بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان میشود در برابر آن مقاومت میکنند.
تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواستههای شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.48 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خالق مهربانم
سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر
قدم ۱۴ :
✓ من به تغییرات الهی زندگی ام ایمان دارم ✓
بسیار بسیار لذت بردم از مطالب امروز و کلی تغییرات در زندگی اطرافیانم اومد جلو چشمام که دقیقا حرف های استاد رو تایید می کرد ، آدم با خوندن این مطالب خیلی حس خوبی پیدا میکنه به نسبت خداوند .
۱_در گذشته تغییر کردن و ایجاد تغییر در زندگی برایم بسیار سخت بود ، اما از وقتی در این مسیر هستم خیلی بهتر شدم .یه بار استاد گفتن تغییر دادن شرایط زندگی باعث میشه مغز رشد کنه ، به کار بیوفته و آدم جوانتر میشه با تغییرات ،مثلا محل رفت و آمد ، تغییر رفتار غذایی ، رفتن به سفر و …
یه چیز جالب بگم براتون :من ۱۵سال پیش پدرم فوت کردند و مامانم اون زمان ۴۵سال سن داشت ،الان حدودا ۶۰سال سن داره و یه مدتی بود چون هم برادر بزرگم از شهرمون رفت هم خانواده خواهرم از ایران رفتند مامانم خیلی احساس تنهایی میکرد و من همیشه سعی میکردم در مورد آگاهی های بی نظیر استاد براش صحبت کنم ، افکار مثبت ، اینکه تغییر چقدر خوبه و باعث رشد فکری و مغزی میشه ، احتمال اینکه آلزایمرز بگیریم خیلی کمتر خواهد ، در این فاصله یه دفعه یه مورد ازدواج برای مامانم پیش اومد و برعکس گذشته که همش میگفت هیچ وقت ازدواج نمی کنم ،گفت بهش فکر می کنم ، الان ۱ماه و نیم هست که ازدواج کرده و شکر خدا راضی ست .امروز با خودم گفتم مامانم یه خواسته هایی داشت در زندگیش که خداوند این تغییرات رو سر راهش قرار داد تا به خواسته ش برسه و مقابله نکرد با تغییرات الهی ، پذیرفت تغییرات الهی رو، چون ایمان داره بهش ،خیلی برام جالب بود وقتی تغییرات این مدت در زندگیمون رو به توضیحات امروز ربط میدادم .
در کل ازدواج مادرم تغییر بسیار بزرگی بود در زندگی من سخت بود برام
،ولی پذیرفتم،
یعنی واقعا احساس کردم لازمه براش این تغییر ،
نیاز به همدم داشت و مطمئن بودم اگر من میگفتم نه ازدواج نمی کرد چون بسیار با من صمیمی ست ،
ولی خواستم خودخواه نباشم و راهنمایی درستی بکنم ،
اون زندگی که براش بهتره رو انتخاب کنه .
۲_من در ازدواج اولم تغییر شرایط و طلاق گرفتن رو بسیار سخت میدیدم ولی یه دفعه که کل ماجرا رو برای خانواده م تعریف کردم ، اونها راه رو برام آسون کردند و تغییر برام راحت شد و زندگی م از این رو به اون رو شد ، قبلا از عدم آرامش رنج میبردم و با ازدواج مجدد آرامش یافتم،کلا از تفاوت شخصیتی این دو فرد در تعجب بودم ،آرامش درونی پیدا کردم خدا رو شکر ،این پذیرفتن تغییر کردن زندگیم عواقب بسیار خوبی داشت .
۳_ فوت پدرم تغییری در زندگی ما ایجاد کرد که بسیار سخت بود چون ۳نفر دانشجو بودیم و یکی از برادرهام سرباز بود و اون یکی که از همه بزرگتر بود تازه ازدواج کرده بود و حتی تو شهر خودمون نبود .یکدفعه از اون همه بیخیالی و مصرف کننده بودن همه باید یه فکری میکردیم چون پدرم خیلی جوان بود ما خیالمون راحت بود که خودش به فکر هزینه و خرج و مخارج همه هست ولی خیلی ناگهانی سکته کرد .
۴_من در ازدواج اولم انتظار بهترین زندگی رو داشتم و فوق العاده رویا و آرزو در درونم بود و فکر می کردم اون شخص همه شون رو داره ، از دور بسیار مورد ایده الی بود ،ولی وقتی زندگی مشترک رو شروع کردم شوکه شدم از این همه بدختی و مصیبت که رو سرم ریخته ،اینها تغییرات ناهمسو الهی در زندگیم بود ،ولی ناامید نشدم و خدایم را صدا میزدم که به دادم برسه ، چون خودم رو لایق زندگی بسیار متفاوتی میدیدم ،خداوند نجاتم داد و به مسیر بسیار خوبی هدایت شدم ، ایمانم به خداوند بیشتر شد ،من پخته شدم در اون زندگی ، قدر زندگی رو بیشتر دونستم وقتی جدا شدم و همیشه خدا رو شکر میکردم ،چون خیلی ها در شرایط من بودند و سالها بود یا تحمل می کردند یا طرف بخاطر اذیت کردن طلاقش نمی داد ولی من قضیه ی خارج رفتن کمک بسیار بزرگی بود برای جدایی من ،الان در ازدواج دومم که ۸ سال هست با هم هستیم راحت با هر بادی نمی لرزم ، کلا اگر ایرادی هم داشته همسرم هم خیلی کوچک بوده هم من بسیار ناچیز می بینمش ،چون عیب های بسیار بزرگی دیدم .تغییر همسو الهی در زندگیم این تغییر نگرشم در مورد خداوند بود چون ایمانم افزایش یافت خداوند فرد با ایمان واقعی را سر راهم قرار داد .یه تغییر الهی همسو با خواسته هام ، آشناییم با سایت تناسب فکری بود که تغییرات فوق العاده خوبی در وجودم ایجاد کرده و چرخ زندگی م رو روونتر کرده .
۵_ تغییرات ناهمسو:در همون شهری که دانشجو بودم یکی دو بار پیش اومد که شغلی پیدا کنم اما می ترسیدم از یه چیزهایی ،از اینکه مشکلات بزرگتری برام پیش بیاد ، اون زمان برام سخت بود که چرا یه محیط کاری مناسب گیر نمیاد و کارفرما در کمال بی ادبی میگه باید یکم صمیمی تر باشیم ،اما مدت ها بعد بسیار خداوند رو شکر کردم بخاطر اینکه اون زمان نرفتم سر کار در جاهایی که می خواستن ازم سواستفاده کنند ،اگر اونجا مشغول کار می شدم احتمال داشت همونجا ازدواج کنم و دور باشم از خانواده م ،خیلی هم خوشحالم که تو شهر خودم نزدیک خانواده م ازدواج کردم چون همیشه بهشون نیاز داشتم .
اون زمان که در استخدامی آموزش و پرورش تعداد بسیار زیادی رو استخدام کردند من فقط یه ترم مونده بود تموم بشم و خیلی حسرت می خوردم چون سالهای بعدش فقط یه نفر رو می خواستن ، اینها رو تغییرات ناهمسو میبینم اما الان بسیار خوشحالم که در بیرون شاغل نیستم ،دلایل زیادی دارم برای این حرفم ، یکیش تربیت دخترم،جایی نبردنش ، تنها نبودنش و …
خدای عزیزم سپاسگذارم برای این آرامش ، سلامتی ،تناسب اندام ،حال خوب و وقت ایجاد شده برای نوشتنم .
خوشحالم :))
« استاد گرامیم سپاسگذارم »