بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان میشود در برابر آن مقاومت میکنند.
تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواستههای شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.48 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدای مهربان
1.چیزی که راجع به تغییر کردن وجود داره اینه که همه میدونن تغییر خیلی چیز خوب و لذت بخشیه،ولی در ابتدا (اون هم برای کسی که خیلی مقاومت داره)واقعا تغییر ایجاد کردن سخته…من خودم رو مثال میزنم:زمانی بود که من مشکل کنترل خشم داشتم و اصلا دنبال این میگشتم تا یه نفر رفتاری بکنه تا من فوران بکنم و داد و بیداد بکنم ؛و با اینکه کلن انسان خشمگینی بودم ،همیشه میگفتم تا کسی منو اذیت نکنه یا روی اعصاب من راه نره که من عصبانی نمیشم…ینی یه جورایی این نوسانات اعصابی مو فقط گردن دیگران مینداختم؛خیلی واضح تر بخام بگم این بود که رسما دیگران منو کنترل میکردن؛احساسات و افکار و رفتارم مستقیما وابسته بود به اینکه دیگران چجوری رفتار بکنن یا حرف بزنن…که خب نتیجه ی همش میشد معده درد شدید و ریزش مو و پوست داغون و خراب…ولی دیگه یه زمانی شد که فهمیدم من فقط دارم خودمو عذاب میدم و این وسط به یه سری های دیگه هم آسیب میزنم با این عصبی بودن ها بد خلقیم…و پذیرفتم که من یه انسان به شدت عصبانی با ظرفیت پایین هستم که از 100% حدود 99% آسیب به خودم میزنم با این افکار و رفتارم،یه درصدی هم دیگران رو آزار میدم که این باعث میشه انسان ها ازم متنفر باشن…وقتی که این حقیقت رو پذیرفتم،شروع کردم به تغییر کردن و خودم رو مجبور کردم که به جای تمرکز کردن روی عصبانی نشدن،تمرکز کنم روی افزایش صبر و مهربانی؛اینجوری خودم رو تشویق کردم به اینکه به انسان صبور و مهربانی تبدیل بشم …این اولین و سخت ترین تغییری بود که در زندگیم ایجاد کردم…بعد ازون تا به امروز ،دیگه تغییر کردن برای من آسون بوده و لذت بخشه برام
2.مثلا یکی دیگه از تغییراتی که به توی خودم ایجاد کردم این بود که :به آسونی پذیرفتم که انسان ها مختارن که اشتباه کنند،شاید عجیب به نظر برسه ولی من اینو برای خودم حلش کردم که انسان ها میتونن به ما آسیب بزنن؛این دلیل نیست که من جلوی کسی سر خم کنم یا خودم رو در معرض آسیب قرار بدم نه اینطور نیست،ولی این باور رو در خودم ایجاد کردم که اونا میتونن کامل نباشن مثل خود من که کامل نیستم و انتظارم رو به حد صفر رسوندم …نتیجه ی ایجاد کردن این تغییر(چیزی که به آسونی پذیرفتمش و در خودم ایجاد کردم)شد یه ارتباط فوق العاده با همه ی آدم ها بدون اینکه انتظار و توقعی ازشون داشته باشم و بخشش رو در خودم تقویت کنم .
3.واقعن در مورد این یکی چیزی یادم نمیاد!
4.مثلا سال 99 که دانشگاه ولیعصر تهران قبول شدم ؛خب خیلی خوشحال بودم و واقعا فقط توی فکر برنامه ریزی برای دانشگاه رفتن بودم ،اینکه کی بریم خوابگاه ثبت نام کنیم و این داستان ها …و بعد کرونا اتفاق افتاد و من که انقده خوشحال بودم برای رفتن به تهران و دانشگاه ،یدفه نا امید و ناراحت شدم که ای بابا ؛حالا که نوبت دانشگاه رفتن من رسید اینجوری شد …ترم اول که گذشت ،من به آنلاین درس خوندن دیگه عادت کرده بودم و خداروشکر در تمام ترم ها معدل بالایی داشتم ؛این شد که تمام دو سال دانشگاه من در آسون ترین حالت ممکن تمام شد و من توی خونه آنلاین درس خوندم و به راحتی مدرک کاردانیم رو گرفتم!فقط برای ترم آخر بود که دیگه به زور گفتن بیاین خوابگاه و امتحانات تخصصی تون رو باید حضوری بدین!ماهم دو هفته با دوستانی که از پشت گوشی آشنا شده بودیم و هرکدوم مون هم مال یه شهر ایران بودیم دو هفته رفتیم تهران و پیش هم بودیم ؛اصلا انگار رفته بودیم مسافرت،نرفته بودیم که امتحان بدیم!امتحانا رو خیلی خوب دادیم کلی هم خوش گذروندیم و دانشگاه رفتن من مثل آب خوردن بود برام و بسیار لذت بخش و دوست داشتنی بود …این یکی از موارد زندگیمه که وقتی برای دیگران تعریف میکنم همه بهم میگن واااااااااای چقدر خوش شانس بودی تو…واقعا بابتش شکرگزارم و مطمعنم که خدا همیشه کارها برای من در نهایت آسونی انجام میده .
5.درباره ی این میتونم زمانی رو بگم که به تازگی از مطب دندون پزشکی ای که توش کار میکردم اومدم بیرون(به خاطر اینکه دکتر حقوق رو افزایش نداد )…قبل ازینکه ایده ی اسنپ به سرم بزنه که به دختر خالم بگم برام رزومه بفرسته؛من همچنان اصراررررررر داشتم که حتما توی مطب دندون پزشکی کار کنم،حالا یا به عنوان منی یا به عنوان نرس؛توی این فاصله خیلی جاها رزومه فرستادم و مصاحبه رفتم…خیلیاشون که رزومه رو ندیده رد میکردن،یا مثلا به خاطر دور بودن محل زندگیم از محل کار مورد نظر رد میکردن،یا کسانی بودن که مریض احوال بودن و انتظارات نامناسب داشتن(مثلا میگفتن که اگه اینجور واونجور باشی قبولت میکنیم و حقوق خیلی خوبی پیشنهاد میدادن )که خب من رد میکردم و اصلا چنین چیزی رو نمیخاستم…تویه مطب رفتم وسه روز اونجا کار کردم ،روز سوم دکتری که براش کار میکردم با زبون بی زبونی بهم گفت که ازینجا برو ؛هرچند که خیلی خوب و با احترام باهام صحبت میکرد؛همه ی اینا باعث شد که من پیش خودم بگم :خدایا من یه محل کار خیلی خوب میخاستم ؛ولی هیچکدوم ازینا نه خوبن،نه آدمای سالمی توشون هستن،نه حقوق درست حسابی میدن،تازه انتظارات بیش از حد هم از آدم دارن …کاش یه جوری بشه که من تو خونه کار کنم و درآمد خیلی خوب بدست بیارم…دیگه نه کرایه میدم نه مسیر های طولانی رو میرم با اتوبوس و تاکسی،به کارها و تفریحات و ورزش و همه ی فعالیت هام هم رسیدگی میکنم …بعد ازون تا یه مدتی اینجوری بودم که :خب من هرجا هم که رفتم رد شدم ؛پس چیکار کنم؟
دیگه هم دلم نمیخاست توی مطب برم بعد ازین تجربیاتی که داشتم…فقط دیگه نمیدونستم چیکار کنم که این ایده به ذهن داداشم رسید و نتیجه ش این شد که بعد از دو سه ماه که شرایط کاری رو از دخترخالم پرسیده بودم ،بابا برام لپ تاپ خرید و رزومه فرستادم و بعد از دوماه با من تماس گرفته شد و الان نزدیک سه ماهه که دارم این کار دوست داشتنی رو انجام میدم و خیلی هم ازش راضی ام و میدونم که میتونم خیلی توش پیشرفت کنم!