0

من نزد خداوند گله و شکایت نمی‌کنم (قدم ۲۵)

گله و شکایت
اندازه متن

همه انسانها دوست دارند در جنبه‌هایی از زندگی شان شرایط بهتری داشته باشند اما همواره درباره شرایط فعلی خود گله و شکایت می‌کنند.

تا وقتی درباره شرایط فعلی تان صحبت کنید به شرایط جدید منتقل نخواهید شد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 32 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 47 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42972

32 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۰ ۲۲:۲۴
      مدت عضویت: 1470 روز
      امتیاز کاربر: 82480 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 419 کلمه

      سلام 

      من درگذشته خیلی گله وشکایت میوردم از وضعیت زندگیم از شرایط خونم از ادمهایی ک باهاشون زندگیم میکردم از همسرم از بچم از دنیا ازخودم از بدنم واقعا زندگی نمیکردم در بیماریها غلط میزدم اونقدر حسم وحالم بد بود ک ک نمیدونستم چیم کیم 

      اما از زمانیک تصمیم گرفتم گله وشگایت نکنم این تصمیم همینجوری تو سایت شنیده بودم و خیلی سعی کردم  ک صحبت نکنم درمورد خیلی ا زمواردانگار حسم میکردم جهان داره ادبم میکنه هر بار ک این کارو میکردم 

      مقلمثلا همین دو روز قبل من از وضعیتم شکایت کردم  امروز قشنگ مریض شدم چن احساسم درگیرش شد چن ذهنم مدام تکرار کرد انگاربهانه دستش بدی 

      گله وشکایت کردن جز ضرر برای من چیزی نداشته همیشه میخواستم بقیه بدونن من بدبختم  حق رو ب من بدن  ن ب بقیه اما همیشه ار سوی بقیه رد میشدم بیشتر میسوختم بیشتر جزغاله میشدم بیشتر میشکستم بیشتر ضعیف میشدم بیشتر کینه و نفرت درونم شعله ور میشد 

      الانم در زندگیم بعضی وقتها تو طناب این چاه گیر میافتم و گله وشکایت میکنم و خودم همونجا چوبشو میخورم احساسم بد میشه بد رفتاریمیکنم 

      عادت داشتم درمورد نخوابیدن بچم گله کنم اتفاقی چن سال قبل افتاده رو دوباره زنده میکردم وبیشتر وبیشتر حتی برای بچه دار شدن میترسیدم 

      در درون خودم بیشتر این باور تکرار میشد یعنی بیشتر اثابتش میکردم ک من بدبختم یادمه بچه بودم با مامانم دعوا میشد در دورنم مدام این فکر مرور میشد کسی منودوست نداره من دوست داشتنی نیستم 

      یا من زود ب زود بیمار میشم یا من زود چاق میشم اینها چیزهایی بودند ک من بیشتر تو زندگیم حسشون میکردم 

      بیستبیشتر این تکه کلام هارو میشنوم ک ما بدبختیم چن تو ایران زندگی میکنم 

      یا اینک ما نمیتونیم خونه بخریم دیگه جوونها چیکار کنند 

      یا کسایی دیدم ک مدام در عرض ی صبح تا شب چقدر در مورد بیماریش حرف میزنه و اونقدرک حوصله بقیه روسر میبره 

      اره من قبلا از طریق گفتن رفتار نزدیکترین افراد بخودم توجهم ب جلب توجه دیگران بود ک بدونن مشکل من نیستم بدونم من بدبختم بدونن ک من خیلی خوبم .

      برای درک این عادت باید هرموقع  متوجه این میشدم گله وشکایت میکنم دیگه این کارو نکنم در ذهنم در فکرم متوقفش کنم ومسئولیتشو بعهده بگیرم و در همون لحظه در جستجوی زیبای ها ونعمتهایی باشم ک هس ولی من نمیینشون چن توجهم بهشون نیس  

      انگار در خت درونتو خودت انتخاب میکنی با چی ابیاری کنی با اب الوده بیشتر وبیشتر  اون بیمار  کنی یا اب پاک بدی همه ناملایمات رو ازدرونش با اون اب بشوری 

      گله شکایت کردن مثل غذای الوده میمونه  ک اروم  تو رو میکشه با حس ترس ناامیدی  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۰ ۱۴:۵۲
      مدت عضویت: 1470 روز
      امتیاز کاربر: 82480 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 678 کلمه

      سلام 

      واقعا کاملا اتفاقی ب این فایل هدایت شدم اتفاقی روش کلیک کردم و اومد و کلیک برگشت زدم دیدم تیتر موضوع گله وشکایت دوباره برگشتم 

      این اتفاقی نبود خداوند یار همیشگی من ب من کمک کرد گیر کار و زندگی من رو ب من نشون داد من خیلی خیلی تغییر کردم یعنی قبلا همش در حال گله وشکایت از اطرافیانم از زندگی و همسرم بچم بودم اما ی جایی تصمیم گرفتم دبگه درمورد دیگران گله وشکایت نکنم و گله شکایت از اطرافیانم پیش دیگران رو ب حداقلترین حد ممکن رسوندم

       مگر در پیش مامانم همش زمانی ک پرم میرم پیشش میگم و چن وقتیه روی این کار میکنم ک نگم و برای اینگار تصمیم گرفتم با خودم باشم اروم ک شدم برم پیش و این فر صت رو بخودم دادم درمورد مزایای اینگار با خودم صحبت میکنم اما صددر صد هم موفق نبودم بخصوص در مورد همسرم 

      جالبه ی خاله دارم ک درمورد مشکلاتش با همسرش میاد میگه و وقتی من باهاش هم کلام میشم اصلا ب فردا نمیرسه ک من با همسرم دعوام میشه و این ها سرنخ ماجرا هستند ک خدا برای من نشون میده ک تا کی فریبا کی میخوای بیدار بشی 

      وببینی ک این کارها نباید ک بشه

       اگه بگم سم هس دورغ نگفتم

       امان از این ذهن ک من خودم چن روز پیش افسارمو دادم بهش وگند زدم ب خودم 

      سقفم پر بود و اتفاقا خیلی سعی در اروم کردن خودم بودم اما باز درجمعی قرار گرفتم ک شروع کردم و اونقدر گفتم و گفتم ک همون شبش مریض شدم و چن روز درگیرشم همه اونها رفتن سر خونه زندگی خودشون و این منم ک دارم درد میکشم 

      و امروز این فایل باز کردم و این رو اصلا حرفعای خدا ب خودم دیدم

       سپاس از استاد عزیزم ممنونم خیلی زیاد اره من برای جلب توجه برای اینک بگم منو ببینید ببینید من بدبختم من بیچارم ببینید دلتون ب حال من بسوزه 

      بامن دیگه کاری نداشته باشید من ب اندازه کافی پر هستم 

      الانم کچی چی میشه من خودم با تموم وجودم نتیجه این ک گله وشکایت نکنید رو چشیدم مزش خیلی شیرینه 

      شیرینیش اینجاست شاید اون لحظه زیپ دهنت رو رو بکشی سخته اما اون فقط اون لحظه هس 

      بعدا سختی درکار نیس 

      اما امان ازاون لحطه بگی

       هی میاد تو بعدی خواهی داشت دردها خواهی کشید ک هزار بار ب خودت میگی غلط کردم 

      ولی انروز با این نوشته ی تصمیم گرفتم با خودم برای خودم برای خود نازنینم همون انتطاری ک از دیگران داشتم ک بهم توجه کنند ببنند تن رنجور منو خودم خودمو ببینم و زیب دهنمو روبکشم وبرای خودم 

      و بعد درمورد ذهن وای از گفتگوهای ذهنی ک واقعا گاهی دلم میخواد سرمو بکبوم ب دیوار اما من این رو هم خبلی تمرین کردم و خیلی لدتشو چشیدم وخیلی خیلی موفقتر بودم خیلی جاها گفتم بسه و روی این بس موندم الان سه روز هر شب یهویی از خواب بیدار میشم و حمله افکار دارم هی اشتباهاتمو جلو چشمام میاره اما من اصلا دل ب دلش ندادم مدام اومد رو نفس رو توجه ب بدنم و دل ب دلش ندادم 

      من خودم با این زبونم خودم توی چاه انداختم و الان چن روز دارم دردشو میبینم 

      اون لحظه ک میخوای این کار وبکنی از خودت سوال کن 

      ایا ارزش داره 

      فریبا بعدنی هم هس ایا ارزش داره 

      من خودمو میبیخشم و اینبار زیباتر ادامه میدم عیب نداره یاد گرفتم مصمم تر شدم متعهدتر شدم اگاهتر شدم ک گول ذهن رو نخورم 

      من انتخاب میکنم زیبایی ها رو ببینم و بچشم 

      و بپدیرم دیگران هرچی هستند هرجوری ک هستند و بدونم این عدم پذیرش یعنی لغزیدن 

      ما با کارهامون با انتخابهامون خودکشی میکنیم 

      اما میشه دوباره متولد بشی هربار بپذیری ک خودم کردم و پاشی ادامه بدی 

      سخته اما لذت تو بنده این کارته 

      دوکارت جلوته کدوم رو برمیداری 

      لذت انی        لذت باقی 

      فریبا کی تونسته کمکت کنه غیر خدا 

      پس چرا داری گدایی میکنی از کسایی ک تو مشکلات خودشون موندن 

      برو در اونی رو بزن ک داره ک میتونه زرنگ باش دختر 

      تا اون هس چرا بقیه 

      منو ببخش خدای مهربونم رفیق عزیزخودم این همه ندیدمش اما اون دست نوازشش رو برام داشت 

      چقدر این لحظه سخته ک ببینی خودت و فقط خودتی ک مانع لذت خودت هستی 

      زندگی شانسکی نیس 

      زندگی انتخابیه 

      من خودمو میبخشم ودوباره خودمو در اغوشم میگیرم و پیشتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید