بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام و درود به استاد عزیزم و دوستان گرامی
دوستداشتم این بخش از تمرین هم همینجا بنویسم . و منتظر معجزات خداوند باشم .
۱. من میخواهم خداوند یه ماشین کویک به من هدیه بدهد
۲ . من میخواهم خداوند یک خانه به من هدیه کند .
۳ . من میخواهم خداوند هر ماه ۸ ملیون تومان بمن هدیه کند .
۴ . من میخواهم خداوند لاغری بیشتری بمن هدیه کند
۵ . من میخواهم خداوند انرژی زیادی برای همیشه بمن هدیه کند
۶ . من میخواهم خداوند مسافرت های زیادی بمن هدیه کند
۷ . من میخواهم خداوند آرامش بیشتری بمن هدیه کند
۸ . من میخواهم خداوند دوستان زیادی بمن هدیه کند
۹ . میخواهم خداوند جدایی راحت از همسرم را بمن هدیه کند
۱۰ . میخواهم خداوند پسرم را دوباره بمن هدیه کند تا از کنار هم بودم لذت ببریم .
۱۱ . میخواهم خداوند هر روز شادی و خنده بیشتری بمن هدیه کند
خیلی تمرین قشنگی استاد حس سبکی و راحتی به آدم دست میده . چقدر خوبه همیشه تو دفترم هم اینجوری درخواست کنم . خیلی حال خوبی میده . ممنونم استاد جان
میدونی چیه استاد وقتی اینجوری از خداوند درخواست میکنم تو هر جمله دارم به ذهن منطقی خودم یادآوری میکنم که قرار نیست تو کار خاصی بکنی قرار نیست تو جبران کنی قرار نیست تو التماس کنی فقط حالت خوب باشه و اولین قدم رو بردار قدم هایی که در دسترس تو است
سلام استاد عزیزم امدم برای نوشتن تمرین
۲- به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید.
بنظرم ۱۰۰درصد دریافت نعمت به احساس لیاقت مربوط میشه . البته که خیلی چیزهای دیگه هم است ولی بخاطر اینکه همه شون راه صحیح هستن و بهم مربوط میشن وقتی یکی رو استفاده میکنی بقیه هم دنبالش میان . وقتی احساس لیاقت داریم . حس میکنیم من هر اشتباه و گناهی هم داشته باشم لایق بخشش خداوند هستم . من لایق هدایت خداوند هستم .من لایق الهامات هستم . من لایق روابط عالی هستم . من لایق سلامتی هستم . من لایق آسایش و آرامش هستم . من لایق بهترین چیزها هستم . من لایق عشق هستم .
من در گذشته آدمی بودم که احساس لیاقتم خیلی خیلی خیلی پایین بود . ولی از وقتی با اساتیدی چون استاد عطارروشن و عباسمنش آشنا شدم دارم برای افزایش حس لیاقت تلاش میکنم. و واقعا هم هرچقدر تلاش کردم نتیجه گرفتم و راضی هستم. ولی من میدونم هرچقدر بیشتر روش کار کنم نتایج بهتری میگیرم چون این حس لیاقت در من یک پاشنه آشیل.
سلام استاد عزیزم بازهم امدم تا قدم جدیدی به سوی زندگی با کمک خداوند بردام.
1 . مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است
من ۳ سال بود که ی گوشی داشتم و دیگه ازش خسته شده بودم چون جوابگویی نیاز های من نبود و بسیار محدود بود . من دلم ی گوشی جدید و پیشرفته را میخواست . و ناراحت بودم که میدیدم همه انهایی که حتی بچه هستن گوشی های بهتر از من دارند و من بنا به دلایلی اون گوشی شکستم . و از شدت عصبانیت د ناراحتی گفتم حالا که بخاطر ی گوشی من آنقدر باید اذیت بشم اصلا گوربابای گوشی . و واقعا بیخیال شدم.
آنقدر حوصله ام سر میرفت که همش از تلوزیون رادیو آوا گوش میدادم و آی فیلم میدیدم . اونموقه پسرمم ۹ ماهش بود . یادش بخیر . بعد پدر مادرم بخاطر اینکه بتونن باهام در تماس باشن ی گوشی نوکیا ازین قدیمی ها بهم دادن . و خلاصه من حدود یک سال با همون گوشی های درب و داغون خانوادم گذروندم تا نزدیک عید که بود شوهرم به خاطر اینکه باهم آشتی کرده بودیم رفتیم چهارسو و برام ی گوشی خوب خرید که از بقیه فامیل مدلش بالا تر بود و من خیلی خیلی خیلی ذوق کردم چون دقیقا همونی بود که میخواستم حتی رنگش . همین الانم بعد ۳ سال دارم ازش به نحو احسن استفاده میکنم و راضی ام و خدارو شکر میکنم.
ولی در اولین فرصتی که پول دستم بیاد یکی دیگه میخرم انشالله.
مثال بعدی . این بود که من دلم میخواست ی مانتو خوشگل بخرم با یکسری ویژگی های خاص اون زمان که تو سلیقه ام بود . خلاصه من که درآمدی نداشتم و اصلا هم دلم نمیخواست به همسرم رو بندازم . ی روز از روز های ماه رمضان پارسال بود که با خانواده ام رفتیم به بازارچه عفاف و حجاب در مصلی امام خمینی چون اونجا تنوع و کیفیت و طرح های خیلی خوبی داره . من از یکسری مانتو ها خوشم آمد اما پول نداشتم بخرم و دست خالی برگشتم خونه . بعد مامانم ازم پرسید از هیچکدوم خوشت نیومد ؟ گفتم چرا ولی پول نداشتم . گفت ی تومن برا عیدی بابات میخواست بهت بده چون مسافرت بودی نشد و برام ی تومن ریختن و باز آمدن دنبالم که بریم همونجا و مانتو بخریم اما بازار جمع شده بود تا سال دیگه و پدر مادرم بشدت ناراحت شدن همون شب ما به چند تا بازار دیگه سر زدیم ولی اونچیزی که باب پسندم باشه پیدا نکردم . البته به اصرار پدرم اونجاها رفتیم . چون وقتی دیدم بازار جمع شده . با خونسردی و اطمینان گفتم مامان عیبی نداره من نمیخوام برای هیچ چیزی تو زندگیم خودم رو اذیت کنم . من میخوام همه چیز راحت بدستم برسه . من اون زمان تازه با این مفهوم آشنا شده بودم و داشتم تمرین میکردم . و اصلا ناراحت نبودم و کلا بیخیال مانتو صدم یادم چندین بار به پدر مادرم گفتم ناراحت نباشید بالاخره پیدا میشه خودش من نمیخوام خودمو بکشم تا به فلان چیز برسم اگه قرار باشه من مانتو بخرم با اون ویژگی ها هرطور شده خدا بهم میرسونه . اون روزها هنوز با این مفهوم آشنا نبودم که اصلا خدا براش فرقی نمیکنه خواسته ما چیه اصلا خواسته ها را تفکیک نمیکند تا به اصطلاح ببیند کدام به نفع ماست و کدام به ضرر ما . خلاصه حدود یک هفته یا دو هفته بعد منو شوهرم به طور کاملا هدایتی به جایی رفتیم که من قبلا از اونجا مانتو خریده بودم و از کارهاشون خیلی راضی بودم . بعد رفتیم طبق عادت مغازه ها و لباس ها رو نگاه کردیم و شوهرم گفت ی مانتو بخر . منم چند تا پوشیدم تا از یکی خوشم آمد و همونو شوهرم برام خرید. و من روی ابر ها بودم .
حالا میخ ام بگم من چی میخواستم دو هفته قبلش و بعد که رها کردم چی نصیبم شد .
من ی مانتو در حد ۶۰۰ تومن میخواستم با هزینه خودم که جنسش خنک باشه و بلند باشه و سایزش بزرگ باشه چون اون روزها در اوج چاقی بودم و هوا هم گرم بود .
خلاصه مانتویی که من صاحبش شدم کلی تنوع رنگ داشت و من قشنگترین رو برداشتم خیلی شیک بود ۲ تیکه بود . زیبا و جدید بود . جنسش نخی بود و مناسب فصل بود . سایزش کاملا مناسب و آزاد بود . و بلند هم بود . و قیمتش یک ملیون و پنجاه تومان بود . و من از پولی که پدرم داده بود اصلا خرج نکردم .
یهنی از هر نظر که نگاه میکردم بینظیر و دوستداشتنی بود . وقتی خانوادم دیدن کلی تحسین کردن از زیباییش ولی هرچی گفتم باورشون نشد که شوهرم خریده . 😄
مثال بعدی خرید یخچال که من و شوهرم از یخچال قدیمی خسته شده بودیم و دلمون ی یخچال جدید زیبا و جادار میخواست هر وقت میرفتیم فروشگاه و حساب کتاب میکردیم پولمون جور در نمی امد با اون چیزی که تو سلیقه مون بود یعنی با پولی که داشتیم چیزایی نسیبمون میشد که دوستنداشتیم . من خیلی حریص شده بودم و بعضی وقت دلم میخواست بالاخره هر طور شده یه یخچال جدید بخریم تا از شر اون قبلی خلاص بشیم ولی باز شوهرم میگفت نه اینا قشنگ نیست بعد دیگه منم کلا بیخیا شدم گفتم ولش کن بابا اصلا همین یخچال هیچ مشکلی نداره فعلا استفاد میکنیم تا شرایط جور بشه بعد از اون ساید بای ساید های خوشگل میخریم. خلاصه مدت ها گذشت حدود یکی دو ماه . تا یک روز شوهرم جوگیر شد و گفت من این گوشی که جدید خریدم رو میفروشم میزارم رو پولم تا بریم نقدی ی یخچال خوشگل بخریم . و این شد که ما رفتیم از ی فروشگا نزدیک ی ساید بای ساید ایکس ویژن خریدیم . من واقع خیلی خیل خیل خوشحالم خوشحال بودم جون همونی بود که من دوستداشتم . وگرنه شوهرم ی چیز دیگه مدنظرش بود . بعد هم من یخچال قبلی رو که جهازم بود رو به خواهرشوهرم فروختم و با پولش برای خودم دوره ۱۲ قدم خریدم . یعنی همه این کار ها تو یک روز ۵شنبه انجام شد و واقعا شگف انگیز بود .
چون
اگه اون روز هایی که ما حریص بودیم میخواستیم یخچال بخریم اول باید قسطی میخریدیم . دوم اون مارک دلخواهمون نبود . سوم اون ظاهر ساید بای ساید نداشت . ازین دو دره ها بود که بالا فریز پاین یخچال و جاش هم کم بود . و دیگه اینکه اصلا یخچال قبلی مون هنوز فروش نرفته بود و معلوم نبود اگه سمسار بخواد ببره چقدر میخواد مفت بخره .
ولی وقتی صبر کردیم اول یخچال قبلی به راحترین شکل ممکن فروش رفت و همون موقع پول آمد ب حسابم بعد خیلی راحت جابجا شد چون خواهر شوهرم همسایه دیوار ب دیوار ما بودن و حیاطمون مشترک بود . بعد ما اصلا بی یخچال نمودیم چون شب رفتیم یخچال زیبا و دوستداشتنی که نقدی و جیرینگی خریده بودیم رو آوردیم خونه . اونم نه از اون فروشگا دور . از ی فروشگا نزدیک و لاکچری . یعنی همه چیز به بهترین شکل پیش رفت . و وقتی که نصاب آمد وصلش کرد گفت خیلی یخچال خوبیه موتورش بی صدا هست و خیلی کم پیش آمده خراب بشه . و واقع هم بی صدا بود خلاص من هرچی از زیبایی و قشنگی و کارایی اون یخچا بگم کم گفتم .
آنقدر ازش خوشم می آمد و احسا خوبی داشتم که الان که دیگه جدا شدم دلم میخواد وقتی رفتم تو خونه خودم هم باز مثل همون یخچال بخرم و کیف کنم . تازه منبع آبخوری هم داشت و نیازی به وصل کردن به لوله آب شهری نداشت . خیل راحت و زیبا و کارا . خداروشکر .
مثال بعدی در مورد خرید دستگاه آب تصویه هست ولی چون خیلی شبیه مثال یخچال دیگه توضیح نمیدم .
ولی واقعا خیل جالبه . خیلی خوبه به زمانبندی خداوند اعتماد و تکیه کنیم و اصلا روی هوش و ذکاوت و تجربه حقیر خودمون در مقابل این دریای بیکران این دانای حکیم حساب باز نکنیم چون معجزاتش ما را دیوانه میکند به شرطی که اهل تفکر باشیم .