0

من به عمل کردن به هدایت الهی ایمان دارم (قدم ۱۸)

هدایت الهی
اندازه متن

انسان های زیادی در مدت حیات خود خواسته های زیادی در وجودشان شکل می گیرد، حتی ایده های در ذهنشان مرور می شود که قدم اول برای حرکت به سمت تحقق رویاهایشان است. اما اطمینان لازم برای حرکت کردن را ندارند.

دعا کردن، درخواست کردن، مطالعه کردن،‌ نوشتن و … برای درک آگاهی های زندگی با کمک خداوند در صورتی تاثیرگذار خواهد بود که اعمال تان بر اساس ایمان به هدایت الهی باشد.

مشورت گرفتن از دیگران

سال های زیادی از زندگی ام وقتی تصمیم به انجام کاری داشتم سعی می کردم از افرادی که در این زمینه آگاهی دارند مشورت بگیرم. همیشه پدرم به من توصیه می کرد در انجام کارها مشورت بگیر و این ضرب المثل را به کار می برد:

نادان نمی داند و نمی پرسد اما دانا می داند و می پرسد.

اولین سالی که کنکور شرکت کردم در دو رشته دانشگاه تهران پذیرفته شدم. یک رشته روزانه بود و دیگری شبانه.

من دوست داشتم رشته شبانه را برای ادامه تحصیل انتخاب کنم اما در مشورت هایی که پدرم با افراد به اصطلاح آگاه انجام داد به این نتیجه رسید که اصلا رفتن به تهران برای درس خواندن صلاح نیست و به این ترتیب علاقه من نادیده گرفته شد.

البته که خودم هم از رفتن به تهران ترس داشتم چون تصورم این بود که زندگی در شهری به این بزرگی با جمعیت زیاد کار سختی است. بنابراین با اولین مخالفت های پدرم من هم اصرار نکردم اما بعد ها همیشه آنها را مقصر عدم پیشرفت خودم می دانستم.

سال بعد بدون تلاش خاصی برای آماده شدن جهت کنکور در دانشگاه علمی کاربری رشت قبول شدم و این بار با کسی مشورت نکردم و چون دوست داشتم زندگی در شمال کشور را تجربه کنم راهی رشت شدم و چند سالی که در شمال کشور زندگی کردم بهترین سال های زندگی ام بود.

بعد از اتمام دانشگاه وارد کسب و کار آزاد شدم و به همراه یکی از دوستانم مغازه تایپ و خدمات کامپیوتری تاسیس کردیم که خیلی ساده و ابتدایی بود. خیلی زود دوستم منصرف شد و عهده دار مسئولیت مغازه شدم و به آرامی شرایط مغازه بهتر می شد.

دو سه سال بعد به پیشنهاد یکی از آشنایان به کار در یک شرکت دولتی دعوت شدم. خودم به هیچ عنوان کار دولتی را نمی پسندیدم اما مشور با دیگران باعث شد که برخلاف میل خودم مغازه رو جمع کردم و وارد کار اداری شدم که قبلا شرح حال آن را داده ام.

۸ سال مشغول کار اداری بودم که ۵ سال آخر هر روز شرایط سخت تر می شد اما جرات ترک کار را نداشتم.

با هر کسی مشورت می کردم به شدت من را از ترک کار منع می کرد و عصبانی می شدند که همه دنبال کار اداری هستند آنوقت تو می خوای کار رسمی رو ترک کنی بری سراغ کار آزاد!!!!

چند سال به این روال سپری شد تا با فردی که مهارت فنی داشت و چندین شغل موفق را ایجاد کرده بود مشورت کردم که برخلاف دیگران به من امید و انگیزه داد که اگه دوست داری وارد کار آزاد بشی خیلی خوبه ولی باید تصمیم بگیری که برای بهتر شدن شرایط ادامه زندگی ات تلاش کنی. اگه از شرکت بیای بیرون و شرایط بدتر بشه اونوقت خیلی اذیت می شی.

نکته ای که بعدها متوجه شدم این بود که فردی که با او مشورت کردم عقیده داشت که نتیجه کار دست خودته و به انگیزه و تلاش خودت بستگی داره بخاطر همین تاکید می کرد که اگه می خوای از شرکت بیای بیرون مشکلی نیست ولی باید تصمیم بگیری که در شغل آزاد تمام تلاشت رو به کار بگیری که شرایط زندگی ات بهتر از قبل بشه.

هدایت الهی

هدایت الهی جایگزین مشورت انسانی

از سال ۹۳ که در مسیر تغییر زندگی قرار گرفتم و خیلی زود متوجه شدم که برای تغییر زندگی فقط باید روی هدایت الهی حساب کنم هرگز برای تصمیماتی که در این چند سال اتخاذ کردم از کسی مشورت نگرفتم.

تصمیمات زیادی در این چند ساله اتخاذ کردم که برخی از آنها بدین شرح است:

  • برای پرداخت بدهکاری ها تصمیم گرفتم بیمه نامه های فرزندانم را با ۵۰ درصد جریمه باطل کنم.
  • تصمیم گرفتم تمام اقساط بانکی را قبل از موعد مقرر تسویه کنم.
  • تصمیم گرفتم دوره های آموزشی متعدد برای تغییر زندگی خریداری کنم.
  • تصمیم گرفتم برای رهایی از بدهکاری دسته چک های بانکی رو پاره کنم.
  • تصمیم گرفتم فروش مغازه ابزار و یراق فقط نقدی باشه.
  • تصمیم گرفتم برای لاغر شدن از قدرت ذهن استفاده کنم.
  • تصمیم گرفتم لاغری با ذهن را به دیگران آموزش دهم.
  • تصمیم گرفتم برای تمرکز بر آموزش مغازه رو جمع کنم.
  • تصمیم گرفتم کسب و کار اینترنتی راه اندازی کنم.
  • تصمیم گرفتم هرگز در زندگی ام وام و قرض نگیرم.

تصور کنید برای هر کدام از این تصمیمات با اطرافیانم مشورت می کردم. چه اتفاقی می افتاد؟

جالب اینکه هنوز برخی از نزدیکانم به من می گویند اشتباه‌ کردی مغازه رو جمع کردی اگه داشتی الان سرمایه ات چند برابر شده بود.

من از همان روزهای اول تصمیم گرفتم به جای مشورت کردن با انسانها فقط به هدایت الهی و ایده های خداوند که در ذهنم ایجاد می شود و به عمل کردن به آنها ترغیب می شوم عمل کنم.

حتی برخی مواقع هدایت الهی از طریق شنیدن صحبت های دیگران یا خواندن عبارتی در یک کتاب یا حتی حرفی که از زبان فرزندانم به من زده شده است که آن قدم بعدی من برای تحقق آرزویم بوده است و باید به آن عمل می کردم.

خیلی جاها تصمیماتی گرفتم که به شدت ترسناک بود چون هیچ سابقه از از نتیجه همچین تصمیماتی نداشتم ولی با هر ضرب و زوری بود به ایده هایی که در ذهنم مرور می شد عمل می کردم.

هدایت الهی

تصور کنید زمانی که فروش مغازه بهتر شده بود این ایده در وجودم شکل گرفت که فروش نسیه ای رو متوقف کن و به مشتری ها اعلام کن که فقط فروش نقدی خواهد بود.

عواقب این کار برای من واضح بود که قطعا خیلی از مشتری هایی که سالهاست نسیه کار می کنند دیگر به من مراجعه نخواهند کرد ولی نتیجه این هدایت الهی برای من واضح نبود چون هیچ سابقه ای در ذهنم برای این گونه تصمیمات نداشتم.

خیلی مردد بودم و احساس ترس از عواقب این تصمیم داشتم. از خداوند درخواست هدایت کردم و گفتم خدایا چطور بر ترسم غلبه کنم و به ایده هایی که در وجودم ایجاد می کنی عمل کنم.

به طور واضح درک کردم که به این فکر کن که وقتی به این ایده عمل کنی از نتیجه ان چه احساسی خواهی داشت. اگر احساس خوبی داشتی مطمئن باش و عمل کن.

وقتی به این فکر کردم که فروش مغازه فقط نقدی شده و دیگه نیاز نیست تماس بگیرم و درخواست کنم افراد مقداری از حسابشان را پرداخت کنند و دیگه نیاز نیست روی اقساط مشتری ها حساب کنم و همه چیز واضح و ساده خواهد شد خیلی احساس خوبی داشتم.

بنابراین با اطمینان این موضوع را به استادکارها اعلام کردم. همانطور که فکرش را می کردم خیلی ها عصبانی شدند و رفتند و چند هفته مراجعه به مغازه به شدت کاهش پیدا کرد اما خداوند وفادار به وعده های خود است و پس از مدت کوتاهی سر و کله مشتری های جدید که فقط نقد می خریدند و اتفاقا حجم خرید آنها بیشتر از مشتری های نسیه بود به مغازه من مراجعه کردند و شرایط بهتر از قبل شد.

برای اجرای تک تک هدایت الهی دچار ترس و نگرانی می شدم اما همیشه با استفاده از راهکاری که خداوند به من داده بود به احساسی که از نتیجه اجرای اون ایده خواهم داشت فکر می کردم و اشتیاق من برای عمل کردن به اون ایده چندین برابر می شد و با اطمینان عمل می کردم.

حتی زمانی که خواستم برای تمرکز بیشتر بر کسب و کار اینترنتی مغازه ابزار و یراق رو جمع کنم باز دچار ترس و نگرانی شدم ولی به همین روش ایمان و توکلم به خداوند رو تقویت کردم و در کمتر از یک ماه همه اجناس رو به قیمت پایین تر از فاکتور فروختم.

خیلی ها سرزنشم می کردند که مغازه رو جمع نکن. یا حالا که می خوای جمع کنی چند ماه صبر کن که یواش یواش جنس ها رو به قیمت خوب بفروشی.

ولی من آگاه شدم زمانی را که باید صرف کنم تا اجناس مغازه رو به قیمت یه کم بیشتر بفروشم رو وقتی بذارم روی گسترش هدف جدیدم نتایج مالی خیلی بیشتر از مقداری خواهد بود که از بیشتر فروختن اجناس مغازه کسب خواه کرد.

و دقیقا همین اتفاق افتاد و چند ماه بعد از جمع کردن مغازه درآمد من هر ماه چندین برابر فروش مغازه ابزار و یراق شده بود.

هدایت الهی

عمل کردن بر اساس ایمان

گفتن عبارت (من به خداوند ایمان دارم)‌ به تنهایی موجب تغییر شرایط زندگی تان نخواهد شد. خیلی ها در تمام عمرشان می گویند که به خداوند ایمان داریم اما تغییری در زندگی آنها ایجاد نمی شود.

ایمان به تنهایی باعث کسب نتیجه نخواهد شد بلکه باید با تکیه بر نیروی ایمان، عملکرد خود را تغییر دهید.

به این آیات در قرآن کریم توجه کنید:

  • هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد. (سوره بقره آیه ۶۲)
  • هر کس از زن و مرد عمل نیک انجام دهد در حالی که او (به خدا) ایمان دارد. (سوره نحل آیه ۹۷)
  • کیست نیکو گفتار از آن شخص که به خدا دعوت کند و عمل نیک انجام بدهد. (سوره فصلت آیه ۴۱)
  • هر کس به ملاقات پروردگار خود امیدمند است، حتما عمل نیک انجام دهد. (سوره کهف آیه ۱۱۰)

در قٰرآن همیشه عبارت ایمان و عمل پشت سر هم آمده است. یعنی ایمان به تنهایی موجب سعادتمندی نخواهد شد بلکه ایمان به همراه عمل صالح سبب خوشبختی در دنیا و آخرت می شود.

بنابراین باید سعی کنید بر اساس ایمان خود به هدایت الهی عمل کنید تا کمک خداوند را در زندگی خود تجربه کنید.

اگر به کمک خداوند ایمان دارید باید شجاعت گام برداشتن برای تحقق آرزویتان را داشته باشید.

خیلی از افراد مخصوصا خانم هستند که از سالها قبل دوست داشته اند رانندگی یاد بگیرند اما پس از سالها هنوز هیچ اقدامی نکرده اند. آرزو برای تبدیل شدن به واقعیت نیاز به عمل دارد.

اگر به خداوند ایمان دارید و بر اساس ایمان خود در قلب شما آرزوها و خواسته هایی شکل می گیرد اما ایمان شما منجر به حرکت کردن برای تجلی خواسته تان نمی شود خداوند اجباری به حرکت دادن آرزوهای شما به سمت زندگی شما ندارد.

این شما هستید که باید برای تجربه آرزوهایتان به سمت آنها حرکت کنید. خداوند هیچ آرزویی را به سمت شما حرکت نمی دهد.

به همین دلیل است که میلیارها میلیارد آرزو در وجود انسان های جهان شکل گرفته که هرگز به واقعیت تبدیل نشده است. فقط آن آرزوهایی به واقعیت تبدیل می شوند که صاحب آن آرزو برای تحقق خواسته خود حرکت کرده و گام بردارد. به محض اینکه حرکت خود را شروع کنید امدادهای غیبی از راه می رسند و شما را در تحقق آرزویتان یاری می کنند.

هدایت الهی

از خواسته تا تجربه

درخواست کردن اولین مرحله از تجربه نعمت های الهی است. مرحله بعدی مشتاق بودن برای عمل کردن به ایده های خداوند برای تحقق آن خواسته است.

من دوست داشتم شور و اشتیاق را در سایت تناسب فکری افزایش دهم. هیچ ایده ای هم برای این کار نداشتم فقط یک خواسته بود.

پس از آن به ایده هایی که به سمت آنها ترغیب می شدم عمل کردم.

به سمت تماشای تعدادی ویدیوی سخنرانی اساتید معنوی ترغیب شدم. بدون مقاومت و قضاوت کردن که چه نتیجه ای خواهد داشت چندین ساعت ویدیو با زیر نویس فارسی تماشا کردم.

شنیدن صحبت های آنها توجه من را به این ایده جلب کرد که برای افزایش شور و هیجان در سایت باید آموزش عملی برای تغییر زندگی ایجاد کنم.

این ایده از آنجا در من شکل گرفت که در یکی از ویدیو ها شنیدم که: اگر تونستی مشکلی را در زندگی ات برطرف کنی و می بینی که دیگران هم به این مشکل گرفتار هستند باید به آنها کمک کنی تا مشکل را برطرف کنند.

اگر خداوند به تو راه حل مساله ای را ارائه کرده است فقط برای خودت نبوده، بلکه خواسته از طریق تو، راه حل را به گوش انسان ها برساند.

به محض اینکه این عبارت را شنیدم مطمئن بودم این هدایت الهی برای من است و از همان لحظه بارش افکار در ذهنم شروع شد. در یک لحظه سناریوی طولانی در ذهنم شکل گرفت و کاملا واضح شد که درباره چه موضوعاتی باید صحبت کنم.

قدم بعدی اجرای سناریوی الهام شده بود که خواستم اولین ویدیوی تصویری را ضبط کنم که این ایده در وجودم شکل گرفت که باید به صورت نوشتاری باشد.

شروع کردم به نوشتن و یکی پس از دیگری کلمات و جملات پشت سر هم قرار گرفتند و معجزه الهی رخ داد و جریانی از آگاهی از دنیای غیب وارد جهان مادی شد.

به این نکته توجه کنید که من فقط اقداماتی که برایم مقدور بود را انجام دادم. هیچ اقدامی برای پیدا کردن مخاطب انجام ندادم.

فقط نوشتم و نوشتم و همچنان داری می نویسم.

به طریق هدایت خود به این نوشته ها فکر کنید تا بهتر درک کنید خداوند به چه طریق امدادهای غیبی خود را به سمت شما می فرستد.

زودتر از آنچه انتظار داشتم و تصور می کردم این نوشته ها مورد استقبال علاقمندان قرار گرفت. علاقمندانی که بدون کارت دعوت به این مهمانی الهی دعوت شده‌اند.

من فقط به ایده هایی که یکی پس از دیگری به من داده شد عمل کردم.

چگونه بنویسم، چی موضوعاتی را مطرح کنم، نگرش های الهی را به صورت عکس در بین نوشته ها تکرار کنم، چه موسیقی برای هر قسمت قرار دهم و همه چیز به همین سادگی و واقعا بدون زحمت انجام شد و نتیجه فراتر از انتظار شده است.

بارها در نوشته های دوستان به این نکته اشاره شده است که چقدر موسیقی های متن متناسب با محتوا انتخاب شده است درحالی که من حتی به این موسیقی ها قبلا گوش نداده بودم. در یک لحظه برای هر قسمت موسیقی مناسب در مقابل دیدگان من قرار می گرفت.

هدایت الهی

شناسایی ایده های الهی

هدایت الهی همیشه با شرایط فعلی شما مطابقت دارد. خداوند بر اساس ویژگی های وجود شما ایده های مناسب برای تحقق خواسته هایتان را به شما الهام می کند.

عمل به هدایت الهی اگر نیاز به پول داشته باشد حتما پرداخت آن در توان شما می باشد. اگر برای تحقق آرزویتان ایده ای به ذهن شما آمد ولی برای اجرای آن باید وام بگیرید یا قرض کنید قطعا نجوای ذهنی است و ایده الهی نمی باشد.

عمل به هدایت الهی اگر نیاز به یادگیری مهارتی داشته باشد حتما مطابق با توانایی و استعداد شما می باشد.

هدایت الهی بر اساس توانایی فعلی شما می باشد و حتی نیاز به کمک فردی دیگر ندارد و اگر برای اجرای آن نیاز به حضور فردی باشد آن فرد خودش به شما مراجعه خواهد کرد یا در مسیر زندگی شما قرار خواهد گرفت.

برای عمل به هدایت الهی فقط نیاز به ایمان دارید.

ایمان که داشته باشید در هر شرایطی باشید برای عمل کردن به هدایت الهی اقدام می کنید.

سهم ما و سهم خداوند

تصور کنید زمانی که این ایده به من داده شد که فروش نسیه ای را متوقف کنم برای اجرای این ایده من فقط باید چند کلمه حرف می زدم. نیاز به هیچ کار یا امکانات دیگری نبود.

اما نتیجه ای که در کسب و کار من ایجاد کرد را اگر خودم می خواستم با عقل و منطقم ایجاد کنم باید چند تا وام می گرفتم و کلی جنس به مغازه اضافه می کردم تا بلکه فروش مغازه بیشتر بشه و شاید سود من هم افزایش پیدا کند.

ولی من فقط چند کلمه حرف زدم و باقی کارها را خداوند انجام داد. مشتری های جدید را خداوند به سمت من هدایت کرد.

خداوند آنها را ترغیب می کرد تا اجناس بیشتری از من خرید کنند.

من چگونه می توانستم مشتری های دست به نقد و عالی را از شهرهایی که هرگز آنجا نرفته بودم پیدا کنم؟!

اما خداوند این کار را به سادگی انجام داده بود و مشتری های جدید از شهرهای دیگر به سمت من هدایت شده بودند.

هدایت الهی

درباره سایت تناسب فکری هم همین روند شکل گرفته است.

من فقط به ایده های ساده ای که با شرایط آن لحظه من قابل اجرا بودند عمل کردم و به مرور سایت تناسب فکری به این تکامل رسید.

من سهم خودم را انجام دادم که شاید ۱٪ بوده است و خداوند سهم خودش را به خوبی انجام داده است که همیشه ایده های قابل اجرا با شرایط من را در اختیارم قرار داده است، افراد مشتاق را به سمت من هدایت کرده است. موضوعات کاربردی را به من الهام کرده است و …..

برای تحقق خواسته هایتان فقط کافی است سهم خودتان را انجام دهید که اتفاقا در مقایسه با سهم خداوند هیچ چیز نیست.

اما در بیشتر مواقع ما مغلوب افکار منفی ذهن خود می شویم و برای عمل به سهم اندک خود دچار مشکل می شویم.

در بیشتر موارد در مقابله با اولین موانع در مسیر رسیدن به خواسته هایمان ما خیلی زود تسلیم می شویم.

  • من سعی خودم را کردم ولی جواب آنها منفی بود.
  • من سعی کردم آن خانه را بخرم ولی مشاور املاک نامردی کرد و با فرد دیگری قولنامه کرد.
  • من خیلی دوست داشتم هنر مورد علاقم را ادامه دهم اما شرایط زندگی من مساعد نبود.
  • خیلی دوست داشتم رانندگی یاد بگیرم اما همسرم مخالفت کرد.
  • من عاشق نقاشی بودم ولی خانواده ام اجازه ندادند در رشته نقاشی تحصیل کنم.

موارد زیادی در زندگی ما وجود دارد که با برخورد به اولین مانع از دنبال کردن خواسته مان منصرف شده ایم.

فردی که به کمک خداوند در زندگی عقیده دارد مصمم تر از این باید باشد.

نگرش شما به مسائل باید نگرش (حتما موفق می شوم)‌ باشد.

در مسیر تحقق خواسته تان شاید نتوانید به راحتی از در وارد شوید، به سراغ پنجره بروید و دوباره سعی کنید.

شاید از پنجره هم نتوانید وارد شوید، به پشت بام بروید و به دنبال راهی برای دست یابی به خواسته تان باشید.

امدادهای غیبی خداوند فقط زمانی که در حال جستجوی دست یابی به خواسته تان هستید به سمت شما جاری می شوند. اگر ساکن بایستید کمک های خداوند متوقف می شوند چون خداوند فقط می تواند گسترش دهد نمی تواند و شما دستان او برای گسترش هستید.

تا زمانی که در مسیر خواسته خود حرکت کنید و سعی و تلاش کنید همواره امدادهای غیبی برای کمک به شما به شکل های مختلف به سمت شما جاری می شوند.

باید ایمان خود به خداوند را به عمل در زندگی تبدیل کنید.

باید فقط به یک مسیر برای تحقق خواسته هایتان اکتفا نکنید. شاید مسیری که شما انتخاب کرده اید یا سراغ دارید مسیر مناسبی نباشد. خداوند بر همه امور مسلط است بنابراین اگر مسیر رسیدن به خواسته شما مسدود شد مطمئن باشید مسیرهای دیگری وجود دارد که هنوز کشف نکرده اید.

اینکه فکر کنید مسیری برای تحقق آرزوی شما وجود ندارد ناسپاسی محسوب می شود. یعنی شما عقیده دارید که هدایت الهی برای تحقق خواسته شما وجود ندارد یا خداوند در تحقق آرزوی شما ناتوان است.

هدایت الهی

این لحظه بهترین زمان تحقق آرزوهاست

هر روزه در جهان میلیارها آرزو به فراموشی سپرده می شود چون بیشتر انسان ها با برخورد به اولین مانع در مسیر رسیدن به خواسته شان از ادامه مسیر منصرف می شوند و تصور می کنند تحقق این آرزو برای آنها میسر نیست.

به این جمله فکر کنید:

خداوند با این همه توانایی و قدرت بی نهایت مدت هاست با صف های خالی از درخواست کنندگان مواجه شده است.

آرزوهای زیادی وارد سیستم مدیریت خداوند شده اند اما صاحبان آرزو درخواست خود را رها کرده اند و خداوند می خواهد نقشه برآورده شدن آرزوها را به صاحبان آنها هدیه کند اما کسی نیست.

همه آرزوهای خود را گذاشته اند و آنجا را ترک کرده اند.

هم اکنون بهترین زمان در تاریخ خلقت است که می توانید خواسته های خود به خداوند عرضه کنید و برای دریافت نقشه راهنما و دریافت هدایت های لازم برای تحقق خواسته هایتان به خداوند مراجعه کنید.

از این فرصت استفاده کنید.

تا می توانید درخواست های بیشتری را به خداوند عرضه کنید. تا می توانید حواس خود را بر حرکت در مسیر صحیح تحقق آرزوهایتان متمرکز کنید.

تا می توانید سعی کنید ایمانتان به زندگی با کمک خداوند را به عمل در زندگی و اقدام کردن برای تحقق خواسته هایتان تبدیل کنید.

فرصت های زندگی خود را صرف تجربه نعمت های خداوند کنید که تنها راه سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت است.

اخطار

تمرین:

۱- مواردی در زندگی که با دیگران مشورت کرده اید و کلا از تصمیم خود منصرف شده اید را شرح دهید.

۲- مواردی در زندگی که بعدها دیگران را مقصر کردید که مشورت با آنها باعث رها کردن خواسته و آرزویتان شده است را شرح دهید.

۳- مواردی در زندگی که بر اساس ایده و احساس خود عمل کرده اید و درحالی که دیگران مخالف تصمیم یا ایده شما بودند در نهایت نتایج عالی کسب کردید را شرح دهید؟

۴- نگرش شما درباره سهم ما و سهم خداوند چیست؟ مواردی را در زندگی خود شرح دهید که سهم خود را انجام داده اید و خداوند نیز سهم خودش را انجام داده است و از نتیجه کار راضی بوده اید.

۵- نگرش شما درباره بهترین زمان انجام ایده ها چیست؟ ایده هایی که تصور می کردید از زمان آن گذشته یا الان زمان مناسب نیست و اجرا نکرده اید را شرح دهید.

۶- مواردی که دیگران اصرار داشته اند الان زمان مناسب برای این کار یا اجرای تصمیم نیست ولی شما بر اساس ایده و الهام قلبی خود تصمیم گرفته اید و نتایج عالی کسب کردید را شرح دهید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.67 از 49 رای

موزیک بی کلام

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=42757
52 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ۲۰:۵۵
      مدت عضویت: 2302 روز
      امتیاز کاربر: 8043 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,588 کلمه

      بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🌸  

      هست کلید در گنجِ حکیم ✨

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و دوستانِ خوبِ سایت تناسب فکری 💖  

      من هر وقت به مسیر زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی از انتخاب‌های مهمم از همان نقطه‌ای شروع شده که بین حرف دل خودم و حرف دیگران مانده بودم. بعضی وقت‌ها من به صدای درونی‌ام گوش دادم و نتیجه‌اش برایم شیرین و ماندگار شد، و بعضی وقت‌ها هم آن‌قدر به حرف اطرافیان تکیه کردم که از خواسته‌ی اصلی خودم فاصله گرفتم و بعدها فهمیدم چقدر آن تصمیم‌ها روی زندگی‌ام اثر گذاشته‌اند. 🌷

      یکی از واضح‌ترین تجربه‌های من مربوط به دوران دانشجویی‌ام است. من واقعاً دوست داشتم دانشگاه باستان‌شناسی بخوانم. از همان موقع که اسم این رشته را می‌شنیدم، دلم می‌لرزید. حس می‌کردم انگار با روح من جور است؛ انگار یک جور کشف کردن، کندوکاو کردن، پیدا کردن چیزهای پنهان و وصل شدن به گذشته درونم را زنده می‌کرد. من با شوق و ذوق این خواسته را با خانواده‌ام در میان گذاشتم، اما واکنششان آن چیزی نبود که من در دلم آرزو کرده بودم. به من گفتند بدردت نمی‌خورد، نمی‌توانی بخوانی، سخت است، برای تو مناسب نیست. من هم با اینکه خیلی اصرار کردم، نتوانستم نظرشان را عوض کنم. 😔

      و نتیجه این شد که به جای باستان‌شناسی، رفتم سراغ ادبیات فارسی. البته ادبیات هم دنیای زیبایی داشت، اما راستش را بخواهم هنوز هم ته دلم یک حسرت شیرین و تلخ همراه من است؛ حسرت اینکه کاش آن‌موقع به حرف دلم بیشتر گوش می‌دادم و اجازه نمی‌دادم ترس و قضاوت دیگران مسیرم را عوض کند. من بعدها بارها با خودم گفتم کاشکی به حرفشان گوش نمی‌دادم، کاش خودم را بیشتر باور می‌کردم، کاش می‌فهمیدم که قرار نیست همه‌ی آدم‌ها برای آرزوهای من تصمیم بگیرند. 🌿

      این تجربه فقط برای من یک خاطره‌ی ساده نبود؛ برای من تبدیل شد به یک درس بزرگ. چون بعدها فهمیدم خیلی وقت‌ها ما از بیرون مخالفت نمی‌شنویم، بلکه در واقع ترس خودمان را در قالب حرف دیگران می‌شنویم. آن زمان من به جای اینکه بگویم «این خواسته‌ی من است و من می‌توانم برایش راه پیدا کنم»، خیلی سریع پذیرفتم که شاید واقعاً برای من نیست. اما امروز وقتی به آن روزها نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر این نوع نگاه می‌تواند آدم را از آرزوهایش دور کند. ✨

      از همین‌جا می‌رسم به سؤال دوم؛ جاهایی که بعدها دیگران را مقصر کردم که چرا باعث شدند از خواسته و آرزویم دست بکشم. من واقعاً وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هم خانواده‌ام و هم اطرافیانم در ذهن من نقش پررنگی داشتند. وقتی گفتم می‌خواهم باستان‌شناسی بخوانم، گفتند به درد تو نمی‌خورد، و من هم به جای جنگیدن برای خواسته‌ام، کنار رفتم. بعدتر هم وقتی خواستم گرافیک بخوانم، باز هم همان داستان تکرار شد. به من گفتند بهتر است رشته انسانی بخوانی. و من انگار کم‌کم یاد گرفته بودم که خواسته‌ام را در جیبم پنهان کنم و با نسخه‌ای زندگی کنم که دیگران برایم نوشته‌اند. 🎭

      البته من بعدها فهمیدم که مقصر دانستن دیگران هم همیشه کامل نیست، چون در نهایت این من بودم که آن حرف‌ها را پذیرفتم و به خودم اجازه ندادم محکم‌تر بایستم. اما با این حال، تأثیر آن مشورت‌ها و نظرها را نمی‌شود نادیده گرفت. بعضی حرف‌ها آن‌قدر پررنگ و سنگین‌اند که اگر آدم هنوز در شناخت خودش محکم نشده باشد، خیلی راحت می‌تواند مسیرش را عوض کند. من هم همین‌طور بودم. اما امروز با صداقت می‌گویم که آن تجربه‌ها باعث شدند بفهمم باید یاد بگیرم مرز بین مشورت گرفتن و تسلیم شدن را تشخیص بدهم. 💫

      در مقابل، جاهایی هم بوده که من برخلاف نظر دیگران، به ندای دل خودم گوش دادم و نتیجه‌اش فوق‌العاده شد. یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هایم مربوط به کلاس نقاشی است. من هر وقت خواستم یک مسیری را انتخاب کنم، خیلی‌ها گفتند نکن، نمی‌شود، فایده ندارد، این کارها برای تو نیست. اما فقط یک‌بار به دل خودم گوش دادم. تمام لوازم کلاس نقاشی را خریدم، با شوق رفتم کلاس، و واقعاً از ته دل لذت بردم. 🎨💖

      آن تجربه برای من خیلی خاص بود، چون برای اولین بار حس کردم اگر من خودم را نادیده نگیرم و اجازه بدهم علاقه‌ام راهنمایم باشد، می‌توانم یک حال خوب واقعی را تجربه کنم. من در آن کلاس فقط نقاشی یاد نمی‌گرفتم؛ من داشتم یاد می‌گرفتم که صدای درونم چقدر مهم است. من کیف می‌کردم، ذوق می‌کردم، و احساس می‌کردم یک بخش زنده و شاد از وجودم بیدار شده است. همین اتفاق ساده به من فهماند که همیشه نباید منتظر تأیید بیرون بمانم. گاهی فقط کافی است دل آدم روشن باشد و خودش بداند که چه چیزی برایش درست است. 🌸

      اما وقتی می‌رسیم به نگرش من درباره سهم ما و سهم خداوند، من از ته دل باور دارم که خداوند همیشه سهم خودش را عالی انجام می‌دهد. همیشه. بدون استثنا. 🌟  

      این ما هستیم که باید سهم خودمان را درست و صادقانه انجام دهیم. یعنی آن چیزی را که در دل‌مان افتاده، آن الهامی که درون‌مان شکل گرفته، با تمام وجود دنبال کنیم. من وقتی حس می‌کنم چیزی از درونم می‌جوشد، وقتی مطمئنم آن کار درست است، وقتی یک ایده با دل من هماهنگ است، دیگر دنبال بهانه نمی‌گردم. با تمام قوا جلو می‌روم. چون باور دارم خدا از قبل راه را می‌داند و اگر این فکر در دل من افتاده، حتماً حکمتی پشتش بوده است. 🙏✨

      من این را در زندگی‌ام زیاد تجربه کرده‌ام. مثلاً وقتی برای خانواده غذا درست می‌کنم، همیشه یک جور شور و شوق خاصی دارم. اصلاً نمی‌دانم چرا، اما از درونم حس می‌کنم باید آن غذا را با عشق درست کنم. مواد را که آماده می‌کنم، حین پختن ذوق دارم، و وقتی غذا آماده می‌شود، می‌بینم واقعاً چقدر خوب شده. بعد هم خانواده‌ام از آن لذت می‌برند و تعریف می‌کنند. برای من این فقط یک غذای خوشمزه نیست؛ برای من نشانه‌ی این است که وقتی سهم خودم را با عشق انجام می‌دهم، خدا هم سهم خودش را به زیبایی انجام می‌دهد. 🍲💖

      من واقعاً باور دارم خدا بهترین کمک‌کننده است. هیچ‌کس مثل او نمی‌تواند بهترین اتفاقات را رقم بزند. هر وقت من با نیت پاک و دلِ آرام کاری را شروع کرده‌ام، انگار راه‌ها خودبه‌خود باز شده‌اند. و این برای من یک نشانه‌ی بزرگ است که لازم نیست همیشه با ترس و شک جلو برویم. گاهی کافی است سهم خودمان را انجام دهیم و نتیجه را به خدا بسپاریم. او بلد است چطور بهترین‌ها را برای ما بچیند. 🕊️

      درباره بهترین زمان انجام ایده‌ها هم من اصلاً اعتقاد ندارم که ایده زمان دارد. من فکر می‌کنم هر چیزی که در دل آدم می‌افتد، اگر از جنس الهام باشد، همان لحظه زمانش است. اگر خدا آن را در دل من گذاشته، یعنی وقتش رسیده که من شروع کنم. من دیگر خیلی با خودم کلنجار نمی‌روم که «الان نه، بعداً، شاید مناسب نباشد». نه، من یاد گرفته‌ام اگر یک چیزی در دلم روشن شد، باید به آن احترام بگذارم. 🌷

      به نظرم به جای اینکه مدام با خلق خدا مشورت کنیم و از این و آن تأیید بگیریم، باید بیشتر با خدا مشورت کنیم. چون اوست که می‌داند چه چیزی به نفع ماست. من وقتی به این نتیجه می‌رسم که یک کاری از ته دل درست است، دیگر جای بحثی نمی‌بینم. خدا گفته، پس انجام می‌شود. البته نه از روی لجبازی یا عجله، بلکه از روی ایمان و اعتماد. این نگاه به من آرامش می‌دهد، چون دیگر لازم نیست همیشه منتظر شرایط کامل باشم. کافی است خدا در دلم چیزی گذاشته باشد، من هم شروع کنم. 💫

      و اما یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی‌ام، جایی است که دیگران اصرار داشتند الان وقتش نیست، ولی من بر اساس الهام قلبی‌ام تصمیم گرفتم و نتیجه عالی گرفتم: رها کردن رژیم و شروع تغذیه شهودی، و بعد هم ادامه دادن مسیر لاغری با ذهن. 🌼  

      خیلی‌ها می‌گفتند الان زمان مناسبی برای رها کردن رژیم نیست. می‌گفتند بدون رژیم که نمی‌شود. اما من به بدنم گوش دادم. من فهمیدم بدن من دشمن من نیست، بلکه راهنمای من است. من رژیم را رها کردم و آرام‌آرام وارد تغذیه شهودی شدم. بعد هم با لاغری با ذهن آشنا شدم و دیدم چقدر این مسیر با درون من هماهنگ است. 😌

      الان هم خیلی خوشحالم که این مسیر را انتخاب کرده‌ام، چون فاکتورهای آزمایش من هر بار بهتر و بهتر می‌شود، در حالی که من رژیم سختی ندارم. فقط به بدنم گوش می‌دهم. همین. و برای من همین خودش یک معجزه‌ی بزرگ است. من دیگر خودم را در جنگ با غذا نمی‌بینم. من در حال یاد گرفتنم، در حال اعتماد کردنم، در حال آرام شدنم. نتیجه هم دارد خودش را در بدنم، در ذهنم، و در آزمایش‌هایم نشان می‌دهد. این برای من یک تأیید زنده است که وقتی آدم با دل خودش، با ایمان و با آرامش جلو برود، حتماً نتیجه‌ی خوب می‌بیند. 🌺

      من امروز بیشتر از همیشه باور دارم که تصمیم‌های مهم زندگی نباید فقط از ترس دیگران ساخته شوند. من آموخته‌ام که بعضی وقت‌ها باید ایستاد، نفس کشید، به دل گوش داد و حرکت کرد. من دیگر مثل گذشته از خواسته‌هایم فرار نمی‌کنم. اگر اشتباه هم کرده باشم، یاد می‌گیرم. اگر راهی را انتخاب کنم، از تجربه‌اش لذت می‌برم. و اگر نتیجه‌ای خوب بگیرم، با تمام وجود شکر می‌کنم. 💖

      به نظرم زندگی جایی زیبا می‌شود که ما جرئت کنیم خودمان باشیم. جرئت کنیم به علاقه‌مان احترام بگذاریم. جرئت کنیم به جای ترس، اعتماد را انتخاب کنیم. من در این مسیر فهمیده‌ام که هرچه بیشتر به درونم احترام می‌گذارم، زندگی هم مهربان‌تر می‌شود. هرچه بیشتر سهم خودم را عاشقانه انجام می‌دهم، سهم خداوند هم با زیبایی بیشتری در زندگی‌ام ظاهر می‌شود. 🌟

      من هنوز در مسیرم، اما این مسیر را دوست دارم. من از تجربه‌هایم یاد گرفته‌ام، از حسرت‌هایم هم درس گرفته‌ام، و از موفقیت‌هایم انرژی می‌گیرم. حالا با قلبی مطمئن‌تر می‌گویم: من می‌توانم، من راه را پیدا می‌کنم، و من با کمک خدا بهترین نسخه‌ی خودم را می‌سازم. 🌈💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۹ ۰۶:۱۱
      مدت عضویت: 129 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 447 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم 

      سلام به دوستان عزیزم 

      خدایاشکرت برای دریافت این آگاهی 

      اگر دارم روی خودم و ایجاد تغییرات در زندگیم کار میکنم باید همه این نوشتن ها و هدایت ها همان لحظه که در ذهن انجام می‌شوند عملی را ایجاد کنند 

      یعنی ایجاد نگرش جدید و باور جدید طبق نگرش جدید

      و هیمنطو تصمیمات جدید و عمل به تصميمات 

      نیاز به مشورت با هیچک به جز خدا نیست

      جالب است در اکثر مواقع دقیقا خودم میدانستم که وقتی هدایتی رو دریافت میکردم و هنوز برای آن آماده نبودم آن را به شکلی تعبیر میکردم که هدایت رو انجام ندهم و به خداوند میگفتم من شکلی دیگر از هدایت را میخواهم مسیر دیگری را بگو و پیشنها بده

      و جالب است که قطعا انجام همان عمل بوده است که مرا به نتیج میرساند اگر انجام میدادم 

      و یا وقتی میخواستم با بقیه مشورت کنم آنرا به گونه ای میگفتم که جوابی که خودم میخواهم بگیرم و با آن راحتم را بگویم، و دقیقا آنچه دوست داشتم بشنو را دریافت میکردم ولی همیشه در دلم میداستم یک جای کار میلنگد و آن هم انجام ندادن دقیقا بعضی از هدایت هاست. 

      باید شدیدا در گفتن فقط همین دو کلمه استمرار بورزم تا در ذهن و قلبم حک شود و در جهنش حرکت کنم:

      باور عمل باور عمل باور عمل

      هر باوری که فک میکنی داری تغییر میدی رو باید در جهتش عملی متفاوت از گذشته انجام بدی و تصمیمی متفاوت از گذشته رو انجام بدی

      وقتی حرکت میکنی هدایت ها میان کمک ها میان 

      باید قدم برداری باید عمل کنی

      واقعا لذت بردم از دریافت این آگاهی ها و چقدر مرتبط با قدم قبلی بودن

      برای دریافت نعمت های بیشتر و تجربه کردن زندگی ای پربار، قدم مهمتر ایمان به عمل کردن به هدایت های الهی است، عملگرایی است. 

      بعضی از آگاهی ها و هدایت ها آنقدر واضح هستند و البته همیشه واضح هستند و اتفاقا با عمل کردن و انجام اولین قدم، خیلی واضح تر و شفاف تر میشن برای  انجام دادن ، این آگاهی ها قابل مشورت با کسی نیستند. چون هر انسانی با توجه به نگرش، باورها و افکاری که دارد هدایت های خاص خود را دریافت میکند برای همین هدایت ها ما مختص خودمان هستند و نیاز به مشورت ندارند اگر نیاز باشه بپرسیم

      به طرز شگفت انگیزی از جاهای مختلفی چه زبان کودگ، صفحه ای از کتاب یا شعر یا حتی عنوان یک کتاب یا رسیدن به قسمتی از گفت و گوی دوستان و خانواده، به شما تایید و راهنمایی لازم داده میشود. 

      خدایاشکرت برای دریافت این آگاهی ها 

      رب وهابم من وفاداریت ایمان دارم 

      من به عظمتت ایمان دارم 

      من به بی نهایت بودنت ایمان دارم 

      من به سریع الحساب بودنت ایمان دارم 

      من به برنامه ریزیت ایمان دارم 

      من به نقشه الهیم نزد خداوند ایمان دارم 

      من مورد لطف و حمایت خداوند هستم 

      الهی به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۳ ۱۴:۴۹
      مدت عضویت: 1070 روز
      امتیاز کاربر: 4165 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 819 کلمه

      به نام خدا 

      1.یکیش این بوده که مثا یه لباسی رو خیلی دوست داشتم ولی به خاطر نظراتی که دیگران دادن و ینی به اصطلاح به خاطر مشورت گرفتن از دیگران کلن منصرف شدم و هیچوقت نخریدمش و بعدش کلی پشیمون شدم

      2.چنین موردی نداشتم تا بحال

      3.آذرماه سال پیش بود که خیلی اتفاقی و نمیدونم از چه راهی ،یه تماسی با من گرفته شد برای شغل کارشناس فروش؛قرار شد که برای مصاحبه برم …وقتی که رفتم خب از هیچ چیز اطلاعی نداشتن؛به من گفتن 22 ملیون پول میدی و بعدش برات درآمد زایی میشه به این شکل و به اون شکل؛و من نمیدونستم که این یه شرکت هرمیه و این جریاناته داخلش…با هزار زور و بدبختی و قرض و فروختن سکه هام 22 ملیون پول جور کردم و یه پکیج خریدم و به مدت یکماه میرفتم و میومدم و هرکسی که دعوتش میکردم قبول نمیکرد که وارد کار بشه و من 22 ملیون پول از دست دادم (خودم انجام دادم و پای کاری که کردم ایستادم)…همه میگفتن اشتباه کردی و بدبخت کردی خودتو و خلاصه که از همه طرف(خونواده ،فامیل و دوست و آشنا)تحت فشار بودم زیر بار کلی حرف…تا انتهای آذر ماه بود که دیگه قرار شد نرم اونجا و دیگه به کسی زنگ نزنم و کسی و دعوت نکنم…تا مدت ها موضوع مهم مجلس ها بودم و میدونستم که توی خونه ی همشون حرف منه .ولی بعد ازینکه مدتی گذشت و انگار برای همه حل شده بود؛من پیش خودم همش میگفتم که این موقعیت خیلی به من درس داد …خداروشکر که خدا این تجربه رو سر راه من قرار داد که کلی چیز یاد بگیرم و سوخت راهم فقد شد 22 ملیون تومن پول !و کلی سپاسگزارم بابت اینکه فقد ضرر مالی دادم و خداروشکر ضرر دیگه ای متحمل نشدم…الان که حدودن 8 ماه ازون داستان میگذره من هروقتیکه اتفاقی یاد اون موضوع بیفتم خداروشکر میکنم و به عنوان یه تجربه ی خیلی خوب و فوق العاده ی زندگیم ازش یاد میکنم…به هر حال زندگی هیجان هم میخاد مگه نه؟

      4.زمانی که تلاش کردم برای دانشگاه قبول شدن…واقعا به این باور داشتم که خدایا من کاری که باید میکردم و کردم الان دیگه نوبت پاسخ دادن توعه !و در نهایت تعجب بقیه(خودم ایمان داشتم که گزینه ی اولم که تهران بود میارم)دانشگاه ولیعصر تهران قبول شدم و دقیقن متوجه این شدم که من کار خودمو کردم و خدا کار خودشو انجام داد به بهترین شکل ممکن!

      5.در مورد من اینه که من نزدیک 8 ساله که دارم یادداشت های روزانه مینویسم و خب یادداشته های من مصوره و یجوریه که وقتی خونوادم به طور اتفاقی نگاه کردن ؛به من پیشنهاد اینو دادن که بیا و یادداشت هات کتاب بنویس،ینی یادداشت هاتو به کتاب تبدیل کن و خیلی موفق میشی …خب من اولش ،ینی در سالهای گذشته اصلا به این موضوع فکر نمیکردم…اعتماد به نفس شو نداشتم و موضوع لیاقت که راجع بهش صحبت کردیم در من وجود نداشت!ولی همین چند وقت پیش بود که فکر اینکه از یادداشت هام کتاب بنویسم ؛ایده ی عملی کردنش به ذهنم اومد و انشالله در حال آماده کردن تدارکات برای عملی کردن این ایده م هستم.

      6.مثلا برای شروع ورزش با برنامه و لاغر کردن،حدود چهار سال پیش بود که من قبل ازینکه وارد سایت تناسب فکری بشم و از محتوای سایت استفاده بکنم؛به خاطر فشاری که از سمت اطرافیانم بهم وارد میشد تصمیم گرفتم که با ورزش منظم خودمو لاغر کنم ؛اینجوری بود که روزی 3 ساعت ورزش میکردم و برنج رو حذف کردم و هرکسی که منو میدید میگف که توی این شرایط نداری و بدبختی الان که دیگه وقت لاغر کردن برا تو نیس!همینجوری ادامه بده دیگه …آخرش ازدواج بکنی و بچه دار بشی قراره چاق شی و انقده به خودت فشار نیار…حالا هروقت خاستی شوهر کنی یکمی لاغر کن !ولی من توجهی نکردم و به خودم میگفتم بهترین زمان برای تغییر کردن ،همین الانه !من که برای شوهر و این چیزا نمیخام لاغر بشم،برای خودم میخام لاغر بشم .و اینم بگم باز من اون زمان کلی نگرش اشتباه داشتم و از حرف ها خسته شده بودم ،اکثریت بهم میگفتن که چاقی؛یه سری دیگه هم اینجوری باهام حرف میزدن که حالا اگه لاغر هم بشی همچین تفاوتی نمیکنه آخرش قراره چاق بشی!من هم که خسته شده بودم گفتم برای دل خودم لاغر میشم ولی به همتون ثابت میکنم که من دیگه چاق نمیشم(تفکر اشتباه ثابت کردن به مردم).بعد از سه ماه و خرده ای بود که به شدت جسمم لاغر شده بود ؛صورتم خیلی کوچیک شده بود و به خاطر رژیم هایی که گرفته بودم و برنج نخورده بودم ریزش موی شدید داشتم …ولی چرا دروغ بگم تازه از بدن خودم خوشم اومده بود و اون ورزش لاغر رو میپسندیدم!و راضی بودم از کارایی که کرده بودم هرچند که از جهات دیگه به خودم آسیب زده بودم…تا اینکه با سیت آشنا شدم و لاغری با ذهن رو شروع کردم ولی تا به امروز برنامه منظم ورزشیم رو حفظ کردم و خیلی هم خوشحالم ازینکه چندین ساله که ورزش عضو جدایی ناپذیر زندگیم هستش.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۴/۰۳/۰۴ ۰۸:۵۹
      مدت عضویت: 607 روز
      امتیاز کاربر: 8665 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 401 کلمه

      باسلام من در ابتدا می‌خوام بابت این مطلب بسیار زیبا وتکان دهنده در کنار این موزیک فوق‌العاده تشکر کنم کلا حال روحانی عجیبی به من داد ویک احساس دلتنگی نسبت به خدا به من دست داد واحساس کردم با این نوشته خداوند کنارم نشست و نوازشم کرد 😢😢🥹

      وکاملا به یاد دارم وقتی که دبیرستان بودم و اون روزها عاشق رشته دبیرستانیم بودم واز تحصیل لذت می‌بردم ولی متاسفانه بخاطر شرایط خانوادگی ومشورت با پدربزرگم مجبور شدم که از رشته مورد علاقه ام به رشته دیگری بروم ودر آن رشته تحصیل کنم وبعد هم که دانشگاه رشته مورد علاقه ام قبول شدم بخاطر مشورت با دیگران از تحصیل منصرف شدم وسال بعد در رشته دیگری قبول شدم وبا تشویق دیگران نه با میل خودم!!! تحصیل کردم وبعد هم استخدام شدم وهر روز که در این رشته کار کردم اگرچه خیلی چیزها یاد گرفتم ولی نه عشقی به کار داشتم نه شوقی فقط اجبار بود واجبار!!!😢😢

      ولی وقتی دیدم حالم خوب نیست وچون کارم را با اجبار وحال بد هر روز انجام میدادم چندین بیماری به سراغم اومد و اونها هم هر چند وقت یکبار اذیتم میکردن ، به قول معروف قوز بالای قوز شده بودن!!!!!

      وحسم می‌گفت خودت رو باز نشسته کن ، بسه دیگه !!!

      با خانواده که مطرح کردم اینبار همسرم طرف مشورتم بود وخدا رو شکر همسرم هم موافق بود چون اون میدونست چقدر با این شغلم هر روز اذیت میشم و بر طبق احساسم عمل کردم ودر خواست دادم و خداوند کمکم کرد و به طور معجزه آسایی با بازنشستگی من موافقت شد بخشنامه ای که فقط همون ماهی که من در خواست دادم اعتبار داشت ویک ماه بعد دیگه ، بخشنامه لغو شد😍😍

      و من بعد از بیست و پنج سال آزاد شدم واین برام رهایی از زندان بود🤩 وپاداش عمل کردن به حسم البته این رو بگم که خیلی میترسیدم نکنه ،نکنه زیاد داشتم ولی دل رو به دریا زدم و به خدا توکل کردم وخدا من رو هدایت کرد 

      وحالا بعد از چهار سال از گذشت اون چکنم چکنمها ، من هر روز که میگذره بیشتر از کرده خودم وعمل به احساسم 

      رضایت دارم و در این مدت هم از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم و چند وقته ، که به مسیری هدایت شدم ،که خدا رو بهتر بشناسم وبر خلاف گذشته که میترسیدم از اینکه می‌شنوم خدا از رگ گردن به من نزدیکتره احساس خوشحالی وامنیت میکنم 

      وهر روز به خاطر اینکه به این قسمت از زندگیم رسیدم واقعا خدارو سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۹ ۰۱:۰۶
      مدت عضویت: 774 روز
      امتیاز کاربر: 21730 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 85 کلمه

      به نام خدا

      سلام،گیج خوابم ولی برای خدا مینویسم. رب من برای امشب آرزو میکنم که پول تهیه دوره لاغری در ماه رمضان را بهم بدهی.من به بی نهایت بودن تو و ثروتمند بودن تو باور دارم.لحظاتی به ذهنم رسید از کسی پول قرض کنم ولی با خوندن این مطلب یادم اومد قرض جز قانون جهان هستی و زندگی با کمک خداوند نیست.پس فقط از خودت میخوام که هرچه زودتر مثلا تا فردا صبح این پولو بهم بدی من به سریع الحساب بودن تو ایمان دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۵ ۱۶:۵۹
      مدت عضویت: 1351 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 385 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      همه انسان‌ها بر این باور هستند که مشورت گرفتن از دیگران می‌تونه به اونا کمک کنه و مفید باشه برای رسیدن به هدفی که دارند،اما گاهی هم مشورت گرفتن از آدم‌هایی که آگاهی کامل رو ندارند باعث ناامیدی در ما می‌شه و حس می‌کنیم که برای شروع یک کاری دستمون به اندازه کافی باز نیست،

      در این مسیر دست به هر کاری می‌زنیم که فقط یک جمله قوی مثبت و امیدوار از زبون کسی بشنویم که داریم ازش مشورت می‌گیریم،

      در نهایت هم دوست داریم که موفق و سربلند ز اون بیرون بیایم و بگیم که بله دیدی که همه با من موافق هستند و تصمیم درستی گرفته‌ام،

      اما من تجربه کردم که گاهی هم اینجوری پیش نمیره و دیگران هم می‌تونن نظر خودشون رو داشته باشند و موافق نباشند،می‌تونن ما رو ناامید کنند و حتی حمایتمون نکنند که مثلاً نیاز به ادامه تحصیلمون رو کنار بگذاریم یا رانندگی رو کنار بگذاریم داشتن شغل رو کنار بزاریم،استعداد و هنرمون رو کنار بگذاریم و در کل همه خواسته‌هایی که یک زمانی هدفمون بوده رو اید گاهی می‌تونیم مقصر دیگران رو بدونیم که همیشه با افکاری ناامید وارانه ما رو از برداشتن قدم های شاید حتی کوچک باز داشتند،

      اما اینکه هدایت شویم  توسط خداوند مورد لطف و رحمت و دریافت نعمت‌های الهی قرار بگیریم که شکی در این نیست،،من بسیاری از کارهایم را که دوست داشتم انجام بدم و در عمل کرد به مشکل خوردم یه جایی که دیگه هیچکس امیدی نداشت به مفید بودن اون کار دست نکشیدم و ادامه دادم،من فقط خداوند بود که من را هدایت کرد و بذر امید رو در دلم کاشت،

      پس اول از همه باید یاد بگیریم که در ذهن و افکار خودمون ایمان واقعی و توکل و عمل رو پیدا کنیم و بعد بتونیم بر اساس این قانون عملکرد خوبی داشته باشیم،

      وگرنه که حرف زدن مشکلی نداره،آدم می‌تونه با همه حرف بزنه مشورت بگیره اما نتیجه کارمون بسته به عملکرد خودمون داره که چقدر باور داریم پیروز از اون بیرون میایم ،

      پس همیشه باید سعی کنیم عمل و ایمان خودمون رو مراقب باشیم و سعی و تلاش خوبی در هر راهی میخوایم شروع کنیم داشته باشیم و بدونیم قدرتی نیرومند به نام قدرت الهی و ایمان و هدایت الهی همیشه برای ما هست تا چیزهای خوبی تجربه کنیم و در راهی که میریم زمین نخوریم و موفق بیرون بیایم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیل ماه
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ ۰۹:۲۴
      مدت عضویت: 635 روز
      امتیاز کاربر: 1500 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 39 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیزمون که وقت میذارن و دیدگاه های مارو میخونن و همچنین رفقای باحال و پرانرژی مکتب زندگی با کمک خدا

      والا ماهمش صددرصد زندگی رو از خدا میخواستیم و همش منتظر بودیم ببینم خدا واسمون چکار میکنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Pary
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۹ ۱۵:۲۸
      مدت عضویت: 648 روز
      امتیاز کاربر: 7590 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      به نام خداوند 

      بازهم درسی ناب و عالی👏😍

      من هرروز صبح با عشق اومدن به سایت و کسب اطلاعات جدید از خواب بیدار میشم و میگم خداجونم امروز چی برام هدیه داری😊

      منم همیشه و همیشششششه به خودم تکیه نکردم و برای هرکاری از بقیه نظر خواستم و همیشه هم ضرر کردم ضرر هم نکرده باشم  نتیجه حاصل هم چندان چنگی به دل نزده.

      الان با این مطالب متوجه شدم که باید از خداوند کمک بخوایم نه از دیگران و به الهامات خدا توجه کنیم که خداوند الهامی در حد توانمون برامون داره

      ممنون استاد بینظر و مهربان😍🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۸ ۱۰:۳۴
      مدت عضویت: 1268 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,135 کلمه

      –  و خدایی که در این نزدیکیست.

      مواردی در زندگی که با دیگران مشورت کرده اید و کلا از تصمیم خود منصرف شده اید را شرح دهید.تمرینها رو که انجام میدم و برمیگردم به گذشته متوجه میشم چقدر خودمو نمی‌شناختم.چقدر طلب کمک از دیگران برام الویت بود البته یادگرفته بودم چون توی کتاب‌های درسی همیشه از مشورت کردن با دیگران زیاد توصیه شنیده بودم.الانم که چند روز گذشته رو مرور میکنم متوجه میشم آدمها از سر لطف و مهربونی میخوان به دیگران محبت کنن و مدام در حال مشورت دادن هستن خود من هم مستثنی نیستم،گاهی به دیگران مشورت میدم کاش به این علم برسم که به زندگی دیگران کاری نداشته باشم.کاش بتونم هر کی ازم نظرخواهی میکنه بهش بگم خودت بهترین مشاور خودت هستی،یادمه روزهای تلخی رو که شروع زندگیم بود و هیچ شناخت کافی از زندگی جدیدم نداشتم و تا مشکلی پیش میومد با برادرزاده م تماس میگرفتم که فلان اتقاق افتاده و نمیدونم چه واکنشی نشون بدم و اونم مثه ی دوست و همراه سعی می‌کرد منو به آرامش دعوت کنه و راهکارهایی که از دیگران شنیده رو به من بگه که توی نود و هشت درصد مواقع اصلا برام قابل اجرا نبود.یا یادمه وقتی از بیکاری دلم میخواست برای خودم کسب و کاری راه بندازم با همسرم یا اطرافیانم مشورت میکردم بهم بدون معطلی میگفتن تو اینکاره نیستی تو نمیتونی،یا چجوری میخوای جنست رو بفروشی،مغازه نمیتونی باز کنی و ‌…خیلی مورد توی ذهنم هست که با دیگران مشورت کردم و نتیجه ش صفر بوده.

      ۲- مواردی در زندگی که بعدها دیگران را مقصر کردید که مشورت با آنها باعث رها کردن خواسته و آرزویتان شده است را شرح دهید.خیلی دلم میخواست که دانشگاه برم ولی با اطرافیان و دوستانم مشورت میکردم بهم میگفتن دانشگاه میخوای چیکار؟؟به درد نمیخوره،عمرت رو تلف میکنی،تو که کار به این خوبی داری،پس بهترین جاها با تجربه و انگیزه ت میتونی هر جایی کار کنی ولی الان که از محیط قبلی م دور شدم میبینم من هرچند ناچیز به مدرک دانشگاهیم احتیاج دارم چون توی حقوق و مزایام خیلی به کارم میومد.خیلی از دانشگاه نرفتن به خاطر حرفای دیگران پشیمونم.به خواسته ی قلبیم گوش نکردم و انجامش ندادم.

      ۳- مواردی در زندگی که بر اساس ایده و احساس خود عمل کرده اید و درحالی که دیگران مخالف تصمیم یا ایده شما بودند در نهایت نتایج عالی کسب کردید را شرح دهید؟یکی از بهترین ایده ای که به ذهنم رسیده و انجامش دادم و حالم خوبه اینه که به سایت اساتید عالیقدر مثه استاد عطار روشن و استاد عباسمنش هدایت شدم و اومدم و از فایلها استفاده کردم و به آرامش عجیبی رسیدم که اگر با عقل خودم و یا توصیه ی دیگران و به زور میخواستم انجامش بدم قطعا ادامه دار نبود ولی مت به ندای قلبم گوش کردم و هر روز انجامشون دادم و الان سه ساله که حال دلم عالیه و هیچ احساس بدی به اطرافم ندارم.حتی بدترین اتفاقات رو تجربه کردم ولی تونستم خودمو بازیابی کنم،مثلا پارسال همین موقعه ها برادرمو از دست دادم و به خداوندی خدا اگه این آموزش‌ها رو نمیدونستم تا چند سال آینده هم حالم بد و بدتر بود و شاید دیت به خودکشی هم میزدم ولی خداروشکر که تونستم با غم از دست دادن کنار بیام.دیگه چی بالاتر از این احساس خوشی هست؟؟؟

      ۴- نگرش شما درباره سهم ما و سهم خداوند چیست؟ مواردی را در زندگی خود شرح دهید که سهم خود را انجام داده اید و خداوند نیز سهم خودش را انجام داده است و از نتیجه کار راضی بوده اید.تصمیم دارم به امید خدا بچه دار شدم به بچه هام یاد بدم که برای هر اتفاق کوچیکی هم خدا رو صدا کنن تا ببینن چقدر خدا به قشنگی و راحتی براشون قطعات پازل رو کنار هم میچینه و اونا به هدفشون میرسن،من در طول روز هر سوالی که راه حل بخواد حتی برای کوچکترین مسائل میگم خدایا تو بهم بگو چیکار کنم؟؟و خیلی خوشگل و بدون معطلی بهم ایده میده که فلان کار رو انجام بده،یکی از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین سوالاتم اینه که خدایا برای همسرم غذا چی درست کنم که لذت ببره،چون همسرم هر غذایی رو نمیخوره و به اصطلاح ایرادگیره ولی به بزرگی خدا قسم که چشم باز میکنم و میبینم دارم غذای باب میلشو آماده میکنم.اگر این سهم خدا نیست پس چیه؟؟اگر این لطف خدا نیست پس چیه؟؟من با انجام این کارهای کوچیک حالمو خوب نگه میدارم و وقتی یک‌هفته به این شکل میگذره میبینم روز به روز دارم عالی‌تر میشم.الهی شکر.اگر بتونیم سهم خودمون رو با سوالات ساده از خدا شروع کنیم آخر کار می‌بینیم که چقدر این خالق بدون دردسر و استرس ما رو به پایان کار رسونده.

      ۵- نگرش شما درباره بهترین زمان انجام ایده ها چیست؟ ایده هایی که تصور می کردید از زمان آن گذشته یا الان زمان مناسب نیست و اجرا نکرده اید را شرح دهید.از بچگی می‌شنیدم که میگفتن تا چهل سالگی اگر هر کاری کردی برای به دست آوردن خونه و ماشین و ثروت و رفاه که کردی اگر بعد از چهل سالگیت بخوای کاری رو شروع کنی قطعا بهش  نمیرسی،چون دیگه توان مقابله با مشکلات رو نداری،باید بعد از چهل سالگیت بشینی و استراحت کنی و کم کم خودتو برای آخرت آماده کنی ولی الان که خودم چهل سالگی رو رد کردم و اتفاقا چیزی رو هم از نظر مالی به دست نیاوردم متوجه شدم که من تازه دارم پخته تر میشم آگاهیم روز به روز بیشتر میشه پس از حالا به بعد میتونم قدرتمندتر کارهایی که دوست دارمو انجام بدم.به این حرف رسیدم که سن ی عدده و این منم که باید بگم که کجا باشمو چیکار کنم.منمیخوام از حالا به بعد آرام و آهسته زندگیم جلو ببرم و عجله ای برای اتمام زندگیم ندارم.دلم میخواد لذت‌های دنیا رو ببرم و حالا حالاها عمر کنم.یادمه می‌شنیدم که اگر میخوای هنری رو یاد بگیری باید توی جوونی اقدام کنی مثلا خیاطی رو خیلی علاقه داشتم ولی پیگیر یادگیری نبودم تا حدود پنج ساله پیش بر حسب اتفاق توی محل کار خودم ی کلاس خیاطی برقرار شد و منم شرکت کردم اولش از نظر دیگران جالب نبود که توی سن سی و پنج سالگی دارم کلاس خیاطی میرم و ته حرفاشون میگفتن که چی بشه؟؟له در نمیخوره،خیاطی توی سن پایین میتونه کمک حالت باشه برای افزایش روحیه و سرگرمی،تو که نمیخوای برای دیگران خیاطی کنی پس فایده ش چیه؟؟همه تصورشان این بود که نمیتونی ادامه بدی،موقت داری کلاس میری ولی الان که حدود شش سال از اون روزا میگذره من خیلی پیشرفت کردم توی خیاطی و لباس‌های عادی و روزمره ی خودمو همسرمو با پارچه های قیمت مناسب به تمیزی خوب که در حد بازاری هست رو میدوزم و اطرافیان از کارم تعریف میکنن.من فقط به ندای درونم که عشق به خیاطی بود گوش کردم.من از خدا درخواست مربی خوب کردم و اونم منو به بهترین بهترینا رسوند.استاد فیروزه ی عزیزم که دستان گرمش رو میفشارم و از داشتنش خدا رو هزار بار شاکرم.الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا