همه انسانها دوست دارند در جنبه هایی از زندگی شان شرایط بهتری داشته باشند اما همواره درباره شرایط فعلی خود گله و شکایت می کنند.
تا وقتی درباره شرایط فعلی تان صحبت کنید به شرایط جدید منتقل نخواهید شد.

شرایط فعلی من
عادت کرده بودم همیشه درباره مشکلات و مسائل زندگی ام با دیگران صحبت کنم. باید مطمئن می شدم توانسته ام به مخاطبم اثبات کنم که گرفتار زندگی و شرایط پیرامونم شده ام و هیچ راه چاره ای ندارم.
بعضی وقت ها افراد سعی می کردند از طریق راهنمایی کردن به من کمک کنند اما بلافاصله با دلیل و منطق به آنها اثبات می کردم که هیچ اقدامی موثر نیست و شرایط من تا ابد همین است.
بعدا متوجه شدم که چقدر نیاز داشتم دیگران برای من دلسوزی کنند. اگر فردی به من می گفت: اتفاقا چند روز قبل با فلانی صحبت می کردیم حرف تو شد و گفت که چقدر شرایط سختی داری. خوشحال می شدم که دیگران متوجه شرایط من شده اند.
به این ترتیب می خواستم مسئولیت زندگی خودم را به عهده دیگران قرار دهم. به همه می گفتم که من مقصر نیستم و تمام تلاشم را انجام دادم اما شرایط و اوضاع جوری است که چاره ای جز این ندارم.
هم در مورد وضعیت چاقی، هم شرایط مالی و هم رابطه عاطفی با همسرم برای خیلی ها گله و شکایت می کردم و رنج و ناراحتی که هر روز متحمل می شدم را شرح می دادم.
یکی از لذت بخش ترین مکالمه ها برای من این بود که فردی از من درباره مسائل و مشکلاتی که چند روز قبل برایش تعریف کرده بودم سوال می کرد.
احساس می کردم چقدر این فرد به فکر من است و چقدر انسان خوبی است.
سعی می کردم مسائل و مشکلات زندگی ام را با بزرگنمایی برای دیگران تعریف کنم و حتی اگه فرد می گفت بابا دیگه اینطوری هام که میگی نیست، می گفتم: خوب حالا نیست، با این وضعی که داره پیش میره چند وقت دیگه همینی می شم که الان گفتم.
یادم میاد برای بررسی دردی که در قفسه سینه داشتم به پزشک مراجعه کردم و تشخیص داد باید برای چند وقت دارو مصرف کنم.
دو سه برگه قرص برای من تجویز کرد و هنوز قرص اول رو نخورده بودم به ده نفر گفتم که مشکل قلبی دارم و دکتر برام قرص نوشته و گفته باید تا زنده هستی بخوری والا سکته می کنی.
نمی دانم چرا این عادت در من شکل گرفته بود که علاوه بر مسائل و مشکلاتی که داشتم در مورد مسائلی که نداشتم هم با دیگران به شکلی گله و شکایت می کردم که انگار درگیر آن مشکل هستم.

تغییر عادت گله و شکایت کردن
زمانی که با موضوع قانون جذب و تغییر زندگی آشنا شدم با این آگاهی روبرو شدم که من همواره با کلام خودم در حال پیش گویی آینده زندگی ام هستم. انقدر این کار را انجام داده بودم که به محض اطلاع از این موضوع برای من قابل درک بود که دقیقا منظور نویسنده چه نوع کلامی است چون سالها از این کلام استفاده می کردم.
من قانون جذب را باور کرده بودم و مصمم بودم به تمرینات آن عمل کنم بنابراین تصمیم گرفتم گله و شکایت کردن نسبت به شرایط زندگی را متوقف کنم.
با اینکه کار سختی بود ولی تمام تلاشم را به کار گرفتم که وقتی با دیگران صحبت می کنم گله و شکایت نکنم. جالب توجه اینکه من تصمیم گرفته بودم گله و شکایت نکنم درحالی که دیگران همچین تصمیمی نداشتند و از من درباره اوضاع و شرایط سوال می کردند و خیلی وقت ها شروع به گله و شکایت می کردم که خیلی زود متوجه می شدم و صحبت را تغییر می دادم.
آنقدر این تمرین را تکرار کردم و هربار که متوجه می شدم دارم گله و شکایت می کنم موضوع را تغییر دادم که یواش یواش مهارت من در گله و شکایت نکردن بیشتر شد و به مرور دفعات کمتری به صورت ناخودآگاه خودم را در حالت گله و شکایت می دیدم.
تغییر کلام من به قدری واضح بود که همان یکی دو روز اول مادرم متوجه شد و پرسید: رضا چی شده دیگه گله و شکایت نمی کنی؟! و من گفتم دیگه نمی خوام آه و ناله کنم. و چقدر مادرم خوشحال شد و گفت: اگه اینطور بشه به یکی از آرزوهام در مورد تو رسیدم. خدا رو شکر در این امر موفق بودم و باعث شگفتی مادر و سایر اعضای خانواده شده بود که رضا دیگه آه و ناله نمی کنه.
بعد از مدتی متوجه شدم که درسته من برای دیگران گله و شکایت نمی کنم ولی خیلی وقت ها در ذهنم دارم با خودم حرف می زنم و از دست بعضی افراد یا شرایط گله و شکایت می کردم.
اصلاح این عادت ذهنی به سادگی عادت کلامی نبود و همچنان هم دارم روی کنترل گله و شکایت کردن های ذهنم کار می کنم و تمومی هم نداره.
هرچقدر بیشتر توانستم گله و شکایت کلامی و ذهنی خودم رو اصلاح کنم شرایط زندگی من تغییر پیدا کرد و انقدر تاثیر گله و شکایت نکردن در بهبود احساس و حال خوب من واضح بود که از همان روزهای اول که به لطف خدا در مسیر استفاده از قدرت ذهن برای لاغری قرار گرفتم اولین تمرین و نکته ای که به من الهام شد این بود که درباره چاقی خودت با کسی صحبت نکن.
و این یکی از مهمترین تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرهاست که به دلیل اهمیت آن به شکل مفصل درباره کنترل صحبت کردن های کلامی و ذهنی درباره چاقی توضیح داده شده است.

اهمیت توجه به کلام
ما باید به موضوعاتی که درباره آنها صحبت می کنیم توجه کنیم.
درباره چه چیزی صحبت می کنید؟
چه موضوعی از زندگی خود را برای دیگران شرح می دهید؟
چه تکه کلام هایی دارید که نشان دهنده وضعیت احساسی یا جسمانی شما می باشد؟
- عده ای عادت دارند همیشه به دیگران اعلام کنند که خیلی خسته هستند.
- برخی عادت دارند به دیگران اعلام می کنند که احساس افسردگی دارند.
- عده ای عادت دارند همیشه به دیگران اعلام کنند که امروز خیلی عصبانی هستند.
- برخی عادت دارند به دیگران اعلام می کنند که خیلی بی حوصله هستند.
- برخی همیشه به دیگران اعلام می کنند خیلی احساس تنهایی می کنم.
- برخی همیشه به دیگران اعلام می کنند ….
آنها آنقدر وضعیت خود را به شکل نامناسب به دیگران اعلام می کنند که پس از مدتی واقعا به آن شرایط مبتلا می شوند و همیشه حالت خستگی، افسردگی، عصبانیت، اضطراب، بی حوصلگی و … را تجربه می کنند.
بارها مشاهده کرده ام که افراد درباره جسمشان به دیگران اطلاع رسانی می کنند.
- احساس می کنم به سرعت دارم پیر می شم.
- هر روز داره به موهای سفید سرم اضافه می شه.
- نمی دونم چرا پوستم داره ترک می خوره.
- احساس می کنم چند روزه زشت شدم.
- احساس می کنم قراره به بیماری گرفتار بشم.
- احساس می کنم این روزهاست که منو اخراج کنند.
- احساس می کنم این روزهاست که سر و صدای فلانی بلند بشه.
از آنجا که خودم در گذشته به شدت علاقمند به این عادت بودم و بعد از آشنایی با مباحث تغییر زندگی شدت اینگونه رفتارها را در اطرافیانم مشاهده کردم مدت ها درباره این موضوع تحقیق کردم که چرا افراد همواره درباره مساله یا مشکلی که وجود ندارد یا قابل مشاهده و اندازه گیری نیست به دیگران اطلاع رسانی می کنند؟!
فردی که به دیگران اعلام می کند هر روز به موهای سفید سرم اضافه می شود واقعا از طریق شمارش موهای سفید به این نتیجه نرسیده است بلکه فقط احساس خودش را بیان می کند.
یا فردی که درباره ابتلا به بیماری یا خستگی و افسردگی و … به دیگران اطلاع رسانی می کند هیچ معیار سنجش یا آزمایشی انجام نداده است و فقط احساس خود را به دیگران منتقل می کند.
به این نتیجه رسیدم که این عادت یک راه ساده برای جلب توجه کردن است.
به این شکل فرد به دیگران اعلام می کند مراقب من باشید، به من توجه کنید، من نیاز به کمک و توجه دارم.

نیاز به جلب توجه
فردی که نیازمند جلب توجه اطرافیان است به این معنی است که مسئولیت زندگی و شرایط خودش را به عهده نگرفته است و از دیگران درخواست توجه و کمک دارد.
بسیاری از مسائل و مشکلاتی که برای انسانها رخ می دهد بر اساس پیشگویی است که آنها از مدت ها قبل درباره خود به دیگران اعلام کرده اند.
افرادی که اضافه وزن دارند به خوبی این موضوع را درک و تجربه کرده اند.
چقدر درباره چاق تر شدن خود با دیگران صحبت کرده ایم؟!
چقدر درباره لاغر نشدن خود به دیگران اطلاع داده ایم.
چقدر پس از لاغر شدن درباره دوباره چاق شدن به دیگران اطلاع داده ایم.
همه افراد چاق پیشگوهای ماهری درباره آینده وضعیت جسمانی خود هستند.
هر بار که برای لاغر شدن از طریق رژیم یا ورزش اقدام می کردم از همان روز اول به همه می گفتم که می دونم که لاغر نمی شم ولی می خوام این روش رو هم امتحان کنم.
در مواردی هم که با تلاش و رنج فراوان مقداری کاهش وزن و سایز پیدا می کردم برای اینکه چند روز بعد بخاطر دوباره چاق شدن من را سرزنش نکنند خودم به همه اعلام می کردم که چه فایده این لاغری هفته بعد دوباره چاق می شم.
همیشه با اطمینان درباره دوباره چاق شدن و چاق تر شدن صحبت می کردم و همچنین همیشه با اطمینان درباره لاغر نشدن با دیگران صحبت می کردم.
در این شرایط انتظار لاغر شدن رویایی دست نیافتنی خواهد بود.

تغییر شرایط از تغییر کلام
برای تغییر شرایط زندگی خود باید از تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن شروع کنید.
در جلسات قبل درباره قدرت کلام توضیح مفصل داده شد اما در این جلسه به شکل عملی نحوه استفاده از قدرت کلام برای بهبود شرایط زندگی و تغییر عادت گله و شکایت کردن توضیح داده شده است.
هرگز از کلام خود برای شرح وضعیت نامناسب و بهم ریختگی های درونی خود استفاده نکنید.
فردی را مشاهده کردم که عادت دارد روزی ده ها بار اعلام می کند که خیلی احساس خستگی می کنم؟!
جالب اینکه بسیار آدم فعال و پرانرژی است و در طول روز کارهای زیادی را انجام می دهد اما بارها اعلام می کند که خیلی احساس خستگی می کند.
اعلام بارها این موضوع سبب می شود که نسبت به موضوعات ساده با بی حوصلگی برخورد کند و همیشه احساس کلافه بودن و گله و شکایت از زندگی دارد.
باید برنامه ذهنی خود درباره صحبت کردن با دیگران درباره شرایط تان را اصلاح کنید.
اگر حتی بی حوصله هستید نیازی نیست به دیگران اعلام کنید. آن را مانند یک راز نزد خود نگه دارید.
اگر خسته هستید نیازی نیست به دیگران درباره خسته بودنتان چیزی بگویید. این یک وضعیت شخصی و محرمانه باید باشد.
اگر موضوعی ذهن شما را درگیر کرده و احساس بی حوصلگی یا افسردگی می کنید نباید درباره وضعیت خود به دیگران اطلاع رسانی کنید. شما حق ندارید ضعف های لحظه ای و زودگذر خود را به دیگران اعلام کنید.
علاوه بر اینکه درباره شرایط خودتان نباید با دیگران صحبت کنید اگر اطرافیان شما صحبتی درباره شرایط خود با شما کردند صحبت آنها را تایید نکنید و عبارتی به کار ببرید که خلاف نظر آنها باشد.
مثلا اگر فردی به شما اعلام کرد که احساس خستگی می کند به جای تایید کردن، به او پیشنهاد دهید دوش بگیرد تا سرحال شود یا از او دعوت کنید چند دقیقه بشیند و با یک استیکان چای او را به گذر از این مرحله ذهنی هدایت کنید.
هرچقدر بیشتر درباره خستگی و ناامیدی و مشکلات گله و شکایت کنید بیشتر درگیر این شرایط خواهید شد بنابراین تغییر را از کلام خود آغاز کنید تا جهان هم روی دیگر سکه را به شما نشان دهد.
هرچقدر بیشتر درباره چاقی گله و شکایت کنید، از ریخت افتاده تر خواهید شد و انتظار چاقی در ذهن شما قوی تر می شود.
این الگوی گفتاری را به خاطر بسپارید:
درباره آنچه هست صحبت نکنید، درباره آنچه می خواهید صحبت کنید.
- هر روز سلامت تر و زیباتر می شوم.
- هر روز متناسب تر می شوم.
- هر روز احساس شادی من بیشتر می شود.
- هر روز اوضاع زندگی من بهبود پیدا می کند.
- هر روز ذوق و شوق و امید زندگی در من افزایش پیدا می کند.
- هر روز اتفاقات عالی در زندگی را تجربه می کنم.
- هر روز انتظار یک روز عالی دیگر از زندگی را دارم.
همیشه در ذهن تان و از طریق کلام، خودتان را تشویق کنید. درباره بهبود شرایط و عالی پیش رفتن زندگی صحبت کنید.
با زندگی تان درباره شکست صحبت نکنید بلکه همیشه انتظار پیروزی و موفقیت از زندگی داشته باشید.
خداوند به انتظار شما از زندگی تان پاسخ می دهد. او بدون قضاوت کردن و در نظر گرفتن خیر و صلاح تان، آنچه در ذهن و کلام شما درباره زندگی تان جاری می شود را به واقعیت تبدیل می کند.
مراقب کلام خود باشید و گله و شکایت نکنید.

تمرین:
۱- چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟
۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.
۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟
۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟
۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید.
دوره آموزشی (بیداری در آرامش) قدم بعدی برای تجربه آگاهانه زندگی با کمک خداوند در زندگی می باشد.

منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.98 از 41 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدای مهربان
۱.انقدر دیگه این کار و نکردم توی این یسکال و خرده ای که دقیقا یادم نمیاد از چی گله و شکایت میکردم قبلا!ولی دو موردش رو که یادمه :
اولی چاقی بود؛که همیشه از چاقیم و ترس ازینکه وای اینو نخورم اونو نخورم چاق میشم و چه زندگی ایه و همش باید دنبال یه راهی باشی که چاق نشی و این حرفا…
دومی شرایط مالی خونوداگی مون بود؛که همیشه هم به خودم هم به بقیه میگفتم شانس هم نداشتیم تو یه خونواده پولدار متولد بشیم که حداقل اگه خوشی نداریم پوله یکم دلخوشمون کنه…
۲.من قبلا کلمه ی (ناراحتم،خیلی عصبانی ام) رو خیلی استفاده میکردم و جالبه که همیشه هم توی همین مود بودم !ینی یا ناراحت بودم یا عصبانی بودم یا هر جفتش رو باهم داشتم …
۳.حرفایی که اغلب میشنوم اینه:
نمیدونم چرا اعصاب ندارم!
نمیدونم چرا دلمون گرفته!
همش خوابم میاد!
همش حال ندارم!
دلم خوش نیست! و…
۴.نه خداروشکر ؛قبلا این کار و خیلی انجام میدادم ولی الان به هیچ عنوان!یکی از تغییراتی که توی مسیر بیداری اتفاق می افته اینه که کاملا از توجه دیگران بی نیاز میشی چون کاملا توجهت روی خودته؛ولی به طور خودکار توجه ها بهت جلب میشه با این که خودت بی خبری و اصلا نمیخای چنین چیزی و…
۵.من خودم برای تغییر دادن این مورد ،اومدم روی موارد مثبت تمرکز کردم !ینی به خودم نگفتم که دیگه نباید گله و شکایت بکنم؛گفتم هروقت که زبونم خواست به گله کردن باز بشه یاد یکی از نعمت های زندگیم بیفتم و همون موقع خداروشکر کنم براش …خیلی کوچیک و آروم شروعش کردم و بعد از مدتی متوجه شدم که حتی در سطح ذهنی هم دیگه اینکار و انجام نمیدم و این نتیجه ی تمرین و ادامه دادن بوده!
نشان های دریافت شده
سلام
من درگذشته خیلی گله وشکایت میوردم از وضعیت زندگیم از شرایط خونم از ادمهایی ک باهاشون زندگیم میکردم از همسرم از بچم از دنیا ازخودم از بدنم واقعا زندگی نمیکردم در بیماریها غلط میزدم اونقدر حسم وحالم بد بود ک ک نمیدونستم چیم کیم
اما از زمانیک تصمیم گرفتم گله وشگایت نکنم این تصمیم همینجوری تو سایت شنیده بودم و خیلی سعی کردم ک صحبت نکنم درمورد خیلی ا زمواردانگار حسم میکردم جهان داره ادبم میکنه هر بار ک این کارو میکردم
مقلمثلا همین دو روز قبل من از وضعیتم شکایت کردم امروز قشنگ مریض شدم چن احساسم درگیرش شد چن ذهنم مدام تکرار کرد انگاربهانه دستش بدی
گله وشکایت کردن جز ضرر برای من چیزی نداشته همیشه میخواستم بقیه بدونن من بدبختم حق رو ب من بدن ن ب بقیه اما همیشه ار سوی بقیه رد میشدم بیشتر میسوختم بیشتر جزغاله میشدم بیشتر میشکستم بیشتر ضعیف میشدم بیشتر کینه و نفرت درونم شعله ور میشد
الانم در زندگیم بعضی وقتها تو طناب این چاه گیر میافتم و گله وشکایت میکنم و خودم همونجا چوبشو میخورم احساسم بد میشه بد رفتاریمیکنم
عادت داشتم درمورد نخوابیدن بچم گله کنم اتفاقی چن سال قبل افتاده رو دوباره زنده میکردم وبیشتر وبیشتر حتی برای بچه دار شدن میترسیدم
در درون خودم بیشتر این باور تکرار میشد یعنی بیشتر اثابتش میکردم ک من بدبختم یادمه بچه بودم با مامانم دعوا میشد در دورنم مدام این فکر مرور میشد کسی منودوست نداره من دوست داشتنی نیستم
یا من زود ب زود بیمار میشم یا من زود چاق میشم اینها چیزهایی بودند ک من بیشتر تو زندگیم حسشون میکردم
بیستبیشتر این تکه کلام هارو میشنوم ک ما بدبختیم چن تو ایران زندگی میکنم
یا اینک ما نمیتونیم خونه بخریم دیگه جوونها چیکار کنند
یا کسایی دیدم ک مدام در عرض ی صبح تا شب چقدر در مورد بیماریش حرف میزنه و اونقدرک حوصله بقیه روسر میبره
اره من قبلا از طریق گفتن رفتار نزدیکترین افراد بخودم توجهم ب جلب توجه دیگران بود ک بدونن مشکل من نیستم بدونم من بدبختم بدونن ک من خیلی خوبم .
برای درک این عادت باید هرموقع متوجه این میشدم گله وشکایت میکنم دیگه این کارو نکنم در ذهنم در فکرم متوقفش کنم ومسئولیتشو بعهده بگیرم و در همون لحظه در جستجوی زیبای ها ونعمتهایی باشم ک هس ولی من نمیینشون چن توجهم بهشون نیس
انگار در خت درونتو خودت انتخاب میکنی با چی ابیاری کنی با اب الوده بیشتر وبیشتر اون بیمار کنی یا اب پاک بدی همه ناملایمات رو ازدرونش با اون اب بشوری
گله شکایت کردن مثل غذای الوده میمونه ک اروم تو رو میکشه با حس ترس ناامیدی
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان
من نزد خداوند گله و شکایت نمیکنم.
سلام استاد عزیز.سپاس از نوشتن یک مطلب عالی دیگر. در این مطلب یاد گرفتم که گله و شکایت میتونه چجوری باعث نابودی من بشه و یادم باشه خدا به انتظار من از زندگی ام پاسخ میده.تمرین:
چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟نمیدونم،الآن که خیلی نیست ولی قبلا خیلی زیاد بود از بی پولی از خونه کوچک از وضعیت چاقی خودم رابطه ام با همسرم و… خیلی گله و شکایت میکردم اما الآن الحمدالله رب العالمین خیلی کم شده است و باز هم سعی میکنم بیشتر اصلاح کنم.
۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.یادم نمیاد،شاید بیشتر درمورد چاقی خودم بود که اه ابم میخورم چاق میشم. امروز صبح متوجه شدم وقتی از خواب بیدار میشم تازه که میخوام از جام بلند شم میگم آی و گفتم باید اینو اصلاح کنم و با کلمات بهتری مثل آخجون یا خدایا شکرت از جام بلند شم.
۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟ خب خیلی خسته ام،خوابم میاد. از کار کردن خسته شدم.دائم مریضم،همش این دکتر اون دکترم چشمم باز نمیشه و….
۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟نمیدونم اگه بگم کلا نه دروغ گفتم،ولی میتونم بگم کم هست بیشتر جنبه خوب و شاد و پر انرژی خودم را نشون میدم،راستش زیاد هم نیازی به جلب توجه کردن دیگران نیازی ندارم و خودمم و دنیای خودم. یکجا خوندم ما فکر میکنیم انسانها جذب انسانهای بدبخت و پر از گله و شکایت میشن اما در حقیقت یک انسان هرچقدر هم گله و شکایت کنه در نهایت جذب انسانی که شاد و پر انرژی هست و حرفهای خوب میزنه و کلام مثبت داره میشه و این باعث میشی همیشه سعی کنم اول به خودم و دوم به دیگران جنبه خوب خودمو نشون بدم.
۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید. خب باید حواسم باشه از تیکه کلام های خوب استفاده کنم مثلا من امروز چقدر شادم و پر انرژی خدایا شکرت. باید رفتارهای بهتر از خودم بروز بدم. مثلا برای هر تمییزی که انجام میدم بجای اینکه بگم چقدر تمیزکاری کنم بگم خدایا شکرت که توانایی تمییز کردن خانه و زندگی ام و اشاعه انرژی الهی را دارم خدایا شکرت…خلاصه در یک کلام بیشتر سپاسگزار باشیم تا گله و شکایت.
در پایان میگم خدایا شکرت بابت خواندن این مطلب.
نشان های دریافت شده
پنجشنبه بیست و هشتم نوامبر بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خداوندی هستم که هر خیری که بمن برسد از جانب اوست و هر شری که بمن برید از جانب خودم هست
سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
اذعان میکنم که همیشه دنبال تایید و تحسین دیگران بودم و یا به عبارتی دنبال جلب توجه کردن بودم و برای همین در بیشتر مواقع با بزرگنمایی اتفاقاتی که برایم رخ داده را تعریف میکنم که بقیه تاییدم کنند
این حالت بعد از دوره لاغری با ذهن بسیار بسیار کمتر شده است ولی میخواهم این رفتار را به حداقل برسانم
دقیقا من برای هر کاری و اقدامی از خیلی افراد مشورت میکرفتم چون میخواستم مسوولیت عواقب تصمیمم را نپذیرم و بار آن را بر دوش بقیه بندازم
و حتی در داستان سازی ها و گفتگوهای ذهنی ام دنبال این بودم که در نهایت احساس قربانی شدن و مظلوم واقع شدن بکنم
ما همواره با کلام خودمان در حال پیشگویی آینده مان هستیم
بعد از دوره لاغری من بسیار کم گله و شکایت میکنم هم در مقابل اطرافیانم و هم والدینم و البته اگر از موضوعی ناراحت باشم و یا از رفتار کسی ناراحت شده باشم، هم با خودم گفتگو میکنم و هم موقع صحبت با همسرم اون را بیان میکنم
و خیلی وقت هست که گله و شکایت پیش همکاران و رییسم و یا والدینم نکرده ام
بایستی روی گله و شکایت نکردن در ذهنم کار کنم و مجددا قدم پانزدهم دوره ( قدرت کلام) را مرور کردم
و باید در رابطه با چیزهایی که میخواهم بهشون برسم صحبت کنم و یا حتی با خودم حرف بزنم و فکر کنم حالت بهتر این هست که راجع به اونها بنویسم (نوشتن راجع به خواسته هایم در اینده، همین الان به ذهنم رسید)
خداوند به انتظارمان از زندگی پاسخ میدهد و خداوند فقط احساس ما را دریافت میکند. هرگونه رفتاری که داشته باشم از یک فکر در ذهنم نشات گرفته است و اون فکر هم نتیجه گفتگوی ذهنی و درونی من هست
عمل من روی احساسم تاثیر میگذارد و احساسم روی عمل من تاثیر میگذارد.
وقتی راجع به اینکه خسته هستم حرف میزنم، این احساس خستگی چند برابر شده و روی عملکردم هم تاثیر میگذارد .
وقتی با شادی و ذوق و شوق کاری را انجام میدهم احساسم هم بهتر شده و هم نتیجه کار بهتر میشود.
این را توی محیط کار و یا حتی مغازه ها میتوان تشخیص داد.
مثلا دو نفر همکار که کار یکسانی را انجام میدهند ، یکی با اشتیاق کار را در انتهای روز تمام مبکند و بعد از ساعت کاری هم انرژی دارد و دیگری همیشه غر میزند و گله میکند و همان کار را بدون ذوق و شوق انجام میدهد و بعد از ساعت کاری هم خسته است. راندمان و خروجی این دو فرد متفاوت هست.
یا در بازار دو تا مغازه جنس مشابه دارند ولی یکی شلوغ و دیگری خلوت هست. این تفاوت را در طرز برخورد و رفتار و بیان دو فروشنده براحتی میتوان تشخیص داد.
نکته ای که از استاد یاد گرفتم این بود که ما روی خودمان کار میکنیم و فایل گوش میدهیم و میخوانیم. تمام این کارها منجر میشود به احساس خوب در ما، و نتیجه احساس خوب هم باید بشود ذوق و شوق و انگیزه در زندگی مان!
اگر ذوق و شوق نداشته باشیم اونوقت اهداف مان را دنبال نمیکنیم و غرق مسایل روزمره و شبکه های اجتماعی میشویم و اگر ذوق و شوق داشته باشم دنبال وقت گذراندن در شبکه های اجتماعی و غر زدن نیستیم! اصلا وقتی برای گله و شکایت نداریم
هر کسی که از من حالم را میپرسید من جواب میدادم که عالی هستم و گفتن این عبارت حال خودم را هم بهتر میکرد.
حتی الان هم که والدینم جویای حال من میشوند بهشون میگویم همه چیز عالی است و رو به پیشرفت هست و اصلا از مسایلی که باهاش روبرو هستم چیزی را عنوان نمیکنم و این باعث شده که مسایلم کمتر و کمتر بشود
احسلس میکنم که باید عزت نفس و احساس لیاقتم را اونقدری بالا تر ببرم که نیاز به جلب توجه دیگران از طریق گله و شکایت نداشته باشم
و باید روی گفتگوهای ذهنی ام کار کنم که حتی در ذهنم هم از کسی گله و شکایت نداشته باشم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
نشان های دریافت شده
سلام ودرود برشما
امروز گام ۲۵ زندگی با کمک خداوند رو خواندم میتونم به جرات بگم اولین مطالبی هست که نمیتونم در موردش بنویسم چون من هرگز هرگز در تمام طول عمرم از خداوند گله گزاری و شکایت نداشتم حتی برای چاقی هم گله و شکایت نکردم فقط ازش کمک خاستم یعنی نشده بود که بگم چرامنو چاق آفریدی نمیدونم این رفتار درست بوده یا خیر
ولی از زمان جوانی تقریبا بخاطر مشکلات هرگز به خدا شکایت نکردم
نمیدونم چرا شاید غرور من باعث میشده هرگز از شرایط زندگی خودم برای کسی شکایت نکنم حتی مادرم که نزدیک ترین فرد زندگی من بود بهم میکفت من یادم نمیاد تو نارضایتی داشته باشی نه از خودت نه از همسرت نه از شرایط مالی البته اینو بگم که همیشه بهترین شرایط رو داشتم وهرکز به نداشته هام فکر نمیکردم به نظرم یه کم پیچیده اس
امروز با خواندن مطالب این گام بهش فکر کردم دیدم هرگز نمیخاستم مورد دلسوزی کسی قرار بگیرم حتی همسر و فرزندان من بهم میگن تا حالا ندیدیم از چیزی شکایت یا گله من باشی خب در مورد خداوند هم به همین شکل بود دوست نداشتم ازش گله مند باشم
ولی خیلی بسیار زیاد در اطرافم بودن که با کوچکترین مشکل به زمین زمان شکایت میکردن و من همیشه نصیحت شون میکردم که صبر داشته باشید
خدارو باور کنید ولی متاسفانه نتیجه ای نداشت ولی من در این مورد خاص رفتارم متفاوت هست ودلیلش رونمیدونم فقط این مدت یاد گرفتم خیلی بیشتر از خدا درخواست کنم خواسته هام رو پر سطح بالاتری بخام چون خداوند خیلی بزرگتر از نیازهای من هست
سلام به استاد عزیزم ✨
۱- چقدر عادت دارید یا داشته اید درباره شرایط خود برای دیگران گله و شکایت کنید؟
من قبلا خیلی زیاد راجب شرایط جامعه و دولت و اینکه ما آدما چقدر بدبختیم صحبت میکردم ، وقتی اتفاق بدی برام میافتاد حتی بزرگتر و بدتر از اون که بود میگفتن تا بقیه تعجب کنند و با دقت بیشتری به حرفام گوش کنند تا منو درک کنند و بفهمند زندگی سخته و تقصیر من نیست بلکه تقصیر شرایط و دولت و خانواده و خدایه.
از وقتی وارد این مسیر شدم و فهمیدم گله و شکایت باعث میشه قانون توجه ،روی بدی ها عمل کنه. این کار رو کمتر کردم و هر موقع متوجه میشم دارم گله و شکایت میکنم سعی میکنم تمومش کنم .
۲- اگر عادت داشتید از تکه کلامی خاص (خیلی خسته ام) برای شرح وضعیت خود به دیگران استفاده کنید درباره آن شرح دهید.
۳- اطرافیان شما از چه تکه کلام هایی برای شرح وضعیت خود استفاده می کنند؟
حوصله ندارم ، بی انگیزه ام ، بد شانسم ، دستم بی نمکه
۴- عملکرد شما درباره جلب توجه کردن چگونه است؟ نیاز به جلب توجه دیگران را از طریق گله و شکایت کردن انجام می دهید؟
الان خیلی خیلی کمتر شده ، دیگه گله و شکایت نمیکنم که بهم توجه کنند ولی حتی چند روز پیش کارایی رو انجام میدادم که درونم متوجه بود که این کار رو که کردم برای این بود که فلانی بهم توجه کنه …
ولی دو سه روزه که این گام رو خوندم و دیگه کاریی انجام ندادم افراد بهم توجه کنند و اینجوری حالم بهتره
درک کردم هر لحظه مورد توجه خداوندم و اون داره از افکار من برای آینده ام زمینه سازی میکنه پس توجه ام اومده روی خودم و خدا .نه اینکه یه کاری کنم که پدرم و مادرم و یا مدیرم بهم توجه کنند و در تفکرشون نسبت بهم تغییر ایجاد بشه
۵- برای تغییر کلام و عادت گله و شکایت کردن چه تغییراتی در گفتار و عملکرد خود باید ایجاد کنید.
به نظرم مهم تر از تصمیمم توی این لحظه برای من اینه که سعی کنم توی این مسیر باقی بمونم و به آموخته هام عمل کنم و سعی کنم گله و شکایت ذهنیم رو هم کمتر کنم .
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام مجدد
وای خدا این جلسه برای من ساخته شده همین دیشب بود که به خودم و خدا میگفتم یه راهی بزار جلو پام که دیگه حرف های خصوصی را به کسی نزنم. مثلا به کسی چه مربوط که شوهر من چون کارش تازه و نوپای وضع مالی ما خرابه یا چرا یکی یچیز میگه به بقیه میگم و واقعا میخوام این رفتارامو اصلاح کنم.
۱,من در زمانی که خیلی چاق بودم احساس سرافکندگی داشتم و گله و شکایت زیاد میکردم ولی الان دیگه به لژف خدای خودم کم شده و سعی میکنم کمتر و کمترش کنم.
۲,من درمورد غم و ناراحتی زیاد حرف میزدم درمورد بی توجهی های همسرم و امیدوارم که حسابی اصلاح کنم و حرفهای درست را بزنم. مثلا امروز همسرم به من محبت زیادی کرد. امروز حسابی با هم صحبت کردیم و..
۳,خواهر من همیشه من خسته ام مادرم همیشه از درد و بیماری پدرم همیشه از وضعیت مالی نامناسب و….
۴,قبلا اینطوری بودم ولی بعد از قانون جذب اصلا فهمیدم حتی منفی ترین ادم ها هم سمت انسانهای مثبت و پر انرژی و کساییکه حرفهای درست میزنند جذب میشوند.
خدایا شکرت
۵,باید در مورد وضعیت مالی همش بگم من حسابم همیشه پر پول هست درمورد وضعیت سلامتی و لاغری بگم من سلامت و متناسب هستم روابط من دوستان عالی و درجه یکی دارم. من لایق بهترینها هستم من عاشق خودم هستم من فوق العاده هستم و….
به نام خدای خوبم
با سپاس از استاد عزیزم
استاد من عادت ندارم زیادگله و شکایت کنم ولی چند وقت اخیر پیش یکی از همکارانم که مرتب از وضعیتش گله و شکایت میکرد منم عادت کرده بودم بگم منم مثل تو هستم یه ریز عادت کرده بودم از خانواده همسرم گله و شکایت کنم یا مرتب بگم همسرم من هم همینطوره ولی حالم بد میشد خیلی بد
داداشم عادت داره مرتب گله و شکایت میکنه ولا اصلا اوضاع مالی خوبی که نداره هیچ احساس خوبی هم نداره دوست داره دیگران براش ترحم کنن همیشه بهش میگم ولی فایده نداره
دیگه این مطلب ها رو براش بفرستم شاید بهتر بشه
من همیشه از گله و شکایت خیلی خوشم نیومده ولی مدتی بود که شروع کرده بودم الهی شکر در این مسر قرار گرفتم و خودم رو اصلاح میکنم دیگه سعی میکنم گله و شکایت نکنم و مال دیگران رو هم تایید نکنم
با سلام به نام الله یکتا
من معمولا اهیل گله نیستم اما گاهی که تحملم تموم میشه و کسی میپرسه چی شده شروع میکنم به گفتن
که چند وقتی یه رو خودم کار کردم و نه حتی در کلام بلکه در ذهنمم گله نمیکنم که واقعا احساس بهتری دارم
گاهی که زیاد سرپا بودم و خسته میشدم معمولا میگفتم دیگه نمیکشم یا دیگه خسته شدم اما جدیدا این حرف را نمیزنم حتی وقتی واقعاخستم نمیگم به کسی و به ذهنمم اجازه نمیدم تکرارش کنه و به خودم میگم خداوند بی نهایت خداوند بامن پس خستگی معنایی نداره
معمولامادرم مادرم یا مادرشوهرم بیشتر میگن جاییمون درد میکنه و گله میکنن
قبلا بله من هم از طریق گله جلب توجه میکرد ولی خیلی وقته که حتی سعی میکنم حتی به همسرمم گله نکنم از بچه هام یا هرچیزی
وقتی بدانیم که این گله و شکایت انرژی منفی بالایی دارد و اینده ی ما را رقم میزند قطعا باید روی خودمون کار کنیم کم کم هم از زبانهم از ذهن مون حذفش کنیم و بجاش از اتفاق هایی که میخاهیم برامون رخ بده صحبت کنیم