوجه شدی آرامش با شکرگزاری شروع میشه، نه غر زدن، یعنی مسیر رو پیدا کردی.
        ادامه بده به کاشتن بذرهای امید و آرامش، چون حتماً همون‌ها رو برداشت می‌کنی. این قدم‌های کوچیک، دنیاتو عوض می‌کنه.

        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۹ ۲۳:۴۷
      مدت عضویت: 237 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 539 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم 

      سلام به دوستان عزیزم 

      خدایاشکرت برای آگاهی های این جلسه 

      کنترل گله و شکایت مثل هر موضوع کنترلی دیگری سخت است ولی آسونه چون درونیه 

      درسته که اطرافیان ما عادت دارن از هر چیزی گله کنن شکایت کنن و اشکال بگیرن 

      ولی این موضوع کاملا ذهنی هست و به خودمون بستگی داره که میخوام اینکارو انجام بدم یا نه، یعنی

      تصمیمش با خودمون هست و کافیه بیایم به نتایجی که از انجام گله و شکایت کردن داشتیم توجه کنیم 

      این همه گله و شکایت کردیم 

      یا این همه اشکال گیری کردیم 

      تو همه چی

      آیا نتایج بهتر شد؟

      آیا درست شدن؟

      معلومه که نشدن و یا بصورت موقتی بهتر شدن و باز دوباره برگشتن و با شدت بیشتر هم برگشتن

      پس وقتی عمل رو دیدیم نتیجش رو دیدیم 

      دیگه باید دستمون بیاد که انجام ندیم و کاری خلافش رو انجام بدیم تا نتیجه ای دیگری بگیریم 

      اینکه اول، اگر میخوایم با کسی در مورد چیزی گلگی کنیم زیپ دهنمون رو ببندیم و راجع بش حرف بزنیم و بگیم حرف زدن راجع بش واقعا فایده ای نداره جز اینکه بدترش کنه پس بهتره در موردش حرف نزنم

      خواستیم تو ذهنمون هم راجع بش حرف بزنیم بگیم کنترلش اگر دست ما نیست، پس اینکه من بش فکر کنم هم نتیجه ای رو تغییر نمیده و بهتره به چیز دیگری فکر کنم، چیزی که میخوام باشه، شرایطی که حالم رو خوب میکنه، اوضاعی که دوست دارم باشه 

      این میشه تصمیم گیری خودم 

      من تصمیم می‌گیرم راجع به چیزی که دوست ندارم حرف نزنم تو ذهنمم حرف نزنم 

      و واقعا میطلبه که حواسم باشه هر لحظه دارم از کلامم چه استفاده ای میکنم 

      آیا کلامم داره میگه قدرت دست تو نیست، تو بدبختی بیچاره ای چه امیدی چه کشکی؟

      یا کلامم داره میگه اوضاع بهتر میشه، قطعا شرایط بهتر میشه، قطعا خدا بزرگه،  خدا تا حالا کلی حواسش بم بوده، خدا تا حالا برام کلی معجزه کرده اینبارم به خدا اعتماد میکنم مطمئنم شرایطم رو اوکی میکنه من دلم روشنه، من خیالم از بابت خوش وعدگی خدا و سریع الحساب بودنش راحته، خدا بم نشونه داده، خدا قادر مطلقه

      هر کجا دیدم از کلامم دارم علیه خودم استفاده میکنم

      قطعش کنم و همون لحظه تغییرش بدم 

      مطمئنا نتیجه هم تغییر میکنه 

      در مورد موضوع گله و شکایت هم، من قبلا فقط از احساس بدم به خدا میگفتم

      اما الان یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم که ازش کمک بخوام برای تغییر

      یعنی بیام بگم من چنین شرایطی میخاام چیکار کنم ازش بخوام راه حل بم بده، هدایتم کنه و اون همیشه هست و همیشه حی و حاضره و جواب میده‌ 

      و با امید با احساس خوب با امید اینکه قطعا جواب میده، با خدا حرف بزنم 

      و نمیدونم کدوم قدم بود که گفتین از خدا انتظار پیروزی و موفقیت داشته باشین

      خیلی باید روی این آگاهی کار کنم که از خدا انتظار موفقیت و پیروزی داشته باشم 

      اصلاح افکارم راجع به خدا، تکاندن افکار گذشته از خودم چیزی هست که باید روش کار کنم 

      خدایاشکرت برای اینکه این فرصت رو بم دادی برای یادگیری برای خوندن این مطالب ارزشمند

      خدایاشکرت که حامی و هدایتگر من هستی 

      خدایاشکرت که تو وجودمی 

      خدایاشکرت که احساس و روحیه خوبم برات مهمه

      رب من من به سریع الحساب بودنت ایمان دارم 

      رب من من به عظمتت ایمان دارم 

      رب من من به معجزاتت ایمان دارم 

      رب من من به جباریتت ایمان دارم 

      رب من من به بی نهایت بودنت ایمان دارم 

      رب من، من به وفاداریت ایمان دارم

      رب من الهی به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۹ ۲۰:۰۲
      مدت عضویت: 1178 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 278 کلمه

      به نام خدای مهربان

      1.انقدر دیگه این کار و نکردم توی این یسکال و خرده ای که دقیقا یادم نمیاد از چی گله و شکایت میکردم قبلا!ولی دو موردش رو که یادمه :

      اولی چاقی بود؛که همیشه از چاقیم و ترس ازینکه وای اینو نخورم اونو نخورم چاق میشم و چه زندگی ایه و همش باید دنبال یه راهی باشی که چاق نشی و این حرفا…

      دومی شرایط مالی خونوداگی مون بود؛که همیشه هم به خودم هم به بقیه میگفتم شانس هم نداشتیم تو یه خونواده پولدار متولد بشیم که حداقل اگه خوشی نداریم پوله یکم دلخوشمون کنه…

      2.من قبلا کلمه ی (ناراحتم،خیلی عصبانی ام) رو خیلی استفاده میکردم و جالبه که همیشه هم توی همین مود بودم !ینی یا ناراحت بودم یا عصبانی بودم یا هر جفتش رو باهم داشتم …

      3.حرفایی که اغلب میشنوم اینه:

      نمیدونم چرا اعصاب ندارم!

      نمیدونم چرا دلمون گرفته!

      همش خوابم میاد!

      همش حال ندارم!

      دلم خوش نیست! و…

      4.نه خداروشکر ؛قبلا این کار و خیلی انجام میدادم ولی الان به هیچ عنوان!یکی از تغییراتی که توی مسیر بیداری اتفاق می افته اینه که کاملا از توجه دیگران بی نیاز میشی چون کاملا توجهت روی خودته؛ولی به طور خودکار توجه ها بهت جلب میشه با این که خودت بی خبری و اصلا نمیخای چنین چیزی و…

      5.من خودم برای تغییر دادن این مورد ،اومدم روی موارد مثبت تمرکز کردم !ینی به خودم نگفتم که دیگه نباید گله و شکایت بکنم؛گفتم هروقت که زبونم خواست به گله کردن باز بشه یاد یکی از نعمت های زندگیم بیفتم و همون موقع خداروشکر کنم براش …خیلی کوچیک و آروم شروعش کردم و بعد از مدتی متوجه شدم که حتی در سطح ذهنی هم دیگه اینکار و انجام نمیدم و این نتیجه ی تمرین و ادامه دادن بوده!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۰ ۲۲:۲۴
      مدت عضویت: 1469 روز
      امتیاز کاربر: 82430 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 419 کلمه

      سلام 

      من درگذشته خیلی گله وشکایت میوردم از وضعیت زندگیم از شرایط خونم از ادمهایی ک باهاشون زندگیم میکردم از همسرم از بچم از دنیا ازخودم از بدنم واقعا زندگی نمیکردم در بیماریها غلط میزدم اونقدر حسم وحالم بد بود ک ک نمیدونستم چیم کیم 

      اما از زمانیک تصمیم گرفتم گله وشگایت نکنم این تصمیم همینجوری تو سایت شنیده بودم و خیلی سعی کردم  ک صحبت نکنم درمورد خیلی ا زمواردانگار حسم میکردم جهان داره ادبم میکنه هر بار ک این کارو میکردم 

      مقلمثلا همین دو روز قبل من از وضعیتم شکایت کردم  امروز قشنگ مریض شدم چن احساسم درگیرش شد چن ذهنم مدام تکرار کرد انگاربهانه دستش بدی 

      گله وشکایت کردن جز ضرر برای من چیزی نداشته همیشه میخواستم بقیه بدونن من بدبختم  حق رو ب من بدن  ن ب بقیه اما همیشه ار سوی بقیه رد میشدم بیشتر میسوختم بیشتر جزغاله میشدم بیشتر میشکستم بیشتر ضعیف میشدم بیشتر کینه و نفرت درونم شعله ور میشد 

      الانم در زندگیم بعضی وقتها تو طناب این چاه گیر میافتم و گله وشکایت میکنم و خودم همونجا چوبشو میخورم احساسم بد میشه بد رفتاریمیکنم 

      عادت داشتم درمورد نخوابیدن بچم گله کنم اتفاقی چن سال قبل افتاده رو دوباره زنده میکردم وبیشتر وبیشتر حتی برای بچه دار شدن میترسیدم 

      در درون خودم بیشتر این باور تکرار میشد یعنی بیشتر اثابتش میکردم ک من بدبختم یادمه بچه بودم با مامانم دعوا میشد در دورنم مدام این فکر مرور میشد کسی منودوست نداره من دوست داشتنی نیستم 

      یا من زود ب زود بیمار میشم یا من زود چاق میشم اینها چیزهایی بودند ک من بیشتر تو زندگیم حسشون میکردم 

      بیستبیشتر این تکه کلام هارو میشنوم ک ما بدبختیم چن تو ایران زندگی میکنم 

      یا اینک ما نمیتونیم خونه بخریم دیگه جوونها چیکار کنند 

      یا کسایی دیدم ک مدام در عرض ی صبح تا شب چقدر در مورد بیماریش حرف میزنه و اونقدرک حوصله بقیه روسر میبره 

      اره من قبلا از طریق گفتن رفتار نزدیکترین افراد بخودم توجهم ب جلب توجه دیگران بود ک بدونن مشکل من نیستم بدونم من بدبختم بدونن ک من خیلی خوبم .

      برای درک این عادت باید هرموقع  متوجه این میشدم گله وشکایت میکنم دیگه این کارو نکنم در ذهنم در فکرم متوقفش کنم ومسئولیتشو بعهده بگیرم و در همون لحظه در جستجوی زیبای ها ونعمتهایی باشم ک هس ولی من نمیینشون چن توجهم بهشون نیس  

      انگار در خت درونتو خودت انتخاب میکنی با چی ابیاری کنی با اب الوده بیشتر وبیشتر  اون بیمار  کنی یا اب پاک بدی همه ناملایمات رو ازدرونش با اون اب بشوری 

      گله شکایت کردن مثل غذای الوده میمونه  ک اروم  تو رو میکشه با حس ترس ناامیدی  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۵ ۰۹:۱۳
      مدت عضویت: 882 روز
      امتیاز کاربر: 26060 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 433 کلمه

        به نام خداوند بخشنده و مهربان

      من نزد خداوند گله و شکایت نمیکنم.

      سلام استاد عزیز.سپاس از نوشتن یک مطلب عالی دیگر. در این مطلب یاد گرفتم که گله و شکایت میتونه چجوری باعث نابودی من بشه و یادم باشه خدا به انتظار من از زندگی ام پاسخ میده.تمرین:

      چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟نمیدونم،الآن که خیلی نیست ولی قبلا خیلی زیاد بود از بی پولی از خونه کوچک از وضعیت چاقی خودم رابطه ام با همسرم و… خیلی گله و شکایت میکردم اما الآن الحمدالله رب العالمین خیلی کم شده است و باز هم سعی میکنم بیشتر اصلاح کنم.

      ۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.یادم‌ نمیاد،شاید بیشتر درمورد چاقی خودم بود که اه ابم میخورم چاق میشم. امروز صبح متوجه شدم وقتی از خواب بیدار میشم تازه که میخوام از جام بلند شم میگم آی و گفتم باید اینو اصلاح کنم و با کلمات بهتری مثل آخجون یا خدایا شکرت از جام بلند شم.

      ۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟ خب خیلی خسته ام،خوابم میاد. از کار کردن خسته شدم.دائم مریضم،همش این دکتر اون دکترم چشمم باز نمیشه و….

      ۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟نمیدونم اگه بگم کلا نه دروغ گفتم،ولی میتونم بگم کم هست بیشتر جنبه خوب و شاد و پر انرژی خودم را نشون میدم،راستش زیاد هم نیازی به جلب توجه کردن دیگران نیازی ندارم و خودمم و دنیای خودم. یکجا خوندم ما فکر میکنیم انسانها جذب انسانهای بدبخت و پر از گله و شکایت میشن اما در حقیقت یک انسان هرچقدر هم گله و شکایت کنه در نهایت جذب انسانی که شاد و پر انرژی هست و حرفهای خوب میزنه و کلام مثبت داره میشه و این باعث میشی همیشه سعی کنم اول به خودم و دوم به دیگران جنبه خوب خودمو نشون بدم.

      ۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید. خب باید حواسم باشه از تیکه کلام های خوب استفاده کنم مثلا من امروز چقدر شادم و پر انرژی خدایا شکرت. باید رفتارهای بهتر از خودم بروز بدم. مثلا برای هر تمییزی که انجام میدم بجای اینکه بگم چقدر تمیزکاری کنم بگم خدایا شکرت که توانایی تمییز کردن خانه و زندگی ام و اشاعه انرژی الهی را دارم خدایا شکرت…خلاصه در یک کلام بیشتر سپاسگزار باشیم تا گله و شکایت.

      در پایان میگم خدایا شکرت بابت خواندن این مطلب.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۹ ۰۸:۲۸
      مدت عضویت: 2572 روز
      امتیاز کاربر: 140513 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 685 کلمه

      پنجشنبه بیست و هشتم نوامبر بیست بیست و چهار:

      ‌‌سپاسگزار خداوندی هستم که هر خیری که بمن برسد از جانب اوست و هر شری که بمن برید از جانب خودم هست 

      سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت

      اذعان میکنم که همیشه دنبال تایید و تحسین دیگران بودم و یا به عبارتی دنبال جلب توجه کردن بودم و برای همین در بیشتر مواقع با بزرگنمایی اتفاقاتی که برایم رخ داده را تعریف میکنم که بقیه تاییدم کنند

      این حالت بعد از دوره لاغری با ذهن بسیار بسیار کمتر شده است ولی میخواهم این رفتار را به حداقل برسانم

      دقیقا من برای هر کاری و اقدامی از خیلی افراد مشورت میکرفتم چون میخواستم مسوولیت عواقب تصمیمم را نپذیرم و بار آن را بر دوش بقیه بندازم

      و حتی در داستان سازی ها و گفتگوهای ذهنی ام دنبال این بودم که در نهایت احساس قربانی شدن و مظلوم واقع شدن بکنم

      ما همواره با کلام خودمان در حال پیشگویی آینده مان هستیم

      بعد از دوره لاغری من بسیار کم گله و شکایت میکنم هم در مقابل اطرافیانم و هم والدینم و البته اگر از موضوعی ناراحت باشم و یا از رفتار کسی ناراحت شده باشم، هم با خودم گفتگو میکنم و هم موقع صحبت با همسرم اون را بیان میکنم

      و خیلی وقت هست که گله و شکایت پیش همکاران و رییسم و یا والدینم نکرده ام

      بایستی روی گله و شکایت نکردن در ذهنم کار کنم و مجددا قدم پانزدهم دوره ( قدرت کلام) را مرور کردم

      و باید در رابطه با چیزهایی که میخواهم بهشون برسم صحبت کنم و یا حتی با خودم حرف بزنم و فکر کنم حالت بهتر این هست که راجع به اونها بنویسم (نوشتن راجع به خواسته هایم در اینده، همین الان به ذهنم رسید)

      خداوند به انتظارمان از زندگی پاسخ میدهد و خداوند فقط احساس ما را دریافت میکند. هرگونه رفتاری که داشته باشم از یک فکر در ذهنم نشات گرفته است و اون فکر هم نتیجه گفتگوی ذهنی و درونی من هست

      عمل من روی احساسم تاثیر میگذارد و احساسم روی عمل من تاثیر میگذارد. 

      وقتی راجع به اینکه خسته هستم حرف میزنم، این احساس خستگی چند برابر شده و روی عملکردم هم تاثیر میگذارد .

      وقتی با شادی و ذوق و شوق کاری را انجام میدهم احساسم هم بهتر شده و هم نتیجه کار بهتر میشود.

      این را توی محیط کار و یا حتی مغازه ها می‌توان تشخیص داد.

      مثلا دو نفر همکار که کار یکسانی را انجام میدهند ، یکی با اشتیاق کار را در انتهای روز تمام مبکند و بعد از ساعت کاری هم انرژی دارد و دیگری همیشه غر میزند و گله میکند و همان کار را بدون ذوق و شوق انجام میدهد و بعد از ساعت کاری هم خسته است. راندمان و خروجی این دو فرد متفاوت هست.

      یا در بازار دو تا مغازه جنس مشابه دارند ولی یکی شلوغ و دیگری خلوت هست. این تفاوت را در طرز برخورد و رفتار و بیان دو فروشنده براحتی می‌توان تشخیص داد.

      نکته ای که از استاد یاد گرفتم این بود که ما روی خودمان کار میکنیم و فایل گوش میدهیم و میخوانیم. تمام این کارها منجر میشود به احساس خوب در ما، و نتیجه احساس خوب هم باید بشود ذوق و شوق و انگیزه در زندگی مان! 

      اگر ذوق و شوق نداشته باشیم اونوقت اهداف مان را دنبال نمیکنیم و غرق مسایل روزمره و شبکه های اجتماعی میشویم و اگر ذوق و شوق داشته باشم دنبال وقت گذراندن در شبکه های اجتماعی و غر زدن نیستیم! اصلا وقتی برای گله و شکایت نداریم 

      هر کسی که از من حالم را میپرسید من جواب میدادم که عالی هستم و گفتن این عبارت حال خودم را هم بهتر میکرد. 

      حتی الان هم که والدینم جویای حال من میشوند بهشون میگویم همه چیز عالی است و رو به پیشرفت هست و اصلا از مسایلی که باهاش روبرو هستم چیزی را عنوان نمیکنم و این باعث شده که مسایلم کمتر و کمتر بشود

      احسلس میکنم که باید عزت نفس و احساس لیاقتم را اونقدری بالا تر ببرم که نیاز به جلب توجه دیگران از طریق گله و شکایت نداشته باشم

      و باید روی گفتگوهای ذهنی ام کار کنم که حتی در ذهنم هم از کسی گله و شکایت نداشته باشم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۶:۴۲
      مدت عضویت: 900 روز
      امتیاز کاربر: 7355 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 257 کلمه

      سلام ودرود برشما 

      امروز گام ۲۵ زندگی با کمک خداوند رو خواندم میتونم به جرات بگم اولین مطالبی هست که نمیتونم در موردش بنویسم چون من هرگز هرگز در تمام طول عمرم از خداوند گله گزاری و شکایت نداشتم حتی برای چاقی هم گله و شکایت نکردم فقط ازش کمک خاستم یعنی نشده بود که بگم چرامنو چاق آفریدی نمی‌دونم این رفتار درست بوده یا خیر 

      ولی از زمان جوانی تقریبا بخاطر مشکلات هرگز به خدا شکایت نکردم 

      نمی‌دونم چرا شاید غرور من باعث می‌شده هرگز از شرایط زندگی خودم برای کسی شکایت نکنم حتی مادرم که نزدیک ترین فرد زندگی من بود بهم میکفت من یادم نمیاد تو نارضایتی داشته باشی نه از خودت نه از همسرت نه از شرایط مالی البته اینو بگم که همیشه بهترین شرایط رو داشتم وهرکز به نداشته هام فکر نمی‌کردم به نظرم یه کم پیچیده اس

      امروز با خواندن مطالب این گام بهش فکر کردم دیدم هرگز نمیخاستم مورد دلسوزی کسی قرار بگیرم حتی همسر و فرزندان من بهم میگن تا حالا ندیدیم از چیزی شکایت یا گله من باشی خب در مورد خداوند هم به همین شکل بود دوست نداشتم ازش گله مند باشم 

      ولی خیلی بسیار زیاد در اطرافم بودن که با کوچکترین مشکل به زمین زمان شکایت میکردن و من همیشه نصیحت شون میکردم که صبر داشته باشید 

      خدارو باور کنید ولی متاسفانه نتیجه ای نداشت ولی من در این مورد خاص رفتارم متفاوت هست ودلیلش رو‌نمیدونم فقط این مدت یاد گرفتم خیلی بیشتر از خدا درخواست کنم خواسته هام رو پر سطح بالاتری بخام چون خداوند خیلی بزرگتر از نیازهای من هست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۳ ۰۱:۳۰
      مدت عضویت: 1515 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 574 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ✨ 

      ۱- چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟

      من قبلا خیلی زیاد راجب شرایط جامعه و دولت و اینکه ما آدما چقدر بدبختیم صحبت می‌کردم ، وقتی اتفاق بدی برام می‌افتاد حتی بزرگتر و بدتر از اون که بود میگفتن تا بقیه تعجب کنند و با دقت بیشتری به حرفام گوش کنند تا منو درک کنند و بفهمند زندگی سخته و تقصیر من نیست بلکه تقصیر شرایط و دولت و خانواده و خدایه.

      از وقتی وارد این مسیر شدم و فهمیدم گله و شکایت باعث میشه قانون توجه ،روی بدی ها عمل کنه. این کار رو کمتر کردم و هر موقع متوجه میشم دارم گله و شکایت میکنم سعی میکنم تمومش کنم . 

      ۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.

      •  من همیشه بیحال بودم و حوصله نداشتم در طول روز بارها به دیگران میگفتم ولم کن حوصله ندارم ، حسش نیس و به مرور این شرایط واقعا برام رخ داد و من خسته بودم 
      • دوران نوجوانیم به بارها خانواده‌ام میگفتم به خاطر فشار درسا عصبیم ، استرسیم ،بی دقتم، زود جوشم ،دست از سرم بردارین .در واقع اون زمان میخواستم بهم حق بدن و اون لحظه بهم کاری نداشته باشن ولی به مرور ذهنم باور کرده بود من عصبیم برای همینم وقتی یه موضوع کوچیک رخ میداد سر و صدا میکرد و کنترل رو ازم می‌گرفت و این روند چند سال ادامه پیدا کرد.تا وقتی که فهمیدم من همونیم که کودکان در آرامش خیال زندگی میکردم و هیچ اتفاقی برام مهم نبود پس الانم میتونم به اعصابم مسلط باشم و این اتفاقم افتاد 
      • توی سال کنکور بارها به خودم میگفتم بدبختم چون توی ایرانم و هیچ آینده خوبی برای خودم متصور نبودم و واقعنم شرایط طوری پیش میرفت که مطمئن میشم که بدبختم به هزار و یک دلیل .وقتی که وارد این مسیر شدم فهمیدم که نیرویی خیلی بزرگتر از ایران و اقتصاد و شرایط زندگی من رو احاطه کرده و این نیرو بشدت نسبت به من مهربانه و اگر من نگاهم به این نیرو باشه طبق وعده اش اتفاقای خوبی برام می‌افته .

      ۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟

        حوصله ندارم ، بی انگیزه ام ، بد شانسم ، دستم بی نمکه 

      ۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟

       الان خیلی خیلی کمتر شده ، دیگه گله و شکایت نمیکنم که بهم توجه کنند ولی حتی چند روز پیش کارایی رو انجام میدادم که درونم متوجه بود که این کار رو که کردم برای این بود که فلانی بهم توجه کنه …

      ولی دو سه روزه که این گام رو خوندم و دیگه کاریی انجام ندادم افراد بهم توجه کنند و اینجوری حالم بهتره 

      درک کردم هر لحظه مورد توجه خداوندم و اون داره از افکار من برای آینده ام زمینه سازی می‌کنه پس توجه ام اومده روی خودم و خدا .نه اینکه یه کاری کنم که پدرم و مادرم و یا مدیرم بهم توجه کنند و در تفکرشون نسبت بهم تغییر ایجاد بشه 

      ۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید.

      به نظرم مهم تر از تصمیمم توی این لحظه برای من اینه که سعی کنم توی این مسیر باقی بمونم و به آموخته هام عمل کنم و سعی کنم گله و شکایت ذهنیم رو هم کمتر کنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۱ ۱۵:۲۹
      مدت عضویت: 882 روز
      امتیاز کاربر: 26060 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 227 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام مجدد

      وای خدا این جلسه برای من ساخته شده همین دیشب بود که به خودم و خدا میگفتم یه راهی بزار جلو پام که دیگه حرف های خصوصی را به کسی نزنم. مثلا به کسی چه مربوط که شوهر من چون کارش تازه و نوپای وضع مالی ما خرابه یا چرا یکی یچیز میگه به بقیه میگم و واقعا میخوام این رفتارامو اصلاح کنم.

      ۱,من در زمانی که خیلی چاق بودم احساس سرافکندگی داشتم و گله و شکایت زیاد میکردم ولی الان دیگه به لژف خدای خودم کم شده و سعی میکنم کمتر و کمترش کنم.

      ۲,من درمورد غم و ناراحتی زیاد حرف میزدم درمورد بی توجهی های همسرم و امیدوارم که حسابی اصلاح کنم و حرفهای درست را بزنم. مثلا امروز همسرم به من محبت زیادی کرد. امروز حسابی با هم صحبت کردیم و..‌

      ۳,خواهر من همیشه من خسته ام مادرم همیشه از درد و بیماری پدرم همیشه از وضعیت مالی نامناسب و….

      ۴,قبلا اینطوری بودم ولی بعد از قانون جذب اصلا فهمیدم حتی منفی ترین ادم ها هم سمت انسانهای مثبت و پر انرژی و کساییکه حرفهای درست میزنند جذب میشوند.

      خدایا شکرت

      ۵,باید در مورد وضعیت مالی همش بگم من حسابم همیشه پر پول هست درمورد وضعیت سلامتی و لاغری بگم من سلامت و متناسب هستم روابط من دوستان عالی و درجه یکی دارم. من لایق بهترینها هستم من عاشق خودم هستم من فوق العاده هستم و….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۸ ۲۲:۳۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      به نام خدای خوبم 

      با سپاس از استاد عزیزم 

      استاد من عادت ندارم زیادگله و شکایت کنم ولی چند وقت اخیر پیش یکی از همکارانم که مرتب از وضعیتش گله و شکایت می‌کرد منم عادت کرده بودم بگم منم مثل تو هستم یه ریز عادت کرده بودم از خانواده همسرم گله و شکایت کنم یا مرتب بگم همسرم من هم همینطوره ولی حالم بد میشد خیلی بد 

      داداشم عادت داره مرتب گله و شکایت میکنه ولا اصلا اوضاع مالی خوبی که نداره هیچ احساس  خوبی هم نداره دوست داره دیگران براش ترحم کنن همیشه بهش میگم ولی فایده نداره 

      دیگه این مطلب ها رو براش بفرستم شاید بهتر بشه 

      من همیشه از گله و شکایت خیلی خوشم نیومده ولی مدتی بود که شروع کرده بودم الهی شکر در این مسر قرار گرفتم و خودم رو اصلاح میکنم دیگه سعی میکنم گله و شکایت نکنم و مال دیگران رو هم تایید نکنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید