بسیاری از انسانها در جستجوی کشف رسالت و طرح الهی خود در دنیای مادی هستند. سالهاست منتظر آشکار شدن طرح الهی خود هستند درحالی که برای همچنان برای آنها واضح نشده است.
طرح الهی زندگی چیزی جدا از شرایط فعلی تان نیست. در هر شرایط و موقعیتی هستد در مسیر اراده الهی خود قرار دارید فقط کافی است به خداوند ایمان داشته باشید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.53 از 75 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️
سلام
زندگی با کمک خداوند: گام هفت : به طرح الهی ام نزد خداوند ایمان دارم
تمرین آموزشی ✍️
در زندگی همه ما حداقل برای یک بارم که شده اتفاقاتی افتاده که اون لحظه برامون خوشایند نبوده و ما خیلی ناراحت شدیم در صورتیکه خیر و صلاح ما در اون اتفاق بوده و خودمون خبر نداشتیم
پسر من امسال کلاس اول شد و من خیلی دلم میخواست که مدرسه شاهد ثبت نامش کنم ولی ثبت نام در مدرسه شاهد قوانین خاص خودش داره مثلاً حتما باید فرزند شهید ، جانباز ،اسیر ، مفقودالاثر ….باشی که هیچ کدوم از اینا شامل حال بچه من نمیشد ولی یه بند داشت که اگر دانش آموزی همسایه مدرسه باشه میتونست در اون مدرسه ثبت نام کنه واین بند آخر شامل حال ما میشد و من با استفاده از همین بند بچه مو ثبت نام کردم و موقع ثبت نام مدیر مدرسه گفت امسال ثبت نام ها رو خیلی سفت و سخت میگیرن برای محکم کاری برید با رییس آموزش پرورش صحبت کنید که دیگه ثبت نام بچه قطعی و تایید بشه و من و همسرم رفتیم پیش رییس و ریس گفت که از نظر من ایرادی نداره و باید با معاون صحبت کنیدچون مسول ثبت نام مدارس شاهد ایشون هستن و خودش زنگ زد که معاونش بیاد اتاقش و ما شرایط مونو بهش توضیح دادیم و این خانم یه خانم چادری و به شدت محجبه بود و دوتا چفیه روی چادر روی گردنش انداخته بود و تا دید که من چادری نیستم از همون اول ساز مخالف زد و گفت که نه اول خانواده های شهید ، جانباز ، اسیر ، مفقودالاثر… بعد بقیه و داشتن حجاب برای والدین دانش آموزان این مدرسه لازم و جزو واجباته و من از شنیدن این حرف ناراحت شدم و گفتم خب حالا این شرایطی که شما گفتید شامل حال ما نمیشه ولی یه بند هست که اون همسایگی مدرسه ست اون شامل حال ما میشه ما در خونه مونو باز کنیم بچه ها رو تو مدرسه میبینیم ولی این خانم فقط حرف خودشو میزد ولی رییس آموزش پرورش بهمون گفت که نگران نباشید ان شا الله که با ثبت نام بچه تون موافقت میشه و بهمون گفت که بازم بیایید سر بزنید سوال کنید ما امید وار بودیم و من و همسرم تو اون گرمای تابستون تو هفته سه روزشو میرفتیم آموزش پرورش و باید میرفتیم اتاق معاون تا ازاون بپرسیم که تایید شده یا نه و اون خانم با اینکه میدید ما ساعتها توی اون گرما اونجا نشستیم بی تفاوت از کنار مون رد میشد و نزدیک ظهر که میشد میگفت سایت بسته ست و ما بر میگشتیم خونه و یک روز که خیلی خسته بودیم گفتم بلاخره چی مشه و این خانم گفت یک دانش آموز دیگه هست که اون نوه شهیده اگه اون نخواد این مدرسه بیاد الویت با بچه شماست و بلاخره بعد از یک ماه رفت و آمد بالاخره این خانم جلوی خودم به اون خانواده که خانواده که مورد تایید خودش بود زنگ زد و با اصرار زیاد به اونا گفت که مدارک بچه تونو ببرید تحویل مدرسه بدید و به ما گفت که بچه شما تأیید نشد در صورتیکه اصلا به سایت هم نگاه نکرد همین طوری بچه مارو جواب کرد و من ناراحت و عصبی شدم و گفتم اون بچه ای که جای بچه من جابه جا کردی حتی یک بارم پا شو تو این اداره نگذاشت و من ندیدمش و گفت اون امتیاز خانواده شهید داره و من ناراحت شدم و گفتم درسته که ما از طرف بنیاد شهید هیچ امتیازی نداریم ولی امتیاز همسایگی داریم ولی اون خانم حرف خودشو میزد ویکی از دلایل اصرار من بخاطر همون همسایه بودن با مدرسه بود چون از نظر رفت و آمد به مدرسه کارم خیلی جلو می افتاد
خلاصه اون خانم با ثبت نام بچه من موافقت نکرد و اون روز حال من و همسرم خیلی بد بود
حالا تو این مدت مدارس باز شده بود و بچه ها یه دوهفته ای بود که مدرسه رفته بودن و بچه من نه کتاب داشت نه فرم براش گرفته بودم به امید اینکه بچه من تایید بشه و من با ناراحتی بچه مو بردم یک مدرسه دیگه که خیلی خیلی دور از خونه مون بود ثبت نام کنم و مشکل مونو به مدیر اون مدرسه توضیح دادیم و پرسنل اون مدرسه با آغوش باز از ما استقبال کردن خلاصه بچه من که پایه اول بود یک ماه بدون کتاب و فرم رفت مدرسه تا کتاباش رسید و فرمش آماده شد
و من از این ماجرا خیلی ناراحت بودم و با خودم گفتم خدایا من که مدتیه در مسیر درست در حرکتم و دارم روی خودم و افکار و نگرش و عقایدم کار میکنم خدایا پس چرا با من همراهی نکردی و در این ماجرا هوای منو نداشتی
خلاصه گذشت و بچه من دیگه به یه مدرسه جدید رفت و ما هم کم کم اون موضوع رو فراموش کردیم
همون اوایل سال بود که بچه های مدرسه شاهد و تو یک روز به شدت باد و طوفانی اردو بردن جنگل و دوستان و اقوام مون که فکر میکردن پسر من مدرسه شاهد میره اون روز پشت سر هم زنگ میزنن که نیما حالش خوبه ، سالمه ماهم بیخبر از همه جا میگفتیم آره چه طور مگه بعد با خبر شدیم که مدسه شاهد دانش آموزان شو بردن اردو و باد شدید بوده و درخت افتاده روی دانش آموزان و چند تا از بچه های بیگناه متاسفانه جان شونو از دست دادن و چندتا هم تو بیمارستان ضریب هوشی شون به شدت پایین بوده و رفتن به کما و تعداد زیادی زخمی شده بودن از شنیدن این خبر قلبم فشرده شد و گریه ام گرفت و بچههای من که دانش آموز هستن تا چند روز حال شون بد بود و برای دانش آموزان اون مدرسه گریه میکردند و همه فامیل و خودم گفتیم که خدارو شکر که این خانم سر لج افتاد و بچه منو واسه ثبت نام اون مدرسه تایید نکرد وگرنه شاید خدای نکرده یکی از اون بچهها بچه من بود
البته که من هنوزم برای اتفاقی که برای اون بچه ها و خانواده هاشون افتاد ناراحتم
و توی فضای مجازی پر شده بود از پیام های تاسف بار و تسلیت برای اون حادثه و یک روز توی شهر مون برای این اتفاق ناگوار عزای عمومی اعلام شد
و بعد شنیدیم که خاواده های اون دانش آمزان از اون خانم برای اینکه دستور اردوی بچه ها رو در اون روز طوفانی صادر کرده بود از سمتش تو اون اداره بر کنار کردن
بعضی مواقع اتفاقاتی برای ما رقم میخوره که ما اون لحظه به شدت ناراحتیم ولی خیر و صلاح ما در رخ ندادن اون اتفاقه و ما نمیدانیم ولی خداوند شنوای داناست و اگه ما توکل مون به خداوند واقعی باشه خداوند امید مونو نا امید نمیکنه و پاسخ توکل مارو به بهترین شکل میده بدون اینکه خودمون بفهمیم
خدایا سپاسگزارم که حواست همیشه و در همه حال به بنده های متوکلت هست
خدایا ممنونم بخاطر دریافت این آگاهی های ناب در این مسیر
تشکر از زحمات بیدریغ استاد گرامی