0

من به عمل کردن به هدایت الهی ایمان دارم (قدم ۱۸)

هدایت الهی
اندازه متن

انسان‌های زیادی در مدت حیات خود خواسته‌های زیادی در وجودشان شکل می‌گیرد، حتی ایده‌های در ذهنشان مرور می‌شود که قدم اول برای حرکت به سمت تحقق رویاهایشان است. اما اطمینان لازم برای حرکت کردن را ندارند.

دعا کردن، درخواست کردن، مطالعه کردن،‌ نوشتن و … برای درک آگاهی‌های زندگی با کمک خداوند در صورتی تاثیرگذار خواهد بود که اعمال تان بر اساس ایمان به هدایت الهی باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 52 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.68 از 50 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42757

52 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

52 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ۲۰:۵۵
      مدت عضویت: 2394 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,588 کلمه

      بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🌸  

      هست کلید در گنجِ حکیم ✨

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و دوستانِ خوبِ سایت تناسب فکری 💖  

      من هر وقت به مسیر زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی از انتخاب‌های مهمم از همان نقطه‌ای شروع شده که بین حرف دل خودم و حرف دیگران مانده بودم. بعضی وقت‌ها من به صدای درونی‌ام گوش دادم و نتیجه‌اش برایم شیرین و ماندگار شد، و بعضی وقت‌ها هم آن‌قدر به حرف اطرافیان تکیه کردم که از خواسته‌ی اصلی خودم فاصله گرفتم و بعدها فهمیدم چقدر آن تصمیم‌ها روی زندگی‌ام اثر گذاشته‌اند. 🌷

      یکی از واضح‌ترین تجربه‌های من مربوط به دوران دانشجویی‌ام است. من واقعاً دوست داشتم دانشگاه باستان‌شناسی بخوانم. از همان موقع که اسم این رشته را می‌شنیدم، دلم می‌لرزید. حس می‌کردم انگار با روح من جور است؛ انگار یک جور کشف کردن، کندوکاو کردن، پیدا کردن چیزهای پنهان و وصل شدن به گذشته درونم را زنده می‌کرد. من با شوق و ذوق این خواسته را با خانواده‌ام در میان گذاشتم، اما واکنششان آن چیزی نبود که من در دلم آرزو کرده بودم. به من گفتند بدردت نمی‌خورد، نمی‌توانی بخوانی، سخت است، برای تو مناسب نیست. من هم با اینکه خیلی اصرار کردم، نتوانستم نظرشان را عوض کنم. 😔

      و نتیجه این شد که به جای باستان‌شناسی، رفتم سراغ ادبیات فارسی. البته ادبیات هم دنیای زیبایی داشت، اما راستش را بخواهم هنوز هم ته دلم یک حسرت شیرین و تلخ همراه من است؛ حسرت اینکه کاش آن‌موقع به حرف دلم بیشتر گوش می‌دادم و اجازه نمی‌دادم ترس و قضاوت دیگران مسیرم را عوض کند. من بعدها بارها با خودم گفتم کاشکی به حرفشان گوش نمی‌دادم، کاش خودم را بیشتر باور می‌کردم، کاش می‌فهمیدم که قرار نیست همه‌ی آدم‌ها برای آرزوهای من تصمیم بگیرند. 🌿

      این تجربه فقط برای من یک خاطره‌ی ساده نبود؛ برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ. چون بعدها فهمیدم خیلی وقت‌ها ما از بیرون مخالفت نمی‌شنویم، بلکه در واقع ترس خودمان را در قالب حرف دیگران می‌شنویم. آن زمان من به جای اینکه بگویم «این خواسته‌ی من است و من می‌توانم برایش راه پیدا کنم»، خیلی سریع پذیرفتم که شاید واقعاً برای من نیست. اما امروز وقتی به آن روزها نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر این نوع نگاه می‌تواند آدم را از آرزوهایش دور کند. ✨

      از همین‌جا می‌رسم به سؤال دوم؛ جاهایی که بعدها دیگران را مقصر کردم که چرا باعث شدند از خواسته و آرزویم دست بکشم. من واقعاً وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هم خانواده‌ام و هم اطرافیانم در ذهن من نقش پررنگی داشتند. وقتی گفتم می‌خواهم باستان‌شناسی بخوانم، گفتند به درد تو نمی‌خورد، و من هم به جای جنگیدن برای خواسته‌ام، کنار رفتم. بعدتر هم وقتی خواستم گرافیک بخوانم، باز هم همان داستان تکرار شد. به من گفتند بهتر است رشته انسانی بخوانی. و من انگار کم‌کم یاد گرفته بودم که خواسته‌ام را در جیبم پنهان کنم و با نسخه‌ای زندگی کنم که دیگران برایم نوشته‌اند. 🎭

      البته من بعدها فهمیدم که مقصر دانستن دیگران هم همیشه کامل نیست، چون در نهایت این من بودم که آن حرف‌ها را پذیرفتم و به خودم اجازه ندادم محکم‌تر بایستم. اما با این حال، تأثیر آن مشورت‌ها و نظرها را نمی‌شود نادیده گرفت. بعضی حرف‌ها آن‌قدر پررنگ و سنگین‌اند که اگر آدم هنوز در شناخت خودش محکم نشده باشد، خیلی راحت می‌تواند مسیرش را عوض کند. من هم همین‌طور بودم. اما امروز با صداقت می‌گویم که آن تجربه‌ها باعث شدند بفهمم باید یاد بگیرم مرز بین مشورت گرفتن و تسلیم شدن را تشخیص بدهم. 💫

      در مقابل، جاهایی هم بوده که من برخلاف نظر دیگران، به ندای دل خودم گوش دادم و نتیجه‌اش فوق‌العاده شد. یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هایم مربوط به کلاس نقاشی است. من هر وقت خواستم یک مسیری را انتخاب کنم، خیلی‌ها گفتند نکن، نمی‌شود، فایده ندارد، این کارها برای تو نیست. اما فقط یک‌بار به دل خودم گوش دادم. تمام لوازم کلاس نقاشی را خریدم، با شوق رفتم کلاس، و واقعاً از ته دل لذت بردم. 🎨💖

      آن تجربه برای من خیلی خاص بود، چون برای اولین بار حس کردم اگر من خودم را نادیده نگیرم و اجازه بدهم علاقه‌ام راهنمایم باشد، می‌توانم یک حال خوب واقعی را تجربه کنم. من در آن کلاس فقط نقاشی یاد نمی‌گرفتم؛ من داشتم یاد می‌گرفتم که صدای درونم چقدر مهم است. من کیف می‌کردم، ذوق می‌کردم، و احساس می‌کردم یک بخش زنده و شاد از وجودم بیدار شده است. همین اتفاق ساده به من فهماند که همیشه نباید منتظر تأیید بیرون بمانم. گاهی فقط کافی است دل آدم روشن باشد و خودش بداند که چه چیزی برایش درست است. 🌸

      اما وقتی می‌رسیم به نگرش من درباره سهم ما و سهم خداوند، من از ته دل باور دارم که خداوند همیشه سهم خودش را عالی انجام می‌دهد. همیشه. بدون استثنا. 🌟  

      این ما هستیم که باید سهم خودمان را درست و صادقانه انجام دهیم. یعنی آن چیزی را که در دل‌مان افتاده، آن الهامی که درون‌مان شکل گرفته، با تمام وجود دنبال کنیم. من وقتی حس می‌کنم چیزی از درونم می‌جوشد، وقتی مطمئنم آن کار درست است، وقتی یک ایده با دل من هماهنگ است، دیگر دنبال بهانه نمی‌گردم. با تمام قوا جلو می‌روم. چون باور دارم خدا از قبل راه را می‌داند و اگر این فکر در دل من افتاده، حتماً حکمتی پشتش بوده است. 🙏✨

      من این را در زندگی‌ام زیاد تجربه کرده‌ام. مثلاً وقتی برای خانواده غذا درست می‌کنم، همیشه یک جور شور و شوق خاصی دارم. اصلاً نمی‌دانم چرا، اما از درونم حس می‌کنم باید آن غذا را با عشق درست کنم. مواد را که آماده می‌کنم، حین پختن ذوق دارم، و وقتی غذا آماده می‌شود، می‌بینم واقعاً چقدر خوب شده. بعد هم خانواده‌ام از آن لذت می‌برند و تعریف می‌کنند. برای من این فقط یک غذای خوشمزه نیست؛ برای من نشانه‌ی این است که وقتی سهم خودم را با عشق انجام می‌دهم، خدا هم سهم خودش را به زیبایی انجام می‌دهد. 🍲💖

      من واقعاً باور دارم خدا بهترین کمک‌کننده است. هیچ‌کس مثل او نمی‌تواند بهترین اتفاقات را رقم بزند. هر وقت من با نیت پاک و دلِ آرام کاری را شروع کرده‌ام، انگار راه‌ها خودبه‌خود باز شده‌اند. و این برای من یک نشانه‌ی بزرگ است که لازم نیست همیشه با ترس و شک جلو برویم. گاهی کافی است سهم خودمان را انجام دهیم و نتیجه را به خدا بسپاریم. او بلد است چطور بهترین‌ها را برای ما بچیند. 🕊️

      درباره بهترین زمان انجام ایده‌ها هم من اصلاً اعتقاد ندارم که ایده زمان دارد. من فکر می‌کنم هر چیزی که در دل آدم می‌افتد، اگر از جنس الهام باشد، همان لحظه زمانش است. اگر خدا آن را در دل من گذاشته، یعنی وقتش رسیده که من شروع کنم. من دیگر خیلی با خودم کلنجار نمی‌روم که «الان نه، بعداً، شاید مناسب نباشد». نه، من یاد گرفته‌ام اگر یک چیزی در دلم روشن شد، باید به آن احترام بگذارم. 🌷

      به نظرم به جای اینکه مدام با خلق خدا مشورت کنیم و از این و آن تأیید بگیریم، باید بیشتر با خدا مشورت کنیم. چون اوست که می‌داند چه چیزی به نفع ماست. من وقتی به این نتیجه می‌رسم که یک کاری از ته دل درست است، دیگر جای بحثی نمی‌بینم. خدا گفته، پس انجام می‌شود. البته نه از روی لجبازی یا عجله، بلکه از روی ایمان و اعتماد. این نگاه به من آرامش می‌دهد، چون دیگر لازم نیست همیشه منتظر شرایط کامل باشم. کافی است خدا در دلم چیزی گذاشته باشد، من هم شروع کنم. 💫

      و اما یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی‌ام، جایی است که دیگران اصرار داشتند الان وقتش نیست، ولی من بر اساس الهام قلبی‌ام تصمیم گرفتم و نتیجه عالی گرفتم: رها کردن رژیم و شروع تغذیه شهودی، و بعد هم ادامه دادن مسیر لاغری با ذهن. 🌼  

      خیلی‌ها می‌گفتند الان زمان مناسبی برای رها کردن رژیم نیست. می‌گفتند بدون رژیم که نمی‌شود. اما من به بدنم گوش دادم. من فهمیدم بدن من دشمن من نیست، بلکه راهنمای من است. من رژیم را رها کردم و آرام‌آرام وارد تغذیه شهودی شدم. بعد هم با لاغری با ذهن آشنا شدم و دیدم چقدر این مسیر با درون من هماهنگ است. 😌

      الان هم خیلی خوشحالم که این مسیر را انتخاب کرده‌ام، چون فاکتورهای آزمایش من هر بار بهتر و بهتر می‌شود، در حالی که من رژیم سختی ندارم. فقط به بدنم گوش می‌دهم. همین. و برای من همین خودش یک معجزه‌ی بزرگ است. من دیگر خودم را در جنگ با غذا نمی‌بینم. من در حال یاد گرفتنم، در حال اعتماد کردنم، در حال آرام شدنم. نتیجه هم دارد خودش را در بدنم، در ذهنم، و در آزمایش‌هایم نشان می‌دهد. این برای من یک تأیید زنده است که وقتی آدم با دل خودش، با ایمان و با آرامش جلو برود، حتماً نتیجه‌ی خوب می‌بیند. 🌺

      من امروز بیشتر از همیشه باور دارم که تصمیم‌های مهم زندگی نباید فقط از ترس دیگران ساخته شوند. من آموخته‌ام که بعضی وقت‌ها باید ایستاد، نفس کشید، به دل گوش داد و حرکت کرد. من دیگر مثل گذشته از خواسته‌هایم فرار نمی‌کنم. اگر اشتباه هم کرده باشم، یاد می‌گیرم. اگر راهی را انتخاب کنم، از تجربه‌اش لذت می‌برم. و اگر نتیجه‌ای خوب بگیرم، با تمام وجود شکر می‌کنم. 💖

      به نظرم زندگی جایی زیبا می‌شود که ما جرئت کنیم خودمان باشیم. جرئت کنیم به علاقه‌مان احترام بگذاریم. جرئت کنیم به جای ترس، اعتماد را انتخاب کنیم. من در این مسیر فهمیده‌ام که هرچه بیشتر به درونم احترام می‌گذارم، زندگی هم مهربان‌تر می‌شود. هرچه بیشتر سهم خودم را عاشقانه انجام می‌دهم، سهم خداوند هم با زیبایی بیشتری در زندگی‌ام ظاهر می‌شود. 🌟

      من هنوز در مسیرم، اما این مسیر را دوست دارم. من از تجربه‌هایم یاد گرفته‌ام، از حسرت‌هایم هم درس گرفته‌ام، و از موفقیت‌هایم انرژی می‌گیرم. حالا با قلبی مطمئن‌تر می‌گویم: من می‌توانم، من راه را پیدا می‌کنم، و من با کمک خدا بهترین نسخه‌ی خودم را می‌سازم. 🌈💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید