0

من به تغییرات الهی در زندگی ام ایمان دارم (قدم ۱۴)

اندازه متن

بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان می‌شود در برابر آن مقاومت می‌کنند.

تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواسته‌های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 47 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.48 از 65 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42676

47 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

47 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۹ ۲۳:۱۰
      مدت عضویت: 2393 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,148 کلمه

      🌿 به نام خدای جان و خرد 🌿  

      سلام و درود خدمت استاد عزیزم استاد عطاروشن و دوستان خوبم در سایت تناسب فکری 🤍🌸  

      امروز می‌خواهم از موضوعی بنویسم که سال‌ها در زندگی من پررنگ بوده است؛ موضوعی به نام **تغییر**…  کلمه‌ای ساده، اما برای من همیشه سنگین، جدی، و حتی گاهی ترسناک.  

      اگر بخواهم صادقانه بگویم، من همیشه تغییر را سخت دیده‌ام. خیلی سخت‌تر از آن چیزی که شاید در واقعیت بوده است. برای من تغییر یعنی دل کندن، یعنی جدا شدن، یعنی ورود به ناشناخته‌ها، یعنی از دست دادن امنیتی که به آن عادت کرده‌ام—حتی اگر آن امنیت واقعی نبوده باشد. 😔  

      🌧️ تغییر؛ سخت‌ترین تجربه زندگی من  

      از کودکی تا امروز، هر وقت قرار بوده تغییری در زندگی‌ام اتفاق بیفتد، درونم پر از اضطراب می‌شده است.  اگر خانه‌مان عوض می‌شد، برای من یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی رقم می‌خورد. روزهایی پر از بغض، دل‌تنگی، و حس گم‌گشتگی.  حتی اگر خانه‌ی قبلی مشکلاتی داشت، حتی اگر فضای بهتری در انتظارمان بود، باز هم دل کندن برایم آسان نبود.  

      من به فضاها عادت می‌کنم. به دیوارها، به پنجره‌ها، به نور اتاق، به بوی خانه…  و وقتی قرار بود از آن فضا جدا شوم، انگار بخشی از وجودم را置 جا می‌گذاشتم. 🏠💔  

      در روابط هم همین‌طور بود.  اگر وارد رابطه‌ای میشدم حتب اگر در ته دلم می‌دانستم آن آدم مناسب من نیست—باز هم ماندن را انتخاب می‌کردم.  نه از سر عشق عمیق، بلکه از ترس تغییر.  از ترس اینکه اگر بروم چه می‌شود؟ اگر تنها بمانم چه؟ اگر بهتر از این پیدا نشود چه؟  

      من آن‌قدر در بعضی رابطه‌ها می‌ماندم تا زندگی خودش تصمیم می‌گرفت به جای من.  تا شرایط طوری رقم می‌خورد که دیگر امکان ماندن نبود.  تا دنیا مرا هل می‌داد بیرون…  

      و امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم شاید اگر همان زمان خودم آگاهانه تصمیم می‌گرفتم، آسیب کمتری می‌دیدم.  

      🌤️ وقتی زمان می‌گذرد، حقیقت روشن‌تر می‌شود  

      جالب است که وقتی از آن خانه‌ها بیرون آمدیم یا از آن رابطه‌ها جدا شدم، بعد از مدتی فهمیدم که چقدر آن تغییر به نفعم بوده است.  خانه‌ی جدید بهتر بود.  آرامش بیشتری داشتم.  امکانات بهتری فراهم شد.  رشد بیشتری تجربه کردم.  

      یا در روابط، وقتی از کسی جدا شدم که مناسبم نبود، بعدها فهمیدم چقدر آن جدایی نجات‌بخش بوده است.  اگر مانده بودم، شاید سال‌ها فرسوده می‌شدم.  شاید فرصت‌های بهتر را از دست می‌دادم.  شاید خودم را گم می‌کردم.  

      اما چون به «عادت» چسبیده بودم، فکر می‌کردم همان بهترین است.  عادت برای من با امنیت اشتباه گرفته شده بود.  

      🌱 تجربه‌ای که پذیرش را یادم داد  

      یکی از مثال‌هایی که همیشه در ذهنم می‌ماند، مربوط به همین خانه‌ای است که الان در آن زندگی می‌کنیم.  وقتی قرار بود از خانه‌ی قبلی اسباب‌کشی کنیم، هنگام جمع کردن وسایل حالم بسیار بد بود.  انگار داشتم بخشی از خاطراتم را در کارتن‌ها می‌گذاشتم. 😢📦  

      اما وقتی وارد خانه‌ی جدید شدیم و کم‌کم با فضا آشنا شدم، نور اتاق‌ها را دیدم، آرامش محیط را حس کردم، فهمیدم که این تغییر چقدر می‌تواند زیبا باشد.  

      امروز با اطمینان می‌گویم در این خانه احساس بهتری دارم.  زندگی‌ام سبک‌تر است.  آرامشم بیشتر است.  حتی حال روحی‌ام نسبت به خانه‌ی قبلی بهتر شده است. 🌸  

      یا در رابطه‌ای که ناگهان تمام شد…  اولین باری بود که توانستم نسبتاً آرام با جدایی کنار بیایم.  به جای چسبیدن، رها کردم.  به جای جنگیدن، پذیرفتم.  

      و امروز می‌بینم آن اتفاق چقدر به رشد من کمک کرد.  اعتماد به نفسم بیشتر شد.  شناختم از خودم عمیق‌تر شد.  و حالا اگر بخواهم وارد رابطه‌ای شوم، آگاهانه‌تر، آرام‌تر و قوی‌تر خواهم بود. 💛  

       🌩️ زمانی که با تغییر نجنگیدم، اما نپذیرفتم  

      اما همیشه این‌طور نبوده است.  خانه‌ای که قبل‌تر در آن زندگی می‌کردیم، برایم بسیار سخت بود.  وقتی قرار بود وارد آن خانه شویم، دلم نمی‌خواست.  با تغییر کنار نیامدم.  پذیرش درونی نداشتم.  

      سال اول زندگی در آن خانه، اتفاق سختی برایم افتاد.  از پله افتادم و دستم شکست.  درد جسمی داشتم، اما درد روحی‌ام بیشتر بود.  احساس می‌کردم آن خانه برای من خوش‌یمن نیست.  مدام در ذهنم می‌گفتم کاش برگردیم خانه قبلی…  کاش همان‌جا مانده بودیم…  

      چون ذهنم هنوز در گذشته مانده بود، نتوانستم در زمان حال آرام بگیرم.  نتوانستم با محیط جدید دوست شوم.  و همین مقاومت درونی، روزهای سختی برایم ساخت.  

      امروز که نگاه می‌کنم، می‌فهمم مشکل فقط خودِ تغییر نبود؛  مشکل **مقاومت من در برابر تغییر** بود.  

      🌺 تغییرات همسو و ناهمسو در زندگی من  

      اگر بخواهم از دید الهی نگاه کنم، بعضی تغییرات در زندگی من همسو با رشد من بودند، حتی اگر در لحظه متوجه نمی‌شدم.  

      در روابط، بارها پیش آمده که رابطه‌ای شکل نگرفته یا به جدایی ختم شده است.  آن زمان شاید ناراحت شده باشم، اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر خوب شد که آن مسیر ادامه پیدا نکرد.  چقدر خوب شد که امروز کنار آن آدم‌ها نیستم.  چقدر خوب شد که فرصت تجربه‌های بهتر برایم باز ماند. 💫  

      اما تغییرات ناهمسو—مثل نقل مکان‌های ناگهانی—برایم سخت‌تر بودند.  مخصوصاً وقتی حس می‌کردم این تغییر به من تحمیل شده است.  

      یادم می‌آید وقتی از خانه‌ای که در آن متولد شده بودم نقل مکان کردیم، چقدر ناراحت بودم.  آن خانه بخشی از هویت من بود.  خاطرات کودکی، خنده‌ها، اشک‌ها، رشد کردنم…  

      وقتی گفتند خانه در طرح افتاده و باید برویم، انگار زمین زیر پایم خالی شد.  احساس می‌کردم این تغییر ناعادلانه است.  

      اما بعد از مدتی، وقتی وارد خانه‌ی جدید شدیم، عاشق آن فضا شدم.  آرامش خاصی داشت.  نور بهتری داشت.  حالم آنجا خوب بود.  

      و امروز می‌فهمم اگر آن تغییر اجباری نبود، شاید هیچ‌وقت آن تجربه‌ی زیبا را نداشتم. 🌷  

      🌼 نگاه امروز من به تغییر  

      امروز اگر از من بپرسند تغییر سخت است یا آسان، می‌گویم:  خودِ تغییر شاید نه سخت است نه آسان؛  این **نگرش ما**ست که آن را سخت یا آسان می‌کند.  

      وقتی به چیزی عادت می‌کنیم، آن را امن می‌دانیم حتی اگر برایمان رشد نداشته باشد.  اما زندگی ذاتاً در حال حرکت است.  ایستایی، توهم امنیت است.  

      امروز دارم یاد می‌گیرم به جای مقاومت، اعتماد کنم.  اعتماد به اینکه هر تغییری حتی اگر ناخواسته باشد—می‌تواند دری به سمت تجربه‌ای بهتر باز کند.  

      شاید همیشه در لحظه نفهمم چرا این اتفاق افتاد.  شاید اولش بترسم.  شاید دل‌تنگ شوم.  

      اما می‌دانم بعد از مدتی، وقتی گرد و غبار احساسات فروکش کرد، می‌توانم تصویر بزرگ‌تر را ببینم.  

      🌟 نتیجه‌ای که به آن رسیده‌ام  

      تغییر برای من سال‌ها ترسناک بود، چون فکر می‌کردم از دست دادن است.  اما امروز می‌فهمم تغییر اغلب **جا باز کردن برای بهتر شدن** است.  

      اگر در آن رابطه‌ها می‌ماندم، شاید امروز این رشد را نداشتم.  اگر در آن خانه‌ها می‌ماندم، شاید آرامش فعلی را تجربه نمی‌کردم.  

      زندگی همیشه مرا به جایی برده که در نهایت به نفعم بوده حتی اگر آن زمان نفهمیده باشم.  

      امروز می‌خواهم یاد بگیرم با تغییر دوست شوم.  به آن به چشم دشمن نگاه نکنم.  بلکه آن را پیام‌آور رشد بدانم.  

      شاید هنوز هم در لحظه‌ی اول بترسم…  شاید هنوز هم دلم بلرزد…  اما حالا می‌دانم پشت هر تغییری، امکانی تازه پنهان شده است. 🌈✨  

      و این آگاهی، خودش بزرگ‌ترین آرامش دنیاست 🤍🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ ۰۵:۵۳
      مدت عضویت: 220 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 308 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم

      سلام به دوستان عزیزم 

      این قسمت از نوشته ها واقعا دل انگیز و جذاب هستن برای من 

      و برای من همان معنای سپاسگزار خداوند بودن در هر شرایطی است 

      اینکه همیشه نیمه پر لیوان را ببینیم 

      به میزانی که به این قضیه سپاسگزاری باور داشته باشیم 

      که خداوند همیشه حامی ماست و هر چیزی شده در آن به دنبال نکته ای مثبت باشیم

      هر چه بیشتر به خداوند اعتماد کنیم، پذیرش اینکه باید تغییر کنیم آسان‌تر میشود

      ایمان به خدا، رابطمون با خدا هر چی بهتر و قوی تر باشه، اونموقع هر چی بشه میگیم حتما درسی هست که باید یاد بگیریم 

      بفهمیم که اگر چنین تغییراتی رخ نمیداد، شاید اصلا فکرمان را و عملمان را تغییر نمیدادیم. 

      چون اگر افکار و عملمان و رفتارهان و تصمیم هامان تغییر نکند، به آن نتایج دلخواهی که فکر میکنیم هم نمیرسیم، یعنی به خواسته هامان نمیرسیم

      خداوند همیشه مراقب و حامی ماست

      خداوند همبشه میداند ما چه میخواهیم و همیشه در حال هدایت ما به سمت خواسته هامان است 

      خداوند آگاهتر از خودمان به قلبمان است چون او درون ماست، پس اگر شرایطی پیش می آید که باید تغییر کنیم باید از خودش کمک بخواهیم که اقدامات و رفتارهایی که باید ایجاد کنیم از درس هایی که گرفتیم را بفهمیم و درک کنیم و در جهتشان حرکت کنیم. 

      شاید ما آرزوهایمان یادمان برود یا فکر کنیم که داریم در جهتشان حرکت میکنیم اما خداوند هرگز آرزوهای ما یادش نمیرود. و او بهتر میداند چگونه در این مسیر کمکمان کند. به قول آگاهی های بخش “من به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم” خداوند گاهی با ایجاد یک وقفه یا زنگ تفریح در زندگیمان، ما را ده سال جلو می اندازد، بخاطر اینکه درسی را بهتر یاد میگیریم، یاد میگیرم تصمیمات جدیدی بگیریم و به آن ها عمل کنیم

      و این ما را ده سال جلو میندازد، جلوتر از آنچه ما فکرش را میکردیم 

      خدایاشکرت برای این آگاهی ها 

      الهی به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۱ ۱۴:۱۹
      مدت عضویت: 1161 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 998 کلمه

      به نام خدای مهربان

      1.چیزی که راجع به تغییر کردن وجود داره اینه که همه میدونن تغییر خیلی چیز خوب و لذت بخشیه،ولی در ابتدا (اون هم برای کسی که خیلی مقاومت داره)واقعا تغییر ایجاد کردن سخته…من خودم رو مثال میزنم:زمانی بود که من مشکل کنترل خشم داشتم و اصلا دنبال این میگشتم تا یه نفر رفتاری بکنه تا من فوران بکنم و داد و بیداد بکنم ؛و با اینکه کلن انسان خشمگینی بودم ،همیشه میگفتم تا کسی منو اذیت نکنه یا روی اعصاب من راه نره که من عصبانی نمیشم…ینی یه جورایی این نوسانات اعصابی مو فقط گردن دیگران مینداختم؛خیلی واضح تر بخام بگم این بود که رسما دیگران منو کنترل میکردن؛احساسات و افکار و رفتارم مستقیما وابسته بود به اینکه دیگران چجوری رفتار بکنن یا حرف بزنن…که خب نتیجه ی همش میشد معده درد شدید و ریزش مو و پوست داغون و خراب…ولی دیگه یه زمانی شد که فهمیدم من فقط دارم خودمو عذاب میدم و این وسط به یه سری های دیگه هم آسیب میزنم با این عصبی بودن ها بد خلقیم…و پذیرفتم که من یه انسان به شدت عصبانی با ظرفیت پایین هستم که از 100% حدود 99% آسیب به خودم میزنم با این افکار و رفتارم،یه درصدی هم دیگران رو آزار میدم که این باعث میشه انسان ها ازم متنفر باشن…وقتی که این حقیقت رو پذیرفتم،شروع کردم به تغییر کردن و خودم رو مجبور کردم که به جای تمرکز کردن روی عصبانی نشدن،تمرکز کنم روی افزایش صبر و مهربانی؛اینجوری خودم رو تشویق کردم به اینکه به انسان صبور و مهربانی تبدیل بشم …این اولین و سخت ترین تغییری بود که در زندگیم ایجاد کردم…بعد ازون تا به امروز ،دیگه تغییر کردن برای من آسون بوده و لذت بخشه برام

      2.مثلا یکی دیگه از تغییراتی که به توی خودم ایجاد کردم این بود که :به آسونی پذیرفتم که انسان ها مختارن که اشتباه کنند،شاید عجیب به نظر برسه ولی من اینو برای خودم حلش کردم که انسان ها میتونن به ما آسیب بزنن؛این دلیل نیست که من جلوی کسی سر خم کنم یا خودم رو در معرض آسیب قرار بدم نه اینطور نیست،ولی این باور رو در خودم ایجاد کردم که اونا میتونن کامل نباشن مثل خود من که کامل نیستم و انتظارم رو به حد صفر رسوندم …نتیجه ی ایجاد کردن این تغییر(چیزی که به آسونی پذیرفتمش و در خودم ایجاد کردم)شد یه ارتباط فوق العاده با همه ی آدم ها بدون اینکه انتظار و توقعی ازشون داشته باشم و بخشش رو در خودم تقویت کنم .

      3.واقعن در مورد این یکی چیزی یادم نمیاد!

      4.مثلا سال 99 که دانشگاه ولیعصر تهران قبول شدم ؛خب خیلی خوشحال بودم و واقعا فقط توی فکر برنامه ریزی برای دانشگاه رفتن بودم ،اینکه کی بریم خوابگاه ثبت نام کنیم و این داستان ها …و بعد کرونا اتفاق افتاد و من که انقده خوشحال بودم برای رفتن به تهران و دانشگاه ،یدفه نا امید و ناراحت شدم که ای بابا ؛حالا که نوبت دانشگاه رفتن من رسید اینجوری شد …ترم اول که گذشت ،من به آنلاین درس خوندن دیگه عادت کرده بودم و خداروشکر در تمام ترم ها معدل بالایی داشتم ؛این شد که تمام دو سال دانشگاه من در آسون ترین حالت ممکن تمام شد و من توی خونه آنلاین درس خوندم و به راحتی مدرک کاردانیم رو گرفتم!فقط برای ترم آخر بود که دیگه به زور گفتن بیاین خوابگاه و امتحانات تخصصی تون رو باید حضوری بدین!ماهم دو هفته با دوستانی که از پشت گوشی آشنا شده بودیم و هرکدوم مون هم مال یه شهر ایران بودیم دو هفته رفتیم تهران و پیش هم بودیم ؛اصلا انگار رفته بودیم مسافرت،نرفته بودیم که امتحان بدیم!امتحانا رو خیلی خوب دادیم کلی هم خوش گذروندیم و دانشگاه رفتن من مثل آب خوردن بود برام و بسیار لذت بخش و دوست داشتنی بود …این یکی از موارد زندگیمه که وقتی برای دیگران تعریف میکنم همه بهم میگن واااااااااای چقدر خوش شانس بودی تو…واقعا بابتش شکرگزارم و مطمعنم که خدا همیشه کارها برای من در نهایت آسونی انجام میده .

      5.درباره ی این میتونم زمانی رو بگم که به تازگی از مطب دندون پزشکی ای که توش کار میکردم اومدم بیرون(به خاطر اینکه دکتر حقوق رو افزایش نداد )…قبل ازینکه ایده ی اسنپ به سرم بزنه که به دختر خالم بگم برام رزومه بفرسته؛من همچنان اصراررررررر داشتم که حتما توی مطب دندون پزشکی کار کنم،حالا یا به عنوان منی یا به عنوان نرس؛توی این فاصله خیلی جاها رزومه فرستادم و مصاحبه رفتم…خیلیاشون که رزومه رو ندیده رد میکردن،یا مثلا به خاطر دور بودن محل زندگیم از محل کار مورد نظر رد میکردن،یا کسانی بودن که مریض احوال بودن و انتظارات نامناسب داشتن(مثلا میگفتن که اگه اینجور واونجور باشی قبولت میکنیم و حقوق خیلی خوبی پیشنهاد میدادن )که خب من رد میکردم و اصلا چنین چیزی رو نمیخاستم…تویه مطب رفتم وسه روز اونجا کار کردم ،روز سوم دکتری که براش کار میکردم با زبون بی زبونی بهم گفت که ازینجا برو ؛هرچند که خیلی خوب و با احترام باهام صحبت میکرد؛همه ی اینا باعث شد که من پیش خودم بگم :خدایا من یه محل کار خیلی خوب میخاستم ؛ولی هیچکدوم ازینا نه خوبن،نه آدمای سالمی توشون هستن،نه حقوق درست حسابی میدن،تازه انتظارات بیش از حد هم از آدم دارن …کاش یه جوری بشه که من تو خونه کار کنم و درآمد خیلی خوب بدست بیارم…دیگه نه کرایه میدم نه مسیر های طولانی رو میرم با اتوبوس و تاکسی،به کارها و تفریحات و ورزش و همه ی فعالیت هام هم رسیدگی میکنم …بعد ازون تا یه مدتی اینجوری بودم که :خب من هرجا هم که رفتم رد شدم ؛پس چیکار کنم؟

      دیگه هم دلم نمیخاست توی مطب برم بعد ازین تجربیاتی که داشتم…فقط دیگه نمیدونستم چیکار کنم که این ایده به ذهن داداشم رسید و نتیجه ش این شد که بعد از دو سه ماه که شرایط کاری رو از دخترخالم پرسیده بودم ،بابا برام لپ تاپ خرید و رزومه فرستادم و بعد از دوماه با من تماس گرفته شد و الان نزدیک سه ماهه که دارم این کار دوست داشتنی رو انجام میدم و خیلی هم ازش راضی ام و میدونم که میتونم خیلی توش پیشرفت کنم!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما غضبان
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۵ ۱۳:۰۲
      مدت عضویت: 2202 روز
      امتیاز کاربر: 13728 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 193 کلمه

      بنام خدا 

       برای همسو شدن با تغییرات الهی نیاز دارم به یک باور محکم که درهرصورتی بتونم اون روپذیراباشم وبتونم در مسیر تغییر جا خالی ندم  . من آدمی هستم که خیلی جاخالی دادم لحظه ای که باید می ایستادم ولی بریک خواسته موندم و جاخالی ندادم و لی طول کشید رسیدن بهش اونهم به  خاطر داشتن  حال بد نوسان شدید احساسی و توجه کردن به نقاط منفی اما بااین وجود پای رسیدن به خواسته موندم و نتیجه رو تونستم  ببینم . من نتونستم تا حالا به خیلی از حرفام عمل کنم  یا خودم به قولی که میگم ایمان بیارم  یعنی حرف خودم برام مبهمه و حتی گاهی از جملات یاحرفایی که می‌نویسم ترس دارم چون هر کدوم از این ها تاثیری در یک جایی از زندگیم میگذارند  .پس محتاطانه  می‌نویسم  چون من در مقابل هرکلمه مسولیت دارم  . اما مطمئنم که خدا منو رها نکرد .وبهم خواستمو داده   . و تغییرات ناهمسوی زیادی رو قبل از اون من تجربه کردم . ولی الان در شرایطی. هستم که حداقل میتونم بگم . آرامشم روتاحدودی تونستم به دست بیارم . . این همه ی اون چیزی هست که میتونم بنوسم  . وازخدا بابتش سپاسگزارم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۴ ۲۳:۴۹
      مدت عضویت: 1443 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 386 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      تغییرات الهی

      همه ی ما انسان های هستیمکه در زندگی با احساس و گاهی بیشتر منطق و عقل خود در شرایطی متفاوت تصمیمات مختلفی میگیریم ،

      زمانی که من دیگه یاد گرفتم در چه شرایطی لازمه که در احساس خوب خودم باشم و مراقبت کنم از ذهنم مندرک کردم و فهمیدم که تغییر کردم،

      چون مثل قبل توی هر بحثی شرکت نمیکنم ،هر حرفی رو بازگو نمیکنم،به هر رفتاری از سمت دیگران واکنش نمیدم ،

      همه ی این رفتار های که من با قدرت عقل و ذهن خودم بدست اوردم همه این اگاهی ها با تکرار یک سری الگو های ذهنی خوب و متناسب بوده که از طریق فایل های خوب این سایت بدست اوردم،

      من ایمان دارم به تغییرات الهی در زندگیم، چون با هدایت خدا به سایت شدم ی انسان متفاوتی که حتی گاهی ادم های اطرافم به من میگن تو خیلی خوب و بهر از گذشته ی خودت هستی،

      این یعنی کن همسو با زندگی تغییر خودم  و شروع کزدم از روی انچه احساس خوبی داشتم و اگاه میشدم،

      همس‌و شدنم از اونجای اتفاق افتاد که میدونستم باید با خس خوب شادی ایمان از خدا درخواست کنم و ارزو ها و خواسته های خودم رو بگم ، ولی وقتی بعد در عمل کرد خودم دقت میکردم ،که گاهی زود رنج گاهی بی حوصله و گاهی خسته میشم، تصمیم من اسن بود واقعا سعی کنم و تا حد زیادی هم تونستم به این همسو با خدا و تغییر عمل کنم،

      الان که سه سال شده من توی سایت فعال هستم و جزعی از برنامه های زوزانه ی من اینه بیام توی سایت حس خیلی خوبی دارم از این همه تغییرات خودم ،

      خیلی احساس خوبی دارم دیگه کمتر ناراحت میشم گاهی اصلاحس ناراحتی ندارم ،دیگه کمتر عصبی میشم ، دیگه بیشتر شادم و ارامش دارم ،دیگه بیشتر در سلامتی هستم وقتی خوشحالم،

      وقتی میتونیم کیفیت خوبی ببخشید به افکار احساسات و زندگی چرا گاهی انسان یادش میره باید به خوبی ها توجه کنه و در لحظه زندگی کنه تا هی از گذشته ها پشیمان باشی و نگران آینده ،

      من امروزه خیلی از تغییرات خوبم سپاسگزارم و خوشحالم برای این که توی هرجا هر جمعی و هر شرایطی باورهای خودم رو دارم و بر اونا محکم میایستم و با خدای خودم در ذهنم زندگی و همیشه همسو میخوام که حرکت کنم و تغییرات خوب الهی را در زندگیم می‌پذیرم ،

      باتشکر ازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۷/۲۸ ۱۰:۲۱
      مدت عضویت: 865 روز
      امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 130 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم.

      سلام استاد عزیز و همه دوستان. مطالب این قدم هم مانند قدم های قبلی بسیار عالی مفید کار درست و راهگشا بودند،باعث شد کلی آرامتر باشم از قبل خدا را شکر.

      تمرین۱: تغییر کردن یعنی عوض کردن یک عادتی، درست است که کمی سخت است ولی با انجامش معجزه رخ میدهد،تغییر کردن در ابتدا راه کمی مشکل هست اما میتوان با استفاده از اهرم رنج و لذت آن را آسان کرد برای خود.

      ۲,ابتدا،برای یادگیری رانندگی خیلی مقاومت داشتم در مقابل تغییر کردن اما با تغییر خودم و یادگیری مهارتهای رانندگی پیشرفتهای چشمگیری را در زندگی خود،انجام دادم.

      ۳,من عادت دارم همیشه ناخن بجوم و دوست دارم تغییر کنم ولی واقعا خیلی سختمه بخاطر همین از داشتن نعمت ناخن های زیبا محروم هستم و تا وقتی تغییر ندهم درست نمیشود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۳/۰۷/۲۶ ۱۷:۲۲
      مدت عضویت: 1359 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 227 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      تغییر کردن برای من گاهی به سختی و مشق بوده و مشکلات زیادی رو باهاش تجربه کردم.یادمه زمانی که شغل تدریسمو شروع کرده بودم و لذت می‌بردم از انجام دادنش ولی از اونجایی که سالها بدون تغییری توی کارم انجامش دادم بعد از حدود هفت یا هشت سال یکباره کارم رو گذاشتم کنار و خونه نشین شدم و این تغییر ناگهانی خیلی حالمو خراب کرده بود.بله برای من تغییر کردن سخت بوده ولی به لطف خدا تونستم دوباره برگردم سرکار ولی اون آرامش و درآمد خوب رو نداشتم ولی به مرور زمان با انجام دادنش سعی کردم بپذیرم و خودمو با راه‌هایی که خدا بهم نشون میداد به آرامش برسونم.الان هم ی شرایطی برام پیش اومد که باعث تغییراتی توی شغلم خواهد شد اولش کمی نگران شدم چون از تغییر محل کارم ترس داشتم ولی با خوندن متن امروز متوجه شدم که باید بسپارم به خدا تا بهترینی رو که چند وقت پیش بهش عرضه کردم رو برام مهیا کنه،من ازش درخواست کردم که بهم هدیه ای رو بده و فکر می‌کنم آیت تغییر توی شغلم مقدمه ی هدیه گرفتنم باشه.نمیدونم چطور میخواد اتفاق بیفته ولی فقط اینو توی این مدتی که توی این صفحات دارم برای خودم زندگی میکنم متوجه شدم هر آنچه پیش اومده و یا داره میاد قطعا از سوی خداوند با برنامه ریزی داره انجام میشه.الهی شکر

      یا حق 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زهرا آقچه لو
        ۱۴۰۳/۰۷/۲۸ ۱۰:۲۳
        مدت عضویت: 865 روز
        امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        سلام دوستم.کامنتت خیلی خوب بود واقعا زیبا نوشته بودی لذت بردم از خوندنش شاد و پیروز باشی.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۹ ۱۶:۴۵
      مدت عضویت: 883 روز
      امتیاز کاربر: 6755 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      سلام و درود بی کران بر استاد بزرگ

      من به تغییرات الهی در زندگیم ایمان دارم بله واقعا بارها در زندکی خودم شاهد تغییراتی بودم که همش در جهت همسو بودن با خداندبوده برایم یعنی همه اون تغییرات ابتدا بصورت خاسته از خداوند از خودم شروع شده بصورت آرزو در من شکل گرفته ودرخواست شده شاید مدتها زمان برده باشه تا بهش برسم شاید هم خیلی زود به تحقق رسیده باشه ولی من تنها شاهد اونایی بودم که خیلی زود برا رخ داده و آونهایی که رخ نداده رو دلیل بدشانسی خودم تصور کرده بودم وگله مندی هم. داشتم ولی سالها طول کشیده تا دیدم همون خاسته هام بصورت عجیب و غریبی برآورده شده 

      واقعا برای رسیدن به اون آرزوهام انگار میبایست وارد فصل جدیدی از زندگی میشدم تا بهشون برسم یعنی همه چیز به موقع بوده و مصداق این جمله رو فهمیدم که خداوند هرگز دیر نمیکند 

      من چند سال هست که وارد فصل جدید ی از زندگی خودم شدم یعنی وقتی نکاه میکنم میبینم سالهای گذشته همه این رویدادهای الان زندگی من خاسته سالهای خودم بوده که هیچوقت فکر نمی‌کرد م روزی برایم به تحقق برسه ولی آلان بهش رسیدم 

      هدایت من به این سایت هم یکی از همون خاسته هام بوده که روزی خسته از همه جا ازش درخواست کرده بودم 

      خدا همه جا بامن است سالها پیش اتفاقی در زندکی برایم افتاد اون زمان از نظر من بدترین اتفاق بود ولی بعداز گذشت یه مدتی تغییر شگفت انگیز در اوضاع زندگی من افتاد که الان میفهمم چرا اون روز اون داستان برایم رخ داد

      من با اطمینان وایمان به خداوند متعد میشوم که آنچه که از طرف خداوند برای هدایت من در زندگیم رخ دهد بهش عمل کنم به نظر من تغییر دادن زندکی و خود هر انسانی کاری سخت است و مختص انسانهای شجاع هست امروز که این متن رو مطالعه کردم و بودنم در اینجا رو دیدم حتم دارم که هیچ چیز در این جهان اتفاقی نیست و همه چی توی این دنیا زنجیر وار بهم ربط داره   و خداوند بزرگ من برای هر موردی که حالا خوب یابد در زندگی من اتفتق افتاده است معجزه ای داشته و من بی اطلاع بودم ونا آگاه خداروشکر میکنم دارم به آگاهی میرسم وخدایم رو بهتر میشناسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۶ ۰۸:۱۲
      مدت عضویت: 1499 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 578 کلمه

      سلامم به مهم ترین استاد زندگیم 🌱

      و دوستان همراه در این مسیر 

      بهای استفاده از گام ۱۴

      1- نگرش شما درباره تغییر کردن چیست؟ تغییر کردن سخت است یا آسان؟!

      قبلا فکر میکردم آدمایی که موفق میشن در شغل یا کسب و کارشون ،آدمای‌ خیلی سختکوش و پرتلاشی هستن و زمانایی که بقیه آدما کار نمیکنن و در حالت استراحت هستن اونا همش دارن کار میکنن.و همیشه میخواستم مثل اونا باشم ولی هیچ وقتم نمی‌تونستم بنابراین اصلا انتظار موفقیت نداشتم با اینکه تلاش میکردم 

      از زمانی که وارد این سایت شدم و دیدم استاد میگن جهان بر مدار راحتی و اسونی می‌چرخه و یه درخت هیچ وقت جون نمیکنه تا رشد کنه ،یا سیارات سختی نمیکشن تا روی مدار ها بچرخند،افکار من تغییر کرد که برای موفقیت فقط باید تلاش کنیم و ادامه بدیم لازم نیست سختی و رنج و فشار رو تحمل کنیم .

      ۲- مثال های از زندگی خود شرح دهید که تغییر کرد را به سادگی پذیرفته اید و عواقب خوبی داشته است.

      • من خیلی راحت با زندگی خوابگاهی وفق گرفتم و باقی همین دیگه از دوری خانواده رنج نمی‌بردم به خودم میگفتم اینم یه مرحله از جوانی منه .برای همینم دیگه بیتابی نمی‌کردم و این باعث شد که توی خوابگاه راحت زندگی کنم.
      • من راحت پذیرفتم که برای سلامتی خودم، باید وزنمو کم کنم و هیچ راهی غیر این نیس ،برای همینم موفق شدم حجم زیادی از اضافه وزنم رو کم کنم .

      ۳- مثال هایی در زندگی خود شرح دهید که تغییر کردن برایتان سخت بوده و عواقب نامناسب داشته است.

      • من خیلی سخت با کنکور کنار اومدم خیلی سختم بود نشستن و مطالعه کردن برای ساعت های طولانی ،برا همینم خیلی براش اذیت میشدم
      • زمانایی که می‌خواستم تغییر کنم ولی روی عوامل بیرونی تمرکز میکنم و فکر میکنم باید اونا تغییر کنند تا وضعیت بهتر بشه ،هیچ وقت موفق به تغییرشون نشدم و خیلی هم سخت بوده

      ۴- برای تغییرات همسو و ناهمسو الهی در زندگی تان مثال بزنید و شرح دهید که پذیرش شما در برابر این تغییرات و نتیجه آن ها چگونه بوده است؟!

      تغییرات همسو با خواسته هام:

      • قبول شدنم توی مصاحبه
      • آشناییم با این سایت:سعی میکنم روزانه آگاهی دریافت کنم و مرور کنم برای همینم به خط فکریم تبدیل شدن و آرامش و تغییرات محسوس توی زندگیم به وجود آوردن 
      • آرامش من توی کنکور
      • کسب کردن نمرات و امتیاز های بالا در مقاطع مختلف تحصیل

      تغییرات ناهمسو با خواسته هام

      • استرس وحشتناک من توی کنکور دوم 
      • نتیجه نگرفتنم از رژیم و ورزش ها
      • احساس خلا درونی و تجربه ترس و استرس های زیاد در زندگی

      ۵- مثال هایی از زندگی خود شرح دهید که در معرض تغییرات ناهمسو قرار گرفته اید و در آن زمان پذیرش آن تغییرات سخت و دشوار بود اما بعد از مدتی از قرار گرفتن در آن شرایط بسیار راضی و خشنود بوده اید.

      کنکور دوم رو که دادم تصمیم گرفتم انتخاب رشته کنم و وارد دانشگاه بشم ، با مخالفت خانواده ام برای انتخاب رشته های پیراپزشکی رو به رو شدم به نظرشون این رسته ها برای خانم سخت بود منم حرفاشون رو گوش کردم انتخاب رشته ای رو انجام دادم که رشته های پزشکی و دندون و دارو رو انتخاب کردم به همراه رشته های فرهنگیان ولی وقتی نتاایج اومد با کلمه مردود نهایی رو به رو شدم ،هضم این عبارت به همراه سایر شرایطی که پیش اومد خیلی برام سخت بود،انقدر شرایط برام بد پیش رفت که فکر میکردم تراز و نمره اون سال به مراتب بدتر خواهد شد ولی زمانی که کنکور سوم رو دادم رتبه نصف سال قبل رو کسب کردم و وارد یه رشته خوب شدم که الان خیلی راضیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۴ ۱۱:۳۰
      مدت عضویت: 2076 روز
      امتیاز کاربر: 63553 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      بنام خدا 

      سلام به همه ی دوستان و استاد روشن 

      چقدر این فایل زیبا و آرامش بخش بود برای من عین آبی که بریزی روی آتش مرا سرد کرد تا چند قبل خواند ن این متن داشتم با چشمانی پر از اشک میگفتم خدایا من کار خاصی نکردم اما خیلی تلاش کروم این مدتیه غیبت نکنم تنفر نداشته باشم همیشه سپاسگزار نعمت‌ها باشم سعی کنم همه را دوست داشته باشم و خیلی چیزهای دیگه اما چرا اوضاعم داره بدتر میشه قرضهام بیشتر شدن دستم خالی خالی نمیدونم به بچه هام چی بگم دارم کم میارم حداقل انتظار داشتم اوضاع یکم بهتر بشه تو این افکار بودم که اومدم این متن را خواندم و گذاشتم به اینکه این یک تغییر الهی هست و از بدتر شدن اوضاعم نترسم و ایمان داشته باشم که خداوند تنهام نمیزاره و حواسش به من هست و آرام شدم و ۳ بار گفتم خدایا ایمان دارم خدایا ایمان دارم خدایا ایمان دارم .

      ممنون استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید