معجزات الهی رخدادها و اتفاقاتی هستند که به یک باره در مسیر زندگی ما قرار میگیرند و شرایط زندگی مان را دگرگون میکنند.
معجزات الهی ممکن است در طی چند ساعت، روز، هفته، ماه یا سال وارد زندگی ما شوند اما از آن جهت که فراتر از انتظار ما هستند اطمینان داریم که فقط خداوند میتواند آن شرایط را برای ما رقم زده باشد.
از طرفی مطمئن هستیم شرایطی که با آن مواجه شده ایم در شرایط عادی زندگی مان نیاز به زمان بسیار بیشتری برای تحقق دارد درحالی که با کمک خداوند در مدت زمان کمتر نتایج فراتر از انتظار را تجربه میکنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.34 از 170 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
اولین مورد هماهنگی با این نیرو
اولین مورد تغییر این نوع نگرش در مورد خودم و این نیرو ی خداوند این است
از اون چیزی که من در حق خودم لایق میدونم هزاران بار بیشتر و بهترش را خدا برام لایق میدونه و میخواد
چون من مخلوقشم فارغ از هر چیز که هستم خوب یا بد
خدا بیشتر از من برای من میخواد ولی من باور ندارم
من باید باور کنم که من به معجزات الهی ایمان دارم
با توکل و ایمان به این خواستنش
نوع نگاهم به خودم اینه :
بنده حقیر ناچیز اما همه چیز دان که خودش باید برا بدست آوردن همه چیز زندگیش تلاش کنه چون خودم بهتر از خدا میدونم خدا برا من نمیخواد خودم باید کاری بکنم تا دیر نشده تا فرصتها از دست نرفته نباید به خدا اعتماد کنم خودم بهتر میدونم چیکار کنم پس فکر میکنم و روی حساب کتاب خودم جلو میرم و اونچیزی که به نظر خودم عقلانی و شدنی و درست نیست را خط میزنم میزارم کنار
خدا اگر میخواست برام درست کنه که تاالان کرده بود خودم باید کاری کنم تلاش کنم تقلا کنم تا به اون جایی که میخوام برسم
تا وقتی این نوع نگاه من به خودم و خداونده معلومه که همش در نگرانی اضطراب و تلاشم و به پوچی هم میرسم
من به قدرت خداوند توی زندگیم و نقشش توی زندگی بادر و ایمان ندارم صداشو وقتی تو وجودم فریاد کشیده نشنیدم چون با عقل محدود و دودوتا چهارتایی خودم میخوام همه چیو حتی خدا رو ببینم و باورش کنم
درگ من از خدا این نیروی با عظمت از همان کودکی اشتباه بوده و هنوز هم هست ولی تا چکش آهسته آهسته یخ ها را بشکنه زمان نیازه
مثالهایی که از معجزات زندگیم میتونم بزنه همون چکشه که میتونه یخ را باز کنه
من چرا اینقدر رو خودم حساب میکنم چرا رو عقل محدود خودم اینقدر حساب میکنم
وقتی من مخلوق نیرویی هستم که سراسر عشق و فراوانیه و طبق سیستم و قوانین خودش حرکت میکنه چرا به خودم شک نمیکنم به طرز نگاه شرک آلود و شرم آور خودم چرا شو نمیکنم ولی به خدایی خدا که اونجور که من از نظر و عقل محدود خودم خواستم عمل نکرده
من چقدر برا خودم خوب میخوام؟ خیلی کم و حقیرانه اصلا خودم رو در حدی نمیبینم که خوب زندگی کنم فکر میکنم زندگی بر خلاف منه و منم در خلاف جهتش فقط بایدتقلا کنم که تو این باتلاق که خودم برای خودم ساختم غرق نشم
استاد از زبان خدا اومده تا اون نجوا را در من قوی و پررنگ کنه و نوید شناخت خدا و ….را بهم بده ولی مقاومت ذهنی همش دلایل مختلف بیرونی را برام میزنه
چرا اینقدر پست و حقیرانه به خودم نگاه میکنم چرا خودم را طبق نگرش های انسانی ارزش گزاری کردم
در صورتی که خداوندی که خالق مته و تمام آفریده هاش را یه سمت کمال هدایت میکنه را باورش نکردم تو زندگیم