بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدا
۱.درباره ی خواسته ای که در زمان خودش اتفاق افتاده میتونم به شروع کسب و کار اینترنتی خودم(اپراتور اسنپ)اشاره کنم؛که بعد از چهار سال کار کردن در مهد کودک به عنوان مربی،یک سال و نیم فروشندگی در پوشاک و شیرینی فروشی،و یک سال در مطب دندان پزشکی با اون همه سختی و مشقتی که داشت؛مثلا توی دندون پزشکی دقیقن توی دل ظهر که ساعت ۲ و ۳ ظهر بود باید میرفتم سرکار،بعد تازه محل کارم هم حدود ۱ ساعت تا ۱ ساعت و نیم با خونمون فاصله داشت و من این مسیر رو هرروز میرفتم…رفت و برگشت…زمانی که واقعا دیگه نا امید شده بودم ازینکه من هیچوقت قرار نیست اون کاری که دلم میخاد رو داشته باشم با آزادی زمانی و مکانی(که البته من شیفت های مشخص دارم در حال حاضر)…دروغ نگم یه جورایی اولش عاجزانه از خدا درخواست کردم که خودش برام اون کار خوب رو جور کنه و بعدش شروع کردم به خودم امیدواری و احساس خوب دادن؛(اینم توی پرانتز بگم که همون موقعی که این درخواست رو کردم از خدا ،حدود یک ماه قبلش ینی آذر ۱۴۰۳ وارد یکی ازین شرکت های هرمی شده بودم و ۲۲ ملیون پول از دست دادم و از لحاظ حال روحی هم چندان خوب نبودم ولی همچنان تلاش میکردم که خودم رو حفظ کنم)…تا اینکه همین چند ماه پیش(دی ماه ۱۴۰۳)که پدرم برای من لپ تاپ خرید و رزومه فرستادم و بعد از سه ماه ،با من تماس گرفته شد .یعنی در اردیبهشت ۱۴۰۴…و بعد از انجام مراحل مصاحبه و تکمیل مدارک مشغول به کار شدم…الان که به همه اتفاقاتی که افتاد،چه قبل ازین و برای اهداف قبلیم،چه مواردی که در پیش رو دارم و به عنوان هدف تعیین شون کردم،مطمعنم در بهترین زمانی که خداوند تعیین کرده برای من اتفاق می افته و من بهشون میرسم !هیچگونه نگرانی ای ندارم ازین بابت و هیچ عجله ای در چیزی نمیکنم چون من واقعن به زمان بندی پروردگام ایمان دارم…و اتفاقاتی که برای من افتاده (از زمانی که پا به مسیر خودشناسی گذاشتم)دقیقن در بهترین زمان و در بهترین مکان و از بهترین نوعش بوده!
2.کاملن اینو متوجه هستم که تک تک مواردی که آرزو میکردم یه زمانی و در زندگی من اتفاق نمی افتاد به خاطر این بود که همیشه یه فکری در درون من بود که میگفت :آخه مثلا تو و این آرزو؟شوخیت گرفته؟اونایی که فلان چیزها رو دارن یا دارن این شکلی زندگی میکنن اینجورین یا اونجورین…تو که اینجوری نیستی…پس هیچوقت هم قرار نیس زندگی این شکلی داشته باشی الکی خودتو خسته نکن آرزو های پرت و پلا بکنی …زندگی تو همینه که هست…خیلی هنر داری باید یکاری بکنی که ازین بدتر نشه…ولی بهتر شدن رو اصلا فکرش رو نکن!
ولی الان حدود یک سالی هست که دیگه همچین صدایی رو نمیشنوم و اتفاقن بعد از هر آرزو یا نوشتن یه هدف جدید صدایی رو میشنوم که بهم میگه:شیرین تو لیاقت همه چیزای خوب دنیا رو داری…تو شایسته دریافت بهترین نعمت های خدا هستی
3.لیست آرزوهایی که نوشتم:
1.خدایا پول زیاد برای تسویه ی همه بدهی هام به من هدیه کن
2.خدایا یه سمند نو سفید به من و خونوادم هدیه کن
3.خدایا دوستان خوب و سالم و یک جمع فوق العاده دوست داشتنی با انسان های با اخلاق به من هدیه کن
4.خدایا اندام رویاییم رو به من هدیه کن
5.خدایا درآمد ماهانه 15 ملیون تومان رو به من هدیه کن
6.خدایا پوستی صاف شفاف بدون جای زخم و خال و لک به من هدیه کن
7.خدایا حرفه ای شدن در سنتور نوازی رو به من هدیه کن
8.خدایا خانه ی دو خوابه شیک و زیبا رو به من و خانوادم هدیه کن
9.خدایا سفر به آنتالیا رو به من و خونوادم هدیه کن
10.خدایا آخرین مدل شیائومی (موبایل)رو به من هدیه کن