0

من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم (قدم ۸)

تحقق آرزوها
اندازه متن

انسان در طول زندگی آرزوهای زیادی در وجودش شکل می‌گیرد اما فقط تعداد ناچیزی از آنها محقق می‌شود.

تنها دلیل نرسیدن به خواسته‌ها ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 61 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 82 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42385

61 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

61 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ ۱۰:۴۹
      مدت عضویت: 2556 روز
      امتیاز کاربر: 140163 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,470 کلمه

      سه شنبه بیست و هفتم فوریه بیست بیست و چهار:

      دوره زندگی با کمک خداوند قدم هستم- من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم

      سپاسگزار خداوندی هستم که همواره فراتر از انتظارم من را هدایت و حمایت میکند

      سلام و درود به استاد عزیزم و همراهان مسیر رشد و پیشرفت

      تنها دلیل نرسیدن به خواسته ها ، ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند هست.چون من خودم را لایق اون خواسته نمیدانم حتی اون را درخواست هم نمیکنم.

      وقتی به رفتار کودکان در اطرافم نگاه میکنم میبینم که وقتی مثلا یک شکلاتی را در فروشگاه میخواهند انرا بلافاصله درخواست میکنند و پدر و یا مادرش هم هر بهانه ای بیاورد مثل اینکه الان تازه بستنی خورده ای شکلات بعدا ! و یا هنوز شام نخورده ای نمیشود شکلات بخوری و یا شکلات دندان‌هایت را خراب میکند و نمیشود بخوری و یا اینکه الان شب شده نباید شکلات بخوری چون خوابت نمیبرد و یا اینکه امروز سهم شکلات را خوردی ای و …

      هرکدام از دلایل بالا را بیان کنند اون کودک فقط و فقط یک کلمه میگوید «شکلات»

      چون اون بچه ایمان دارد که اگر درخواست کند به خواسته اش میرسد

      من هم باید یاد بگیرم که اولا فقط از خداوند درخواست کنم و دوم اینکه به تعداد زیاد و پشت سر هم میتوانم درخواست کنم چون اگر درخواست کنم بهم پاسخ میدهد

      بارها شده که من جرات نکرده ام که درخواست اضافه حقوق و یا پاداش از رییسم بکنم چون ایمان نداشتم که اون به حرفم عمل میکند بنابراین درخواستی نمیکردم

      وقتی مسوولیت تحقق آرزویم را بر عهده خداوند قرار بدهم از راههای که فکرش را هم نمیکنم من را بسمت خواسته ام هدایت میکند

      بارها توی این چند هفته اخیر به نحوه خریدن خانه ای که توی آن سکونت دارم فکر میکنم که از جایی که فکرش را هم نمیکردم پولش جور شد! 

      خانه من در ایران فروش نمیرفت و نیاز شدیدی به پول داشتم یکی از بستگان نزدیکم که نیازی به پول نداشت برای خانه اش مشتری می آمد و وقتی داستان ما را شنید خودش پیشنهاد داد که من این خانه ام را میفروشم و پولش را به شما میدهم! 

      و داستان نقل و انتقال پول هم از ایران به اینجا بسیار پیچیده بود و من دنبال آدم مطمین میگشتم یکدفعه یادم افتاد که مادرخانمم در مسیر پرواز به اینجا کنار یک آقایی نشسته بود که صرافی داشتند و کارت ایشان را ازش گرفته بودند و به اون شخص پیام دادم و یک انسان توحیدی بینظیر بودند که بارها و بارها صداقت و درستی شان را بهم نشان دادند و بدون هیچ دردسری پول ها به حسابم واریز شد و جالب اینجاست که اون آقای صراف با نرخ پایین تر از بقیه صرافی ها برایم محاسبه میکرد

      اینجوری مقداری از پول پیش خانه ام جور شد

      و حتی در آخرین ماهی که مهلت تخلیه خانه را داشتم رفتم سر کار و واجد شرایط دریافت وام شدم که همون هفته اول این خانه را پسندیدیم و من هنوز برای همسرم تعریف میکنم که جون من میدانستم خرید این خانه در توان من نیست، بنابراین خیلی دقیق به جزییات خانه نگاه نمیکردم و بعد از اینکه پیشنهاد قیمت دادیم از روی فیلمهایی که همسرم گرفته بود تازه توانستم خانه را با جزییات بیشتری ببینم

      حتی برای نحوه پرداخت مبلغ، نحوه پیدا کردن وکیل برای انتقال خانه و … همگی معجزات خداوند بود که اگر من میخواستم روی عقل و توانایی خودم حساب کنم و پول هایم را جمع کنم اینکار بیشتر از صد سال طول میکشید تا بتوانم پول خانه را تامین کنم

      و بعد هم هدایت شدم به خرید ماشینی که مشابه انرا در سفرم به کالیفرنیا کرایه کرده بودم که خیلی نرم و جادار و راحت بود و خداراشکر انرا هم با قیمت بسیار پایینی از خریدار تهیه کردم که حتی برای لاستیک زمستانی مجانی هم روی ماشین گذاشت!

      این شرکت جدیدی که رفتم خودش معجزه خداوند بود ، اونها دنبال من بودند و بهم پیشنهاد کار دادند و من میگفتم که باید بیشتر فکر کنم و در نهایت پس از مشورت این شرکت را انتخاب کردم چون میخواستم چلنج داشته باشم و هر روز چیز جدیدی برای یادگیری داشته باشم.و محیط شرکت بسیار دوستانه و عالی است و جزو شرکت‌های برتر در سرتاسر دنیا هست

      وقتی با دوستانم صحبت میکنم که به این شرکت آمده ام همگی بهم تبریک میگویند و از مزایا و محیط عالی شرکت تعریف میکنند و جالب اینجاست که چند نفر بهم گفتند که خیلی برای این شرکت درخواست کار داده اند ولی اصلا به مصاحبه دعوت نشده اند و گفتند برای ورود به این شرکت باید پارتی داشته باشی

      و من توی دلم گفتم، بله حق با شماست پارتی من خداوند بوده است

      من ماشین شاسی بلند دوست داشتم، اولین ماشینم در اینجا یک ماشین سدان  قدیمی متناسب با بودجه ام بود دلم میخواست ماشبن دومم یک ماشین شاسی بلند باشد.

      یکبار چند تا ماشین با گروه دوستانمون توی زمستان با اون ماشین سدان قدیمی سفر رفته بودیم ، توی برف و یخ لیز خوردیم و خداوند خیلی رحم کرد بهمون که به برف‌های بغل جاده خوردیم و اتفاق بدتری برامون نیافتاد

      وقتی که از اتفاق مطلع شدند ناراحت شدند و یکدفعه بهشون گفتم که من سفر بعدی با ماشین شاسی بلند سفیدم می ایم! خودم وقتی این جمله را گفتم مکث کردم چون نه کار داشتم و نه پولش داشتم و خودم بعد از گفتن این جمله خجالت زده شدم

      ولی دوستانم بهم گفتند حتما میتونی! ولی خودم باور نداشتم.

      بعد از مدتی من یک کار پیدا کردم و آگهی یک ماشین شاسی بلند سفید را در گروه تلگرامی دیدم و عکسهای انرا هم نگاه کردم و از آن خوشم امد ولی قیمتش بالا بود همون موقع یک ندایی بهم گفت مهرداد این ماشین برای تو هست ولی الان نه! 

      من اون موقع با جریان الهامات و هدایت آشنا نبودم و اصلا نفهمیدم که چی شد این حرف در ذهنم مرور شد.

      سه ماه بعد خانمم دوباره آگهی اون ماشین را بهم نشان داد و گفت برویم حداقل انرا ببینیم و من گفتم باشه ولی قیمتش بالاتر از سقف بودجه ما هست! قرار گذاشتیم و فردای اون روز رفتیم ماشین را دیدیم و از ان خوشم آمد و به فروشنده گفتم این ماشین را آخرش چقدر بمن میدهی که بخرم؟

       بهم گفت اگر واقعا خریداری بهت میفروشم. 

      منم با تعجب پرسیدم خوب معلومه که خریدارم برای همین این سوال را ازت پرسیده ام!؟!

      بهم گفت آخه سه ماه پیش این ماشین را آگهی کردم و از اون موقع تا الان فروش نرفته و چند نفری آمدند و حتی با ماشین دور هم زدند و پیش نمایندگی هم بردند و از نظر فنی تاییدیه ماشین را از نمایندگی اصلی آن گرفتند ولی دیگر برای قرار داد نیامدند! حتی یکی هم آمد و قیمت بیست و پنج درصد کمتر بهم پیشنهاد داد و بعد در انتها پشیمان شد و دیگر نخرید! و من هم دیگر نمیتوانم انرا جلوی پارکینگ خانه پارک کنم و جا ندارم. اگر تو واقعا خریدار هستی من به همان رقم بیست و پنج درصد زیر قیمتی که برای فروش گذاشته ام و میخواستم به اون فرد انرا بفروشم بهت میدهم بشرطی که انرا بخری و البته خودش گفت که ترمزهایش ایراد دارد که هزینه نصب ترمز جدید را هم از قیمت ماشین کم میکنم و بهت میفروشم

      و من فقط شگفت زده بودم و ماشین را خریدم و ترمزهایش را هم پیش یک فرد آشنا بردم که با نصف قیمت برای ترمز جدید نصب کرد

      و در نهایت مسافرت بعدی ام را با ماشین سفید شاسی بلندم رفتیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت

      من بارها و بارها این خاطره را مرور کردم و واقعا شگفت زده شدم که چند نفر اومدند ماشین را دیدند و به خرج خودشان بردند نمایندگی تا ایرادات ماشین را با بازرسی بهشون بگویند و بعد هم پشیمان شدند و صاحب قبلی ماشین هم چون بعد از سه ماه فروش نرفتن ماشین خسته شده بود با تخفیف بسیار زیادی انرا بهم داد

      وقتی به تمام خواسته هایم فکر میکنم از قبولی در دانشگاه گرفته تا مهاجرت و اجاره کردن خانه و خرید ماشین و خانه و پیدا کردن کارو … میبینم که هرجا که خودم روی توانایی های خودم حساب کردم به هیچ کدام نرسیدم

      من چجوری میتوانم مسولیت برنامه ریزی و تحقق خواسته هایم را به خداوند بسپارم؟ وقتیکه احساس لیاقت کنم که اون خواسته را دارم و به چگونگی رسیدن به خواسته ام فکر نکنم و به الهاماتم عمل کنم

      نکته فوق العاده این فایل هم برایم تعریف جالب و جدیدی از الهامات و هدایتهای خداوند بود

      «همیشه الهامات الهی در مسیر تحقق آرزوهایتان به شکل تمایل و ترغیب در تو شکل میگیرد»

      این تعریف جدید خیلی بهم احساس آرامش داد چون همیشه برای اینکه متوجه بشوم که این چیزی که به ذهنم خطوط کرده الهام خداوند هست یا خیر، به احساسم رجوع میکردم و بعضی اوقات نمیتوانستم تشخیص یدهم  و یا شک میکردم که ایا واقعا این الهام خداوند هست یا نجوای شیطان

      استاد میخواستم در صورت امکان مثل جلسات اولیه، در انتهای متن سوالاتی را قرار بدهید. پاسخ به سوالات باعث میشود که درک بهتری از مطالب ارایه شده داشته باشم. سپاس

      منتظر خبرهای عالی من باشید 

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید