بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام به استاد عزیز و همراه و همه اعضای این خانواده سبز🌿🍀
خیلی جاها بوده که من خواستمو با اصرار از خداوند توی اون برهه زمانی که بودم طلب میکردم که خدا الا وبلا من این خواسته رو الان میخوام وگرنه بعدا بدردم نمیخوره .
چقدر خودمو اذیت میکردم خودمو میزدم به آبوآتیش تا بلکه خودم یکاری کنم چون نمیتونستم و نمیخواستم منتظر بمونم تا خداوند برای من انجامش بده ،برای اینکه من عجله داشتم والبته به اینکه خداوند واقعا میتونه خواسته های منو بهم بده اصلا باور نداشتم چون هرچی که دیده بودم از خانوادم برای تامین مایحتاج زندگی همش تقلا میکردن در ظاهر نماز و روزه وخمس و زکاتو کلی از این کارا تا خداوندو قانع کنن که یه نگاهی هم به زندگی ما بندازه اما جالبه وضعیت زندگی ما هیچ بهبودی توش نبود نه از لحاظ مالی نه رابطه درست و درمون بین پدرو مادر و حتی بچه ها ،اصلا یاد ندارم که توی اون دوران ما حتی یه تفریح ساده هم رفته باشیم همش تقلا بود وتقلا . من همیشه توی ذهنم این بود توی اون بچگی که چرا خداوند کمک ما نمیکنه با اینکه خانواده من کاملا مذهبی بودن خود من از ۹سالگی روزه میگرفتم کامل و نمازهام همیشه به موقع بود اما چرا زندگی ما خوب نبود چرا توی همه چی یه تشنج دائمی بود و انگار تمامی هم نداشت . الان که فکر میکنم به اون زمان حرف پدرم یادم میاد بهم میگفت دخترم تو از خدا بخواه تو مارو دعا کن چون بچه ای و پاکی و خدا دعای تورو میشنوه ،اصلا خیلی برام عجیب بود که چرا پدرم همچین حرفی بهم میزد چرا خدا باید فقط صدای منو بشنوه چرا نباید صدای اونارو بشنوه اونا که همیشه قرآن میخوندن و همیشه دعا میکردن سر نماز ، الان متوجه میشم که از احساس گناه و احساس بی لیاقتی بوده چون فکر میکردن که ما که بنده خطا کاریم و خدا مارو نمیبخشه با اینکه کلی کارهای مذهبی انجام میدادن اما انگار باور نداشتن که از طرف خدا بخشیده شدن و خدا به اونهاهم نعمتشو میده ، بخاطر همین هیچ وقت زندگی توی آرامش و رفاه رو تجربه نکردن البته هنوزم همینه و تغییری ایجاد نشده چون تفکرشون عوض نشده .
من تا مدت ها فکر میکردم منم مثل پدرو مادرم میشم اما یچیزی توی قلبم بود که همیشه سوال میپرسید که من کی هستم ؟چرا به این دنیا اومدم ؟ آیا خداوند واقعا جباره که بندهاشو برای زجر دادن آورده به این دنیا ؟
و این سوال پر رنگو پررنگ شد توی وجودم و من آرام آرام هدایت شدم که واقعا خدا کیه و ما چرا اینجاییم .
فهمیدم که خداوند دهنده ی نعمته اما نه به هرکسی ،به کسی که باور داره که خدا میتونه ببخشه خدا همه بنده هاشو دوس داره اما بنده باید بتونه خودش رو هم دوس داشته باشه و بدونه که لایقه چون از وجود خودشه .
اینجا دیگه فهمیدم من هر فکر وباوری که نسبت به خودم دارم خدا هم همون فکر رو نسبت به من داره پس باید بتونم احساس لیاقت در خودم ایجاد کنم خودمو واقعا لایق بدونم تا آسان بشم برای آسانی ها ،اما این کار راحتی نیست که این تفکر نهادینه و قلبی باشه البته برای من، چون خروار خروار تفکر اشتباه و احساس بی لیاقتی توی وجودم ربشه داره اما میدونم که میشه درستش کرد ولی زمان میبره .
وقتی لیست آرزوهامو تصحیح کردم و آخرش نوشتم که خدا بهم هدیه میده چقدر احساس آرامش کردم یه احساسی که دیگه قرار نیست من تقلا کنم قراره که خدا اونارو بهم هدیه بده و این باعث میشه برای خواستم عجله نکنم و آرام باشم چون در بهترین زمان و دربهترین مکان من خواستمو تجربه میکنم مثل اون خواسته هایی که در زمان درستش به من داده شد ومن مقاومتی در برابرش نداشتم و یجورایی رهاش کرده بودم و اون به آسانی خودش به سمت من اومد .
سپاسگزار خدایی هستم که قطعا هدایت میکنه به سمت زیبایی ها ،اگر من اجازه بدم.
سپاس از شما استاد خوبی ها🌺