0

من به تحقق آرزوهایم ایمان دارم (قدم ۸)

تحقق آرزوها
اندازه متن

انسان در طول زندگی آرزوهای زیادی در وجودش شکل می‌گیرد اما فقط تعداد ناچیزی از آنها محقق می‌شود.

تنها دلیل نرسیدن به خواسته‌ها ایمان نداشتن به تحقق آرزوها توسط خداوند است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 61 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 82 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42385

61 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

61 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۳ ۱۰:۱۵
      مدت عضویت: 1329 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 977 کلمه

      به نام خداي هدايتگرم

      سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرانقدر و بقيه اعضاء

      تا وسطاي متن خوندم و منتظر بودم يه جايي برسم كه نا خودآگاه روش صبر كنم و دوباره بخونمش و الهامي كه براي من هست رو از اين متن دريافت كنم..

      و وعده خدا حقه كه ميگه هدايت شما رو بر خود واجب كردم…..

      «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى»(لیل/12)

      {بعد از چند روز متوجه شدم که من برای اولین بار به کسی نگفتم که قصد لاغر شدن دارم و همین موضوع باعث شد که باور کنم واقعا توسط خداوند در حال هدایت در مسیر لاغر شدن هستم.}

      من مدتيه كلا درباره خيلي از مسايل حرفي نميزنم درباره لاغري با ذهن هم با كسي حرفي نزدم فقط يه اشاره به همسرم كردم . اين جمله استاد به من گفت من در مسير هدايت هستم …براي لاغري با ذهن هم من فقط روي خدا حساب كردم چون همونجور كه استاد ميگه من كلا فك ميكنم اين لاغري من يك معجزه ست و نبايد درباره اش با كسي حرفي بزنم تا زماني كه بقيه ازم سوال بپرسن درباره لاغريم.

      .

      {آنچه باعث غلبه بر انواع افکار منفی در وجودم شد که همیشه مرا برای لاغر شدن مورد تمسخر قرار می داد این بود که من مسئولیت تحقق آرزوی لاغر شدن را به عهده خداوند گذاشته بودم.}

      اين جمله استاد رو ميتونم مثل يك كد قوي همه جا ازش استفاده كنم جاهايي كه فك ميكنم توكل كردم به خدا بايد ببينم چقدر ميتونم بر افكار منفي غلبه كنم ..چقدر ميتونم بر حرفهاي اطرافيانم بي اهميت باشم ..چقدر ميتونم خوشحال باشم از اينكه در مسير هدايت هستم …چقدر خودم رو لايق ميدونم ..اگر لايق دونستنم رنگ واقعي داشته باشه واقعا از ديدن خودم در اينه بايد شگفت زده بشم …

      آيا اين اتفاق مي افته ؟!

      {الهامات به شکل عادی و دقیقا منطبق با شرایط فعلی تان به صورت شکل گیری تمایل و ترغیب به شما گفته می شود.

      مثلا خواسته شما خریدن خانه یا خریدن ماشین است.

      در وجود خود ترغیب می شوید که درباره خانه و ماشین مورد علاقه خود فیلم یا تصویر یا … ببینید. یا ترغیب می شوید که به فلان بنگاه معاملات مسکن مراجعه کنید و درباره خواسته خود سوال کنید.}

      استاد عطار روشن من هميشه از معجزات زندگيم خبر داشتم ولي فقط اسم معجزه روشون ميزاشتم و يكم كه بيشتر روي خودم كار كردم و در گذشته ام كند و كاو كردم تونستم دريابم كه جاهايي كه آسان و راحت بودم و ته دلم يه صدايي ميگفت برو ميشه …اون مععجزه برام رخ داده 

      اما شما انقدر مشرف هستيد به قلبتون كه تونستيد جمله بندي براش پيدا كنيد..تونستيد تعريفش كنيد 

      ترغيب و تمايل

      من در ماجراي خونه خريدنمون كاملا اين ترقيب و تمايل رو در خودم ديدم و رفتم به بنگاهي كه خونه ما رو ساخته بودن ..چون سازنده خونمون بنگاه داشت و گفتم يك واحد براي اجاره توي اين آپارتمان ميخوام …آپارتمان خاكي بود و تازه ساختش تمام شده بود و اطلاع داريد كه از چي دارم حرف ميزنم ..خونه كه نوساز باشه بري توش براي زندگي معمولا چيزي نداره …خونه ما فقط ديوارهاش گچ شده بود و همين و هيچي ديگه …نه كابينت نه رنگ …هيچي و هيچي …توي خونه بوي گچ تازه مي امد …

      خلاصه پسر همين فردي كه خونه رو ازش خريديم با من آمد و رفتيم اين واحد رو بهمون نشون داد و گفت همه اش فروش رفته و دو واحد مونده كه مالكش ميخواد رهن بده ..

      حالا من مبلغي كه براي رهن داشتم نصف مبلغي بود كه اون مالك كه بعدا فهميدم سازنده اصلي بود براي رهن گذاشته بود ..

      اون خونه رو با اون شرايط ديدم ..اون واحد ، واحدي بود كه كارگران ساختمان مثل بنا و كاشي كار و لوله كش در اون واحد مستقر بودن …شما تصور كن ديگه چه شكلي بود…از اين مخرن هاي بزرگ فلزي كه بنا روش وايميسته براي گچ كاري وسط خونه بود…روي سراميك ها ، سيمان درست كرده بودن …نايلون هايي كه بسته بندي سراميك و رو باز گرده بودن اون وسط بود …يعني هر اضافاتي كه از وسايل لازم باز كرده بودن اون وسط بود به اضافه يه عالمه گچ و خاك و سيماني كه روي سراميك هاي كف حال بود…

      ولي حالا ذوق و شوق قلب من رو داشت از جاش ميكند كه داشتم اين خونه رو ميديدم و خودم رو مالك اون حتي براي اجاره ميدونستم…

      اونجا رو ديدم و واحد دومم رو هم ديدم  …بر گشتيم بنگاه از مالك پرسيدم فروش اينجا چقدره …گفت فلان قدر …شما فقط تصور كن اون ذوق و شوق داشت با من چه ميكرد كه مني كه يك چهارم پول خونه رو داشتم ، درباره فروش سوال ميپرسيدم…

      و آمدم خونه به همسرم زنگ زدم گفتم رفتم فلان آپارتمان رو ديدم خيلي خوب بود 

      براي رهن فلان قدر گذاشتن 

      و براي فروش فلان قدر

      فكر ميكني ميتونيم بخريمش ..!!! همسرم گفت ديوونه اي ما پول رهنشم نداريم ..و من براش گفتم اگر فلان كا رو بكنبم ميشه بخريم ..اون كاري كه بهش پيشنهاد دادم خط قرمز بود براي همسرم ولي من ذوق و شوقي داشتم كه همسرم عصر اومد خونه راضيش كردم اون كار رو انجام بده و اون كار تقاضاي وام بود ..

      ما يك وام يكساله گرفتيم و اون خونه رو دو روز بعد از اينكه من خونه رو ديدم قولنامه كرديم …

      استاد عطار روشن مطمئنم شما با توجه به خريد خونه خودتون و شرايطيش ميدونيد دارم از چي حرف ميزنم ..

      در طي سه روز ما خونه خريديم

      اين خونه ، خونه اي بود كه من در طي سه سال كه داشت ساخته ميشد هر روز از جلوش رد ميشدم و هي توي دلم ذوق ميكردم كه عجب واحد تجاري خفني داره اينجا ساخته ميشه …من واقعا نميدونستم اين قراره مسكوني باشه چون بر خيابون اصلي بود 

      ولي خدا ميخواست كه من مالك يكي از اون واحد ها باشم و مثل خواب من اون خونه رو خريدم و بقيه ماجرا كه ما شروع كرديم به ساخت و ساز داخل خونه 

      يك سناريو بسيار شيرين از خريد خونمون دارم كه هيچ وقت براي خودم تكراري نميشه 

      .

      من به تحقق آرزو هام ايمان دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید