0

منتظر دریافت پاداش‌های الهی هستم (قدم ۹)

پاداش های الهی
اندازه متن

بسیاری از انسان‌ها خود را لایق دریافت پاداش‌های الهی نمی‌دانند چون تصور می‌کنند آنطور که باید، نتوانسته اند نظر خداوند را به سمت خود جلب کنند.

پاداش‌های الهی بر مبنای عملکرد شما به منظور جلب رضایت خداوند به سوی شما جاری نمی‌شوند بلکه مهم این است که انتظار دریافت پاداش از سوی خداوند را داشته باشید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 64 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.54 از 72 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42490

64 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

64 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ ۲۲:۰۱
      مدت عضویت: 2395 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,267 کلمه

      🌺 🌿 به نام خدای بخشنده و مهربان🌿 🌺 

      با سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز، جناب عطاروشن 🌸🙏

      سال‌های زیادی در زندگی‌ام این احساس را با خودم حمل می‌کردم که شاید خداوند مرا دوست ندارد…

      شاید آن‌طور که باید به من توجهی نمی‌کند…

      شاید من در میان این همه بنده، فراموش شده‌ام…

      و شاید در سختی‌ها و تنهایی‌ها، واقعاً تنها مانده‌ام… 😔

      این فکر، سال‌ها مثل ابری سنگین روی دل من سایه انداخته بود.

      هر وقت مشکلی پیش می‌آمد، هر وقت گره‌ای در زندگی‌ام می‌افتاد، هر وقت از شدت غصه، درماندگی یا بی‌پناهی اشک می‌ریختم، تهِ دلم این سؤال زنده می‌شد که:

      **«پس خدا کجاست؟ چرا من را نمی‌بیند؟ چرا کمکم نمی‌کند؟»**

      اما امروز که با نگاه دقیق‌تر و عمیق‌تری به مسیر زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر این فکر از حقیقت دور بوده است…

      می‌بینم از همان لحظه‌ای که به این دنیا آمدم تا همین لحظه‌ای که نفس می‌کشم، **خداوند با تمام لطف و مهربانی‌اش حواسش به من بوده و هست** 🤍✨

      می‌بینم در تمام روزهای سخت، در تمام لحظه‌های تلخ، در تمام پیچ‌های خطرناک زندگی، دستی پنهان اما پرقدرت، مرا نگه داشته…

      مرا از زمین خوردن نجات داده…

      مرا از دل تاریکی‌ها عبور داده…

      و حتی وقتی خودم نمی‌فهمیدم، راه را برایم باز کرده است 🌹

      استاد عزیز، متن زیبای شما مرا به یاد یک افسانه‌ی عامیانه و بسیار پرمعنا انداخت؛ همان داستان تأثیرگذار و لطیف «رد پای خدا» که همیشه با خواندنش دل آدم می‌لرزد و اشک را به چشم می‌آورد… 🕊️

      👣 داستانی که دل را بیدار می‌کند…

      روزی در خواب، کتاب گذشته‌ام را گشودم…

      کتابی که برگ برگ آن، روزهای زندگی من بود؛

      روزهایی که سپری شده بودند،

      روزهایی پر از خاطره،

      پر از اشک و لبخند،

      پر از تلخی و شیرینی… 📖✨

      برگ‌ها را یکی یکی ورق می‌زدم و به هر صفحه که نگاه می‌کردم، کنار آن **دو جفت جای پا** می‌دیدم…

      یک جفت جای پای من بود…

      و یک جفت جای پای خدا… 🤍👣

      با دقت بیشتری جلوتر رفتم…

      روزهای خوب زندگی‌ام را دیدم؛

      روزهای شادی، آرامش، لبخند، امید، موفقیت و زیبایی… 🌸☀️

      و در کنار همه‌ی آن‌ها، دو جفت جای پا بود.

      اما وقتی به بعضی صفحه‌ها رسیدم، دلم لرزید…

      دیدم در آن روزها فقط **یک جفت جای پا** باقی مانده است…

      با نگرانی و اندوه به آن برگ‌ها نگاه کردم و فهمیدم آن‌ها دقیقاً همان سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بوده‌اند…

      روزهای پر از درد…

      روزهای همراه با ترس…

      روزهای سرشار از بی‌کسی، دل‌شکستگی، فشار، غصه و رنج…

      روزهایی که دلم از دنیا گرفته بود و احساس می‌کردم تمام درها به رویم بسته شده‌اند… 💔🌧️

      با ناراحتی و گله به خدا گفتم:

      **«خدایا…

      تو از همان اول به من قول دادی که هیچ‌وقت مرا تنها نگذاری…

      گفتی همیشه همراه من هستی…

      گفتی در سختی و شادی، در غم و آرامش، کنار من خواهی ماند…

      پس چرا در سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام، فقط یک جفت جای پا می‌بینم؟

      چرا درست در همان لحظه‌هایی که بیشتر از همیشه به تو نیاز داشتم، مرا تنها گذاشتی؟»** 😢

      و خداوند، با همان مهربانی بی‌پایانش، با همان لبخند آرامی که بوی عشق می‌دهد، به من نگاه کرد و فرمود:

      **«فرزندم…

      من به تو قول داده بودم که همیشه همراهت باشم…

      در روزهای روشن و در شب‌های تاریک…

      در شادی‌ها و در غم‌ها…

      در سلامتی و در رنج…

      و من هرگز از قولم برنگشتم…

      هرگز تو را تنها نگذاشتم…

      هرگز رهایت نکردم…

      حتی برای یک لحظه…

      آن یک جفت جای پایی که در سخت‌ترین روزهای زندگی‌ات می‌بینی، جای پای من است…

      چون در آن روزها، من تو را در آغوش گرفته بودم…

      من تو را به دوش می‌کشیدم…»** 🤍👣✨

      🌙 ما تنها نیستیم، حتی وقتی خیال می‌کنیم تنها مانده‌ایم…

      واقعیت این است که ما انسان‌ها، در کوره‌راه‌های سخت زندگی، خیلی وقت‌ها خودمان را تنها می‌بینیم…

      وقتی دردی بر دلمان می‌نشیند…

      وقتی دعایی دیر مستجاب می‌شود…

      وقتی راهی را نمی‌بینیم…

      وقتی خسته می‌شویم، می‌شکنیم، ناامید می‌شویم…

      فکر می‌کنیم دیگر کسی کنارمان نیست…

      اما حقیقت، چیزی فراتر از این احساس لحظه‌ای ماست…

      **خدا همیشه همراه ماست…**

      خدا همیشه می‌بیند…

      خدا همیشه می‌شنود…

      خدا همیشه می‌داند…

      و خدا همیشه، در زمان درست، به زیباترین شکل ممکن یاری‌مان می‌کند 🌷🙏

      گاهی ما فقط چون چشم دل‌مان خسته است، حضورش را نمی‌بینیم…

      گاهی آن‌قدر درگیر درد و ترس و نگرانی می‌شویم که دست نوازشگرش را حس نمی‌کنیم…

      اما او هست…

      همیشه هست…

      حتی نزدیک‌تر از آن چیزی که ما تصور می‌کنیم… 🤍

      به نظر من فقط کافی است او را صدا بزنیم…

      فقط کافی است دل‌مان را به سمت او برگردانیم…

      فقط کافی است باور کنیم که هیچ دعایی در آسمان گم نمی‌شود…

      و جالب‌تر از همه این است که گاهی حتی **قبل از آنکه ما او را به زبان صدا بزنیم، خدا خودش پاسخ ما را داده است** ✨

      قبل از آنکه اشک ما جاری شود، مرهمش را فرستاده…

      قبل از آنکه از شدت خستگی زمین بخوریم، بازوانش را زیر ما گرفته…

      قبل از آنکه از او کمک بخواهیم، راه نجات را برایمان آماده کرده است… 🌹

      💫 آنچه ما را نجات می‌دهد، ایمانِ پایدار است

      من احساس می‌کنم در این مسیر، چیزی که خیلی مهم است **باور و ایمان قوی** است…

      اینکه دل‌مان را به خدا بسپاریم و زود نلرزیم…

      اینکه با یک حادثه‌ی کوچک، ناامید نشویم…

      و با یک اتفاق خوب، همه چیز را فراموش نکنیم…

      چقدر این جمله به دلم می‌نشیند که:

      **«نه با یک غوره سردمان شود و نه با یک مویز گرممان.»** 🍃

      یعنی ایمان ما نباید لحظه‌ای و وابسته به شرایط باشد…

      نباید فقط وقتی همه چیز خوب است، خدا را ببینیم و دوستش داشته باشیم…

      و وقتی سختی می‌آید، گمان کنیم رها شده‌ایم…

      ما همراهی بزرگ، مهربان، توانا و قدرتمند داریم…

      همراهی که اگر دل‌مان به بودنش گرم باشد، می‌توانیم از میان طوفان‌ها هم با آرامش عبور کنیم…

      می‌توانیم در دل مشکلات هم امید داشته باشیم…

      می‌توانیم زمین بخوریم، اما دوباره برخیزیم…

      می‌توانیم اشک بریزیم، اما ناامید نشویم…

      می‌توانیم سختی بکشیم، اما دل‌مان روشن بماند… 🌤️🤍

      وقتی انسان واقعاً به خدا تکیه می‌کند، درونش آرام می‌شود…

      شاید مشکلات همچنان باشند،

      شاید مسیر همچنان پرپیچ‌وخم باشد،

      شاید آزمون‌ها همچنان ادامه داشته باشند،

      اما دل آدم دیگر آن ترس همیشگی را ندارد…

      چون می‌داند تکیه‌گاهش محکم است…

      می‌داند کسی را دارد که هیچ‌وقت خسته نمی‌شود، هیچ‌وقت فراموش نمی‌کند، هیچ‌وقت رها نمی‌کند… 🙏✨

      🌸 استاد عزیز، متن شما چراغی در دل من روشن کرد

      استاد گرامی، متن زیبای شما واقعاً من را به مسیر پرپیچ‌وخم زندگی‌ام امیدوارتر کرد…

      احساس کردم بخشی از بار دلم سبک‌تر شد…

      احساس کردم بعضی از سؤال‌هایی که سال‌ها در ذهنم می‌چرخیدند، آرام‌تر شدند…

      احساس کردم می‌توانم گذشته‌ام را با نگاهی مهربان‌تر، روشن‌تر و عمیق‌تر ببینم… 🌷

      سال‌های زیادی تلاش کردم تا سختی‌های زندگی‌ام را درک کنم…

      خیلی وقت‌ها از خودم می‌پرسیدم چرا بعضی رنج‌ها نصیب من شد؟

      چرا بعضی مسیرها برایم این‌قدر دشوار بود؟

      چرا بعضی آرزوها دیر برآورده شدند؟

      چرا بعضی زخم‌ها این‌همه عمیق بودند؟

      و در تمام این سال‌ها، در جستجوی پاسخی بودم که دلم را آرام کند…

      اما متن شما به زیبایی به من یادآوری کرد که شاید آن چیزی که در نهایت مرا به مقصد می‌رساند، بیش از هر چیز، این‌هاست:

      **توکل به خدا**

      **امید داشتن به رحمت او**

      **باور به حکمت او**

      و **ایمان به اینکه او هرگز بنده‌اش را رها نمی‌کند** 🤍✨

      این نگاه، برای من بسیار آرامش‌بخش و نجات‌دهنده بود…

      انگار به من یادآوری شد که همه‌ی پاسخ‌ها را لازم نیست همین حالا بدانم…

      همه‌ی گره‌ها را لازم نیست خودم به تنهایی باز کنم…

      همه‌ی مسیر را لازم نیست یک‌جا ببینم…

      فقط کافی است قدم‌به‌قدم، با امید، با توکل، و با قلبی که به خدا سپرده شده، جلو بروم… 🌿

      🌹 سخن آخر

      امروز بیشتر از همیشه باور دارم که خداوند نه‌تنها ما را می‌بیند، بلکه با عشق و رحمت، در تمام لحظه‌های زندگی همراه ماست…

      در اشک‌هایمان…

      در لبخندهایمان…

      در شکست‌هایمان…

      در امیدهایمان…

      در دعاهایمان…

      و حتی در سکوت‌های سنگین‌مان… 🤍

      اگر گاهی احساس تنهایی می‌کنیم، شاید نه به این خاطر که او رفته،

      بلکه به این دلیل است که ما از شدت درد، حضورش را کمتر حس می‌کنیم…

      اما او همان‌جاست…

      درست کنار دل شکسته‌ی ما…

      درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنیم دیگر توان ادامه نداریم…

      و شاید همان موقع است که بیشتر از همیشه ما را در آغوش گرفته است… 👣✨

      استاد عزیز،

      از صمیم قلب از شما سپاسگزارم بابت این متن زیبا، عمیق و امیدبخش…

      بابت نوری که در دل‌ها روشن می‌کنید…

      بابت امیدی که دوباره در جان انسان زنده می‌شود…

      و بابت اینکه با نوشته‌هایتان، مسیر نگاه ما را به زندگی و به خداوند، زیباتر و روشن‌تر می‌کنید 🌸🙏

      **ممنونم بابت متن زیبایتان و امیدی که در دل ما زنده کردید.** 🤍✨

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید