بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
چهارشنبه چهاردهم فوریه بیست بیست و چهار
سپاس میگویم خداوندی را که بهتر از من برایم برنامه ریزی میکند و در زمان مناسب خواسته هایم را وارد زندگیم میکند
سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و تغییر
من برای شروع کردن و قدم برداشتن بهانه دارم ولی خداوند کاری به بهانه های من ندارد، خداوند خودش گفته که درخواست درخواست کننده را اجابت میکنم و میخواهد وقااری اش را در عمل بما نشان بدهد بنابراین یک زمانهایی به یادم می آورد که چه خواسته ای داشته ام و حتی قدم اول را بهم نشان میدهد ولی من بواسطه پیش فرضهای ذهنی، باورها و افکارم و نجواهای ذهنی باور ندارم که میتوانم به اون خواسته برسم، اون خواسته را دور از دسترس خودم میدانم و خودم را لایق رسیدن به اون خواسته نمیبینم بنابراین هیچ قدمی در جهت رسیدن به آن خواسته برنمیدارم
دقیقا من چند سال بود که عضو این سایت بودم و شاید یک یا دو فایل آن هم نصفه و نیمه گوش داده بودم و میگفتم استاد چقدر قشنگ حرف میزند ولی هیچوقت جرات نکردم که حتی دوره رایگان را شروع کنم چون باور داشتم که من به هیچ وجه لاغر نخواهم شد!حتی بعد از مدتی دوره لاغری را خریدم ولی دوسال بعدش انرا شروع کردمبعضی اوقات فایلی از فایلهای رایگان را گوش میدادم بعد از اینکه رفتم ایس اسکیتینگ را یاد گرفتم و توانستم با وزن بالایم روی یخ سر بخورم. دقیقا یادم هست که یک روز موقع برگشتن از دریاچه یخ زده و یکدفعه به خودم گفتم : مهرداد تو اگر توانستی که روی یخ براحتی حرکت کنی پس میتونی لاغر بشوی پس بهتره که دوره رایگان را امتحان کنی و ببین چی میشه! ضرر نداره برایت!
و تقریبا دو سال از آن روز میگذرد و زندگی الان من هیچ شباهتی با زندگی دو سال پیش من نداردو مهمتر از همه اینکه من هدفم لاغری نبود! هدفم یادگیری قوانین بازی زندگی و قوانین ذهن بود و یکی از کوچکترین دستاوردهایم لاغر شدن بوده استدقیقا در زمانیکه من از نظر روحی آمادگی اش را داشتم، دوره را شروع کردم و نتایجم فراتر از انتظارم بود
یا زمانیکه برای مهاجرت اقدام کردم اصلا پیگیر و دنبال کارها نبودم و نامه ای بابت پیگیری پرونده ام ارسال نمیکردم و یکدفعه در زمان مناسب که از شرکت اومده بودم بیرون و برای خودم مشغول بکار بودم جواب بهمون دادند که ویزایم اومده است
حتی پیدا کردن خانه هایی که اجاره کردم و یا خریدم و یا حتی کار در شرکتهای مختلف هم همینطور بوده استدقیقا من خیلی دنبال خانه میگشتم ولی پیدا نمیکردم و دقیقا در زمان درست خانه مناسب را پیدا کردم. مثلا همین خانه ای که خریدم اولش بخاطر قیمت بالایی که داشت اصلا فکر نمبکردم که میتوانم روی این خانه فکر هم بکنم چه برسد به اینکه آن را بخرم و دقیقا یادم هست که موقع بازدید از خانه هر چقدر که همسرم ذوق و شوق داشت از دیدن چنین خانه ای ولی من برخلاف اون چون قیمت بالایش را میدانستم، اصلا تمایل نداشتم که تمام جاهای خانه را نگاه کنم چون فکر مبکردم که این خانه بالاتر از حد بودجه ما هست.ولی نمیدانم چجوری شد که افر پیشنهادی ما را قبول کردند و خداوند از جایی که فکرش را هم نمیکردم بقیه پول را برایم جور کرد و در نهایت خانه را خریدم
من مدتهاست که دارم به دلیل موفق شدنم در دوره لاغری با ذهن فکر میکنم و نتایج خودم و اطرافیانم را بررسی میکنم و از اونجاییکه با افراد موفق زیادی صحبت کرده ام، پارسال به این نتیجه رسیدم که تنها دلیل موفق شدن و یا عدم موفقیت هر فردی در هر کاری به احساس لیاقتش برمیگردد و اگر من خودم را لایق رسیدن به خواسته ای بدانم انوقت برایش اقدام میکنم و حتی ممکن است که چند قدم بردارم ولی اگر ورودی های ذهنم را کنترل نکنم و به حرف نجواهای ذهنی گوش بدهم انوقت مسیر را رها میکنم.دقیقا لیز خوردنم در دوره لاغری با ذهن به همین خاطر بوده استدر رابطه با میزان لیاقتم برای دریافت نعمتهای الهی ، من هنوز درگیر پاشنه اشیلم هستم که میگویم هنوز لایق دریافت تمام خواسته های بزرگم نیستم و در حد همین چند تا خواسته ای که دارم روی خودم کار کرده ام و از همه مهمتر اینکه میگویم حالا امسال فعلا به این هدفم برسم سال بعد هدف بعدی را درخواست میکنم یعنی هنوز خودم را لایق درخواست کردن به صورت مکرر نمیدانم
من لیست آرزوهایم را باز نویسی کردم و از عبارت «هدیه کند» استفاده کردم و دیدم که چقدر احساسم عالی تر شدانگار دیگر قرار نیست که خودم زور بزنم و کاری انجام بدهم و خداوند اون خواسته ها را بهم هدیه میدهد و ما هیچوقت برای دریافت هدیه هیچ کاری نکرده ایم! مثلا برای دریافت هدیه تولد هیچوقت هیچ کاری نکرده ایم و همین که به دنیا آمده ایم عزیزانمان بهمون کادو میدهند و ما را سورپرایز میکنند و برایمان جشن میگیرند.
ما که برای خداوند عزیز هستیم و خداوند به عهده هم وفادار هست، پس قطعا هدیه های عالی بهمون میدهد
من از خداوند میخواهم که فرزندی زیبا و سالم و مستقل و صالح بهمون هدیه کند که صدای خنده و شادی اش تمام فضای خانه مان را پر کند
من از خداوند میخواهم که ماشین نرم و روان و بزرگی را بهن هدیه کند که نگران مصرف سوختش نباشم و کروز کنترل اداپتیو هم داشته باشد و از راه دور کنترلش کنم
من خیلی به درخواستهام فکر کردم و نمیدانم که این احساسم درست هست با خیر ولی اینجا مینویسم تا بادم بماند:
احساس میکنم رسیدن به خواسته هایی که نوشته ام را راضی نمیکند و احساس میکنم که این خواسته هایم کوچک هستند. من تصمیم دارم که توی این دوره شخصیت توحیدی بهتری از خودم بسازم و بیشتر لمس کنم که خودم خالق زندگی خودم هستم و اون احساس لیاقت و حس ارزشمند بودن و هدفمند بودن را بهتر زندگی کنم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید