0

من به تغییرات الهی در زندگی ام ایمان دارم (قدم ۱۴)

اندازه متن

بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان می‌شود در برابر آن مقاومت می‌کنند.

تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواسته‌های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 47 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.48 از 65 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42676

47 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

47 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۴ ۰۹:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 629 کلمه

      بنام خداوند قدرتمند

      سلام خدمت استاد مهربون وتمام دوستان گلم

      قبل از همه از خداوندم بینهایت سپاسگزارم بابت حضورم در این جمع صمیمی

      من به تغییرات الهی در زندگیم ایمان دارم

      به نظر من تغییر کردن فقط بستگی به آگاه بودن شخص از تغییرات دارد اگر انسان آگاهی داشته باشی تغییرات را به راحتی میپذیری واز وجودشان در زندگی لذت میبری چه همسو وچه غیر همسو با خواسته ولیعدم آگاهی از وجود تغییرات ممکنه انسان را به بیراهه بکشن واز خواسته ها دور شویم

      نمونهای از تغیری که من اونو نپذیرفتم ،من توسن پایین دورانی‌که ابتدایی بودم مامانمو از دست دادم واین تعییر برام سخت بود چون آگاهی نداشتم ومدتیکسال با خودم درگیر بودم چون مامانم از بیمارستان مستقیم بردن بهشت زهرا ومن مامانمو ندیدم که فوت شده وهمش با خودم فکر میکردم شاید مامانم نبوده که مرده واینو فقط توی دل خودم میگفتم وبهوکسی نمیگفتم چون نمیخواستم که منو متقاعد کنن که مامانت بوده وبا این خیال تا یک سال انتظار داشتم که مامانم بر گرده وتصور درستی از مردن نداشتم خلاصه تا یک سال در خلوت خودم فقط زجر میکشیدم که باعث شد سر درد میگرن در همان سنهای پایین بگیرم ویه دختر غمگین وگریان باشم که الان هم اون شادی کودکانه را در درونم ازبین بردم وهنوز هم تا حدودی غمگین وافسرده هستم بابت نداشتن مادر بااینکه بزرگ شدم احساس کمبود دارم که البته به لطف خداوند واستاد عزیزم خیلی بهتر شدم نسبت به قبلم ،خدا رو شکر 

      نمونه ای از تغییری که من اونو پذیرفتم،بعد دوسال که پدرم فقط ۳۲ سال داشت البته بگم که تو شهرستان مامعمولا در سن های پایین ازدواج میکنن ،وما کوچیک بودیم وبابام واقعا جوان وتنها بود ومیگفت من اصلا زن نمیگیرم میترسم که با بچه هام بد رفتاری بکنه وآجیهام اصلا راضی نبودن واجازه نمیدادن ولی من راصی بودم وبه بابام میگفتم زن بگیره که ما هم راحت باشیم واز مدرسه بر میگردیم غذای گرمی بخوریم نه اینکه تازه بشینیم برای خودمون غذا درست کنیم وخیای مشکلات وخلاصه بابامو راضی کردم ازدواج بکنه وخواهرام چون نتونستن با این تغییر یعنی داشتن نامادری کنار بیان در سن پاین تصمیم گرفتن ازدواج کنن چون تحمل نداشتنومتاسفانه ازدواج خوبی هم نداشتن ولی من با این تغییر کنار اوندم وهمان روز اول قبول کردم که این خانم نا مادری هست واحتمال اینکه رفتار بدی با من داشته باشه وجود داره پس من نباید زیاد ازش انتظار داشته باشم الامن که فکر میکنم نمیدانم با این سن کمم چطور تونستم کنار بیام با اینکه از قوانین هم چیزی نمیدونستم وخدا شاهده رفتار این نامادری از روز اول تا به الان با‌من برعکس خواهرام رفتاری مادرانه بوده ومن احساسن نمیکنم نامادری هست وایشون هم همش از من تعریف میکنه ومنو عین دخترش دوست داره وبا اینکه دیگران از بعضی رفتاراش ناراحت میشن ولی من چون پذیرفتم برام خیلی راحت بود وهست خداروشکر

      تغیر همسو باخواسته من درهمین روزا من یک هفته پیش فرشامو دادم قالیشویی وفکر کردم تا دوروز دیگه که فرشام بیان منم بقیه  تمیز کاریهام روانجام بدم وهمون روز اول میخواستم آشپزخانه بشورم پام سر خورد ومصدوم شدم نتونستم کارامو انجام بدم احتیاج به استراحت چند روزه داشتم وهمش فکر میکردم فرشام بیان ومن خونه را تمیز نکردم ونگران بودم که از قالیشویی زنگ زدن وگفتن دستگاهمون خراب شده واشکال نداره چند روز فرشاتونو دیر بیاریم من خیلی خوشحال شدم وخداروشکر کردمکه تا اون روز منم پام خوب میشه وکارامو انجام میدم  من به هم زمانی وتغیرات خداوند در زندگیم ایمان دارم خدایا شکررررت که همه چیزو به بهترین شکل اداره میکنی ،من با این نوشته زیبااستاد وبه یاد آوردن خاطراتم بیشتر مصمم شدم که تغییرات به ظاهر بد را بپذیرم که من بزرگ میکنن وبه خواسته هام نزدیکتر وباعث آرامش من  میشوند،تغیرات همسو که همه پذیرا هستند وهنر اینه که من بتونم تغیرات غیر همسو را بپذیرم خدایا شکرت بابت این استاد وآگاهیهای نابش

      موفق وسربلند در دنیا وآخرت باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 39 از 8 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید