بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان میشود در برابر آن مقاومت میکنند.
تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواستههای شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.48 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
من هم الان نمیدونم چند سال فکر میکنم ۲۰ سال باشه که بدنبال تغییرات زندگی ام هستم از اون زمان که با استاد مرتضی احمدی منش آشنا شدم یعنی سمینارهای ایشان را گوش دادم بدنبال تغییر الهی زندگیم بودم و نمیدانستم که تغییرات الهی پاسخ خدادند به خواستهای من است وگرنه حتما زودتر میپذیرفتم
خیلی جالبه که همه چیز در لحظه در حال تغییر است من اینو یکم درک کردم در شهرستان ما یه رودخانه وجود داره که یک طرف آن کوه و طرف دیگر آن باغهای همشهریان قرار دارد بلای رودخانه یه آبشار است که دو قسمت شده مثل پله شده و در همهن قسمت که پله شده یه گودال عمیق ایجاد شده که همه میرن اونجا شنا که نمیتونن کنن عرضش کم ولی تنی به آب میزنن تا خنک بشن و این گودال بر اثر همین تغییرات الهی بوجود آمده سالیان سال آب به این سنگ خورده تا تبدیل به گودال بزرگی شده که مردها میتوانن وارد آن شوند از زندگیشون لذت ببرن
و اما هر چیزی در هر لحظه در حال تغییر است هنوز خیلی این جمله رو درک نکردم ولی یک کوچولو درک کردم که تغییرات خودم رو مشاهده میکنم وقتی از خواب بیدار شدم سردم نبود بدنم حالت طبعی داشت یهو یی بدنم تغییر کرد وقتی من صورتم شستم بدنم سرد شد لباس پوشیدم ولی بازم سردتر شد من بیشتر یخ کردم و لباس گرمتری پوشیدم
و اینم یکم درک کردم دیروز هوای بیار عالی بود یهویی که شب شد یه رعد و برق زده شد بارون تندی اومد شاید ۱۰ دقیقه کمتر قطع شد هوا دوباره خوب شد سوز هم نمیومد این تغییرات درک میکنم ولی هنوز در هر لحظه تغییر کردن درک نکردم
من سه بار این متن خوندم اما الان بار چهارم تازه آین جمله رو دیدم خوندم به تغییرات خود در طی یک شبانه روز فکر کنید
من قبلا به این نتیجه رسیده بودم که بیام افکار روزانه ام بنویسم برای بهبود افکارم ولی نتونستم در هر لحظه ذهنم پر از افکار بود کدام باید مینوشتم بعد دیگه کارهای عید شروع کردم نتونستم خیلی وقت نمیشد گفتم بعدا حتما انجامش میدم مثل تمرین ۳۸ پرخوری
دیروز یکم توجه داشتم به تغییراتم ناخداگاه چون این متن خونده بودم دست و پا شکسته نمینوشتم اما هواسم یکم بود
که دیروز بیشتر میخواستم بگم خستهام یعنی یکبار گفتم و میخواستم برای افراد دیگه هم بگم اما نگفتم چون یاد گرفتم درباره احساسم نباید صحبت کنم میخواستم بگم که خستهام جون ندارم بخدا دو تا کابیت بیشتر تمیز نکردم انگار جونم یهویی تموم شد به یک سیصد هم نداشتم بخورم دیگه جون کار کردن نداشتم گفتم یکم استراحت کنم بعد شروع بکار کنم خلاصه با این فکر فقط دونا کشو دیگه هم تونستم مرتب کنم همین دیگه آنقدر بدنم خسته بود حتی جون نداشتم از جای خودم بلند بشم یه چای برای خودم بریزم بیخیال خوردنش شدم تازه یکبار گفتم دوبار در ذهنم با خودم گفتم هر بار هم نصفه میماند چون یادم میافتاد که نباید بگم خسته ام جون ندارم بیحالم اینا میشه توجه کردن خداوند هم به پاسخ احساس منو میده
اینو درک میکنم چون زمانی که میخواستیم پراید بخریم کلی زمان طول کشید تا ما تونستیم بخریم نمیدونم چند ماه ولی خیلی طول کشید همسرم از همون اولی که شاید دو سه ملیون در کارتش پول داشت تصمیم گرفت پراید بگیره هی کار کرد هی عشق و علاقم بیشتر شد اصلا به ما پول نمیداد هی پول بیشتر و بیشتر میشد تا شد ۲۰ ملیون تومن و مسائلی پیش میآمد برای خودش که مجبور میشد از اون پول استفاده کند تا جایی که چند بار ۲۰ تومن جمع کرد و همش خرج کرد ولی نا امید نشد دوباره جمع کرد این دفعه شد ۴۰ تومن اون زمان میشد یه پراید خوب بخری که همسرم خرید و بعد از طرف شغلش هم تغییراتی ایجاد میشد همسرم شعله شیشه بر و بار بر شیشه هم هست و نشکن کارم هست شیشهای ایستگاه اتوبوسها نشکن هستند و و قتی هوا سرد و گرم بشن خودکشی میکنن اطلاح شیشه بر هاست خود به خود بدون هیچی شیشه یهو خورد میشه میریزه زمین و این اتفاق بارها میافتاد همسرم میرفت درست میکرد
و اتفاقاتی میافتاد که طرف تصمیم میگرفت حمام شیشه ای درست و کنه این نوع حمامها جوری هستند با بخار آب شیشه کاملا مات میشن چیزی پیدا نیست خلاصه اتفاقاتی رخ میداد تا همسرم کارش بیشتر بشه درآمدش بیشتر بشه چون عقیده داشت باید کارش بیشتر بشه که درآمدش بیشتر بشه اما الان میگه میخوام کار کمتری انجام بده پول بیشتری دریافت کنم
استاد من میپذیرم برای تحقق آرزوهایم تغییراتی باید انجام شود تا من به خواستهایم برسم اما از خداوند درخواست دارم که خودش گفته سریع الحساب هستم میتونه همزمانیها رو تغییرات یه جوری بچینه که من به خواستهام برسم و خودش گفته من اجابت میکنم دعای دعا کننده را به شرط اینکه به من ایمان داشته باشن و من ایمان دارم چون ۵۲ سال از عمرم نشد به خواستهام برسم میخوام در مدت فرصت گرفتهام به تمان آرزوهام برسم و زندگیشون کنم الهی آمین
استاد من موصوع مقاومت کردن هنوز درک نکردم نمیدونم چطور من وسایل پشت در چیدم تا نعمت وارد زندگیم نشه وقتی درک کردم تند تند وسایل از پشت در برمیدارم که یهویی نعمتهایی که پشت در اومدن بیان داخل خونه من منم با عشق ازشون استقبال کنم بهشون خوش آمد بگم خوشحال بشم و خداروشکر کنم
من برای تحقق ارزوهایمومتعهد میشوم که آماده تغیر کردن هستم و از خداوند متعال خواستارم که مرا هدایت کند و میخواهم که به من کمک کند تا من به تغییراتن عمل کنم 0خدایا شکرت
من پذیرا ی تغییرات الهی هستم و من از خداوند درخواست دارم که من در زندگیم خیلی سختیها کشیدم و زجرها بردم میخوام که تغییرات من با راحتی همراه باشد سختیهایی نباشه که من سختی زیادی بکشم میخوام راحتی باشه من با ذوق و شوق با آرامش تغییراتی تجربه کنم بخدا دیگه جون درد و سختی کشیدن ندارم الهی آمین
خدا جونم من عاشق اینم که وارد فصل جدیدی از زندگیم بشم من مشتاق روبه رو شدن و پذیرش تغییراتدالهی در زندگیم هستم
من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم که آماده روبه رو شدن بوپذیرش تغییرات الهی ام در زندگی هستم
من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم نمیخوام زندگی راکدی داشته باشم
من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم عدتهای قدیمی رها کنم و عادتهای جدیدی در خودم ایجاد کنم
من به خداوند ایمان دارم که درهای جدیدی از فرصتهای شغلی روابط عالی و هر آنچه من برای خوشبختی در دنیا و آخرت به آن نیاز دارن رو به روی من باز خواهد کرد
.
من الان درک کردم قضا وقدر کردم که برای واردات کردن ما به سمت جلو نمیدونم چون خیلی سختی کشیدم اونجوری گفتم خدایا قضا و قدری در زندگی من ایجاد کن منو به سمت جلو ببر که من خیلی سختی نکشم سریع ازش رد بشم
میدونید استاد من خیلی شنیدم فقط از شما برای ناخوشایندی زندگی هم باید شکر کنم تو کتم نمیرفت نمیتونستم برای دردی که دارم متحمل میشم برای زجری که میکشم سپاسگزاری کنم اما ناخدا گاه این کارو میکردم یاد گرفته بودم که ذهن اصل و از بدل تشخیص نمیده من هم الکی میگفتم خدایا شکرت که دردم کمتر شده خدایا شکرت حالم امروز بهتر شده و اینا رو خیلی تکرار میکردم خدایی هم طوری میشد که شرایطتم از روز قبلش بهتر میشد تا کلا بیماری از بدنم خارج شد من شفا الهی تجربه کردم خدایا شکرت
من با اطمینان و ایمان بخدا وند متعهد میشوم به آنچه خداوندم برای تغییر زندگی ام هدایتم میکند عمل کنم
تغییرات الهی همسو
چند روز پیش دخترم درباره یه مدل سوهان کنجدی صحبت کرد که فلانی خریده بود خوردم خوشمزه بود منم گفتم عه فکر کنم طعم خوبی داشته باشه بجای کنجد شادونه سویا بادام داره فردای اون روز شب برای من چند تا تکه از اونو آورد همون لحظه خوردم لذت بردم گفتم اگر قطعاتش کوچیکتر باشه بهتر شکستنش سخته
بعد یه روز من در مترو نشسته بودم منتظر دخترم از دانشگاه بیاد گفتم بهتر فایل گوش بدم دیدم هنذفری نیوردم یهویی چشمم افتاد به تنها غرفه ای که اونجا بود لوازم جانبی موبایل داشت بزرگ نوشته بود هنذفری منم اون زمان پول همراهم بود بماند اینکه هنذفری خوبی نداد اما من به آرزوم رسیدم تونستم فایلهایی اونجا گوش بدم
تغییرات الهی ناهمسو
من یه خونه ای داشتم با جاریم شریک بودم خیلی سختم بود خلاصه تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم چقدر تلاش کردم به کلی املاک مسکن خونه رو سپردم در محلهای مختلف کلی روزنامه های مختلف هر هفته ثبت میکردم اما دریغ از یک مشتری یعنی این مشکل نمیدونم چند سال ولی خیلی طول کشید اولش اصلا کسی نمیومد خونه رو ببینه بعدش میدیدن پسندشون نبود سخته تو یه حیاط ۴ تا خانواده زندگی کردن
من برای فروش این خونه هم این مشکل دارم کسی نمیخره خونمونو
من چقدر تلاش کردم کابینت این خونه رو تعویض کنم ام دی اف کنم اما شرایطش پیش نیومد یا میخواستم خونه رو یه رنگ بزنم بازم نشد میخواستم ماشین لباسشویی درست کنم بازم نشد میخواستم یه یخچال فریزر بگیرم نشد
من اینو تجربه کردم من تقریبا ۸۰ در اداره آب و فاضلاب مشغول گذراندن کارورزی بودم که جای خیلی خوبی داشتم رئیس عالی داشتم منو درک میکرد میگفت شما ساعت ۱۲ برو نمون تا ساعت ۲ بچه خسته شده خلاصه همه چیز عالی بود بعد یهو همه چیز تغییر کرد رئیسم میگفت یه خانمی نیاز دارن برای بخش مالی منم رشتهام حسابداری بود بهترین بود برای م ن گفت برو با رئیس صحبت کن این کارو بگیر استخدام بشو من رفتم هر کاری کردم نشد بعدش متوجه شدم رئیس بخش حسابداری خواهر خانم خودش آورده بود اونجا استخدام کرده بود و من بازم کارورز موندم
در زندگی اطرافیانمم مشاهده کردم همه چیز داشت بشکل عالی پیش میرفت مادرم اینها تهران زندگی میکردن مادرم و خواهر کوچکم از کرج متنفر هستند طوری که میگفتن بمیرم اما کرج نرم زندگی کنم خواهرهای من هم اسرار داشتن بیاین کرج و…خلاصه اونها مجبور شدن بیان کرج الانم به سختی زندگی میکنن چون دوست ندارن بعد همش در حال غر زدن نفرین کردن هستند مادرم یه باغ خیلی بزرگ ۸۰۰ متری داد در کرج یه جای نه خیلی خوب خونه خرید که هیچ چیز نداشت نه آب نه برق و…فقط یک چهار دیواری بود بهشون تحویل دادن هر چقدر هم شکایت اینا فایده نداشت فقط روابط متشنج تر میکرد
خدایا من میخوام این نگرش در خودم ایجاد کنم
که تمام تغییرات الهی در زندگی خودم را هدایتی از سوی تو پروردگار م در جهت رشد و پیشرفت زندگیم میدانم خدایا شکرت برای محبتهایی که به من داری
من سعی میکنم از تغییرات ناهمسو استقبال کنم چون هنوز درک نکردم بابت اتفاقات بد زندگیم سپاسگزاری کنم چون سختم هست باید با این سختی روبه رو بشم ازش بگذرم من از اون سختی بالاتر هستم میتونم به راحتی اونو حل کنم ازش بگیرم بزرگتر بشم و من توانایی اونو دارم چون من از سختترین مسائل زندگیم گذشتم اونو حل کردم ردش کردم بزرگتر شدم
وقتی به این دید نگاه میکنم که خداوند تغییرات الهی را برای رشد و پیشرفت من انجام میدهد برای اینکه من وارد مرحله بعدی زندگیم شوم بعد جدیدی تجربه کنم برای اینکه من از زندگی تکراری رها شوم وارد مرحله بعدی زندگیم بشم نگاه میکنم خیلی خوشحال میشم امیدوار میشم ذوق و شوق در من ایجاد میشه مطمئنم که به این روش عمل کنم آینده بهتر ی رو تجربه خواهم کرد با مسائل بظاهر منفی خیلی راحتر برخورد میکنم خیلی سریع میپذیرم چون مطمئنم که من دارم وارد مرحله جدیدی از زندگیم میشم این تغییرات برای نابودی من نیست و هر چه از خدا رسد همه خیرو خوبیست حتی اتفاقی که بظاهر بد هستند اونها هم اتفاق میافتند تا من شرایط امن خودم خارج بشم مرحله بعدی زندگیم تجربه کنم
واقعا درک میکنم زمانیکه بیمار بودم همین اتفاق افتاد من اون شرایط رد کردم الان وارد مرحله جدیدی از زندگیم شدم چون انسان سپاسگزاری شدم هر وقت یادم میافته به یک مراحل از بیماری خدارواز اعماق وجودم شکر میکنم که الان سلامت هستم مثلا بدنم خودش عمل هضم و دفع تخلیه روده رو به راحتی انجام میده و نیازی ندارم که قرص بخورم تا این مراحل انجام شود و این تغییر بسیار بسیار بسیار بزرگی برای من چه بسا اطرافیان من هنوز این مشکل دارن که هیچی شدیدتر هم شده با افکاری که در دهنشون دارن عناب ملین میخورن میگه برای بدن من فایده نداره کار نمیکنه فقط کالری به بدنم اضافه میکنه من کالری بیشتری مصرف میکنم
من چند سالی هست که ماشین لباسشویی خراب پارسال دادم درست کنه اما آقاهه سر ما رو کلاه گذاشت و خدابتر تحویل ما داد تایمراون کار میکرد تایمر الان کار نمیکنه
خلاصه هر وقت یادم میافتاد ناراحت میشدم مخصوصا الان که نزدیک عید ماشین لباسشویی خیلی بکارم میاد با دست لباس میشورم در واقع با پا میشورم چون لگد میکنم لباسها رو و الان سعی میکنم نگاهم عوض کنم بگم این تغییر الهی خداوند این همه انجام داده تا از خانه امنیت خارج بشی تا وارد بعد جدیدی از زندگیت باشی تا مرحله بعد زندگیت تجربه کنی پس غر نمیزنم گله و شکایت نمیکنم میکنم خداوند کنترل همه چیز را در دست دارد
من اینو میپذیرم اگر فردی وارد زندگی من نمیشد حالا سر منو کلاه نمیزاشت و در حق من بدی نمیکرد که واقعا حق من نبود من الان داناتر و بزرگتر نمیشدم نیوز همون خاتم ساده لوح باقی میموندم این اتفاقات باعث شد من حرکت کنم به سمت جلو اتفاقات زندگی کنم بگذرونم بزرگ بشم
اگر تغییر کردن ایمان داشته باشیم که این تغییرات الهی هستند که بظاهر منفی هستند برای رشد و پیشرفت ما هستند برای نابودی ما که نیامدن تغییر کردن بسیار هم آسان لدت بخش شادی آور گوارا است اما اگر فکر کنیم این تغییرات الهی برای نابودی من است اومدن تا منو از بین ببرن پس بخدا ایمان نداریم طبعا زندگی سخت و طاقت فرسایی خواهیم داشت جوری که مشکلات پشت مشکلات تجربه میکنیم
مثل تغییر کردن در ماشین لباسشویی نمیدانستم نپذیرفتم برام خیلی سخت بود تا اینکه هر دفعه تلوزیون میبینم میگم کاش بجای اون ماشین درست کرده بودیم
و اینکه بیماری من فکر میکردم سخته ولی بخ خوشی تموم شد