بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

با سلام و درود فراوان
کلنجار رفتن خداوند موضوع فوق العاده و عجیبی بود که مطرح شد این موضوع را بارها و بارها در زندگی امتجربه کرده ام اما طفره میرفتم چون ندای الهی را نمیشناختم چون تماما بر اساس اراده شخصی و ملاک های دنیوی تصمیم گرفتم مثلا من حدود دو سال خودم رو با خودخوری و یا آوری رفتار یکی دو نفر از نزدیکانم که شدیدا دل من رو غمگین و ناراحت کرده بودن عذاب میدادم و به هیچ عنوان نخواستم اونها رو ببخشم در حالی که به من گفته بودن از خودگذشتگی و بخشش خیلی خوبه و از صفات خداست اما من اگه میبخشیدم خودم رو کوچیک میکردم فگر میکردن من کوتاه اومدم و اونها درست میگن بارها و بارها احساس درونی من میگفت ببخش و خودت رو راحت کن بخاطر خودت و آرامش زندگی ات اما این احساس زودگذر بود و توجهی بهش نداشتم تا اینکه شهریور ماه امسال عازم سفر کربلا شدم به مدت یک هفته . در طکل این سفر تماما در ذهن بودن اما من کای دعا میکردم و اصلا نمیتونستم اسمشون رو بر زبان بیارم واقعا خودم هم از این همه ناراحنی و کینه متعجب شدم من تا بحال این شکلی نشده بودم از این رفتار خودم در اون سفر انگار میترسیدم با این کینه برگردم یا شاید هم طبق آموزش های قبل میترسیدم زیارتم رو حدا قبول نکنه نمیدونم چی بود احساس خوبی نداشتم از خدا کمک خواستم دلم رو سبک کنه بتونم ببخشم بهش گفتم خدایا من که اینجوری نبودم این همه رفتار دیدم حالا چی شده چرا دلم تا این حد سنگین شده !!! خلاصه در ساعات آخر سفر هنگام برگشت به زور اسمشون رو اوردم و براشون دعا کردم وقتی میخواستم اسمشون رو بیارم انگار زبونم قفل میشد خیلی به خودم فشار آوردم همون لحظه که زبان قفل شده بود بلند گفتم خدایا زبانم را باز کن
احساس بسیار عجیب احساس بسیار شگفت انگیز واقعا اون احساس یک معجزه بود اینقدر اون لحظه خسته شدم که نشستم نتونستم سرپا بابستم احساس سبکی انگار شانه هایم سبک شد انگار کوله بار لسیار سنگینی رو از دوشم پتیین آوردن انگار این بار رو در این مدت کشان کشان با خودم حمل میکردم به خودم میگفتم اصلا برام مهم نبستن ک فراموش شدن اما اون لحظه فهمیدم خودم رو گول میزدم خیای خوشحال برگشتم من این چندین سال بود دوست داشتنم به سفر کربلا برم که امسال برای اولین بار با این احساس توفیق داشتم برم که اون هم فقط کار خدا بود چون از قبل برنامه ریزی نکرده بودم یکدفعه و غیر منتظره بود.
این تمرین فوق العاده به من ثابت کرد که اون موقع احساس درونی ام همون ندا و کلنجار خدای مهربان بوده که نمیشنیدم و دوم اینکه رفتن به سفر کربلا در بهترین زمان برای من رقم خورد .خدایا شکرت
من به زمانبندی خداوند ایمان دارم .
من به زمانبندی خداوند ایمان دارم
چند سال پیش برای تولد بچه سوم بعد از ۱۴ سال در بهترین زمان خدای مهربان گل پسری به من هدیه داد .
در جایی که استاد فرمودند برای دریافت درهای باز خداوند به درهای بسته زیادی برخورد میکنید واقعا همین طوره مثلا همسر من خرداد مته سال آینده باید بازنشسته میشد تازه بهش گفته بودن که نیازش دارن و اجازه نمیدن بره باید یکی دو سال دیگه بمونه اما به دلیل بیماری برادر شوهرم که در گام اول گفتم مجبور شد حدود یک ماه مرخثی بگیره در این مدت اتفاقاتی در محل کارش رقم خورد که خلاصه بهش گفتن با مرخصی های که در طی خدمت نگرفته باید از لان دیگه نیاد سر کار بعد از سه رو بازگشت از تهران بازنشسته شد خب الان شرایط زندگی من بسیار بسیار نامساعد هست .
مدام منفی باف پتک میزنه و سر و صدای لسیار بالایی داره اما من دارم سعی میکنم با ایمان به معجزات الهی به وفاداری خداوند و ایمان به برنامه الهی و بخصوص با این موضوع همزمانی خداوند آروم بشم البته ناگفته نماند در طو ل خدمت به چندین کار دست زد برای همچین روزی اما چیزی جز ضرر هیچی نداشت داشتم له خدا میگفتم حکمتت چی بود که اون ۵ تا کار که سرمابه گذاری کردیم هیچ کدوم رونق نگرفتند و همه با شکست مواجه شدند همین الان داشتم میگفتم یعنی لیاقت نداشتیم یا ماندن در آن کارها به مصلحت نبود در هر صورت مت واقعا به زمانبندی خداوند با این مساله کار همسرم بیشتر ایمان آوردم و یقبن دارم الان زمانش بوده حتی یگی دیگه از نجوای منفی باف این بود که این بود نتیجه گاری که بدای برادر شوهرم انجام دادیم اما چون خدا گفته یک قدم برداری و من هفتصد برابرش رو به شما میدم من منتظر هدیه خدایم هستم من منتظر درهای زیادی از طرف خدا هستم که باز بشه و ور این راه بیش از پیش به کمکش نیاز دارم خدایا در افکار و اعمال ک ایمان و تغییر زندگی ام بر اساس ویژگیهای خودت شدیدا به همراهی لحظه به لحطه ات نیاز دارم همراهم باش لحظه به لحظه کمکم کن فراموشت نکنم میدونم تو من رو فراموش نمیکنی و همراهم هستی این من هستم که تصمیمم رو فراموش میکنم و بر اساس اراده شخصی رفتار میکنم مثل امروز که بچه کوچکم رو شدیدا دعوا و بد اخلاقی کردم خیلی بیخود و بیجهت عصبانی شدم نتیجه آن شد بحث با همسرم و سنگینی جو منزل . جو منزل سنگین شده و میدونم من باید با افکار مثبت عوضش کنم در این شرایط همراه همسرم باشم اما نتونستم و با ناراحتی اون من بدتر اعصابم خورد و ناراحت میشم اینجاست که باید به آموزشهایی که دیدم عمل کنم که احساس میکنم نتونستم عمل کنم در واقع عمل نکردم. من باید شاد باشم من باید ذوق و شوق زندگی رو در خونه بیشتر کنم اگه من شاد باشم عجیب همه شاد مبشن خوشحال میشن
خدایا دستانم رو بگیر و بغلم کن تا امانتهای الهی ات رو که به من هدیه دادی مواظبت کنم و ارشون لذت ببرم .
خدا جونم به من سلامتی عزیزانم رو هدیه بده.
خدابا لاغری و تناسب اندام و سلامتی به خودم هدیه بده .
خدا جونم به من ثروت و روری زیاد هدیه بده میدونم تو من رو لایق ثروت زیاد میدونی .
خدا جونم به من خونه لوکس با تمام امکانات و ماشین نو هدیه بده.
خدا جونم از هر لحاظ مواظب همسرم باش دستش رو جایی بند کن و حقوق بالا بهش هدیه بده و از همه مهمتر آرامش بهش هدیه کن
خدا جونم ممنونم استاد عزیزم ممنونم
خدا جونم ممنونم که با احساس تاره ای جدیدی از تو خواسته ام رو میخوام ممنونم پشتوانه من هسنی ممتونم که هستی