0

من به زمانبندی خداوند ایمان دارم (قدم۴)

زمانبندی خداوند
اندازه متن

بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار می دهد طفره می رویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار می رود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانه های مختلف از انجام آن خودداری می کنیم.

یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعده های الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.

کلنجار رفتن خداوند

بارها در زندگی این موضوع را تجربه کرده اید که خداوند در اعماق وجودتان با شما کلنجار می رود تا بتوانید خطای فردی را ببخشید و آرامش را به خودتان بازگردانید اما به بهانه های مختلف این کار را انجام نداده اید و دعوت خداوند را نادیده گرفته اید.

  • چند سال است رابطه ما خراب شده است و الان دیگر آشتی کردن فایده ای ندارد.
  • این همه سال گذشت و هیچ خبری از او نشد حالا چرا من باید برای رفع کدورت پا پیش بگذارم.
  • این همه وقت قهر بودیم و این چند سال باقی مانده عمر هم باهم قهر باشیم.

خداوند به یک دلیل بسیار مهم که بر زمانبندی انجام کارها اشراف دارد به شما پیشنهاد بخشیدن و رها کردن خود از فشار و تنش های ذهنی را می دهد اما افکار منطقی و نجواهای شیطانی به هزار و یک دلیل انجام این کار را بی فایده و دور از شان شما نشان می دهد.

ممکن است این نگرش یا ایده از سوی خداوند در قلب شما شکل گرفته باشد که زمان بیشتری را با خانواده خود سپری کنید اما به این دلیل که زمان کافی ندارید از انجام این کار خودداری کرده باشید.

شاید آرزو یا هدفی دارید که بارها در طی سال های زندگی به شروع کردن آن و دنبال کردن عشق و علاقه تان در اعماق قلبتان ترغیب شده باشید اما هربار به دلایل مختلف از پذیرفتن دعوت خداوند سرباز زده اید.

  • الان دیگه برای من دیر است و یادگیری این موضوع فایده ای ندارد.
  • این همه سال که باید شروع می کردم، نکردم. الان که بجه دار شدم دیگه فایده نداره.
  • اون سالها که جوان تر و مشتاق تر بودم این کار رو نکردم الان که سنی از من گذشته دیگه فایده ای نداره.
  • اگه چند سال قبل دنبال عشق و علاقه ام می رفتن الان به کجاها که رسیده بودم ولی الان دیگه فایده نداره و فرصت انجام این کارها را ندارم.

می دانیم که این هدف یا علاقه را خداوند در وجودمان قرار داده است یا بعد از سالها دوباره شعله اشتیاق ما را برای شروع کردن بالا برده است اما به دلایل مختلف از انجام این کار منصرف می شویم.

زمانبندی خداوند

بهانه های همیشگی

هر فردی بنا به اطلاعات و نگرشهایی که در ذهنش ذخیره شده است بهانه های متفاوت برای عمل نکردن به وعده های الهی جهت قدم گذاشتن در مسیر مورد علاقه اش دارد. در واقع ما به زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای خود ایمان نداریم.

  • در این شرایط خیلی گرفتارم و فرصت دنبال کردن آرزوهایم را ندارم.
  • از بس برای موفقیت تلاش کردم و نتیجه نداده است خسته شده ام.
  • من استعداد این کار را ندارم و نمی توانم در این زمینه موفق شوم.
  • سالها دوست داشتم علاقه ام را دنبال کنم اما دیگران مانع شدند و اشتیاق مرا سرکوب کردند.

حرف زدن درباره آرزوها کار بسیار آسانی است و خیلی از انسانها بارها درباره آرزوها و عشق و علایق خود با دیگران صحبت کرده اند اما قدم در مسیر تحقق آرزوها گذاشتن کار هرکسی نیست.

چون هر فردی در ذهن ناخودآگاهش دلایل مختلفی دارد که به او تاکیید می کنند قادر به انجام این کار و موفق شدن در موضوع مورد علاقه اش نیست.

بسیاری از انسانهایی که همین الان در حال حیات و زندگی کردن هستند در حال انجام کار و فعالیتی هستند که مورد علاقه آنها نیست.

بسیاری از انسانها در رشته ای مشغول به تحصیل شده اند که مورد علاقه آنها نبوده است و تحت تاثیر اطرافیان وارد آن مسیر تحصیلی شده اند.

بسیاری از انسانها در حال انجام کاری هستند که مورد علاقه آنها نیست و تحت تاثیر عوامل بیرونی خود را مجبور به انجام آن کار می دانند.

بسیاری از انسانها هر روز زندگی خود را در احساس بد و ناامیدی سپری می کند و امیدوار هستند تا بعد از بازنشسته شدن به دنبال عشق و علاقه خود بروند.

بیشتر انسانها به دلایل مختلف از دنبال کردن آرزوها و اهداف خود دست برداشته اند و خود را سرگرم زندگی روزمره و انجام پروسه ای کرده اند که مورد رضایت و باعث ایجاد شادی و شور و اشتیاق زندگی کردن در آنها نمی شود.

اما نکته امیدوار کننده این است که شاید انسانها آرزوهای خود را نادیده بگیرند یا خود را به فراموشی بزنند اما خداوند هرگز آرزوهای انسانها را فراموش نکرده است.

خداوند برای برآورده کردن آرزوی تک تک انسانها برنامه الهی واحد و متفاوت دارد بنابراین در تمام طول عمر انسانها به شکل های مختلف به آنها یادآوری می کند که آرزوهای خود را دنبال کنند. زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای هر انسانی هرگز باطل نمی شود.

متاسفانه عده کمی از انسانها در دنیا هستند که به ندای الهی خود گوش جان می سپارند و قدم در مسیر تحقق رویاهای خود می گذارند.

برآورده نشدن آرزوها

یکی از مهمترین دلایلی که بسیاری دیگر از انسانها در مدت حیات خود موفق به تجربه عشق و علاقه خود نمی شوند این است که آنها خود را لایق تحقق آرزوهایشان نمی دانند.

بسیاری از ما خود را لایق یادگیری، بهترین بودن، معروف شدن، ثروتمند شدن، مدیریت کردن و بسیاری موارد دیگر نمی دانیم به همین دلیل قدم در مسیر تحقق رویاهای خود نمی گذاریم و به زندگی در حد متوسط و رو به پایین قناعت می کنیم.

به نظر خیلی از انسانها زمان دنبال کردن خواسته ها و علایق آنها گذشته باشد. آنها به سن خود توجه می کنند و تصور میکنند برای این کار خیلی دیر شده است. آنها زمانبندی خداوند را نادیده می گیرند.

آنها به شرایط زندگی خود توجه می کنند و تصور می کنند فرصت کافی و شرایط دنبال کردن علایق خود را ندارند.

آنها به توانایی ها و استعدادهای خود توجه می کنند و خود را فاقد استعداد کافی برای موفقیت در مسیر مورد علاقه شان می بینند.

آنها به گفته ها و نظرات دیگران درباره خودشان توجه می کنند و امید و انگیزه شان را از دست می دهند.

اما زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایی که توسط خداوند در قلب شما کاشته شده است فراتر از نگاه و نگرش همه انسانها و حتی خودتان است.

شاید خودتان را بی استعداد می بینید اما نگرش خداوند درباره شما کاملا متفاوت است.

شاید دیگران شما را بی اراده و تنبل می دانند و هیچ شانسی برای موفقیت شما قائل نیستند اما نگرش خداوند درباره شما کاملا‌ متفاوت است.

شاید خودتان یا دیگران تصور کنید که الان زمان مناسبی برای دنبال کردن آرزوهایتان نیست. به اندازه کافی وقت ندارید یا شرایط جامعه و … مهیای موفقیت در مسیر مورد علاقه تان نیست اما زمانبندی خداوند با آنچه شما یا دیگران تصور می کنید کاملا متفاوت است.

نیت و وظیفه خداوند

خداوند همیشه می خواهد ما را به آرزوهایمان برساند و به وفاداری خود درباره تک تک انسان ها عمل کند اما به تنهایی قادر به انجام تمام کار نیست.

خداوند به همراهی شما برای تکیمل برنامه الهی ای تحقق آرزوهایتان نیاز دارد. باید با خداوند همراه شوید و قدم در مسیر تحقق رویاهای خود بگذارید.

شاید برداشتن اولین قدم را یک هفته، یک سال یا حتی سی سال به تعویق بیندازید اما از نظر خداوند هیچ وقت برای شروع دیر نیست.

شما در هر شرایطی باشید می توانید به آنی تبدیل شوید که خداوند برای شما درنظر گرفته است و اشتیاق و انگیزه آن را در قلب شما شعله ور کرده است.

  • اینکه زن باشید یا مرد برای خداوند تفاوتی ندارد.
  • اینکه جوان باشید یا میان سال و یا حتی بزرگسال باشید برای خداوند تفاوتی ندارد.
  • اینکه سطح سواد و آگاهی شما از نظر جامعه در چه حد است برای خداوند هیچ اهمیتی ندارد.
  • اینکه در چه کشور یا شهر یا منطقه ای زندگی می کنید برای خداوند جهت به اجرا گذاشتن برنامه الهی شما اختلالی ایجاد نمی کند.
  • اینکه چه میزان سرمایه یا دارایی دارید و آیا کفاف تحقق آرزوهای شما را می کند یا خیر برای خداوند اصلا مهم نیست.

برنامه الهی طرح ریزی شده و زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای شما بر مبنای دارایی و منابع شما نیست، بلکه بر اساس دارایی و منابع خودش است.

مانع را از میان بردارید

تنها مانعی که می تواند جلوی به جریان افتادن برنامه الهی شما را بگیرد و در این مورد هیچ کاری از خداوند هم بر نمی آید «خودتان» هستید.

اگر در باتلاق درجا زدن گرفتار شده باشید قدم اول برای خروج از آن را فقط خودتان می توانید بردارید.

اینکه خداوند بارها و بارها اشتیاق و انگیزه شروع کردن را در قلب شما شعله ور می سازد می تواند در حکم یک محرک یا انگیزه بخش عمل کند اما هرگز تا وقتی «خودتان» نخواهید و تصمیم به حرکت نگیرید نمی تواند منجر به خروج شما از رکود و درجا زدن شود.

  • اگر خودتان را برای دنبال کردن آرزوهایتان خیلی پیر یا خیلی جوان می دانید به این معنی است که خودتان را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.
  • اگر خودتان را بی استعداد یا فاقد توانایی های لازم برای تحقق آرزوهایتان می بینید به این معنی است که خود را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.
  • اگر شرایط فعلی زندگی تان را مناسب دنبال کردن علایق یا تحقق آرزوهایتان نمی بینید به این معنی است که خود را در باتلاق درجا زدن گرفتار کرده اید.

خداوند نمی تواند شما را به زور از باتلاق درجا زدنی که توسط افکار و نگرش هایتان برای خود ساخته اید خارج کند اما بدون توجه به اینکه چند سال است نسبت به وعده های او بی تفاوت یا بی اهمیت هستید همواره شما را به سوی خلق آرزوهایتان فرا می خواند.

خداوند فارغ از اینکه بالاخره شما پاسخ مثبت خواهید داد یا خیر تا روزی که زنده هستید به طریق مختلف به شما تلنگر می زند که: الان زمان مناسب برای دنبال کردن عشق و علاقه و تحقق آرزوهایت است.

زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای انسانها هرگز با گذر زمان بی اثر نخواهد شد چون توانایی و قدرت خداوند فراتر از زمان عمل می کند.

خداوند فارغ از اینکه شما چقدر به توانایی و امکان موفقیت خود عقیده یا ایمان دارید همواره اشتیاق تحقق آرزوهایتان را در قلب شما زنده نگه می دارد.

حتما شما هم مثل من بارها در زندگی با افرادی مواجه شده اید که در شرایطی که به نظر غیرعادی بوده است به دنبال عشق و علاقه کودکی خود رفته اند.

افرادی که در سن بالا تازه یادگیری موسیقی را شروع کرده اند.

افرادی که در سن بالا تازه یادگیری نقاشی را شروع کرده اند.

افرادی که در سن بالا و در شرایطی که از نظر ما و دیگران غیرمنطقی بوده است قدم در مسیر تحقق آرزوهای خود گذاشته اند.

این نشان از استمرار خداوند در روشن نگه داشتن شعله اشتیاق در وجود انسانها برای دنبال کردن آرزوهایشان است.

دگرگون کردن زندگی

اگر دوست دارید زندگی خود را دگرگون کنید فقط کافی است که تصمیم بگیرید و قدم در مسیر تحقق آرزوهای خود بگذارید.

  • خداوند از قبل منتظر شماست.
  • هرگز نیاز نیست و نباید به تمام مسیری که در پیش رو دارید فکر کنید.
  • هرگز نیاز نیست و نباید به امکانات و شرایطی که تصور می کنید برای تحقق آرزوهای خود نیاز دارید فکر کنید.

خداوند هرگز نیاز به فکر و راهنمایی شما برای هموار کردن مسیر تحقق آرزوهایتان ندارد. او برنامه الهی تحقق آرزوهای شما را بر مبنای توانایی بی نهایت خود تنظیم و طرح ریزی می کند.

برای قدم اول فقط کافی است ایمان خود به زمانبندی خداوند را قوی و قوی تر کنید و به خودتان تاکید کنید:

  • «اینک بهترین زمان برای من است»
  • «من در این شرایط که هستم نمی مانم»
  • «دیگر به بهانه هایم اجازه نمی دهم مرا از تحقق آرزوهایم منصرف کنند»
  • «من از همین الان می خواهم زندگی ام را دگرگون کنم»
  • «من از همین امروز می خواهم زمانم را صرف تحقق آرزوهایم کنم»
  • « من از همین امروز می خواهم از شر افکار منفی و ناامید کننده خلاص شوم»
  • «من از امروز می خواهم سرگرمی های جدید و نشاط آور برای خودم ایجاد کنم«
  • «من از امروز می خواهم عادت های غلط و تکراری خودم را متوقف کنم»
  • «من اطمینان دارم برای تحقق آرزوهایم اصلا دیر نیست»

اگر این نگرشها را در خودتان ایجاد و تقویت کنید بقیه روزهای زندگی تان بهترین دوران زندگی شما خواهد شد.

شما باید همت کنید و اولین قدم به سمت تحقق آرزوی خود را بردارید و همواره باید از شور و اشتیاقی که در وجود شما توسط خداوند ایجاد شده است مراقبت کنید.

  • اجازه ندهید صحبت های دیگران شما را مأیوس کند.
  • اجازه ندهید گفتگوهای ذهنی تان شما را دلسرد کنند.
  • اجازه ندهید موفق نشدن ها و ندیدن نشانه های تحقق آرزوهایتان شما را از ادامه مسیر منصرف کند.

برای مواجه شدن با درهای باز رحمت الهی ممکن است بارها با درهای بسته برخورد کنید.

این به معنی فراموشکاری خداوند یا عدم کارآیی برنامه الهی یا اشتباه‌ بودن زمانبندی الهی تحقق آرزوهای شما نیست.

بلکه فرصتی است که برای شما فراهم شده است تا رشد کنید.

باید اشتباهات و نواقص کار خود را پیدا کنید و آنها را بهبود دهید. هرچه افکار و عملکرد بهتری درباره مسیری که برای تحقق آرزوهای خود طی می کنید داشته باشید دروازه بزرگتری از نعمت ها و پاداش های الهی به روی شما باز خواهد شد.

هرگز دست از تعقیب هدف خود برندارید. این تجربه من در رسیدن در تحقق خواسته هایی است که تا همین چند سال قبل به نظرم تحقق آنها محال ممکن بود.

زمانبندی خداوند برای من

در سال ۱۳۹۳ در سن سی و چهار سالگی با موضوع قدرت ذهن و قانون جذب آشنا شدم.

از همان روزهای اول تغییر نگرشی که درباره خداوند در من شکل گرفته بود مرا به خودش جذب کرد و از اینکه بعد از سالها دوری از خداوند به این درک رسیده بودم که می توانم با خداوند صحبت کنم و از او درخواست کنم ذوق زده شده بودم.

سراسیمه لیست آرزوهای خودم را نوشتم و هر روز آن را مطالعه می کردم تا مبادا چیزی از قلم افتاده باشد.

در قسمت های قبلی درباره برخی از آرزوهای خودم شرح داده ام اما جهت یادآوری و درک بهتر نتیجه ایمان داشتن به زمانبندی الهی آنها را بازگو می کنم.

  • من از خداوند درخواست کردم همه بدهکاری های من پرداخت شود.
  • از او خواستم تا تمام اقساط بانکی من تسویه شود و از بند قرض و قسط رهایی پیدا کنم.
  • از خداوند درخواست کردم آرزوی لاغری مرا برآورده کند.
  • از او خواستم تا رابطه متشنج با همسرم را سرشار از عشق و محبت کند.
  • از خداوند درخواست کردم تا کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا از محدود بودن به مکان آزاد شوم.
  • از او درخواست کردم تا همانگونه که انسانها را گرد پیامبر جمع کرد افراد مشتاق برای یادگیری لاغری با ذهن را دور من جمع کند.
  • از خداوند خواستم تا خانه ای مجلل با تمام امکانات و بدون استفاده از وام بانکی یا قرض کردن به صورت کاملا نقد خریداری کنم.
  • از او خواستم تا یک ماشین مدل بالا و عالی بدون اینکه نیاز باشد حتی ماشین قبلی خودم را بفروشم یا قرض و وام بگیرم به صورت نقد خریداری کنم.

به ذکر همین چند مورد بسنده می کنم چون برآورده شدن همین چند آرزو از نظر من محال ممکن بود.

موانع ذهنی من

تصور کنید ۱۳ سال مشغول کار کردن به شکل های مختلف باشید و در نهایت به چندین نفر بدهکار باشید و از خداوند درخواست کنید بدهکاری هایی که من به اشتباه‌ بوجود آورده ام را برای من تسویه کند.

به این موضوع فکر کنید که سی و چند سال از خانواده و اطرافیان شنیده بودم که آدم تا وام نگیره و بدهکار نباشه به جایی نمی رسه و از روزی که کارمند شدم بیشترین ذوق و شوق من این بود که به راحتی می توانم وام بگیرم.

چون به راحتی می توانسم نامه کسر حقوق بعنوان ضمانت به بانک بدهم و حالا بعد از ۱۳ سال فعالیت و داشتم حدود ۱۰ قسط بانکی از خداوند بخواهید که تمام اقساط بانکی من را پرداخت کند.

به این فکر کنید که من ۳۴ سال از عمرم با چاقی سپری شده بود و بارها برای لاغر شدن از طریق روش های مختلف اقدام کرده بودم اما هرگز لاغر نشده بودم و حالا در سن ۳۴ سالگی از خداوند درخواست کنم که با همه باورهایی که به من تاکید می کردند من لاغر بشو نیستم مرا لاغر کند.

به این فکر کنید که سالها از زندگی مشترک من می گذشت و رابطه من و همسرم هر سال بدتر از سال قبل شده بود و حتی من بارها به خودکشی فکر کرده بودم چون با خودم فکر می کردم به چه چیزی در این زندگی باید دلخوش باشم که برای ادامه زندگی کردن دلخوش باشم.

اما بعد از این همه سال تحمل رنج و سختی در رابطه با همسرم و کلی نگرشهای محکم که امکان ندارد رابطه ما دوستانه شود از خدا درخواست کردم که رابطه ما را عاشقانه کند.

سالها کار کرده بودم و با کلی قسط و قرض توانسته بودم یک واحد آپارتمانی نقلی بعد از سالها زندگی مشترک و کار کردن خریداری کنم و هنوز چندتا قسط بانکی و مقدار زیادی از بدهکاری های خرید آن خانه باقی مانده بود و من از خداوند درخواست کردم خانه ای مجلل با تمام امکانات رفاهی بدون وام و قرض به من هدیه کند.

دقیقا به خاطر دارم از عبارت «هدیه کند» در انتهای این درخواست استفاده کرده بودم چون به نظر خودم هم محال بود همچین خواسته یا آرزویی از طرف خداوند برآورده شود.

بعد از سالها کار کردن از طریق وام خودرو توانسته بودم یک ماشین مدل پایین خریداری کنم و حالا از خداوند درخواست خرید ماشین مدل بالا به صورت نقد و حتی بدون نیاز به فروش ماشین قبلی را کرده بودم.

به نظرم اطلاع از شرایط آن روزگار من و اطلاع از درخواست ها و آرزوهایی که به خداوند عرضه کرده بودم نیاز به توضیح و شرح اینکه چقدر برآورده شدن آنها محال ممکن است داشته باشد.

روزی که من برای اولین بار در زندگی ام آرزوهایم نوشتم و به خداوند عرضه کردم هیچ دلیل و منطقی برای برآورده شدن آنها نداشتم.

اتفاقا برای نوشتن هر آرزو و عبارتی که درباره خواسته هایم بود انبوهی از افکار منفی در ذهن من مرور می شد و صدایی بلند در سرم مرا مسخره و دیوانه می دانست که همچین درخواست هایی از خداوند دارم.

بارها افکار و خاطراتم از اینکه من بنده خوبی نبوده ام. من در انجام واجبات و مستحبات سهل انگاری زیادی داشته ام. من انواع گناهان کبیره و صغیره را مرتکب شده ام و …. مرور می شد.

اما من تصمیم قاطع گرفته بودم خودم را از باتلاق مشکلات و بدبختی ها نجات دهم و با همه سر و صداهایی که در ذهنم وجود داشت قدم اول را برداشتم و درخواست های خودم را به خداوند عرضه کردم.

بعد از آن می دانستم که فقط نیاز است ایمانم به قدرت خداوند را تقویت کنم.

  • باید با تاکید کردن بر معجزات الهی ایمانم را تقویت کنم.
  • باید با تاکید کردن به وفاداری خداوند ایمانم را تقویت کنم.
  • باید با تاکید کردن بر برنامه الهی تحقق آرزوهایم ایمانم را تقویت کنم.
  • باید با تاکید کردن بر زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایم ایمانم را تقویت کنم.

روزها و هفته ها و ماه ها از روزی که من خواسته های خودم را به خداوند عرضه کرده بودم می گذشت و هیچ اتفاق خاصی رخ نداده بود.

هیچ نشانه بهود شرایط مالی یا حتی بهبود شرایط رابطه عاطفی با همسرم مشاهده نمی کردم و مورد هجوم افکار منفی قرار گرفته بودم که مرا سرزنش و مسخره می کردند که بی خود دلم را به رحمت الهی خوش کرده ام.

شیطان به من یادآوری می کرد که خداوند تو را فراموش کرده است. تو از خداوند دور شده ای و او هرگز جواب بنده گناهکاری مثل تو را نمی دهد. تو هم در این دنیا و هم در دنیای آخرت مورد عذاب الهی خواهی بود.

من هیچ ایده و فکری برای مقابله با شیطان یا دادن پاسخی دندانشکن نداشتم. فقط به همان ندایی که از روز اول آشنایی من با خداوند در چند ماه قبل در قلبم ایجاد شده بود و به من وعده بخشش و رحمت داده بود دل خوش کرده بودم.

به خودم یادآوری می کردم من ۳۴ سال به طریق و روش خودم به دنبال راهی برای خوشبختی بودم همانطور که به دنبال راهی برای لاغری بودم اما هیچ فایده ای نداشت.

همانطور که هر سال چاق تر می شدم هر سال شرایط مالی، روابط، سلامتی و … من بدتر می شد. بنابراین باید در مسیری که در پیش گرفته ام ثابت قدم باشم. چون از تلاش خودم به تنهایی کاری از پیش نبرده ام.

اکنون می خواهم با همراهی خداوند در مسیر تحقق آرزوهایم قدم بردارم و اصلا مهم نیست که بعد از چند ماه هنوز هیچ نشانه یا تغییری در شرایط من ایجاد نشده است. من ادامه می دهم و اشتیاقی که خداوند در قلب من ایجاد کرده است را حفظ می کنم.

همواره افکار مزاحم در ذهنم مرا آزار می داد:

  • تو دیگر از درگاه خداوند دور شده ای و امکان ندارد خداوند تو را ببخشد.
  • هیچ فردی در خانواده تو تا حالا به این آرزوها نرسیده است و محال است تو هم برسی.
  • تو هیچ پشتوانه مالی نداری و نمی توانی صاحب خانه و ماشین و … شوی.
  • تو هیچ استعداد و توانایی در کسب و کار نداری و نمی توانی موفق شوی.
  • سال های زیادی از سن تو گذشته است و دیگر موفق شدن محال است.
  • در این اوضاع و شرایط اقتصادی که همه گله و شکایت دارند چطور می خواهی پیشرفت کنی؟

انواع افکار و گفتگوهای ذهنی شبانه روز مرا آزار می داد و ایمان مرا هدف قرار می گرفت. اما من همیشه به خودم یادآوری می کردم که همان خدایی که مرا به این مسیر هدایت کرده است مرا حمایت می کند و من به زمانبندی خداوند ایمان دارم.

روز من هم فرا می رسد و من شاهد تحقق آرزوهایم خواهم بود.

امروز که این کلمات الهی را بر این صفحه مجازی جاری می کنم کمتر از ده سال از آن روزها می گذرد.

خداوند به ایمان من پاسخ داد و معجزات الهی را وارد زندگی من کرد.

خداوند به ایمان من پاسخ داد و به وفاداری خود عمل کرد. وفاداری که وعده آن را در قرآن هم داده است.

خداوند به ایمان من پاسخ داد و برنامه الهی تحقق آرزوهای من را به اجرا گذاشت و مرا قدم به قدم هدایت و حمایت کرد.

خداوند به ایمان من به زمانبندی خداوند پاسخ داد و آرزوهای من را در بهترین زمان و به ساده ترین شکل ممکن وارد زندگی من کرد.

برای اینکه به تحقق آرزوهای من ایمان آورده و باور کنید خداوند بانی و مسبب آنها بوده است کافی است که به طریقه آشنایی و حضور خودتان در سایت تناسب فکری توجه کنید.

چگونه با من آشنا شدید؟

چه شد که اکنون اینجا هستید؟

من شما را ملاقات کردم و از شما دعوت کردم از محتوای‌ سایت تناسب فکری استفاده کنید؟ قطعا اینگونه نبوده است.

آیا از طریق تبلیغات در سایت های مختلف یا به روش های مختلف تبلیغی با من آشنا شدید و اکنون اینجا هستید؟ قطعا اینگونه نبوده است چون من در هیچ سایت یا به هیچ طریقی تبلیغات بیرون از سایت انجام نداده ام.

اگر به طریق آشنایی خود با من و حضور در این سایت دقت کنید متوجه می شوید که خداوند شما را به این سایت هدایت کرده است.

از طریق مختلف این کار توسط خداوند و مختص به هر فرد که اکنون عضو سایت تناسب فکری است این کار انجام شده است.

با مطالعه داستان هدایت دوستانی که عضو سایت تناسب فکری هستند می توانید به قدرت خداوند در چگونگی آشنایی افراد با سایت تناسب فکری پی ببرید.

حضور شما و همه دوستانی که با سایت تناسب فکری آشنا می شوند لطف خداوند در پاسخ به درخواست من بود که از او خواستم همانگونه که افراد را گرد پیامبرانت جمع کردی آنهایی که مشتاق و علاقمند به این مباحث هستند را گرد من جمع کن.

و اکنون سایت تناسب فکری برترین‌ سایت آموزشی لاغری با ذهن در جهان است و بی راه نیست اگر سایت تناسب فکری را تنها سایت فعال و پویا در زمینه لاغری با ذهن معرفی کنیم.

این لطف و محبت خداوند و پاسخ خداوند به آرزویی بود که سالها قبل از او درخواست کرده بودم.

اگر این نوشته را می خوانید شما مورد هدایت و لطف خداوند قرار گرفته اید همانگونه که ده سال قبل من به همین طریق در مسیر دوستی با خداوند و تغییر زندگی قرار گرفتم.

اکنون نوبت شماست که قدم در مسیر تغییر زندگی و ساختن سرنوشت دلخواه خود کنید.

خداوند از قبل منتظر شماست تا اولین قدم را بردارید و خود را از مرداب درجا زدن و بلاتکلیفی و ناامیدی خلاص کنید.

مطمئن باشید از ابتدای مسیر خداوند همراه شما خواهد بود و به بهترین شکل و ساده ترین شکل ممکن شما را در مسیر تحقق آرزوهای تان هدایت و حمایت خواهد کرد.

تمرین:

۱- با توجه به دریافت آگاهی درباره زمانبدی خداوند در زندگی خود مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است.

۲- به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید.

۳- لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر بازنویسی کنید و از عبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید.

لازم به ذکر است تغییر یک عبارت یا استفاده از برخی کلمات هیچ انرژی یا قدرت خاصی ندارد هدف از انجام این کار متمایل کردن ذهن خود از برآورده کردن آرزوها توسط خودمان به سمت برآورده کردن آرزوها توسط خداوند می باشد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 89 رای

موزیک بی کلام

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=42306
85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۱۴ ۱۱:۰۴
      مدت عضویت: 2301 روز
      امتیاز کاربر: 8043 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,230 کلمه

       🌸 به نام خداوند بخشنده و مهربان 🌸  

      سلام و عرض احترام خدمت استاد **عطاروشن عزیز** 🙏💖  

      سال‌ها از زندگی‌ام را در مسیر تلاش‌های بی‌وقفه گذراندم… برای رسیدن، برای داشتن، برای شنیده شدن. دعا می‌کردم، نذر می‌کردم، با هرکسی که فکرم می‌کردم شاید راهی بلد است مشورت می‌کردم، اما همیشه ته دلم نوعی بی‌اعتمادی پنهان وجود داشت — گویی ایمانم نیمه‌کاره بود. 💭  با زبان می‌گفتم: «در زمان الهی، در طرح الهی، همه‌چیز درست می‌شود» اما در قلبم هنوز شک داشتم، هنوز مضطرب بودم که نکند خدا صدایم را نمی‌شنود… 😔💔  

      بارها شده بود از شدت خستگی با خدا قهر کنم. با او حرف بزنم، اما نه از عشق، بلکه از گلایه… به او می‌گفتم:  «خدایا، من نمی‌فهمم چرا این‌همه مدت منتظرم، چرا دیگران به خواسته‌هایشان می‌رسند ولی من نه؟ مگه من بنده‌ی تو نیستم؟ چرا من باید در این شرایط بمانم؟!»  آن روزها، پر از خستگی و ناامیدی بودم. احساس می‌کردم تمام دعاهایم در خلأ فرو می‌روند، بی‌آنکه جوابی بیاید. 📿😞  

      ماه رمضان‌ها با اشتیاق قرآن می‌خواندم، تا سه بار ختمش کردم، نمازهای حاجت، دعاهای مخصوص، نذرهای پی‌درپی… اما هیچ نشانه‌ای نمی‌دیدم.  هر روز افسرده‌تر، هر روز طلبکارتر از خدا. گاهی چنان دل‌گیر بودم که حتی خودم را نمی‌توانستم تحمل کنم. با خود فکر می‌کردم شاید اصلاً برای من معجزه‌ای نوشته نشده است. 💔🕯️  

      من برای هر خواسته‌ای «زمان» تعیین می‌کردم.  به خودم می‌گفتم: «این تاریخ به دلم افتاده، حتماً زمان الهیه».  اما آن زمان می‌آمد و می‌رفت و هیچ خبری نمی‌شد… و من می‌ماندم و سکوتی سنگین بین خودم و آسمان 🕊️  تا جایی که از دل ناامیدی، فقط گفتم: «خدایا، خودت هرچه صلاح می‌دانی، همان شود… من دیگر نمی‌خواهم دخالت کنم.»  

      🌿 اینکه می‌گویند وقتی *رها می‌کنی، اتفاق می‌افتد*، حقیقت دارد.  روزی با حال بد و دلی بی‌قرار قرآن را باز کردم، و صحنه‌ای پیش رویم آمد که انگار خدا مستقیماً با من حرف می‌زد:  «وَعْدَ اللهِ حَقٌّ».  وعده‌اش حق است، و در *زمان معین خودش* آن اتفاق خواهد افتاد.  چند ماه بعد، درست همان خواسته‌ای که سال‌ها دنبالش بودم، خودش به‌آرامی اتفاق افتاد.✨🌸  

      یادم هست سال‌ها میان خانواده‌ی پدری‌ام اختلافات مالی زیادی وجود داشت، مخصوصاً بعد از فوت مادربزرگم. سال‌ها دعوا، کشمکش، سکوت‌های سنگین، بغض‌هایی که فرو داده می‌شد. هزار بار نذر کردیم، بارها التماس کردیم، ولی هیچ چیز تغییر نمی‌کرد. مدت زیادی بود که ناامید شده بودیم.  

      تا اینکه ناگهان و بی‌مقدمه، روزی تلفنی از عمه‌ام آمد 📞  با صدایی آرام گفت:  «به بابات بگو بیاد خونه‌ی ما برای تقسیم اموال.»  باورش برایمان سخت بود. بعد از هشت سال بن‌بست، ناگهان درها باز شد، بدون درگیری، بدون بحث. همه‌چیز به نرمی و در آرامش حل شد.  

      چند ماه بعد، فروش زمین‌ها شروع شد… باز هم در ابتدا بن‌بست.  هر خریداری که پای معامله می‌آمد، درست در لحظه آخر، معامله به‌هم می‌خورد.  اما یک روز انگار چرخ زمان به نفع ما چرخید 🌈  در عرض کمتر از یک هفته، اموال یکی پس از دیگری فروخته شد!  و حالا باید خانه‌ای جدید می‌خریدیم. ماه‌ها خانه دیدیم، اما انگار هیچ‌کدام نمی‌نشستند به دل، یا قیمت‌ها خارج از توانمان بود.  تا اینکه یک عصر، در اپلیکیشن دیوار، چشمم به آگهی خانه‌ای افتاد که تنها *یک ساعت* پیش ثبت شده بود ✨  زنگ زدیم، رفتیم، دیدیم، و همان شب قولنامه بستیم.  همه‌چیز مثل رؤیا بود… مثل هماهنگی زیبای یک نقشه‌ی الهی. 🪶🏡💖  

      همان‌قدر که خدا برای مال و ثروت و آرامش خانواده‌ام زمان تعیین کرده بود، حالا درک می‌کنم برای *لاغری من هم زمان معینی در نظر داشته‌است.* 🌸  

      سال‌ها با رژیم‌های سخت جنگیدم.  ورزش‌های طاقت‌فرسا، محدودیت‌های عجیب، قرص‌های لاغری.  اولش وزن کم می‌کردم، اما بعد یا متوقف می‌شدم، یا بدتر از قبل چاق می‌شدم 😔  هر بار می‌گفتم: «من اراده ندارم، بدنم خراب است، شاید ژنتیکی چاقم!»  اما در حقیقت نه بدنم خراب بود، نه من بی‌اراده؛ فقط مسیرم اشتباه بود. 🌿  

      چند سال پیش، با مفهوم *تغذیه‌ی شهودی* آشنا شدم.  در ابتدا تغییر خاصی ندیدم، اما اتفاق عجیبی افتاد: وزنم دیگر زیاد نشد. برای اولین بار در زندگی‌ام احساس کردم بدنم دارد آرام می‌شود، بدون فشار، بدون عذاب. بعدها فهمیدم این یعنی آغاز صلح درونی. 💞🕊️  

      در آن زمان هنوز ذهنم در جنگ بود. احساس می‌کردم با کنترل نکردن غذا، اشتباه می‌کنم. حتی برای این اضطراب‌ها به روان‌پزشک مراجعه کردم. اما آرام‌آرام، لطف خدا از مسیر دوستی قدیمی به سراغم آمد — او سایتی را معرفی کرد که مسیر زندگی‌ام را تغییر داد: *سایت تناسب فکری.*  

      با تردید وارد شدم… جلسات رایگان را گوش دادم… و به‌تدریج انگار صداهایی از درونم بیدار شدند 💫  بعد از چند هفته، بدنم شروع کرد به واکنش؛ وزنم کم شد! و مهم‌تر از آن، حالم خوب شد. روحم سبک شد. 🍃💖  

      فهمیدم همان‌طور که فروش آن زمین‌ها و تقسیم ارث در زمان خودش رخ داد، *لاغری من هم باید در زمان الهی خودش اتفاق می‌افتاد.*  نه زودتر، نه دیرتر.  وقتی ذهنم آماده‌ی عشق به بدنم شد، خدا گفت: «الآن.» 🌷  

      حال که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر باورِ «ناآگاهانه» به بی‌لیاقتی در من ریشه داشت.  سال‌های متمادی خودم را محروم کرده بودم از حس خوبِ *لیاقت*.  در دوران تحصیل، با تلاش زیاد درس می‌خواندم ولی اگر نمره‌ی عالی نمی‌گرفتم، خودم را «خنگ» می‌خواندم.  به خودم می‌گفتم: «تو لایق شاگرد اول بودن نیستی، چون فقط افراد خاص موفق می‌شوند.»  در روابط عاطفی هم همین بود… همیشه فکر می‌کردم چون زیبا و لاغر نیستم، پس شایسته‌ی عشق واقعی نیستم 💔  

      اما هر بار که نگاه و باورم را تغییر دادم، معجزه رخ داد ✨  در مقاطعی که خودم را دوست داشتم، کسانی را جذب کردم که هیچ‌وقت تصورش را نمی‌کردم. آدم‌هایی زیبا، موفق، و صادق. اما چون درونم هنوز پر از ترس از دست دادن بود، رابطه‌ها دوام نمی‌آوردند.  حالا می‌دانم که مشکل در کمبود عشق دیگران نبود؛ در کمبود عشق من به خودم بود 💗  

      احساس بی‌لیاقتی باعث تنبلی هم می‌شد. چون ته دلِ ناامیدم زمزمه می‌کرد:  «برای چی تلاش کنی؟ که دوباره شکست بخوری؟!»  و من با همین باور خودم را عقب نگه می‌داشتم، و موفقیت را عقب‌تر می‌راندم.  اما امروز آرام‌آرام دارم یاد می‌گیرم *لیاقت من از پیش در من بوده است، نه چیزی که باید به‌دست بیاورم.* 🌿  کافی‌ست باورش کنم، همان‌طور که باور کردم وعده‌ی خدا حق است. 🌸🕊️  

      امروز با لبخند و آرامشی عمیق‌تر از همیشه به آینه نگاه می‌کنم 😍  نه برای مقایسه، بلکه برای سپاسگزاری.  به بدنم نگاه می‌کنم و در دل می‌گویم:  «رفیق، تو سال‌ها مرا تحمل کردی، با من ماندی، زخم‌هایم را تاب آوردی، حالا نوبت من است که به تو عشق بدهم. با هم زیبا می‌شویم، با هم سبک می‌شویم.» ❤️✨  

      دیگر عجله‌ای ندارم. هر قدم را با لذت برمی‌دارم.  با ایمان می‌گویم:  🌷 *خدایا، من می‌دانم تو بهترین زمان را برای هر چیز مقدر کرده‌ای.*  من فقط با عشق و اعتماد ادامه می‌دهم 💫  

      و اینک، با تمام جانم باور دارم:  هرچه در زندگی می‌خواستم — از آرامش گرفته تا تناسب اندام — در همان لحظه‌ای به من خواهد رسید که «آماده‌ی دریافتش» باشم.  نه پیش از آن، نه پس از آن.  خدا هرگز دیر نمی‌کند 🌈💖 

      در کنار این، ایمان دارم که خداوند توانایی و زیبایی جسمم، پول، عشق، موفقیت و تمامی نعمت‌ها را به من هدیه می‌دهد، چون او بهترین است و بخشش‌هایش بی‌نظیر است. 💫💖

      هر روز، با همین باور، زندگی را ادامه می‌دهم، با آرامش و شادی، چون می‌دانم در مسیرِ معجزه‌ها قرار دارم.

      من به زمان بندی خداوند ایمان دارم 🎉 

      من به زمان بندی خداوند ایمان دارم 🎉 

      من به زمان بندی خداوند ایمان دارم 🎉 

      من به رمان بندی خداوند ایمان دارم 🎉 

      من به زمان بندی خداوند ایمان دارم 🎉 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۵/۰۱/۱۲ ۰۲:۲۱
      مدت عضویت: 1125 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 189 کلمه

      به نام خداوند گار مهربانم

      با یک وضعیتی رو ب رو هستم که نیاز دارم به آرامش، به صبر و توکل… 

      خداوند همواره پاسخ میدهد، جاهایی از این نوشته رو درک نمیکردم هرچی میخوندم. 

      خودم تو شرایطی قرار گرفتم که میگفتم همین دیگه! عجله کردی، خراب کردی، گند زدی، فرصتت رو از دست دادی و…. 

      رسیدم به اونجایی ک نوشتید زمانبندی خداوند برای رسیدن به خواسته ها برای شما هیچوقت از بین نمیره، و سوالی در درونم میجوشید، یعنی چی؟؟ و خداوند بهم گفن، یعنی فرصت از دست رفته ای در نزد من وجود نداره، ممکنه تو به دلایل مختلف شرایط رسیدن به خواسته ات رو نبینی، اما این نظر توئه! برای من خدا اینجوری نیست، اگر به هردلیلی، تاکید میکنم هردلیلی، نشد، این نیست ک دیگه تموم و گند زدم و…. نه! من همیشه میتونم ورای شرایطی ک تو تصور میکنی دیگه نمیشه تو رو به خواسته ات برسونم. همونطور ک االان نجواهای ذهن من مدام میگن که گند زدی و خراب کردی و فرصت از دست رفت، به خودم میگم زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوی من از بین نمیره، خداوند تا من رو به آرزوم نرسونه از پا نمیشینه. خدایا شکرت. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۸ ۱۹:۵۴
      مدت عضویت: 1125 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 100 کلمه

      تمرین آخر

      دلم میخواد، خدا یه ازدواج راحت و آسان بهم هدیه بده

      بدون تقلا کردن، بدون هیچ کاری از سمت من، به خودم بیام ببینم با مرد پر از ذوقم برای زندگی مشترک، تو خونه خودمونیم. دوست دارم انقد ذوق داشته باشه ک خودش همه کارها رو بکنه، بدون اینکه من چیزی بگم و خیلی راحت و سریع بریم سرخونه زندگیمون. 

      دلم میخواد خدا یه خونه برای زندگی مشترک بهمون هدیه بده، نوساز، و کلید اول تو یه منطقه ک به اصلی راه داشته باشه، یه اصلی شلوغ و قشنگ و پر مغازه. 

      دلم میخواد وسایلی ک کم داریم رو بهمون هدیه بده. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۸ ۱۹:۴۹
      مدت عضویت: 1125 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      میدونید… 

      یه موقعایی آدم میخواد همین حالا خواسته اش رخ بده، بعد از، صیر و انتظار زیاد… یه جاهایی انققققققد به آدم فشار میاد… خیلی زیاد! و فکرفکر فکر!! گاهی سر و کله زدن با افکار و احساسات خیلی سخت میشه و من به این فکر میکنم که انسان بودن بعضی وقتا خیلی سخت میشه…. تحمل کردن انسان بودن، مثل یه بار میشه روی دوش. چطور باید به زمانبندی ات اعتماد کنم وقتی با همه وجودم خودم رو پر از ذوق آماده داشتن خواسته ام میبینم؟یه جورایی میرسم به اینکه یا تو سنگدلی یا من یه مشکلی دارم… اگر تو سنگدلی ک دستم و زورم بهت نمیرسه و اگر بخوای روتو کنی اونور هیچ کاری از، دست من برنمیاد ک مجورت کنم خواستمو بم بدی و اگر مشکل منم، این که نمیدونم مشکل کجاست و من کجای کارم و باید چیکار کنم، منو تو حالت درجا زدن نگه میداره… 

      اگر هدایتم نکنی از گمراهان خواهم بود. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۷ ۰۷:۵۷
      مدت عضویت: 1125 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,203 کلمه

      سلام و نور به قلب پاک همتون

      دو سه بار نوشته رو خوندم ولی هنوز لازم دارم بخونمش. 

      باید ذهنم رو مرتب کنم… 

      درخواست! آرزو! خواسته… حقوق طبیعی من در جهان! چیزی ک خدا با روح من درباره اش سخن گفته، قبل اینکه بیام رو زمین، در گوشم گفت: برو… ناراحت نباش… اونجا خلیفه ی منی، شاهی! هرچی بخوای بهت میدم. پس نگران چی ای؟ و من شاد به این جهان آمدم، چون قول زندگی ای که میخواستم رو از خداوند گرفته بودم، و مطمئن بودم به وفای عهدش. 

      ولی ما یادمون رفت… همه ی اون آگاهی های خالص روحمون رو. 

      بعضی موقعا، شرایط، ظاهرش یه جوریه که انگار محاله به یه سری چیزا برسیم! شرایط! شرایط! شرایط! مگه قدرت شرایط از قدرت خدا بیشتره؟ اون گفته من بهت میدم بدون قید و شرط! پس چرا اجازه بدم شرایط گولم بزنه؟ استاد ممنونم که نوشتید که شما هم به آرزوهایی رسیدید که در شرایط اون موقع شما محال بودند و هزاران هجوم فکر ک آدم رو تا ته نا امیدی میبره. 

      بعضی موقعا ما فکر میکنیم که نه! این شرایط رو که نمیدونه استاد! اصلا یه وضعی و…  ولی وقتی شرایط شما رو در زمان درخواست کردن دیدم، گفتم استادم همینجور بود، در زمینه خواسته خودش همینجور بود، همونقدر محال و دور و بدون راه حل و منطق! ولی شد! پس برای تو هم میشه! 

      خدا قول داده دیگه. 

      ما انگار عادت کردیم! به هزا

      ر شرط و شروط نگاه میکنیم. خودش گفته بخواه، میدم. 

      مثل اینکه بری پیش یه پادشاه، بهت بگه: بخواه میدم

      همین. اگر ذهن پاک کودکی باشه بزرگترین ارزوی خودش رو بدون تردید و فکر میگه. 

      اما شاید من تردید کنم؛ فکر کنم این نه! زیاده! شدنی نیست! از پسش برنمیاد!و هزار فکر دیگه. 

      اون یه کلام گفت بخواه، میدم

      اصلا ب شرایط کاری نداشت یا هرچیزی! بخواه، میدم

      این منم که درگیر شدم! درگیر کم و زیاد، کوچک و بزرگ، قوی و ضعیف! 

      من با ذهن خودم به مسائل نگاه میکنم، به قول استاد، با ذهنی ک حاصل سالها نگرش مختلفه!

      چقدر استاد قشنگ گفتن!وقتی به هردلیلی، هر دلیلی، به خودت جرئت نمیدی بری سمت خواسته ات، ک این سمتش رفتن، میتونه حتی فکر کردن با حس خوب بهش باشه، یعنی داری تو باتلاق در جا میزنی… با امکانات محدود خودت به شرایط نگاه میکنی و این باعث میشه هیج راهکاری نبینی و دیگه حتی فکر کردن بهش رو کنار بزاری، اینجوری حتی برنامه الهی ات رو هم انجام نمیدی و به سمت اقدامات نمیری و هیچوقت به خواسته ات نمیرسی. اما خدا وقتی بهت میگه بخواه، بابا هرررررررچی بخوای بخواه! و من حتمی بهت میدم، جرا انقد سخته قبولش؟ مگه رسوندن من به خواسته ام، سخت تر از نگهداشتن سقف آسمونه؟ سخت تر از نگهداشتن دقیق سیارات در مدارشونه؟ سخت تر از تنظیم همچین مغز فوق العاده ای برای بدن منه؟ 

      خیلی وقتا شده ک دلت عمیقا خواسته ای رو خواسته، ولی به خاطر شرایط نرفتیم سمتش، یا تعلل کردیم و گفتیم الان وقتش نیست! وقتی شعله اش تو وجودته! یعنی خدا داره هلت میده! تو میدونی وقتشو و اون نمیدونه؟ مثل من! برای این خواسته ام، بارها و بارها ک بارها، رفتم جلو ولی به خاطر یه سری شرایط و ترس ها، عقب نشستم! گفتم وقتش نیست! من به شرایط خودم نگاه کردم…. من بخاطر ترس هام پا پس کشیدم. 

      خیلی وقت ها هم برای همین خواسته ام،هیییییچ اثر و نشانه ای ندیدم و غرق در ناامیدی شدم… ناامیدی از اینکه انگار خدا دستش رو از این خواسته من کشیده بیرون و روشو اونور کرده… ولی نه! الان میفهمم ک من باید به زمانبندی خدا اعتماد میکردم و ناامید نمیشدم تا دوز من هم برسه. به درهای بسته خوردم و ناامید شدم، ولی الان یاد گرفتم که ممکنه ب چندتا در بسته هم بخورم! باید نگرش و افکارمو بهتر کنم، کلید همه ی این درها دست خداست و توزمان درستش بازش میکنه. حتما باز میشه. وظیفه ی من در این زمان حفاظت از ایمانم و یاداوری حمایت تمام و کمال خداوند از آرزوهای منه. اصلا این ذوق و شوق هدایت خودشه، بخشی از برنامه الهی منه برای رسیدن ب خواسته ام.همه چیز در زمان درست رخ میده خدا برای من بهترین هارو میخواد پس اینجور نیست که بخواد با طول دادنش اذیتم کنه،نه! فقط باید همه جوره به برنامه اش به زمانبندیش اعتماد کنم. اعتماد کردن یعنی ناامید نشدن یعنی با ذوق منتظر دریافت بودن. و چقدر قشنگ توصیف کرده خدا… یومنون بلغیب… آره همینه… اونجایی ک حتی نشونه ای نمیبینی، همچنان ایمان داشته باش… ب اون چه که هنوز غیبه…. 

      تمرین دوم یادم نیومد مثال هایی رو، اگر یادم بیاد میام و مینویسم. 

      اما درباره بحث لیاقت، بنظرم درباره خواسته ام، منم مقداری دچار این حس شدم! لیاقت فلان چیز رو ندارم! در حد فلان خواسته ام نیستم. اینم بخاطر حرفا و اتفاقات رخ داده بود ک باعث ایجاد همچین افکاری در من شد. 

      وقتی خودمون رو لایق یه چیزی ندونیم، خود ب خود دیگه سمتش نمیریم… اما بازهم باید هی برگردیم ب اون اصل! خدا برات شرط نزاشت! پس چرا خودت برا خودت حد و حدود و شرط میزاری؟؟؟ 

      بچه ها… هرجا دیدی داری تعلل میکنی و یه چیزایی دست و پاتو میگیرن، میترسی، حساب کتاب میکنی، یا هرچی…. بدون اعتمادت ب زمانبندی خدا و تحقق وعده اش رو از دست دادی… اگر دلت میگه این کارو کن، بکن! نترس. 

      باتلاق  و در جا زدن…. 

      من دقیقا قبل شروع دوره تو باتلاق بودم و فقط خودش میدونه چقد ازش خواستم بکشدم بیرون چون حالم خیلی بد بود از درجا زدن و فرو رفتن… من منتظر هیچ چیزی نبودم! من هیچ امیدی به هیچ اتفاق خوبی نداشتم… برای من جهان دقیقا در بدترین نقطه ممکن ایستاده بود. مثل یه لوپ!یه حلقه از اتفاقات تکراری… و هدایت شدم به اینجا… تو همین قسمت بودم ک نجواهای شیطانی اومدن برای کوبیدنم… ولی دقیقا قسمتی از متن رومیرسیدم ک بهم میگفت ادامه بده اینا نجوای شیطانن. من تو رو فرا خوندم پس ادامه بده… قراره دریافتش کنی. 

      من با همه وجودم میخواستم از اون باتلاق خارج بشم اما هیییییچ توانایی ای در خودم نمیدیدم برای خروج و هیییییچ امید و انگیزه ای برای تغییر در خودم نداشتم… فقط گفتم تو رو به خودت قسم درم بیار از این حال من از پس خودم برنمیام،و به قول شاعر: بارم ک بروی خودم هم سنگینم… من حتی امیدی به بهبود حالم نداشتم و میگفتم میشه خوب بشه این حال؟! و یه چیزی خیلی بهم دلگرمی میداد! یه تصویر! یه تیکه از، فیلم…. فیلم زندگی خودم…. مدت ها پیش شاید دو سال قبل، تو حال مشابهی بودم، گفتم خوب میشه این حال اصلا؟! و من غرق کردم خودمو در دیدن ویدیو های نتایج دوستان از قانون جذب در سایت دیگری، همین! من فقط غرق همین بودم… از، لحظه ای ک بیدار میشدم تا لحظه ای ک میخوابیدم و ب خودم فرصت فکر نمیدادم. و رسیدم به نقطه ای ک داشتم تو کوچه خلوت کنار خونمون رده میرفتم ب سمت مغازه برای خرید، ذوفداشتم و حالم خوووووب بود. عشق میکردم با خودم با دنیا! با خدا! و ندایی در وجودم گفت: دیدی خوب شد اون حال؟ والانک میگفتم یعنی میشه حالم خوب بشه؟! اون تیکه کوتاه، لبخند زنان و خیره و ستاره ها و ماهو کوچه ساکت و لذت از هوا،و اون حس لذت از اینکه حالم خوب شده و من فکرشم نمیکردم، در ذهنم تداعی میشد و من امیدوار شدم… من معجزه الهی رو یادآوری کردم در واقع. 

      خدایا شکرت که اینجام…. شکرت که بهترم… 

      ممنونم از استاد عزیزم♡

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۴ ۰۵:۳۵
      مدت عضویت: 1130 روز
      امتیاز کاربر: 62332 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,304 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم و دوستان گرامی

      _استاد من یادمه تقریبا دو سال پیش خیلی خیلی اصرار داشتم برای تدریس در دانشگاه پذیرفته بشم البته اینم بگم اصرار من برای به دست آوردن این خواسته صرفا و صرفا به خاطر دل خودم نبود و بیشتر میخواستم به بقیه نشون بدم که مدرس دانشگاه هستم و کم نیارم اما هر چی تلاش کردم نشد که نشد تا اینکه رها کردم تا اینکه امسال مجددا فراخوان داده شد برای تدریس در دانشگاه، من تو این فاصله یعنی یه مدت قبل اینکه فراخوان داده بشه تونستم از چند جا اونم کاملا کاملا هدایتی گواهی هایی که من اصلا به فکرشون نبودم رو بگیرم که گرفتن این گواهی ها صرفا به این دلیل بود که هدایت خداوند بود و تو دلم گفتم واقعا نمیدونم چرا باید این گواهی ها رو بگیرم اما چون ایده خودم نیست و خدا بهم این ایده رو داده رفتم دنبالشون و گرفتم حتی برای یکی از گواهی ها کانون ما که در واقع زیر نظر اون کانون کار میکنیم مدام با تعجب میپرسیدن برای کجا میخواید من اصرار کردم که بدون ذکر مخاطب بهم بدین  و اونا گفتن ما همچین گواهی ندادیم تا الان اما من تو دلم گفتم خدایا خودت ایده شو دادی خودتم درستش کن تا اینکه با رئیس هیات مدیره صحبت کردم و بدون اصرار و مختصر توضیح دادم گواهی رو با چه کیفیتی میخوام و ازشون خواستم برام تنظیم کنن و موافقت شد به طوری که کارمندا یکم تعجب کردن که این گواهی رو بهم دادن خلاصه به علاوه دوتا گواهی دیگه من مدارکم رو تکمیل کردم و در سامانه بارگذاری کردم و دیگه یادم رفت که مجددا ثبت نام کردم و بعد از مدتی برام پیامک اومد که برای مصاحبه حضوری بیاید فکرشون بکنید در زمانی که من کاملا رها بودم…. روزی که برای مصاحبه رفتم هیچ مطالعه ی قبلی نداشتم و بسیار بسیار خونسرد و آرام بودم یعنی تنها شخصی که اصلا استرس نداشت و از مصاحبه شونده های قبلی سوال نکرد که رفتی برای مصاحبه چی ازتون پرسیدن  من بودم! یادمه حتی یه کتابی که خیلی بهش علاقه مند بودم رو با خودم بردم و داشتم مطالعه میکردم که اصلا ربطی به رشته و شغلم نداشت و حتی بعدش اومدم تو سایت تناسب فکری و یه مقاله در مورد لاغری رو مطالعه کردم! تا اینکه نوبت من شد و همه چی عالی پیش رفت به طوری که اساتید پیش خودم باهم صحبت میکردن و نظر مثبت خودشون رو اعلام میکردن و جالب بود برام که یکی از اساتید با تعجب به همکاراش گفت وای ببینید این خانم نخبه اس من چقدر از دیدن همچین افرادی ذوق زده میشم و به گواهی هایی که خدا ایده اونارو داده بود ک بگیرم اشاره میکرد و خیلی روشون تاکید کرد باور کنید من هیچ تلاشی نکردم و همه چی خود به خود پیش رفت و وقتی داشتم خداحافظی میکردم همه شون جلوی خودم داشتن نظر مثبت خودشون رو اعلام میکردن و بهد از چند روز پیامک اومد که پذیرفته شدم و کد مدرسی شما فعال شده!

      وقتی میشینم به این جریان فکر میکنم میبینم چقدر خوب شد که دو سال پیش با اون نگرش و روحیه ام پذیرفته نشدم شخصیت الان من نوع نگاه من زمین تا آسمون با اون موقع تفاوت کرده و زمانی که من کشیدم کنار و با خودم گفتم اگر بشه خوبه و اگر نشه واقعا ناراحت نمیشم اتفاق افتاد…

      _استاد خیلییی از خواسته هام که تا الان بدست نیوردم دقیقا به خاطر اینه که ته ذهنم برای خودم دور میبینم یا میگم برای من نمیشه و یه جورایی بخاطر احساس عدم لیاقته که البته روی این موضوع دارم کار میکنم و خودم تغییرات شخصیتی خودم رو دقیقا تو. این زمینه متوجه شدم من مرتب مطالب و آموزش های شمارو دنبال میکنم و متوجه شدم قدم به قدم خیلییی تکاملی احساس لیاقت منو داره بازسازی میکنه و مدام این موضوع و نکته رو مدنظر قرار میدم که برای تغییر شخصیت خیلی وقتا نیازی نیست کار خاصی بکنی فقط باید یک سری کارهایی که قبلا انجام میدادی رو دیگ انجام ندی لازمه که افکاری که قبلا داشتی رو رها کنی بقیه اش درست میشه…

      استاد من دوست دارم بازم به این نکته اشاره کنم که از وقتی وارد دوره های لاغری شدم نه تنها جسم من بلکه ذهن من دوباره برنامه ریزی شد من وقتی لاغر شدم خودم رو لایق خیلی از خواسته هام دیدم در واقع میتونم بگم جرات کردم خواسته هایی که از بچگی از نوجوانی در قلبم شکل گرفته بود رو پیش خودم اعتراف کنم که اره من این خواسته هارو دارم…تونستم قدم به قدم سبک شخصی خودم رو اول از همه در خورد و خوراک و بعدا در پوشش و علاقه مندی های دیگه پیدا کنم انگار بار چاقی فقط رو جسم ما نبود روی کل زندگی ما بود تمام ابعاد شخصیتی ما زیر وزن چاقی داشت له میشد حتی دیگه زندگی رو هم نمی‌خواستیم انگار زندگی هم رو دوش ما سنگینی میکرد در اون شرایط صحبت از احساس لیاقت خیلییی سخت و غیر قابل باور بود استاد…

      استاد من برای لاغر شدن خیلییی تلاش کرده بودم درسته دکتر نرفتم برای عمل و رژیم ولی در حد خودم بشدت دنبال امتحان کردن راه های مختلف بودم ورزش های طولانی مدت و هر روزه و حذف وعده ها و خوراکی ها وو…….. حتی پیش خودم دوره یکی از اساتید مطرح موفقیت رو آخرین و تنها راه علاج خودم میدونستم و گفتم دیگه پیداش کردم اما وقتی با هر سختی هزینه اش رو تهیه کردم و شروع کردم بشدت بشدت از لحاظ روانی و فکری و روحی آسیب دیدم اصلا به من نساخت خیلی به خودم فشار آوردم اما حس کردم دچار ترس از زندگی و فوبیا شدم خیلی از لحاظ روحی نابود شدم چون پیش خودم تنها راه و آخرین راه لاغری رو در اون میدیدم و متوجه شدم حتی اگ بمیرم نمیتونم اجراش کنم اینجا دیگه تصور کنید چه ضربه ای خوردم اونجا بود که تسلیم خدا شدم و صادقانه گفتم خدایا من هر چی تلاش کردم تقلا کردم نشد نتیجه این شد فهمیدم خیلی از راه حل ها که برای بعضی ها کاربرد داره به من نمیخوره برای من نیست من فکر کردم میتونم از پس لاغری و چاقی بربیام دیدم نشد من کم آوردم و بسیار مستاصل هستم این منو این خودت منو تحویل بگیر فقط ایمان دارم تو برای هر کسی یه راه حلی داری آقا اصلا برای من سحر یه راه حل پیدا کن که به من بخوره به سیستم من بخوره اگر تو خدایی پس حتما میتونی و من دیگه هیچ کدوم از کارایی ک قبلا برای لاغری انجام می‌دادم رو انجام نمیدم تا خودت بهم بگی چیکار کنم تو گفتی من هدایتتون میکنم بسم الله منو تحویل بگیر و الا نابودم هیچ راهی هم دیگ بلد نیستم….

      استاد همون شب بود ک من با سایت شما از طریق معرفی خواهرم آشنا شدم خواهرم ک فقط شنیده بود و یه لحظه سایت شمارو دیده بود اما اون موقع عضو نبود و من اونشب شنیدم یه صدایی تو قلبم گفت مگ راه حل از من نمیخواستی گوش کن اینم راه حل همون موقع وارد سایت شدم و زندگی جدید من شروع شد…کل این تسلیم شدن و هدایت دو ساعت طول کشید…و من هر بار که یادم میاد میگم چقدر خوب شد که بعد از ناامیدی از تلاش های خودم به شما رسیدم چون این پروسه رو لازم بود با گوشت و پوست و استخونم حس کنم تا به این هدایت ایمان بیارم و بگم اره این مسیر مناسبِ منه! این مال منه!

      و حس میکنم خدا در زمان مناسب منو به سمت شما هدایت کرد این هست که از اون موقع تا الان من به صورت مستمر تو این مسیر هستم و هر بار خدارو سپاسگذارم این از فضل خداونده که مارو در زمان مناسب هدایت میکنه!

      استاد بینهایت از شما سپاسگذارم بابت این آگاهی های ناب 

      من عاشق قلم شما هستم و لذت میبرم از خوندن مقاله هاتون!

      دوستتون دارم سایه تون مستدام باشه 🙏🏻❤️🫂🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۴/۱۲/۱۸ ۰۴:۰۲
      مدت عضویت: 129 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 367 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم

      سلام به دوستان عزیزم 

      دقیقا همین الان مثالی یادم آمد، اما چون شخصی است بیانش نمیکنم، خواسته ای داشتم،  برایش ذوق و اشتیاق زیادی داشتم و هر چه تلاش و تقلا میکردم دورتر میشدم و به در بسته میخوردم، خداوند به بهترین شکل مرا هدایت کرد به مسیر به کار کردن جدی روی خودم و باورهام در زمینه خواستم، به جدی گرفتن و قدر دانستن منابعی که دارم و وقت گذاشتن برای آن ها تا هر چه بیشتر بتوانم یاد بگیرم، و هیمنطور که کار میکردم و خداوند به من وعده داده بود، که اگر تعهدی و درست کار کنی روی خودت لاجرم نتیجش رو میبینی و دیدم به لطف و فضل الله. دقیقا در زمان درست، و من میخوام با این نوشته ها و یادآوری این مثال ها به خودم بگم اسما باید به زمانبندی خداوند ایمان داشته باشی. 

      در مورد احساس لیاقت نداشتن، در مورد نعمت ها، گاهی وقتی به یک خواسته خیلی نزدیک میشدم تنها چیزی که در یک قدمی آن اجازه ورود آن خواسته به زندگیم داده نمیشد که مانعش فقط و فقط خودم بودم، دقیقا همین عدم لیاقت داشتن برای نعمت بود، اینگه فکر میکردم برای داشتن یک نعمت باید کمی سختی بکشم نمیشه که به همین آسونی باشه، و هر بار که برای چیزی احساس لیاقت نکردم، با عدم لیاقت مانع ورود خواسته به زندگیم شدم. به لطف الله در حال کردن بر روی این ها هستم که انشالله بتوانم لیاقت درونی خود را لیاقتی که خداوند به صورت ثابت در من قرار داده است به من فضل کرده است را به راحتی درک کنم و در جریان رحمت و نعمت رب وهابم قرار بگیرم و فراوانی اون اجازه ورود بدهم.

      لیست آرزوهایم را با توجه به این نوشته ها نوشتم، احساس خوبی دارد نوشتن آرزوها یعنی فهمیدن اینکه واقعا چی خوشحالت میکنه، چی حالت خوب میکنه، چی واقعا مهمه و چی مهم نیست و فکر میکردی مهمه. 

      همین الان با هدایت خداوند به این صفحه کشیده شدم

      خداوند هر لحظه با من است 

      من به زمانبندی خداوند ایمان دارم 

      من به برنامه الهیم ایمان دارم 

      من به وفاداری خداوند ایمان دارم 

      من به معجزات خداوند ایمان دارم 

      رب من رب معجزه هاست. 

      از شما برای این کلام دلنشین و به اشتراک گذاریش سپاسگزارم. 

      الهی به امید تو ❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما غضبان
      ۱۴۰۴/۱۰/۰۳ ۰۹:۳۲
      مدت عضویت: 2111 روز
      امتیاز کاربر: 14028 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 408 کلمه

      بنام خدا تغییر زندگی باتوجه به حسی که خداونددردلم گذاشته هیچ و بهش نداشتم وهروقت هم به فکر خواستم بودم یاازبس که عجله داشتم و میخواستم زودبراورده بشه یابهش نمیرسیدم یاازبس که ناامید بودم بهش نمیرسیدم وباخواسته های دیگه دفن میشد وهمون موقع ازبین می‌رفت . اما ازیه جایی ربه بعد که رها میکردم یه زمانی درست همون موقع که رها کرده بودم بهش میرسیدم . واین هم خیلی راحت این بار در  مسیر لاغری ورفتارهام دیدم و  خیلی اتفاقات دیگه مثلا من خیلی هرروز میرفتم به روانشناس لاغری خودت بش نگاه میکردم و همیشه ازهمون زمان  که اجراشدمن دلم میخواست که ازش استفاده کنم اما نمی‌تونستم چون شرایط خریدشوندارم و باخودم میگفتم نه بابا نمیشه من کجاواین دوره هاکجااما همیشه میومد تو فروشگاه دوره ها نگاه میکردم وتااینکه بعدازمدتی  من دیگه اصلا رها کرده بودم .وچون تازه زایمان کرده بودم ازهمه چیز از چاقی از خودم از حرف وحدیثا حالم گرفته بود تا اینکه ناخودآگاه رفتم تو  برنامه  ای که نصب کرده بودم براموبایلم  ودیدم چهار میلیون  تو کارتمه و همسرم برام واریزکر ده بود وبعد از  اون گفت برات پول واریز کردم . منم مستقیم رفتم دوره رو خریداری کردم وبعداز مدتی من تو همین ماه سه تا دوره خریداری کردم و همسرم دوباره برام پول واریز کرده بود ومنم تونستم به وسیله اون پولا هم دوره سیزده گام وهم دوره‌ی رمضان و هم دوره‌ی اصلاح پرخوری واشتها رو تهیه کنم و الان خیلی راضی و خوشحالم . و همیشه چیزهایی دردلم بوده وقتی خیلی بهشون چنگ زدم نرسیدم وقتی رسیدم حالم بد بوده اما وقتی رها کردم راحت به دستش آوردم و درمورد پرینت دوره و کارای دیگه . اما هنوزم هرروز توسط اطرافیانم هم بابت چاقی وهم درمورد چیزای دیگه تحقیر میشم و هرروز برام اسم جدیدی میزارن بی شخصیت و معذرت می‌خوام و نفهم و چیزای دیگه اما سکوت کردم وحرفی نزدم چون  میدونم ساطع میشه و لی من احساس حقارت رو تجربه میکنم هرروز وکسی که اینطور ی احساس حقارت می‌کنه آیا در خودش لیاقت رسیدن به نعمتها رومی بینه . نمی بینه حتی اگر هم ببینه. خیلی کم چون به خودش از نگاه مردم  نگاه می‌کنه اونایی که هرروزوشب تحقیروسرزنشش میکنن . ولی  بازهم ایمان دارم  به وفاداری خدا وند چون فهمیدم خدادرمن چیزی رومی بیمه فراتر از نگاه اونها من به خواستم درلیست آرزوهام رسیدم که دوره اصلاح پرخوری و اشتها درمغز بود وحالا دوره‌ی ورود رومیخوان تهیه کنم و ازخدامیخوام که راهی برای من قرار بده تا بتونم خریداریش

       کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 6 7 8
گردونه هدایا گردونه هدایا