0

من به عمل کردن به هدایت الهی ایمان دارم (قدم ۱۸)

هدایت الهی
اندازه متن

انسان‌های زیادی در مدت حیات خود خواسته‌های زیادی در وجودشان شکل می‌گیرد، حتی ایده‌های در ذهنشان مرور می‌شود که قدم اول برای حرکت به سمت تحقق رویاهایشان است. اما اطمینان لازم برای حرکت کردن را ندارند.

دعا کردن، درخواست کردن، مطالعه کردن،‌ نوشتن و … برای درک آگاهی‌های زندگی با کمک خداوند در صورتی تاثیرگذار خواهد بود که اعمال تان بر اساس ایمان به هدایت الهی باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 52 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.68 از 50 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42757

52 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

52 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۸ ۱۰:۳۴
      مدت عضویت: 1361 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,135 کلمه

      –  و خدایی که در این نزدیکیست.

      مواردی در زندگی که با دیگران مشورت کرده اید و کلا از تصمیم خود منصرف شده اید را شرح دهید.تمرینها رو که انجام میدم و برمیگردم به گذشته متوجه میشم چقدر خودمو نمی‌شناختم.چقدر طلب کمک از دیگران برام الویت بود البته یادگرفته بودم چون توی کتاب‌های درسی همیشه از مشورت کردن با دیگران زیاد توصیه شنیده بودم.الانم که چند روز گذشته رو مرور میکنم متوجه میشم آدمها از سر لطف و مهربونی میخوان به دیگران محبت کنن و مدام در حال مشورت دادن هستن خود من هم مستثنی نیستم،گاهی به دیگران مشورت میدم کاش به این علم برسم که به زندگی دیگران کاری نداشته باشم.کاش بتونم هر کی ازم نظرخواهی میکنه بهش بگم خودت بهترین مشاور خودت هستی،یادمه روزهای تلخی رو که شروع زندگیم بود و هیچ شناخت کافی از زندگی جدیدم نداشتم و تا مشکلی پیش میومد با برادرزاده م تماس میگرفتم که فلان اتقاق افتاده و نمیدونم چه واکنشی نشون بدم و اونم مثه ی دوست و همراه سعی می‌کرد منو به آرامش دعوت کنه و راهکارهایی که از دیگران شنیده رو به من بگه که توی نود و هشت درصد مواقع اصلا برام قابل اجرا نبود.یا یادمه وقتی از بیکاری دلم میخواست برای خودم کسب و کاری راه بندازم با همسرم یا اطرافیانم مشورت میکردم بهم بدون معطلی میگفتن تو اینکاره نیستی تو نمیتونی،یا چجوری میخوای جنست رو بفروشی،مغازه نمیتونی باز کنی و ‌…خیلی مورد توی ذهنم هست که با دیگران مشورت کردم و نتیجه ش صفر بوده.

      ۲- مواردی در زندگی که بعدها دیگران را مقصر کردید که مشورت با آنها باعث رها کردن خواسته و آرزویتان شده است را شرح دهید.خیلی دلم میخواست که دانشگاه برم ولی با اطرافیان و دوستانم مشورت میکردم بهم میگفتن دانشگاه میخوای چیکار؟؟به درد نمیخوره،عمرت رو تلف میکنی،تو که کار به این خوبی داری،پس بهترین جاها با تجربه و انگیزه ت میتونی هر جایی کار کنی ولی الان که از محیط قبلی م دور شدم میبینم من هرچند ناچیز به مدرک دانشگاهیم احتیاج دارم چون توی حقوق و مزایام خیلی به کارم میومد.خیلی از دانشگاه نرفتن به خاطر حرفای دیگران پشیمونم.به خواسته ی قلبیم گوش نکردم و انجامش ندادم.

      ۳- مواردی در زندگی که بر اساس ایده و احساس خود عمل کرده اید و درحالی که دیگران مخالف تصمیم یا ایده شما بودند در نهایت نتایج عالی کسب کردید را شرح دهید؟یکی از بهترین ایده ای که به ذهنم رسیده و انجامش دادم و حالم خوبه اینه که به سایت اساتید عالیقدر مثه استاد عطار روشن و استاد عباسمنش هدایت شدم و اومدم و از فایلها استفاده کردم و به آرامش عجیبی رسیدم که اگر با عقل خودم و یا توصیه ی دیگران و به زور میخواستم انجامش بدم قطعا ادامه دار نبود ولی مت به ندای قلبم گوش کردم و هر روز انجامشون دادم و الان سه ساله که حال دلم عالیه و هیچ احساس بدی به اطرافم ندارم.حتی بدترین اتفاقات رو تجربه کردم ولی تونستم خودمو بازیابی کنم،مثلا پارسال همین موقعه ها برادرمو از دست دادم و به خداوندی خدا اگه این آموزش‌ها رو نمیدونستم تا چند سال آینده هم حالم بد و بدتر بود و شاید دیت به خودکشی هم میزدم ولی خداروشکر که تونستم با غم از دست دادن کنار بیام.دیگه چی بالاتر از این احساس خوشی هست؟؟؟

      ۴- نگرش شما درباره سهم ما و سهم خداوند چیست؟ مواردی را در زندگی خود شرح دهید که سهم خود را انجام داده اید و خداوند نیز سهم خودش را انجام داده است و از نتیجه کار راضی بوده اید.تصمیم دارم به امید خدا بچه دار شدم به بچه هام یاد بدم که برای هر اتفاق کوچیکی هم خدا رو صدا کنن تا ببینن چقدر خدا به قشنگی و راحتی براشون قطعات پازل رو کنار هم میچینه و اونا به هدفشون میرسن،من در طول روز هر سوالی که راه حل بخواد حتی برای کوچکترین مسائل میگم خدایا تو بهم بگو چیکار کنم؟؟و خیلی خوشگل و بدون معطلی بهم ایده میده که فلان کار رو انجام بده،یکی از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین سوالاتم اینه که خدایا برای همسرم غذا چی درست کنم که لذت ببره،چون همسرم هر غذایی رو نمیخوره و به اصطلاح ایرادگیره ولی به بزرگی خدا قسم که چشم باز میکنم و میبینم دارم غذای باب میلشو آماده میکنم.اگر این سهم خدا نیست پس چیه؟؟اگر این لطف خدا نیست پس چیه؟؟من با انجام این کارهای کوچیک حالمو خوب نگه میدارم و وقتی یک‌هفته به این شکل میگذره میبینم روز به روز دارم عالی‌تر میشم.الهی شکر.اگر بتونیم سهم خودمون رو با سوالات ساده از خدا شروع کنیم آخر کار می‌بینیم که چقدر این خالق بدون دردسر و استرس ما رو به پایان کار رسونده.

      ۵- نگرش شما درباره بهترین زمان انجام ایده ها چیست؟ ایده هایی که تصور می کردید از زمان آن گذشته یا الان زمان مناسب نیست و اجرا نکرده اید را شرح دهید.از بچگی می‌شنیدم که میگفتن تا چهل سالگی اگر هر کاری کردی برای به دست آوردن خونه و ماشین و ثروت و رفاه که کردی اگر بعد از چهل سالگیت بخوای کاری رو شروع کنی قطعا بهش  نمیرسی،چون دیگه توان مقابله با مشکلات رو نداری،باید بعد از چهل سالگیت بشینی و استراحت کنی و کم کم خودتو برای آخرت آماده کنی ولی الان که خودم چهل سالگی رو رد کردم و اتفاقا چیزی رو هم از نظر مالی به دست نیاوردم متوجه شدم که من تازه دارم پخته تر میشم آگاهیم روز به روز بیشتر میشه پس از حالا به بعد میتونم قدرتمندتر کارهایی که دوست دارمو انجام بدم.به این حرف رسیدم که سن ی عدده و این منم که باید بگم که کجا باشمو چیکار کنم.منمیخوام از حالا به بعد آرام و آهسته زندگیم جلو ببرم و عجله ای برای اتمام زندگیم ندارم.دلم میخواد لذت‌های دنیا رو ببرم و حالا حالاها عمر کنم.یادمه می‌شنیدم که اگر میخوای هنری رو یاد بگیری باید توی جوونی اقدام کنی مثلا خیاطی رو خیلی علاقه داشتم ولی پیگیر یادگیری نبودم تا حدود پنج ساله پیش بر حسب اتفاق توی محل کار خودم ی کلاس خیاطی برقرار شد و منم شرکت کردم اولش از نظر دیگران جالب نبود که توی سن سی و پنج سالگی دارم کلاس خیاطی میرم و ته حرفاشون میگفتن که چی بشه؟؟له در نمیخوره،خیاطی توی سن پایین میتونه کمک حالت باشه برای افزایش روحیه و سرگرمی،تو که نمیخوای برای دیگران خیاطی کنی پس فایده ش چیه؟؟همه تصورشان این بود که نمیتونی ادامه بدی،موقت داری کلاس میری ولی الان که حدود شش سال از اون روزا میگذره من خیلی پیشرفت کردم توی خیاطی و لباس‌های عادی و روزمره ی خودمو همسرمو با پارچه های قیمت مناسب به تمیزی خوب که در حد بازاری هست رو میدوزم و اطرافیان از کارم تعریف میکنن.من فقط به ندای درونم که عشق به خیاطی بود گوش کردم.من از خدا درخواست مربی خوب کردم و اونم منو به بهترین بهترینا رسوند.استاد فیروزه ی عزیزم که دستان گرمش رو میفشارم و از داشتنش خدا رو هزار بار شاکرم.الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید