بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان میشود در برابر آن مقاومت میکنند.
تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواستههای شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.48 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی خداوند مهربان
تغییر کردن لازمه حیات است با تغییر کردن است که همه چیز به سمت بهتر شدن پیش میرود و همیشه تغییر کردن باعث ایجاد کیفیت بهتر و کارایی بالاتر میشود.
از تغییر کردن سبک زندگیمان از گذشته تا الان که چقدر تغییر کردن در همین وسایل حمل و نقل که در قدیم چقدر مسافرت کردن سخت بود ولی الان با ماشین یا هواپیما چقدر مسافرت کردن لذت بخش تر شده است.
حتی تغییر کردن در پوشش و نوع لباس پوشیدن ها که چقدر پوشش عوض شده و داره به سمت بهتر شدن پیش میرود و چقدر انواع برندها وارد عرصه شده و هزاران نفر وارد بازار کار شدند و چقدر کیفیت و رنگ لباس ها بهتر شده است.
حتی کنترلی شدن تلویزون ها و کولرها و پنکه ها و لامپ ها چقدر کار رو برای ما آسانتر کردن این نشان میدهد که تغییر کردن خوب است و مشخصا برای تغییر کردن همیشه با چالش هایی روبرو هستیم و در دوره ورود به سرزمین لاغرها استاد گفتند که باید برای خودت لاغر شوی نه دیگران یعنی اگر در مسیر لاغری با چالشی روبرو شدی لیز نخوری چون بحث تغییر شخصی خودم و دوست دارم از خودم نسخه بهتر ارائه دهم پس چون لاغری را برای خودم میخواهم پس چالش ها رو قبول میکنم و ادامه میدهم و نتیجه تغییر هم که چقدر برای ما عالی بوده است.
یک درخت ثابت است و حرکتی ندارد و در طول یکسال میبینم که چقدر تغییر در اون ایجاد میشه از سرسبزی برگ درختان در فصل بهار تا کمرنگ شدن و کمی بیحال شدن برگ ها در تابستان و سپس زرد شدن برگ ها و افتادن برگ های ضعیف تر و ادامه داشتن این روند در زمستان و سپس از نو متولد شدن و شکوفه دادن در فصل بهار یعنی یک درخت که ثابت داره اینقدر تغییر میکنه و به سمت بهتر شدن پیش میره،حتی سنگ ها هم دچار تغییر کردن میشوند از حالت فرسایش گرفته تا دگرگون شدن و تحت فشار قرار گرفتن و دوباره سنگی با کیفیت تر ایجاد شدن پیش میروند یعنی کوچک ترین جز تا بزرگترین اجزای خداوند دائم در حال تغییر هستند ،حتی وجود ما هم همیشه در حال تغییر و تکثیر و تولید مثل سلولی و از نو متولد شدن، هر ماه یک پوست جدید و ۶ ماه یکبار یک قلب جدید و دائم به سمت سالم تر شدن و بهتر شدن داریم پیش میرویم وقتی این همه تغییر در اطراف ما و در وجود ما داره انجام میشود چطور خودمون رو در یک حصار زندانی میدانم و چشم هایمان را به روی تغییر بسته ایم و گوش هایمان را در برابر این همه تغییر بسته ایم و نمیخوایم نه صدای تغییرات را بشنویم و نه تغییرات را ببینم و خودمان را اسیر واژه ای به نام سرنوشت از قبل تعیین شده میکنیم و به غل و زنجیر به پاهایمان میبندیم که حرکت نکنیم و خیلی راحت بگویم که خدا برای من نخواسته و این دیگه سرنوشت من و در جای خود حتی کمتر از همان درخت در جای خود به اسم سرنوشت ثابت بمانیم و نماز و روزه بگیرم و بخوانیم و نذر کنیم تا شاید خداوند زندگیمان را عوض کند و سالها این کار رو ادامه میدهیم و خبری از نتیجه نیست چون خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه اون قوم از خودشون یه حرکتی بزنن،
ما برای تجربه وارد این دنیای مادی شده ایم از قبل پیش خداوند بودیم و خداوند در همه حال از ما راضی است و حالا که فرصت زندگی کردن و تجربه کردن در این دنیای مادی به ما داده است باید حرکت کنیم حتی به اشتباه هم یک تجربه برای ما میشود که بهتر شویم پس حرکت کنیم حتی به اشتباه چون نتایج بهتر وارو میشود و تغییر کردن یعنی خارج شدن از حالت قبلی و وارد شدن به حالت جدید و خلق یک تجربه جدید و بهتر کردن و رشد و تعالی خودمان در مسیر زندگیمان هستیم و از خودمان نسخه بهتر ارائه میدهیم پس حرکت کنیم و تغییر کنیم و از تغییر کردن نترسیم.
من لیسانس ام رو در شهر خودم گرفته ام و شرایط خوب بود و شاگرد درس خونی بودم و برای ارشد اولویت اول رو شهر خودم و اولویت دوم رو یک شهری که ۱۰۰۰ کیلومتر از شهر خودمون دور بود انتخاب کردم بعد از اعلام نتایج من دقیقا همان رشته در شهر دور انتخاب شده ام چه آشوبی به پا شد خودم هم خیلی ترسیدم چون تجربه زندگی مستقل در شهر دیگه رو نداشتم و ترسیده بودم و همه مخالف بودند ولی من با اینکه میترسیدم ته دلم دوست داشتم که در این رشته ادامه تحصیل بدهم تا دو روز بعد از اعلام نتایج حرفی نمیزدم و ساکت موندم با اینکه همه مخالفت میکردند ولی بعد از گذشت چند روز به پدرم گفتم همراه من بیا به این شهر که برای ارشد ثبت نام کنم پدرم اولش مخالفت کرد ولی بعدش گفت اشکال نداره همراهت میام ولی اگه خوب نبود با هم برمیگردیم من وارد یک فصل جدید از زندگیم شده ام من وارد شهر جدید برای ارشد شده ام ثبت نام کردم و پدرم به طرز عجیبی راضی شد و گفت مردم این شهر آدم های خوبی هستند و موفق باشی و همه وسایل رو برای من خرید و من رو گذاشت خوابگاه و برگشت شهر خودمون و من موندم و خوابگاه و یک شهر جدید و روز اول ترسیدم احساس دلتنگی کرده ام ولی با خودم گفتم باید بزرگ بشم خودم خواستم و می مانم و ادامه میدهم روز اول سخت بود و روز دوم هم سخت بود ولی چون خودم قبول کرده ام، چالش ها رو قبول کرده ام و واقعا من در طول دو سالی که مستقل زندگی کرده ام با انواع فرهنگ ها و مردم های مختلف کشورم و گویش های مختلف آشنا شده ام، صبورتر شده بودم و احساس قدرتی عالی در وجودم داشتم خودم به تنهایی خرید میرفتم و حتی بعضی اوقات تنهایی کافه و رستوران میرفتم خیلی با اعتماد به نفس شده بوده ام و دیگه از حالت خجالتی در اومده بوده ام و توانایی صحبت کردن در جمع خوابگاهی ها و دانشجو ها رو پیدا کرده بوده ام و بهم مسئولیت میدادند چه در خوابگاه چه در دانشگاه و خیلی و خیلی آرزوی با کیفیت تری نسبت به چند سال قبل شده بوده ام و این تغییر که نا همسو با جریان زندگیم بود که من انتظار صد در صد داشتم که ارشد در شهر خودم قبول میشم ولی در شهر دیگه قبول شده ام ولی چقدر تغییرات عالی رو به همراه برای من داشت.
من انگار از اون موقع آماده تغییر شده بوده ام هر جا در کار یا تحصیل یا حتی ازدواج کردن ام مخالفتی ایجاد میشد داد و بیداد نمیکردم و همیشه میگفتم تعییر خوبه و ادامه میدادم حتی بعد از فارغ التحصیلی و حرکت مخالف زدن که نمیخواستم با رشته تحصیلی سر کار بروم و ۱۸۰ درجه تغییر کردم و رفتم دنبال علاقه ام و چقدر این تغییر برای من برکت داشت و الان هم در رشته خودم موفق هستم و هم مکمل آن به زبان انگلیسی دارم مسلط میشوم و چند ماه قبل شوهرم گفت یک نفر آشنا و نیرو برای شرکت پتروشیمی نفت و گاز میخواهد اگه میتونی برو مصاحبه بده و من واقعا علاقه داشتم که در این شرکت که خصوصی بود و وابسته به پتروشیمی بود استخدام شوم مصاحبه دادم و اونجایی که هم رشته تحصیلی میخورد و هم زبان انگلیسی خوب بود و هم کار با کامپیوترم خوب بود قبول شده ام و قرار بود که از فردا شروع به کار کنم ولی من انگار آماده این تغییر نبودم وقتی طرف بهم گفت که شاید مجبور بشی بری سر چاه های نفت من یه لحظه ترسیدم و متوقف شده ام و فردا اعلام کروم که من نمیتونم بیام سرکار و کار فرما تعجب کرد که همه از خداشون بیان سر همچین کاری ولی تو خودت تا رد میکنی و نمیای و من گفتم نه نمیام شاید این تغییر به ضرر من شد ولی من میدونم که من هنوز آماده ای اون تغییر نشده ام من باید باز هم روی خودم کار کنم روی ترس هایم، روی مقاومت هایی که دارم تا بتوانم بهتر شوم و برای تحقق آرزوهایم باید مقاومت ها خودم را تا حد ممکن کاهش بدهم مقاومت ها همان بهانه ها و ترس هایی است که مانع محقق شدن خواسته هایمان میشوند و اگر کمتر شوند جریان خواسته در زندگیمان بوجود می آید.
من زمانی میخواستم لاغر شوم و حرکت هم میکردم یعنی آماده ی تغییر بوده ام یعتی خارج شدن از حالت چاق و وارد شدن به حالت لاغر ولی مقاومت ها و ترس ها و بهانه ها که چاقی تو ارثی، باید تحرک داشته باشی تا لاغر شوی و غذایت رو باید کم کنی، باید سوخت و سازت رو بالا ببری این همه بهانه ها داشتم ولی،میخواستم لاغر هم بشوم خوب چطور خواسته لاغری وارد خانه وجودی من بشود وقتی خانه وجودی ام را پر کرده ام از این بهانه ها و ترس ها معلوم که دیگه جایی برای لاغری نیست و خواسته لاغری من در این بهانه و مقاومت ها خفه میشود و اصلا جوانه ای نمیزند و خبری از درخت لاغری در وجود من نبود اگر هم بود خیلی کوتاه زیرا دوباره توسط همان علف های هرز جوانه لاغری من خورده میشد، بعد از ورود من به سرزمین لاغرها، خواسته من لاغری بود و کم کم بعد از ورود به دوره بهانه ها و ترس ها و مقاومت ها یکی یکی بی اعتبار شدند و کمرنگ شوند و جوانه لاغری در خانه وجودم که الان تمیز تر شده بود شروع شد تغییر لاغری در وجود من شروع شده بود من در،خودم احساس لاغری میکردم حتی خبری در جسمم نبود ولی تغییر شروع شده بود و در مسیر استمرار داشتم و بعد انتظار لاغری در من ایجاد شد و تمایلات من عوض شدو لاغری در جسم من خودش رو نشون داد و خواسته لاغری من در جسمم ایجاد شد و من توانستم تغییر کنم و از حالت چاق وارد حالت لاغر شوم و چقدر این تغییر شیرین و لذت بخش است وقتی تغییر در جنبه لاغری و سلامتی برای من ایجاد شد شروع کرده ام به تغییر دادن خودم، چون باور کرده بوده ام میتوانم تغییر کنم پس وقتی تغییر شروع شود این تغییر در تمام جوانب زندگی میتونه خودش رو نشون بده جون منبع تغییرات یکسان و حالت های تغییر مختلف و باید برای تغییر به منبع تغییر متصل شویم و انتظار تغییر را در خودمان ایجاد کنیم و شروع کنیم.
من باور کرده ام که خداوند در زندگی من تغییرات عالی ایجاد میکند و به لطف خداوند این تغییرات در زندگی من شروع شده و تا بینهایت هم ادامه دارد به شرط اینکه من هم جهت با این تغییرات در خودم تغییراتی ایجاد کنم و بهتر و بهتر شوم.
من به خداوندم ایمان دارم هزاران درصد ایمان دارم که درهای جدیدی از فرصت های شغلی و روابط عالی و پول و ثروت فراوان و سلامتی و حال خوب و انرژی بالا و خانه جدید و ماشین جدید و بچه های جدید و احساس عالی و هر آنچه برای خوشبختی و سعادت در این دنیا و آخرت به آن نیاز دارم را به روی من باز خواهد کرد.
اکنون نوبت من است من آرزو شاهکار خلقت خداوند آماده پذیرش تغییرات الهی هستم و متعهد هستم که در این مسیر استمرار داشته باشم و به آنچه خداوند برای تغییر زندگیم هدایت و به من الهام میکند عمل میکنم.
من به تغییرات الهی در زندگیم ایمان دارم.