0

من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم (قدم ۸)

تحقق آرزوها
اندازه متن

انسان در طول زندگی آرزوهای زیادی در وجودش شکل می‌گیرد اما فقط تعداد ناچیزی از آنها محقق می‌شود.

تنها دلیل نرسیدن به خواسته‌ها ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 61 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 82 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42385

61 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

61 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار fatmhadly85
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۱ ۱۳:۴۸
      مدت عضویت: 2083 روز
      امتیاز کاربر: 11050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 724 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️

      سلام 

      زندگی با کمک خداوند: گام هشتم: اگر روی کمک خداوند حساب کنید تحقق آرزوها صد در صد امکان پذیر است 

      تمرین آموزشی ✍️

      خداوند همیشه و در همه حال در زندگی حواسش به من بوده ، هوا مو داشته و کمکم کرده

      اگه خداوند بخواد کارهاتو ردیف کنه اگه همه‌ی عالمم نخواد ولی تو امیدت به خداوند باشه خودش آنچنان کارتو انجام میده که همه انگشت به دهان بمانند

      زمانی که همسرم به خواستگاری من اومد همه‌ی اعضای خانواده من کوچیک و بزرگ با ازدواج ما مخالف بودن و دوست نداشتن که من با غریبه ازدواج کنم و دل شون می‌خواست که با فامیل ازدواج کنم از قضا اون زمان یکی از پسر دایی هام خواستگار پر و پا قرصم بود و خیلی هم سمج بود ولی من اصلاً دوستش نداشتم و اون زمان ازش متنفر بودم چون اصلا با معیارهای من همخوانی نداشت و فقط آتیش مخالفت خانواده ام و شعله ور تر میکرد یادمه یه روز سر نماز به خدا گفتم ، خدایا من که یه نفری حریف این جماعت نمیشم تو می‌دونی تو دلم چه خبره خودت کمکم کن چند روز بعد برادر همسرم اومد خونه مون تا از خانواده ام اجازه بگیره که آخر هفته بیان خواستگاری و من خیلی نگران بودم و منتظر جواب مادرم بودم و دیدم که مادرم که اون همه مخالف بود دلش نرم شده بود و اجازه داد و من اونقدر خوشحال بودم که نگو آخه خانواده همسرم بارها از مادرم خواستگاری کرده بودن و مادرم جواب رد داده بود ولی همسرم دست بردار نبود و پا پس نکشید بلاخره مادرم اجازه داد و اونا اومدن خواستگاری و من و همسرم عقد کردیم و همه چیز با خوبی و خوشی تموم شد 

       زمانی که ازدواج کردم همون تو دوران نامزدی یه روز همسرم زنگ زد و گفت لباس بپوش میخواییم یه جایی بریم و من هرچی سوال کردم کجا همسرم گفت فقط موقعی که اومدم آماده باش و با هم رفتیم و من خیلی کنجکاو بودم که بدونم کجا میخواییم بریم و نزدیک اون محل که شدیم همسرم چشمای منو با یک پارچه بست دستمو گرفت و با خودش برد و بعد به محل مورد نظر که رسیدیم چشمامو باز کرد یه خونه بود گفتم اینجا کجاست همسرم گفت این خونه خودمونه همین امروز خریدم و من خیلی خوشحال شدم و من بعد از مراسم عروسی با لباس عروس وارد خونه خودم شدم و اول زندگی طعم مستأجری و نچشیدم درسته که نقلی و جمع و جور بود ولی من و همسرم در اون خونه آرامش داشتیم و شاد و خوشحال زندگی میکردیم

      اما بعد از بچه دار شدن مون چون کوچیک بود اون خونه رو فروختیم ومن الان خیلی دوست دارم که یک خونه ویلایی بزرگ بخریم 

      ویا برای خرید ماشین اون موقع که همه چیز ارزون بود خداوند کمک کرد ما ماشین خریدیم و بعد به شدت قیمت ماشین فضایی شد و ما تونستیم قبل از گرونی یه ماشین صفر بخریم و لذت شو ببریم.

      یا همین همسرم که همه ی اعضای خانواده ام چون شناختی روش نداشتن و خودم انتخابش کرده بودم نگران بودن که یه وقت خدای نکرده آدم خوبی نباشه ولی خودم به خدا توکل کردم و چون همدیگر و دوست داشتیم همه چیز و به خدا سپردم و همسرم  اونقدر مرد خوبیه که بارها از خداوند به خاطر وجودش در زندگیم تشکر کردم و الان همه اعضای خانواده و اقوام وفامیل مون عاشقش هستن 

      جاهای زیادی بود که خداوند هوامو داشته و دست مو گرفته و خوشحال و سوپرایزم کرده که اگه بخوام همه رو بنویسم خیلی طولانی میشه 

      میخوام بگم که خداوند حواسش همیشه به بنده هاش هست این ما هستیم که حواس مون به خداوند نیست و مشغول روزمرگی هامون شدیم و میخواییم کارها مونو خودمون با عقل و منطق خودمون انجام بدیم و معمولا هم نتیجه نمی‌گیریم 

      مثل همین تلاش برای لاغر شدن من سالها تلاش کردم و از انواع و اقسام روشهای لاغری استفاده کردم اما هیچ وقت به نتیجه دلخواه نرسیدم ولی از زمانیکه با این مسیر آشنا شدم مقدار زیادی کاهش وزن داشتم و از اون زمان تا الان چاقی من متوقف شده و دیگه برگشت اضافه وزن نداشتم چون از همون اول دست از تقلا برداشتم و به خدا توکل کردم و از خودش خواستم که کمکم کنه و وقتیکه به خداوند توکل کنیم خداوند خودش به بهترین شکل جواب میده 

      خدایا شکرت به خاطر هدایتم به این مسیر زیبا 

      استاد ممنون از راهنمایی و زحمات بیدریغ تون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید