بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خدا تغییر زندگی باتوجه به حسی که خداونددردلم گذاشته هیچ و بهش نداشتم وهروقت هم به فکر خواستم بودم یاازبس که عجله داشتم و میخواستم زودبراورده بشه یابهش نمیرسیدم یاازبس که ناامید بودم بهش نمیرسیدم وباخواسته های دیگه دفن میشد وهمون موقع ازبین میرفت . اما ازیه جایی ربه بعد که رها میکردم یه زمانی درست همون موقع که رها کرده بودم بهش میرسیدم . واین هم خیلی راحت این بار در مسیر لاغری ورفتارهام دیدم و خیلی اتفاقات دیگه مثلا من خیلی هرروز میرفتم به روانشناس لاغری خودت بش نگاه میکردم و همیشه ازهمون زمان که اجراشدمن دلم میخواست که ازش استفاده کنم اما نمیتونستم چون شرایط خریدشوندارم و باخودم میگفتم نه بابا نمیشه من کجاواین دوره هاکجااما همیشه میومد تو فروشگاه دوره ها نگاه میکردم وتااینکه بعدازمدتی من دیگه اصلا رها کرده بودم .وچون تازه زایمان کرده بودم ازهمه چیز از چاقی از خودم از حرف وحدیثا حالم گرفته بود تا اینکه ناخودآگاه رفتم تو برنامه ای که نصب کرده بودم براموبایلم ودیدم چهار میلیون تو کارتمه و همسرم برام واریزکر ده بود وبعد از اون گفت برات پول واریز کردم . منم مستقیم رفتم دوره رو خریداری کردم وبعداز مدتی من تو همین ماه سه تا دوره خریداری کردم و همسرم دوباره برام پول واریز کرده بود ومنم تونستم به وسیله اون پولا هم دوره سیزده گام وهم دورهی رمضان و هم دورهی اصلاح پرخوری واشتها رو تهیه کنم و الان خیلی راضی و خوشحالم . و همیشه چیزهایی دردلم بوده وقتی خیلی بهشون چنگ زدم نرسیدم وقتی رسیدم حالم بد بوده اما وقتی رها کردم راحت به دستش آوردم و درمورد پرینت دوره و کارای دیگه . اما هنوزم هرروز توسط اطرافیانم هم بابت چاقی وهم درمورد چیزای دیگه تحقیر میشم و هرروز برام اسم جدیدی میزارن بی شخصیت و معذرت میخوام و نفهم و چیزای دیگه اما سکوت کردم وحرفی نزدم چون میدونم ساطع میشه و لی من احساس حقارت رو تجربه میکنم هرروز وکسی که اینطور ی احساس حقارت میکنه آیا در خودش لیاقت رسیدن به نعمتها رومی بینه . نمی بینه حتی اگر هم ببینه. خیلی کم چون به خودش از نگاه مردم نگاه میکنه اونایی که هرروزوشب تحقیروسرزنشش میکنن . ولی بازهم ایمان دارم به وفاداری خدا وند چون فهمیدم خدادرمن چیزی رومی بیمه فراتر از نگاه اونها من به خواستم درلیست آرزوهام رسیدم که دوره اصلاح پرخوری و اشتها درمغز بود وحالا دورهی ورود رومیخوان تهیه کنم و ازخدامیخوام که راهی برای من قرار بده تا بتونم خریداریش
کنم
نشان های دریافت شده
بنام خدا.
من به زمان بندی خدااطمینان دارم.
روزی که به این دنیاوارد شدم به خداایمان داشتم که وارد شدم . درباره ی زمانبندی خدا مینویسم تایادم بیاد درچه وقتایی زمان بندی خدا درمن این احساس روایجاد کرد تایه کاری برای خودم بکنم .من وقتی دلم خیلی میخواست که دوره هاروبخرم باتمام وجودم همسرم .نسبت به این موضوع مخالف بود میگفت حاضرم هرچی بخوای برات خرج کنم اما من باورندارم به این دوره ها و برای یه چیز دیگه ای بهت میدم .یابرات میخرم . اما دوره نه آنقدر اشتیاق داشتم به خرید دوره ها که خدامیدونه بااینکه ایمانم روبهش ازدست داده بودم بعدازمدتی چون . فکر میکردم حتماالکیه حتمایه چیزی میدونه که میگه . آنقدر من هم بااینکه توی سایت مینوشتم به سری مواقع حقیقتا وباصداقت تمام میگم ایمان چندانی نداشتم اما اشتیاق داشتم یه چیزی منوهل میداد به سمت خریدن دوره ها مدام به تصاویر شگفتی سازان که نگاه میکردم میگفتم نه این نمیشه .این شکلی باشه . مگه میشه و خب منم .چون به حرفای شوهرم اعتمادکرده بودم اماته دلم ناراحت بودم میگفتم نیست برای من نمیشه . تااینکه من پارسال رفتم خونهی پدرم واونجا گفتم بشینم حالا که کسی نیست بذار تمرین کنم و بنویسم چون آرامش دارم نوشتم وخب یه ذره آرامش پیدا کردم و شروع کردم به نوشتن و هربار که افکارمنفی می اومد مینوشتم درموردافکارمنفی که چی توسرم مرور میشه . خب بعداز دوماه یابیشتر من برگشتم خونه و رمانی بود که من دیدم زده باشگاه تناسب فکری وقتی وارد پیشخوان کاربری شدم . نمیدونم دقیقا برای چی واردش شدم ..اما گفتم ببینم جریان چیه وواردشدم واینبار من تعهد پیداکرده بودم به خودم هربار که وارد پیشخوان کاربری میشدم میگفتم امروز باید یکی ازدوره هامال من بشه وبااینکه به خودم میگفتم حالا که بشه میتونی ازش استفاده کنی رهاش میکنی .اون زمان توی گردونه ی شانس فلان دوره با هفتاد درصد تخفیف نبود امتیاز کدتخفیف بود اما باید تنها ازش برای خرید استفاده میشد .خب من هم دیگه تسلیم شدم هربار کدتخفیف برام میومد اما دوره رو رایگان نمیتونستم بدست بیارم .تااینکه بعداز یه مدت خیلی کوتاه دوباره وارد گردونهی شانس شدم و یه نگاه به دورهی مبانی لاغری باذهن انداختم جلوچشمم اومد یه حس خوب که بالاخره منم میتونم بدستش بیارم .شدم .من همون لحظه که گردونه ی شانس روزدم دورهی مبانی لاغری باذهن روبدست آوردم و بعدازاون باامتیاز هایی که به دست آوردم دورهی برنامه ریزی ذهن برای ورزش ودوره ی پیاده روی موثرروبدست آوردم وحالاهم دارم استفاده میکنم اما تزلزل داشتم خیلی زیاد آنقدر زیاد که میتونم بگم هیچ تعهدی نسبت بهش نداشتم هی میرفتم توی سایت میومدم .ودراخر دوباره یه چیزی هلم داد سمت سایت باخودم میگفتم یه رژیم سخت میگیرم لاغرمیشم تابه چیزی که میخوام برسم اما هرچقدر تلاش کردم نشد . بعدازاون دوباره رفتم سراغ روشهای دیگه . وقتی شرایط اون چیزی که میخواستم روبه دست آوردم حالا ازچاقیم میترسیدم که باعث بشه ازدست بدم و بارها هل داده میشدم به سمت سایت هربارمشکلی با اطرافیان پیدامیکردم یه چیزی هل میدادمنوبه سمت سایت امامن کلی بهانه داشتم که نیام دوباره به سایت سر بزنم وبعدازاون دوباره تسلیم شدم گفتم برم ببینم چی میشه توی گام هفتم مسیرلاغری بودم که اون چیزی که به دستاورده بودم روازدست دادم وبه قدرت ذهن درتغییرشرایط زندگی پی بردم و الان توی سایت دارم مینویسم ومیخونم شاید اگر اون اتفاق اون زمان بندی رخ نمیداد من هنوز توی باتلاقی که به واسطه ی افکارمنفی توش گیر کرده بودم اگه اون چیزی که میتونستم بهش وصل بشموباهاش خودموبکشم نمیدیدم حتما بیشتراز گذشته فرومیرفتم هم توحال باخودم بودم وشرایط بد زندگی وهم خدارو نمیشناختم الان هم نمیشناسم امابه اندازه ای که تونستم بهش اعتماد کنم دارم در موردش مینویسم حالا که بهش فکر میکنم من هر حرفی روکه میگم توخونوادم تو خونواده ی من وخونواده ی همسرم سرسری میگیرن . اما تعجبم درتعحبم تازه که به مسیرم دارم ایمان پیدامیکنم هرچقدر جلوتر میرم می بینم که تو جای امنی قرارگرفتم که همه ی چیزایی که میخواستم بهش برسم توش هست . توی سایتی هستم که منوخدادستموگرفته خدای درونم منوبه این سمت آورده دستمو گرفت و به قول یکی از اعضای سایت وارد سرزمین عجایب شدم . عجایب خلقت چیزی که هرکسی توش واردنمیشه دورههای تغییرزندگی زندگی باطعم خدا . زندگی بااراده یخداوند . قوانین درعمل تغییرزندگی زندگی باکمک خداوند دورههای رایگان پولی وغیره پولی وتوصیحات فراوان و تکمیل کننده ی درک وقفل شکن .و واقعا بهش که فکرمیکنم می بینم زمان بندی خدادرست بوده است که باعث شد من توان شرایط قرار بگیرم تابه ایمان برسم برای رسیدن به خواسته ی خودم که تغییر خودم هست نه فقط شرایط زندگیم چون شرایط محیطی تغییر میکنه و قتی که من تغییر کنم خدافرقی نکرده با دیروز وامروز همیشه داره خدایی میکنه اما اون چیزی که فرق کرده نگاه من به خداست وبه همین خاطر نتایجم داره تغییر میکنه ممنون از استاد عزیز دوستای گرامی 🌹♥️