0

من به عمل کردن به هدایت الهی ایمان دارم (قدم ۱۸)

هدایت الهی
اندازه متن

انسان‌های زیادی در مدت حیات خود خواسته‌های زیادی در وجودشان شکل می‌گیرد، حتی ایده‌های در ذهنشان مرور می‌شود که قدم اول برای حرکت به سمت تحقق رویاهایشان است. اما اطمینان لازم برای حرکت کردن را ندارند.

دعا کردن، درخواست کردن، مطالعه کردن،‌ نوشتن و … برای درک آگاهی‌های زندگی با کمک خداوند در صورتی تاثیرگذار خواهد بود که اعمال تان بر اساس ایمان به هدایت الهی باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 52 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.68 از 50 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42757

52 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

52 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۳ ۱۴:۴۹
      مدت عضویت: 1163 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 819 کلمه

      به نام خدا 

      1.یکیش این بوده که مثا یه لباسی رو خیلی دوست داشتم ولی به خاطر نظراتی که دیگران دادن و ینی به اصطلاح به خاطر مشورت گرفتن از دیگران کلن منصرف شدم و هیچوقت نخریدمش و بعدش کلی پشیمون شدم

      2.چنین موردی نداشتم تا بحال

      3.آذرماه سال پیش بود که خیلی اتفاقی و نمیدونم از چه راهی ،یه تماسی با من گرفته شد برای شغل کارشناس فروش؛قرار شد که برای مصاحبه برم …وقتی که رفتم خب از هیچ چیز اطلاعی نداشتن؛به من گفتن 22 ملیون پول میدی و بعدش برات درآمد زایی میشه به این شکل و به اون شکل؛و من نمیدونستم که این یه شرکت هرمیه و این جریاناته داخلش…با هزار زور و بدبختی و قرض و فروختن سکه هام 22 ملیون پول جور کردم و یه پکیج خریدم و به مدت یکماه میرفتم و میومدم و هرکسی که دعوتش میکردم قبول نمیکرد که وارد کار بشه و من 22 ملیون پول از دست دادم (خودم انجام دادم و پای کاری که کردم ایستادم)…همه میگفتن اشتباه کردی و بدبخت کردی خودتو و خلاصه که از همه طرف(خونواده ،فامیل و دوست و آشنا)تحت فشار بودم زیر بار کلی حرف…تا انتهای آذر ماه بود که دیگه قرار شد نرم اونجا و دیگه به کسی زنگ نزنم و کسی و دعوت نکنم…تا مدت ها موضوع مهم مجلس ها بودم و میدونستم که توی خونه ی همشون حرف منه .ولی بعد ازینکه مدتی گذشت و انگار برای همه حل شده بود؛من پیش خودم همش میگفتم که این موقعیت خیلی به من درس داد …خداروشکر که خدا این تجربه رو سر راه من قرار داد که کلی چیز یاد بگیرم و سوخت راهم فقد شد 22 ملیون تومن پول !و کلی سپاسگزارم بابت اینکه فقد ضرر مالی دادم و خداروشکر ضرر دیگه ای متحمل نشدم…الان که حدودن 8 ماه ازون داستان میگذره من هروقتیکه اتفاقی یاد اون موضوع بیفتم خداروشکر میکنم و به عنوان یه تجربه ی خیلی خوب و فوق العاده ی زندگیم ازش یاد میکنم…به هر حال زندگی هیجان هم میخاد مگه نه؟

      4.زمانی که تلاش کردم برای دانشگاه قبول شدن…واقعا به این باور داشتم که خدایا من کاری که باید میکردم و کردم الان دیگه نوبت پاسخ دادن توعه !و در نهایت تعجب بقیه(خودم ایمان داشتم که گزینه ی اولم که تهران بود میارم)دانشگاه ولیعصر تهران قبول شدم و دقیقن متوجه این شدم که من کار خودمو کردم و خدا کار خودشو انجام داد به بهترین شکل ممکن!

      5.در مورد من اینه که من نزدیک 8 ساله که دارم یادداشت های روزانه مینویسم و خب یادداشته های من مصوره و یجوریه که وقتی خونوادم به طور اتفاقی نگاه کردن ؛به من پیشنهاد اینو دادن که بیا و یادداشت هات کتاب بنویس،ینی یادداشت هاتو به کتاب تبدیل کن و خیلی موفق میشی …خب من اولش ،ینی در سالهای گذشته اصلا به این موضوع فکر نمیکردم…اعتماد به نفس شو نداشتم و موضوع لیاقت که راجع بهش صحبت کردیم در من وجود نداشت!ولی همین چند وقت پیش بود که فکر اینکه از یادداشت هام کتاب بنویسم ؛ایده ی عملی کردنش به ذهنم اومد و انشالله در حال آماده کردن تدارکات برای عملی کردن این ایده م هستم.

      6.مثلا برای شروع ورزش با برنامه و لاغر کردن،حدود چهار سال پیش بود که من قبل ازینکه وارد سایت تناسب فکری بشم و از محتوای سایت استفاده بکنم؛به خاطر فشاری که از سمت اطرافیانم بهم وارد میشد تصمیم گرفتم که با ورزش منظم خودمو لاغر کنم ؛اینجوری بود که روزی 3 ساعت ورزش میکردم و برنج رو حذف کردم و هرکسی که منو میدید میگف که توی این شرایط نداری و بدبختی الان که دیگه وقت لاغر کردن برا تو نیس!همینجوری ادامه بده دیگه …آخرش ازدواج بکنی و بچه دار بشی قراره چاق شی و انقده به خودت فشار نیار…حالا هروقت خاستی شوهر کنی یکمی لاغر کن !ولی من توجهی نکردم و به خودم میگفتم بهترین زمان برای تغییر کردن ،همین الانه !من که برای شوهر و این چیزا نمیخام لاغر بشم،برای خودم میخام لاغر بشم .و اینم بگم باز من اون زمان کلی نگرش اشتباه داشتم و از حرف ها خسته شده بودم ،اکثریت بهم میگفتن که چاقی؛یه سری دیگه هم اینجوری باهام حرف میزدن که حالا اگه لاغر هم بشی همچین تفاوتی نمیکنه آخرش قراره چاق بشی!من هم که خسته شده بودم گفتم برای دل خودم لاغر میشم ولی به همتون ثابت میکنم که من دیگه چاق نمیشم(تفکر اشتباه ثابت کردن به مردم).بعد از سه ماه و خرده ای بود که به شدت جسمم لاغر شده بود ؛صورتم خیلی کوچیک شده بود و به خاطر رژیم هایی که گرفته بودم و برنج نخورده بودم ریزش موی شدید داشتم …ولی چرا دروغ بگم تازه از بدن خودم خوشم اومده بود و اون ورزش لاغر رو میپسندیدم!و راضی بودم از کارایی که کرده بودم هرچند که از جهات دیگه به خودم آسیب زده بودم…تا اینکه با سیت آشنا شدم و لاغری با ذهن رو شروع کردم ولی تا به امروز برنامه منظم ورزشیم رو حفظ کردم و خیلی هم خوشحالم ازینکه چندین ساله که ورزش عضو جدایی ناپذیر زندگیم هستش.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید