0

من به زمانبندی خداوند ایمان دارم (قدم۴)

زمانبندی خداوند
اندازه متن

بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار می‌دهد طفره می‌رویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار می‌رود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانه‌های مختلف از انجام آن خودداری می‌کنیم.

یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعده‌های الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 85 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 93 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42306

85 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۲/۱۱/۳۰ ۰۹:۴۸
      مدت عضویت: 2176 روز
      امتیاز کاربر: 48608 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,143 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      خداوند به یک دلیل بسیار مهم که بر زمانبندی انجام کارها اشراف دارد به ما پیشنهاد رها کردن خود از فشار و تنش های ذهنی را می‌دهد اما نجواهای شیطان به هزار و یک دلیل این کار را بی فایده نشان می‌دهد

      ما در ناخودآگاه مون دلایل مختلف داریم که به ما تاکید می‌کند که قادر به انجام کار مورد نظرمون و موفق شدنش در اون کار نیستیم 

      من یادمه که نقاشی کردن رو دوست داشتم و زمانی که خواهرزاده ام رفت کلاس منم گفتم میام و شروع کردم به آموزش دیدن سیاه قلم چهره و اتفاقا خیلی هم خوب میکشیدم ولی هیچ وقت انتطار موفقیت و عالی بودن نداشتم،همسرم می‌گفت کارگاه میزنی آموزش میدی سفارش میگیری ولی من توی دلم اصلا باور نداشتم که اینقدر خوب بشم که این کارها رو انجام بدم و این شد که وقتی باردار شدم این هنر رو رها کردم و نتیجه همونی شد که انتظار داشتم 

      من جز افرادی بودم که خودم رو سرگرم زندگی روزمره کرده بودم و شور و اشتیاقی برای انجام کاری نداشتم و اونقدر خودم رو نادیده گرفته بودم که حتی دیگه نمیدونستم به چی علاقه دارم یا آرزوم چیه ولی خداوند هرگز ارزوهای انسانها رو فراموش نمیکنه و برنامه الهی واحد و متفاوتی برای هر یک از انسانها داره و همیشه به ما یادآوری میکنه که به دنبال ارزوهای خود باشید 

      زمانبندی خداوند برای تحقق ارزوهای هر انسانی هرگز باطل نمیشه 

      ولی ما خودمون رو لایق تحقق ارزوهامون نمیدونیم بنابراین قدمی هم برنمیداریم 

      من هرگز خودم رو لایق پولدار شدن ،شاد بودن،متناسب بودن و خوشتیپ بودن،سالم و پرانرژ بودن و موفق بودن نمیدونستم و فکر میکردم من نمیتونم هیچ کاری انجام بدم و همینی که دارم خوبه فقط دیگه کمتر نشه بنابراین فقط میخواستم به خدا نشون بدم که من بنده ی حرف گوش کنی هستم دیگه اینایی رو که دارم از من نگیر ،همیشه از زمانی که مدرسه هم میرفتم قبول کرده بودم من یه شاگرد متوسط هستم با اینکه درس هم میخوندم ولس فکر میکردم اونی که شاگرد اول میشه با من فرق داره باهوش تره ،استعداد خارق‌العاد ای داره که من ندارم بنابراین همیشه همون نتوسط رو به پایین زندگی کردم چون مطمئن  بودم  دیگه اینقدر که خدا به من داده لیاقت دارم و کاری هم از دستم بر نمیاد!!

      زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایی که خداوند در قلب ما کاشته فراترررر از نگرش ماست 

      خداوند همیشه می‌خواهد ما رو به ارزوهامون برسونه و به وفاداری خودش عمل کنه اما به تنهایی قادر به انجام تمام کارها نیست 

      خداوند به همراه ما برای کامل کردن برنامه الهی و تحقق ارزوهامون نیاز داره باید با خداوند همراه بشیم و قدم در مسیر رویاهایمان بزاریم 

      اصلا مهم نیست در چه شرایطی باشیم ،برنامه الهی و زمانبندی خداوند بر مبنای دارایی ما نیست بلکه بر اساس دارایی و منابع خداونده 

      تنها مانعی که جلوی تحقق ارزوهامون رو میگیره خودمون هستیم با کلی باور اشتباه که تو ذهنمون ذخیره کردیم 

      من تصمیم گرفتم شروع کنم ،من به ندای خداوند که همواره منو فرامی‌خواند گوش دادم ،خداوند منتظر من بود با چه صبر زیبایی 

      الان که فکر میکنم یادمه که من از بچگی به کارهای هنری علاقه داشتم دستمال می‌دوخت و اسم روش گلدوزی میکردم و هدیه میدادم در صورتی که اصلا آموزش ندیده بودم وقتی نوجوان بودم یادمه که جامدادی دوختم و روش گلدوزی کردم و یه کیف از پارچه هایی که تو خونه داشتیم نتیجه شاید خیلی جالب نبود ولی من لذت می‌بردم از این کار ولی دیگه بعد از ازدواج ،زندکی روزمره و باورهایی که تو ذهنم داشتم دیگه ادامه نمی‌دادم ولی اگه گاهی یه کار هنری انجام می‌دادم خودم لذت می‌بردم 

      *من به زمانبندی خداوند ایمان دارم *

      زمانی که از همه کس و همه چیز نا امید شده بودم و از خداوند درخواست شرایط بهتر رو کردم و هدایت شدم به مسائل ذهنی و قانون جذب ،شروع کردم این موضوع رو رها نکردم از اینکه می‌شنیدم من میتونم ،خداوند به من قدرتی خارق‌العاده داده که میتونم خواسته هام رو تجربه کنم خیلی لذت می‌بردم ولی باز هم کار خاصی انجام ندادم ولی به هدایت خداوند در این مسیر سبز حرکت کردم تا زمانی که سخت ترین چالش زندگیم خودش رو به من نشون داد و اینجا بود که باز هم از خدا خواستم کمکم کنه من میخوام خوب زندگی کنم 

      و شروع کردم به ندای خداوند گوش دادن برای حال بهتر و قدم به قدم پیش رفتم ،با استاد عزیزم مشاوره کردم و ایشون با راهنمایی های عالی و خدایشون به من کمک کردن که بتونم حال بهتری داشته باشن ایشون گفتن برو کارهایی رو انجام بده که دوست داری

      این شد که من تصمیم گرفتم برم کلاس کیف بافی که دوست داشتم ولی قدم اول رو برنمیداشتم و خداوند دخترم رو نامور اینکار کرد مدام به من یادآوری می‌کرد که برم و ثبت نام کنم و من خلاصه رفتم و شروع کردم ،من اینکارو با لذت انجام دادم و از انجامش حس خوبی داشتم داشتم یه کیف یا یه جامدادی خلق میکردم برای کسانی که این هنر رو دوست داشتن وقتی قلاب رو دستم میگرفتم می‌گفت این خداست که داره با دستای من خلق میکنه 

      و نتیجه این شد که هر کی کیفها و جامدادی ها رو میدید می‌گفت برای منم بباف ،بافت من از همون اول عالی نبود ایراداتی داشت ولی از اونجایی که خودم از کارم لدت میبردم برای دیگران هم خوشایند بودم ،من در همون حین که داشتم یادمیگرفتم سفارش هم میگرفتم و برای دیگران می‌بافتم کلی ذوق میکردم 

      با خودم میگفتم من همون مریمی هستم که عقیده داشتم نمیتونم پول در بیارم ،بفرما ببین چطور خداوند تو رو هدایت کرد پول هم درآوردی و تنها افکار خوب راجع به کارم دارم و مدام فکر گسترش کار تو ذهنمه و یکی یکی خداوند به من الهام میکنه و من هم انجام میدم و کارم بهتر و شیک تر میشه و الان که دارم این کلمات رو با لدت تایپ میکنم کلی سفارش گرفتم که باید انجام بدم تازه چند نفر از من خواستن که بشون آموزش بدم و این یعنی در مسیر عمل کردن طرح و برنامه خداوند هستم 

      من تغییر کردم ،من تغییر کردم به لطف خدای مهربانم و استاد عزیزم و اموزشهاشون و خودم که ادامه دادم من تغییر کردم و دارم خودم رو همسو با خداکند در حال حرکت در مسیر برنامه الهی میبینم و یادم نمیره که از جه مسیری به این حس خوب رسیدم این مسیری سایت تناسب فکری بود که خداوند منو به سمتش هدایت کرد من هیچ تقلایی نکردم ،من هیچ سختی نکشیدم فقط به آموزش‌ها عمل کردم و قدم به قدم پیش رفتم و زمانهایی که نجواهای شیطان منو ناامید می‌کرد من فقط به ادامه دادن در مسیری فکر میکردم گه خدا منو هدایت کرده بود خدایی وفادار ،خدایی که زمانبندیش درست و دقیقه و همراه شدن باهاش لذتبخشه، احساس رضایت و شادی میاره 

      حسی که نمیتونی رهاش کنی و برگردی به قبل خودت ،فقط میتونی به جلو حرکت کنی و لذت ببری ،جهان رو گسترش بدی و این تا بینهایت ادامه داره 

      استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم 

      خدای مهربان و وفادارم بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید