بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
درود به شما استاد گرانقدر و سلام به تمام دوستان همراهم
من این موضوع را تجربه کردم که خداوند با من کلنجار میرود تا شخصی که به من ضربه عاطفی وارد کرده است را ببخشم و رها کنم تا به آرامش درونی برسم
اما من جواب میدهم او لیاقت بخشیده شدن را ندارد
ندایی به من میگوید اما تو لیاقت آرامش داشتن را داری او را بخاطر خودت ببخش نه بخاطر او
منطقی است و آنرا قبول میکنم ولی متاسفانه بعد از چند روز دوباره سرجای اولم بر میگردم نفرت تمام وجودم را در بر میگیرد
اینبار آن ندا به من میگوید مگر نشنیده ای که نفرت مثل زهری می ماند که آنرا سر می کشی و انتظار داری که طرف مقابل از بین برود اما این تو هستی که با این کار خودت را از بین میبری
به نظر عاقلانه میرسد پس تسلیم میشوم و چند روزی بدون نفرت میگذرد اما باز به عادت قبلی برمیگردم و دوران تلخ ضربه خوردنم را بارها و بارها با خودم تکرار میکنم
ندا به من میگوید تو یک دروغگو هستی چرا میگویی خودت را دوست داری نه تو خودت را دوست نداری اگر داشتی آن دوران تلخ را چند باره زندگی نمیکردی و خودت را زجر نمیدادی
این کلنجار رفتن ها بارها و بارها تکرار میشود تا اینکه بالاخره خداوند از دست من به ستوه در می آید و روش دیگری را برای بیدار کردن من از این کابوس بکار میگیرد
من در موبایلم کتاب مجازی دعا برای موضوع های مختلف دارم
ناگهان صدای زنگ دریافت پیام از موبایلم را می شنوم آنرا باز میکنم اما پیامی از کسی دریافت نکرده ام ولی با کمال تعجب می بینم که دعای بخشش در صفحه موبایلم باز شده است
به فکر فرو میروم که آیا از این واضح تر چیزی هست که خداوند به من میگوید ببخش تا آرامش پیدا کنی
دوباره صدای زنگ پیام را میشنوم وقتی تلفن را باز میکنم اینبار دعای رها شدن را در صفحه تلفنم می بینم
اشک در چشمانم حلقه میزند که من چقدر عزیز هستم که خدا دست از تلاشش برای فهماندن من بر نمیدارد که فقط با بخشیدن میتوانم زندگی پرمعنی و آرامش درونی داشته باشم
شاید برای بعضی ها این تجربه باورنکردنی باشد اما واقعا این اتفاق افتاده است
اگر بپرسید خوب حالا آن شخص را کاملا بخشیده ای باید بگویم هنوز شیطان دست از سر من برنداشته است و گاهی اوقات باز مرا به منجلاب مرور خاطرات تلخ سوق میدهد
من باید بیشتر روی خودم کار کنم و به شیطان اجازه ندهم مرا اسیر خودش کند
باید این تجربه زیبا را به یاد بیاورم تا پیش خداوند مهربانم سرشکسته نشوم