0

منتظر دریافت پاداش‌های الهی هستم (قدم ۹)

پاداش های الهی
اندازه متن

بسیاری از انسان‌ها خود را لایق دریافت پاداش‌های الهی نمی‌دانند چون تصور می‌کنند آنطور که باید، نتوانسته اند نظر خداوند را به سمت خود جلب کنند.

پاداش‌های الهی بر مبنای عملکرد شما به منظور جلب رضایت خداوند به سوی شما جاری نمی‌شوند بلکه مهم این است که انتظار دریافت پاداش از سوی خداوند را داشته باشید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 64 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.54 از 72 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42490

64 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

64 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۹ ۰۷:۵۷
      مدت عضویت: 2559 روز
      امتیاز کاربر: 140463 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,028 کلمه

      جمعه هشتم مارچ بیست بیست و چهار:

      سپاسگزار خداوندی هستم که پاداشهای الهی اش را بر مینای انتظارم از دریافت آنها بهم میدهد

      سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و تغییر

      منتظر دریافت پاداشهای الهی هستم (قدم ۹)

      «انسان‌ها خود را لایق دریافت پاداش های الهی نمی دانند چون تصور میکنند اونطور که باید، نتوانسته اند نظر خداوند را به سمت خود جلب کنند.»«پاداشهای الهی بر مبنای عملکرد شما به منظور جلب رضایت خداوند از سوی شما جاری نمی شود بلکه مهم این است که انتظار دریافت پاداش از سوی خداوند را داشته باشید.»

      همین چند خط درس های بسیار زیادی برایم داشت . خیلی خاطرات زندگیم را مرور کردم و دقیقا با این جمله مطابقت داشت و خیلی با خودم حرف زدم و دنبال ریشه های این موضوع گشتم و در نهایت به تنها کلمه ای که رسیدم شرک داشتن بود!

      من قبلا خیلی دنبال تایید دیگران بودم و برای همین به حرف آنها گوش می دادم تا پسر خوب و مودبی دیده بشوم و برخلاف من، برادرم اصلا حرف والدینم را گوش نمیداد! همیشه بهش میگفتند که اگر درس بخوانی فلان اسباب بازی را برایت میخریم . در حالی بود که اون اصلا درس نمی خواند و من همواره شاگرد تاپی بودم! و همیشه خودم را با بقیه مقایسه میکردم و در نهایت حتی اگر معدلم نوزده و نود میشد ، خودم را لایق دریافت جایزه نمیدانستم! و هیچ درخواستی نمیکردم ! برخلاف برادرم که اصلا حرف والدینم برایش مهم نبود و با هر نمره و معدنی درخواست میکرد و جالب اینجاست که درخواستش قبول میشد و به خواسته اش میرسید 

      بزرگ‌تر که شدم و خداوند را از روی کتابها و فیلمها و سریالها شناختم همواره خودم را با انسانهای معصوم مقایسه میکردم و چون هیچ وقت مطابق با اون ها رفتار نمیتوانستم بکنم میگفتم خداوند من را دوست ندارد و از یک جایی به بعد دیگر گفتم بی خیال! ما که نمیتونیم مثل اونها زندگی کنیم، و اینهمه انسان روی کره زمین هست با دین های متفاوت و همه هم فکر مبکنند که حق با آنهاست 

      برای همین اومدم اشتراکات آنها را پیدا کردم و رسیدم به چند تا مورد مثلا همینکه انسان صادق و درستی باشم و به دیگران بدی نکنم و دروغ نگویم و حق کسی را پایمال نکنم و دزدی نکنم و … کافیست و دیگر به بقیه اش کاری نداشتم

      و البته چون قانون این جهان را نمیدانستم  اعتقاد پیدا کردم هیچوقت خداوند جایگاهی در موفقیت هایم نداره و اگر  برایم بدشانسی نیاورد من میتوانم به خواسته هایم برسم و البته همچنین دنبال تایید دیگران بودم چون فکر میکردم که اونها باتجربه تر از من هستند و سرد و گرم روزگار را چشیده اند

      و نتیجه این شرک هم کاملا مشخص بود، 

      تا جاییکه طبق درخواستم مهاجرت کردم و خودم خواستم که دنبال تایید دیگران بخصوص والدینم نباشم و بنابراین خودم انتخاب میکردم و جلو میرفتم و بعدش وقتیکه صحبت میشد میگفتم فلان تصمیم را گرفتم و فلان کار را میکردم و حتی ارتباطم با دوستانم در ایران بسیار بسیار کمتر شد و کم کم خدای جدیدی را شناختم و روی اون و الهاماتم حساب کردم و زندگی جدیدی را برای خودم ایجاد کرده ام و البته هنوز خیلی جای کار دارم

      جمله استاد باعث شد که بفکر فرو بروم و وقتی زندگیم را بررسی کردم دیدم که خیلی وقتها معجزات خداوند وارد زندگیم شده که هیچگونه دلیل قانع کننده ای برای اون هماهنگی نتوانسته ام پیدا کنم

      من انسانی بودم که همیشه برای هر چیزی دنبال دلیل میگشتم و اگر پیدا نمیکردم انرا قبول نداشتم.

      من با موضوعات ذهنی خیلی سال قبل اشنا شدم ولی با خودم میگفتم مگر میشود که از طریق باور و ذهن به خواسته ها رسید برای همین دو سال دوره لاغری با ذهن را خریده بودم ولی حتی یک جلسه انرا نگاه نکرده بودم!

      قبل از شروع دوره لاغری با ذهن، برای معجزاتی که خداوند در زندگیم بوجود آورده است هم دنبال دلیل میگشتم و چون نمیتوانستم پیدا کنم میگفتم شانسی بوده است و در حقیقت خودم را مستحق پاداش خداوند نمبدانستم چون میگفتم که من مگر چیکار کرده ام که خداوند این خواسته من را برآورده کرده است!؟!

      این شیوه از زندگی باعث شده بود که به همه بی اعتماد بشوم و اگر مثلا همکارم با من خوب برخورد میکرد این را به افکار و باورهای خودم ارتباط نمیدادم و میگفتم ببین حتما امروز میخواهد کارش را بهت محول کند و برای همین بهت لبخند میزند و گرم احوال پرسی میکند!!!

      حتی برای دوست داشتن عزیزانم هم دنبال دلیل میگشتم و اگر میخواستم هدیه ای برایشان بخرم دنبال دلیل میگشتم.حتی اگر کسی بهم کادو میداد ( حتی در زمان تولدم) باز فکر میکردم که من چه کار خوبی در حق اون فرد انجام داده ام که این کادو را برایم تهیه کرده است.

      حتی اگر کسی بهم لطفی بکند باز هم دنبال دلیل برای آن میگردم و در زمان نوجوانی اینقدر علاقمند به صفحه حوادث روزنامه ها بودم و اونقدر راجع به کلاهبرداری و دزدی و اعتماد نابجا خوانده و شنیده بودم که حتی اگر سالها بعد کسی بهم لطفی میکرد اول به خودم میگفتم که این فرد احتمالا می‌خواد درخواستی از من داشته باشد و اونوقت میخواهد کلاهبرداری کند!

      یعنی اگر دلیل کاری را نمیدانستم حتی لطف اون فرد را قبول نمیکردمحتی اگر اون فرد خداوند باشد!!!

      خیلی با خودم صحبت کردم که چرا دنبال دلیل برای هر کاری میگردم! 

      و ابتدا به خودم حق دادم و اون هم بخاطر پیش فرض های ذهنی که قبلا داشته ام اینجوری فکر میکردم و بعد هم دوره لاغری با ذهن را به خودم یاد آوری میکردم که اونجا هم باور نمیکردم که میشود با ذهن لاغر شد ولی به استاد اعتماد کردم و نتیجه اش را هر چقدر بیشتر در دوره جلو میرفتم میدیدم 

      و بعد گفتم که تنها راه قانع کردن ذهن دلیل و منطق هست

       و برای خودم همین موبایل و اپلیکیشن های موجود را مثال زدم که اگر بیست سال قبل کسی میگفت میشود تماس تصویری با کسی ده هزار کیلومتر دورتر برقرار کرد نه تنها من بلکه هیچ کسی باور نمیکرد ولی الان من دارم هر هفته با خانواده ام تماس تصویری برقرار میکنماون موقع چرا باور نمیکردم چون هم به چشم خودم ندیده بودم و همینکه دلایل علمی انرا نمیدانستم ولی الان هم با چشم خودم دیده ام و هم با خواندن مقالات علمی با دلیل، امکان پذیری این موضوع برایم ثابت شده است!پس این مورد را بعد از سالها باور کردم!

      در رابطه با لاغری با ذهن هم من صفحه شگفتی سازها را دیدم و به استاد اعتماد کردم و دوره را شروع کردم و کم کم نتایج انرا دیدم و الان اگر هر کسی بگوید که با ذهن نمیشود لاغر شد من فقط بهش میخندم جون نتیجه اش در دستم هست!

      در رابطه با پاداش های الهی هم همینطور هست قبلا باور نداشتم ولی الان با تغییر شرکت با انجام همان کار و حقوق بالاتر و خرید خانه و ماشین دوم، بیشتر به پاداش الهی اعتقاد. پیدا کرده ام که شاید خودم دلیلش را ندانم ولی میدانم هستالبته میدانم که تغییر افکار و نگرشم فقط باعث ورود این موارد به زندگیم شده است.

      اینکه دنبال دلیل گشتن، حتی باعث شده که وقتیکه دوره تکرار لاغری را کمرنگ تر ادامه دادم انتظار چاقتر شدن داشتم و این اتفاق رخ داد و احساس میکنم که شلوارم کمی برایم تنگ شده است!

      جالب اینجاست که بعد از منطقی کردن این موضوع که من حتی اگر هم دوره تکرار را کمرنگ تر دنبال کنم باز هم لاغر میشوم و حتما نباید دلیلی داشته باشم و حتما نباید که فقط روی دوره تکرار تمرکز کنم تا لاغر بشوم باعث شد که امروز احساس کردم که کمی لاغر تر شده ام. این موضوع خیلی برایم جالب بود

      حتی وقتیکه اولین بار مطالب این جلسه را خواندم، به خودم میگفتم بله من لایق دریافت پاداش الهی هستم چون دارم این مطالب را میخوانم و بعدش نجوای ذهنی می آمد که اگر این دوره را ادامه ندهی لایق دریافت پاداش الهی نیستی!

      وقتی فکر کنم که خداوند من را دوست ندارد اونوقت خودم را لایق دریافت نعمت های الهی نمیدانم، وقتی احساس کنم خداوند من را رها کرده است و از خداوند دور شده ام اونوقت منتظر بدبختی هستم

      مثل بچه ای که با مادرش می‌رود فروشگاه و جلوی قسمت اسباب بازی ها می ایستد و هرچه مادرش اصرار مبکند بچه حرکت نمیکند ولی به محض اینکه مادرش بهش بگوید اگر نیایی من میروم اونوقت بچه ترس از تنها ماندن و رها شدن پیدا میکند و با گریه دنبال مادرش می‌رود ولی خداوند هیچوقت ما را رها نمیکند و رابطه ما با خداوند همیشه ثابت هست و خودمان هستیم که جریان اون رابطه را قطع و یا کم میکنیم وگرنه از سمت خداوند همواره جریان برقرار هست

      باید روی این موضوع خیلی بیشتر کار کنم

      نکته مهم برای باور کردن اینکه خداوند بدون نیاز به انجام کار خاصی آماده وارد کردن پاداش های الهی به زندگیم هست فقط در یاداوری نشانه های کوچک و معجزات کوچک در زندگیم هست.من چند سال هست که هر روز اتفاقات خوب زندگیم را مینویسم و بابتش شکرگزاری میکنم

      حتی وقتی سال قبل که شرکت بهم گفته بود که دیگر بهم احتیاج ندارد و صاحبخانه ام کفته بود که خانه اش را میخواهد بفروشد و من باید جابجا بشوم فقط همین توجه به نشانه ها و معجزات روزانه ام باعث شده بود که حالم کمی بهتر بشود 

      من با حرکت بسمت تناسب اندام، حدود پانزده سانتیمتر از کمربندم را کوتاه کرده ام و اون را کنار میانیتورم قرار داده بودم و هر روز بهش نگاه میکردم و وقتی نجواهای ذهنی می آمد که تو نمیتوانی و دیگر موفق نمیشوی و بدبخت شده ای فقط به همون تکه بریده شده از کمربند نگاه میکردم و میگفتم یکبار توانستم لاغر بشوم که برایم محال ترین و غیرقابل باور ترین خواسته ام بود پس میتوانم به هر خواسته ای که خودم بخواهم برسم و خداراشکر الان در خانه خودم هستم و هر روز و هر لحظه خداوند را بابت داشتن این نعمت شکرگزار هستم

      اینکار یک شبه رخ نداد و نیاز به شجاعت و کنترل ذهن داشت، ولی ارزشش را داشت

      وقتیکه من خودم را لایق دریافت یک خواسته ای بدانم براحتی و بدون سختی اون خواسته وارد زندگیم میشود و الان هم که خواسته ها را پاداش الهی میدانم اگر خودم را لایق دریافت پاداش الهی بدانم خداوند اون را وارد زندگیم میکندآیا خدای الان در زندگی من با خدای بیست سال قبل تغییر کرده است؟ جواب خیر

      آیا خدای الان با خدای هزارتا قبل یا هزار سال بعد تغییر داشته است؟ جواب خیر

      خداوند و قوانین خداوند همواره ثابت هست

      اینکه من برای دریافت پاداش الهی دنبال دلیل میگردم ناشی از ذهن انسانی من و ویژگی انسانی من هست و دلیل هم دارد دلیل ام تغییر نگرش و باورها و پیش فرضهای ذهنی ام و عملکردم در رابطه با اون موضوع و خداوند هست وگرنه قوانین خداوند ثابت هستند

      قبلا دلیلش را نمیدانستم و میگفتم شانسی به خواسته ام رسیدم و نیز اتفاقات بد را ناشی از خواست خداوند میدانستم و اتفاقات خوب را ناشی از توانایی خودم میدانستم.

      الان میدانم که دلیل همه اتفاقات خودم هستم و ناشی از نگرش و باورهای من هست اگر اونها را تغییر بدهم انوقت اتفاقات و شرایط جدیدی وارد زندگیم میشود و اگر ورودی های ذهنم را کنترل نکنم و به روال سابق برگردم کم کم اتفاقات مثل قبل وارد زندگیم میشود

      مهم‌ترین مانع ذهنی در رابطه با عدم تغییر نتایج زندگی ما این هست که‌دنبال دلیل میگردیم و میپرسیم که با شرایط الانی که‌ دارم خداوند چجوری میخواهد فلان ماشین را وارد زندگیم بکند و چقدر قشنگ بیان شده بود که فکر کردن به چجوری به خواسته رسیدن سبب ایجاد دیوار بلندی بین ما و خواسته ما میشود و

       مثلا قبلا من فکر میکردم که چجوری ممکن است که با کار کردن روی ذهنم لاغر بشوم و این با سطح آگاهی اون موقع من از نظر ذهنم امکان پذیر نبود 

      ولی بعد در دوره که استاد فرمودند اصلا تمرکزتون را از هدف تون برای شرکت در دوره بردارید و به چگونگی لاغر شدن توجه نداشته باشید کم کم نتایج در زندگیم پدیدار شد!

       ردپای این قضیه در تمام موارد و برای بقیه خواسته هایم هم کاملا مشهود هست

      مثلا من برای خرید خانه نه کار داشتم و نه پول داشتم ولی با کمک مواردی که در دوره لاغری با ذهن یادگرفتم توانستم ذهنم را کنترل کنم و خانه بسیار زیبایی خریداری کردم

      سپاسگزار خداوند هستم که این امکان را داشتم که پایه های نگرش جدیدی نسبت به خداوند را در خودم ایجاد کنم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 31 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید