بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان میشود در برابر آن مقاومت میکنند.
تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواستههای شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.48 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
گام 14 از دوره زندگی با کمک خداوند
من به تعقیرات الهی در زندگیم ایمان دارم
تعقیرات الهی پاسخ خداوند به خواسته های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد
تعقیر کردن لازمه حیات است وهمه مخلوقات در هر لحظه در حال تعقیر کردن هستند بعضی تعقیر تند وبعضی دیگر کند صورت می گیرد
تعقیرات تند مثل تعقیر وضعیت جسم یا تعقیر حالت برخورد واحساس در مواجه با محیط اطراف
تعقیر کند مثل تعقیرات که در طبیعت رخ می ده متل کوه ها یا درخت ها
♦️برآورده شدن آرزوها نوعی تعقیر است ♦️
برای اینکه خواسته ای وارد زندگی ما شود لازم است
در جنبه های مختلف زندگی تعقیرات ایجاد کنیم
پذیرش تعقیر برای تحقق آرزوها موضوع بسیار مهمی است که به علت عدم آگاهی ومقاومت نشان دادن در برابر آن مانع تحقق آرزوهایمان می شویم
🌷به دلیل مقاومت در برابر تعقیرات آرزوهای شما درست در خانه می آیند ولی وارد خانه نمی شوند
اگر می خواهید به اهداف وآرزوهای خود برسید باید تامی توانید مقاومت کردن در برابر تعقیرات الهی را کم کنید وگرنه خداوند برای رساندن شما به آنچه دوست دارید اجباری ندارد
در قرآن کریم هم به موضوع تعقیر اشاره شده
خداوند فرمودند سرنوشت هیچ قومی تعقیر نمی کند مگر آنکه آنهاخود تعقیر کنند
وهمچنین اشاره شده خداوند هر کس را که بخواهد هدایت می کند وهرکس را بخواهد گمراه
اما این بدان معنی نیست که خداوند انسان را هدایت یا گمراه می کند بلکه به این معنی است که هرکس بخواهد هدایت شود یا بخواهد گمراه شود خداوند او را به خواسته اش می رساند ودر اینجا باز موضوع خالق زندگی خود بودن روشن است واینکه تن دادن به تعقیرات الهی باعث هدایت می شود
اگر بخواهید خواسته های شما اجابت شود باید در ابتدا تعهد دهید که آمادگی تعقیر کزدن را دارید وبعد از خداوند در خواست هدایت کنید وبه آنچه هدایت می شوید عمل کنید
قضا وقدر چیست: قضا وقدر اجبار برای پذیرش شرایط سخت ونابه سامان نیست بلکه برای وارد کردن ما برای حرکت به سمت جلو وتجربه رشد وگسترش در زندگی است
باید پذیرای تعقیرات الهی باشید
باید مشتاق روبه رو شدن با تعقیرات الهی باشبد
شناسایی تعقیرات الهی:
تعقیرات الهی با اینکه بی شماره هستند اما همه انها
به دونوع در زندگی ما رخ می دهند
1_تعقیرات همسو
2_تعقیرات ناهمسو
1_تعقیرات همسو در جهت تحقق خواسته ما صورت می گیرد وما اطمینان داریم باعث بهبود شرایط ما شده ومارا در مسیر رسیدن به خواسته هایمان کمک می کند وباعث خوشحالی ما می شود
مثال=گاهی پیش میاد برای رسیدن به محل برگزاری آزمونی که خیلی برات مهمه دیر می رسی وهمون موقع متوجه می شی آزمون با تاخیر شروع شده
2_تعقیرات ناهمسو وقتی رخ می دهند که ما خواسته ای داریم انتطار داریم روند حرکت زندگیمان به شکلی تعقیر کند که نشانه های تحقق ارزوهایمان
را مشاهده کنیم اما با شرایطی کاملا مخالف آنچه انتظار داشتیم مواجه می شویم وباعث ناراحتی ما می شود
ما در مواجه شدن با تعقیرات همسو که نتیجه آن برای ما واضح وروشن است احساس خوشحالی می کنیم وخدا را بابت اینکه هوایش به ما بوده شکر می کنیم اما در مواجه با تعقیرات ناهمسو ناراحت می شویم وشروع می کنیم به گله شکایت واحساس نا امیدی می کنیم که خداوند نمی خواهد مارا به خواسته ای که داریم برساند
خیلی از موضوعاتی که با آنها می جنگیم وگمان می کنیم باعث شکست ما شده اند در واقع تعقیرات الهی هستند که هدفشان این است که ما را وارد فصل جدیدی از زندگی کنند
شاید رخ دادن این تعقیرات در زندگی باعث ناراحتی وناامیدی ما شوند اما این تعقیرات سریع ترین راه برای هدایت به سمت خواسته های است که قبلا به خدا عرضه کردیم
اگر خداوند برای تحقق خواسته ما با وارد کردن تعقیرات ما را از نقطه امن وآسایش خود خارج می کند هدفش این است که مااز ایمانی که به خدا داریم استفاده کنیم توانایی خود را گسترش دهیم
اگر به این موضوع اطمینان داشته باشیم که خداوند همیشه با ماست ودر تک تک مراحل زندگی ما را هدایت می کند دیگربخاطر مساعل دنیوی که ممکن است باعث ناراحتی ما شوند احساسمان بد نمی شود ومی توانیم احساسات خود را کنترل کنیم آن وقت است که در مدت کوتاهی شرایط احساسی مطلوبی را تجربه می کنیم
در همه ی شرایط زندگی انتخاب با ماست
ما می توانیم از تعقیرات الهی استقبال کنیم وآنها را بپذیریم وان وقت خداوند زندگی ما را بالا می برد
یا اینکه در مقابل آنها مقاومت کنیم مدتها ناراحتی و
حسرت بکشیم که باعث رکود رخوت در زندگیمان می شود
در قرآن کریم هم خداوند در مورد تعقیرات ناهمسو اینگونه اشاره کرده اندکه انسان هارا به گرسنگی وکاهش در اموال وجان عزیزان ومحصولات آزمایش می کنیم هر کس صبر پیشه کند درود ورحمت الهی در زندگیش جاری می شود
تعقیرات ناهمسو الهی در زندگی همه ما رخ می دهد این تعقیرات برای نابودی ما ایجاد نمی شود نباید با دید منفی به این تعقیرات نگاه کنیم اگر در مقابل آنها صبوری کنیم حتما خداوند رحمت خودش را در زندگی ما جاری می کند
اگر خداوند از ایجاد تعقیرات در زندگی ما هدفی نداشته باشد هرگز آنها را وارد زندگی ما نمی کند
اگر با آغوش باز از این تعقیرات استقبال کنیم چیزی که فکر می کردیم باعث نابودی ما می شود باعث رشد وگسترش در زندگی ما می شود
باید در مقابل تعقیرات الهی سپاسگزار باشیم خودمان را جزعی از وجود خداوند بدانیم که این تعقیرات را ایجاد کرده در این صورت است که جزعیات نامرعی در جهان مادی برای بر وقف مراد کردن بسیاری از جریانات در زندگی ما شروع خواهد شد طولی نمی کشد که می فهمیم داریم شرایط بهتری را از قبل تجربه می کنیم ودرهای جدیدی به روی ما باز می شود وما وارد مرحله تازه ای از زندگی می شویم
اگر بخاطر ترس از غرق شدن قایق زندگی سخت وکسل کننده نابسامان را چسبیده ای خداوند قایق را سوراخ می کند نه برای نابودی ما بلکه برای رها شدن وحرکت در مسیر تازه ونوجهت زندگی بهتر
تمرین=
1_نگرش شما راجب تعقیر کزدن چیست؟ آیا تعقیر کزدن سخت است یا آسان؟
به نظر من تعقیر کردن لازمه واگه نباشه زندگی راکد وکسالت بار می شه اما نوع نگاه ما باعث سختی یا آسانی اون می شه اگه این تعقیر کردن رو با دید منفی ببینیم ونپذیریم سخته واگه در مقابلش صبر کنیم وحکمتش رو بفهمیم اسانه
2_متال های از زندگی خود شرح دهید که تعقیرات را به سادگی پذیرفتید وعاقبت آن خوب بوده
ما چند سال پیش به یه شهر دیگه نقل مکان کردیم
خانواده همسرم ساکن اون شهر هستند در ابتدا هم برای همسرم وهم من خیلی هیجان داشت وبا میل ورغبت رفتیم اما شرایط آب وهوایی وفرهنگ اونجا برای همسرم قابل تحمل نبودبا اینکه نزدیک خانوادش بود نمی تونست خودش رو وقف بده ولی من نه هیچ گله شکایتی نکردم می دونستم زمان می بره تا با شرایط جدید سازگار بشم با اینکه سخت بود ولی صبر کزدم در مدت چند هفته به همه چیز عادت کردم وتازه علاقمند هم شدم بهترین خاطرات رو با خانواه همسرم رقم زدم باهم به تفریح وگردش رفتیم بازار آدمای جدید همه چی برام خوشایند بود اما همسرم نه حتی با ما بیرون نمی اومد مدام تو خونه بود از کارش از همه چی ناراصی بود مدام با همه دعوا داشت وواقعا به حالت افسرده در اومد ومجبور شد 6ماه نکشیده بر زده شهرخودمون اما من دخترم بخاطر مدرسه دخترم باید می موندیم وصاحب خونه هم تا موعد مقرر خونه رو تحویل نمی گرفت همسرم نزدیک سه ماه تنها شبا تو مغازه می خوابید در شخت ترین شرایط وخیلی سختی تحمل کرد واین بخاطر مقاومت در برابر تعقیر جابجایی بود
3_مثال هایی در زندگی خود شرح دهید که تعقیر برایتان سخت بوده عواقب آن نابسامان بوده
وقتی دخترم در سن زیر 8 سال علاعم بلوغش شروع شد من این تعقیر رو که ناهمسو بود با خواسته من که همیشه دلم می خواست دخترم قد بلند باشه وبلوغ زودرس رو باعث قدکوتاهی می دونستم نتونستم به راحتی بپذیرم خیلی خیلی برام سخت بود به شدت در مقابلش مقاومت کزدم دخترم رو بردم دکتر غددی که خیلی تشخیصش خوب نبود ومدت یک سال براش امپول زد که علاعم بلوغ متوقف بشه اما همون آمپول ها که علاعم بلوغ رو متوقف کرد رشد قدش هم متوقف کرد ودیگه خوب قد نکشید
برای تمرین4 و5 هم باید بگم
تعقیرات همسو در زندگیم خیلی تجربه کردم بارها هوس غذایی کزدم که وسایلش تو خونه نبوده تهیه کنم وچند ساعت بعد یا حتی همون لحظه همسایه برام از اون غذا آورده یا یه نذری به دستم رسیده که همون غذای مورد علاقم بوده یا آینکه خیلی وقتا
لباسی خواستم یا وسبله ای لازم داشتم وهمون روز یا روز بعدش همسرم بهم هدیه داده وخیلی موارد دیگه
تعقیرات ناهمسو هم خیلی داشتم مثل فوت مادرم که درست وقتی بود که به شدت بهش نیاز داشتیم وبعد از اون ازدواج مجدد پدرم
من همیشه به پدرم حق می دادم ازدواج کنه چون خیلی در مدت 7سالی که مادرم مریض بود براش زحمت کشید واز هیچی برای درمانش دریغ نکزد ویک روز که شناسنامه نامادری رو نگاه کردم دیدم تاریخ تو لد اون با تاریخ فوت مادرم یک روزه هر دو در تاریخ 14 شهریور بود
این باعث شد به حکمت کار خدا پی ببرم متوجه شدم نامادری هرگز از همسر قبلیش بچه دار نشده وخیلی بچه های ما رو دوست داره اونقد که از بچه های خواهرم نگهداری می کنه ودوسشون داره شاید هرگز نفهمن مادر بزرگشون نیست
پیمانه عمر مادر من پر شده بود وباید پیش خدا برمی گشت اما یه زن دیگه تجربه مادری کردن وداشتن خانواده رو چشید ومن با صبر کزدن واحترام خیلی زیادی که برای پدرم وایشون غاعل شدم تونستم به حکمت کار خدا وتعقیراتش در زندگی ما پی ببرم
من پذیرای تعقیرات الهی هستم
من تعهد می دهم که نمی خواهم زندگیم راکد باشد ودر پیشگاه خداوند متعهد می شوم که عادت های قدیمی را رها کرده وعادت های جدید رادر خودم ایجاد کنم
در پیشگاه الهی متعهد می شوم که آماده روبه رو شدن با تعقیرات الهی هستم که لازمه تحقق آرزوهایم هستند
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
من وقتی نوشته این گام رو مطالعه کردم خیلی تعقیرات در زندگیم برام تداعی شد که الان متوجه می شوم برخورد من با خیلی از آنها خوب نبوده وخیلی سخت باهاشون برخورد کردم وبعد از گذر زمان حکمت آنها را فهمیدم
تعقیرات الهی برای برآورده شدن آرزوهای من توسط خداوند در زندگیم ایجاد می شود اما من متوجه نمی شوم غافلم از اینکه این تعقیر در راستای برآورده شدن همون خواسته ای هست که روزی از خدا طلب کردم
من سالها پیش وقتی مادرم در شرایط جسمی خیلی وحشتناکی بود با تعقیرات ناهمسویی از جانب خداوند مواجه شدم مادرم خیلی مریض بود ومن در شهر دیگری زندگی می کردم چند سال بود ازدواج کرده بودم اما بچه دار نشدم در سال چند ماهش را پیش مادرم می رفتم وتمام وقت ازش مراقبت می کردم دوتا خواهر کوچکترم وبرادرم که اول راهنمایی بود وپدرم و مادربزرگم که با ما زندگی می کرد همه رو رسیدگی می کردم داعم مهمان می آمد وخونه شلوغ بود مادرم هم شبا تا صبح نمی خوابید وقتی برای شیمی درمانی می بردیمش بیمارستان باید مسافت نزدیک سه ساعت رو با ماشین می رفتیم برای همین صبح ها هنوز هوا تاریک بود حرکت می کردیم وایام زمستان خیلی سرد بود ماشین هم نداشتیم واین کار رو سخت تر می کرد من تمام حواسم فقط به این اوضاع خونه پدرم بود از همسرم کاملا غافل شده بودم اونم خیلی نگران مادرم بود ولی گاهی کم میآورد وگله شکایت می کرد از طرف اونم در سختی بودم چون باید طوری رفتار می کردم خانوادم متوجه نشن اون راضی نیست من کنارشون
باشم از لحاظ روحی وجسمی خیلی اذیت بودم هر بار که به بخش شیمی درمانی میرفتم دیدن مریض ها که شاید مادرم با اون حالش خیلی از بقیه بهتر بود عذابم می داد اگه پولی توی کیفم بودبی اختیار می دادم به اونایی که می اومدن برای دارو التماس می کزدن نداشتن بدن ومن فقط می رفتم داخل سرویس بهداشتی ها وگریه می کزدم با هق هق وتاب نمی آوردم در یکی از همین شب ها بود که وقتی خواستم برم بخوابم به مادرم شبخیر گفتم دیدم اون تازه متکاش رو درست کرد که بشینه گفتم چرا دراز نمی کشی گفت تو برو بخواب من شبا اصلا نمی خوابم می شینم تا صبح چون خیلی درد می کشم خوابم نمی بره من اومدم تو اتاق ویه قرص مسکن دادم بهش وخودم دراز کشیدم با خودم گفتم
من الان خوابم می بره از شدت خستگی هم تا دراز بکشم می خوابم ولی اون چی چطور تحمل می کنه وتا صبح تو تاریکی می شینه تا ما اذیت نشیم واقعا
قلبم داشت از درد می ترکید اونقدر گریه کردم که فکر کنم همه خانواده فهمیده بودن ولی به روم نمی آوردن توی همون حال بد از خدا خواستم کمکم کنه گفتم خدایا من واقعا دلیلی برای ادامه زندگی ندارم نمی تونم تاب بیارم دیدن این حال مادرم این وصعیت برام قابل تحمل نیست خودت یه امیدی به زندگیم بده بتونم دوم بیارم نمی دونم چرا بجای دعا برای شفای مادرم این دعا رو کردم خودمم هنوز دلیلش رو نمی دونم فقط خواستم یه انگیزه برای زندگی بهم بده
چند وقت بعد بدون اینکه حتی فکرشو بکنم در کمال ناباوری متوجه شدم باردار هستم همون موقع هم مادرم رو برده بودم بیمارستان وقبل اومدن دکتر رفتم آزمایش دادم اونقدر درگیر کارهای مادرم شدم یادم رفته بود رفتم یه طبقه بالاتر آزمایشگاه وآزمایش دادم وقتی رفته بود واحد خون مادرم رو از بانک خون بگیرم برگشتم دیدم عمه ام که همراهم اومده بود کنار ماد رمه وبهم گفتن که بارداری وعمه رفته بود جواب رو گرفته بود با اینکه خیلی منتظر این روز بودم ولی در برابر این تعقیر اصلا نمی تونستم دوم بیارم حالم بد شد اومدم تو حیاط بیمارستان اونقدر فریادکشبدم وگریه کردم که همه دورم جمع شدن واقعا گفتم نمی خوام این بچه رو حالا باید چکار کنم الان چطور می تونم به مادرم رسیدگی کنم چکار بایدبکنم با وجود بچه مگه می شه کاری بکنم واقعا تحملش برام خیلی سخت بود تا چند روز حالم بود وقتی همسرم زنگ زد وبهم تبریک گفت گفت هدیه یه سفر حج برات در نطر دارم هیچ وقت یادم نمی ره چه برخورد بدی داشتم باهاش وزدم توی ذوقش وگفتم می خوام بچه رو سقط کنم وبه کسی نگی اماماد رم متوجه شده بود برا ی اینکه من این کار رو نکنم خیلی باهام صحبت کزد خیلی ابراز خوشحالی کرد وحال خودشو خوب نشون داد در این مدت چون من مدام خونه بابام بودم همشون بهم وابسته شدن بودن برای انجام همه کارها بهم تکیه کرده بودن نمی تونستم همون جورر هاشون کنم ولی مجبور شدم برگردم شهرخودم
چون اگه می خواستم بچه رو نگه دارم نمی تونستم اون همه کار انجام بدم و داعم در رفت وآمد باشم علاوه بر اون اشعه دستگاهای رادیوتراپی وپرتو درمانی خطرناک بود برام چون همیشه همراه مادرم داخل اتاق می رفتم موقع انجام این کارها
من برگشتم ولی دل کندن برام مثل جون کندن بود هم برای اونا هم من اونجا بود اوج تن دادن به تعقیر الهی واون همه سختی داشت برام ولی من غافل بودم که این سختی برای رسیدن به خواسته ای بود که اون شب از خدا طلب کرده بودم تا سالها نفهمیدم یادم رفته بود چی از خدا خواستم باردار شدن من همون انگیزه برای ادامه زندگی وترک اون شرایط سخت بود در مدت نه ماه با رداریم مادرم خیلی حالش خوب بود هر روز به شوق دیدن بچه من سر می کزد ومدام حالمو می پرسید تلفی یکی از خواهرام غذا درست کزدن یاد گرفته بود واشپز خوبی شده بود داداشم هم خودش به درس هاش مسلط شده بود وخلاصه همه تونسته بودن با نبودن من کنار بیان وروی پای خودشون بایستن واون یکی خواهرم همراه بابام مادرم رو می برد بیمارستان وبا کارهای درمانش وچگونگی اونا آشنا شده بود وکمکمش می کزد
من این تجربه رو تو زندگیم لمس کردم که خداوند برای رسوندن من به خواسته ام که با تسلیم محض واوج نیاز ازش طلب کرده بودم مجبور بود تعقیر بزرگی در زندگیم ایجادکته ومن طعم مادر شدن رو بچشم من اونقدر سرگزم دخترم شدم وکارهای مادرانه که دیگه توجهم از مریصی مادرم کم شد بازم نگرانش بودم بازم بخاطر مریضیش ناراحت بودم ولی الان به آخر خط نمی رسیدم چون دخترم بود ومجبور بودم بخاطر اون دوم بیارم وکنار بیام
نه سال از فوت مادرم می گذره ومن هنوزم وقتی به اون ایام فکز می کنم فقط به یه نتیجه می رسم خداوند اون شب به وضوح خواسته منو برآورده کرده وصدامو شنید ولی من حتی نمی خواستم قبول کنم این تعقیر در جواب صدای خودمه
من تو زندگیم موفقیت چندانی کسب نکزدم ولی سراسر زندگیم نشانه معجزه خداونده تعقیرات همسو وناهمسو زیاد داشتم توی عمرم حالا که بهشون فکر می کنم واز دور بهشون نگاه می کنم همه وهمه سراسر خیر وخوبی بوده حتی در اوج ناشکری ناسپاسی من ومبارزه وجنگ با اونها
ببخشیددر دیدگاهم خیلی به نکات فنی نپرداختم وقصه زندگیم بود اما لازم دیدم این قسمت از استان زندگیم رو بنویسم که برای خودمم یادآوری بشه خدا وند چقدر حواسش به ماو. خواسته هامون هست حتی اگه خودمون فراموش کنیم اون فراموش نمی کنه آری خدا نزدیک ومهربان ودوست داشتنی ست