برای تحقق آرزوهایتان باید از همه تواناییهای خود در یک جهت استفاده کنید.
اگر در ذهن خود بر تحقق آرزوهایتان پافشاری میکنید اما با قدرت کلامتان درباره شرایط و احساسات مخالف خواسته هایتان صحبت کنید تحقق آرزوهایتان را با مشکل مواجه خواهید کرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
چهارشنبه هفدهم اپریل بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خداوندی هستم که همواره من را حمایت و هدایت میکند
سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
زندگی با کمک خداوند – قدم ۱۵ من به قدرت کلام خود ایمان دارم
برای تحقق آرزوها بایستی از تمام توانایی های خود در یک جهت استفاده کنیم که یکی از آنها قدرت کلام هست
صحبت کردن با دیگران و ارتباط شنیداری با بقیه و یاصحبت کردن با خودمان و یا گفتگوهای ذهنی مان
گفتگوهای ذهنی مان چون بر مبنای شنیده هست و دیده تا و یا بطور کلی اطلاعات ورودی داده شده به مغزمان هست همواره در جهت حفظ حالت موجود و بقای ما هست و با ایجاد ترس از تغییر نمیخواهد که وضعیت مان را تغییر بدهیم
راه تغییر آن هم کنترل ورودی های ذهنی و دادن اطلاعات جدید همجهت با خواسته های مان هست
من قبلا ادم پر حرفی نبودم و بیشتر با خودم فکر میکردم و گفتگو میکردم و الان بهتر شده ام و البته از بودن توی جمعها نمیترسم و میروم و با افراد غریبه ارتباط برقرار میکنم
قبلا (ده سال قبل) خیلی گفتگو های ذهنی داشتم و حرفهای نگفته و داستان سازی زیادی داشتم و با خودم حرف میزدم و فکر میکردم که وقتی فلانی این را گفت کاشکی اینجوری جوابش را میدیدم و بعد اون هم این را میگفت و بعد هم من این را میگویم و …و یکدفعه به خودم می آمدم و میدیدم که ساعتهای زیادی مثلا جلوی تلویزیون روی مبل لم داده ام ولی نه متوجه شدم چجوری زمان گذشته و نه متوجه شدم که چه فیلمی پخش شده است!
حالا الان بهتر متوجه میشوم که اون گفتگوهای ذهنی از جایگاه بی ارزشی بوده است از این جایگاه که من عزت نفس نداشتم و اینجوری با صحبت با خودم، داستان سازی میکردم
نتیجه تمام اون افکار هم احساس قربانی شدن بود و بلافاصله هم خداوندی که سریع الحساب هست به طریقی جواب من را میدهد و اتفاقات و شرایطی برایم رقم میزد که اون احساس را بیشتر تجربه کنم تمام اون گفتگوهای ذهنی نتیجه ترس و یا غم و حسرت را در پی داشت
مثلا رییسم بهم حرفی میزد و یا شرکتی قسمتی از پولم را نمیداد و همیشه هم راننده ای بود که جلوی من بپیچد و اعصابم را بهم بریزد
توی کامنتهای قبلی ام نوشتم که وقتی با خودم به صلح رسیدم و احساس ارزشمندی ام افزایش پیدا کرد برخورد رییسم چقدر با من بهتر شد
ولی همیشه اون داستان سازی بود تا اینکه یکدفعه خیلی هدایتی به ارتباط بین داستان سازی و اتفاقات زندگیم رسیدم و تلاش کردم کمتر اینکارو بکنم ولی تا زمان دوره لاغری موفقیت چندانی در این زمینه نداشتم
در طی دوره لاغری با ذهن و با اموزشهایی که یاد گرفتم و منفی باف درونم را شناسایی کردم و این گفتگوهای ذهنی بسیار کمتر شد
در طی یکسال اخیر و با توجه به تغییرات ناهمسو با خواسته هایم، ( بیکار شدن و دنبال خانه گشتن) تلاش زیادی داشتم که به این گفتگوها جهت بدهم با یادآوری دوره لاغری با ذهن و دوره های دیگر بخصوص چهار قسمت اول دوره اصلاح پر خوری و اشتها :
متوجه شدم که اصلا توانایی مبارزه با اونها را ندارم و اینکه متوجه شدم ذهن مون در یک لحظه فقط میتواند به یک موضوع فکر کند و اگر که افکار در جهتی که میخواهم نیست آگاهانه آنها را تغییر بدهم
تمرینی که من برای خودم در نظر گرفتم مرور خاطرات خوب بود، ( فکر کنم این را استاد در یکی از فایلای رایگان گفتند) و حتی اینکارو با همسرم انجام میدیدم و با هم از خاطرات جالب و یا مشترک و نیز خنده داری که با هم داشتیم تعریف میکردیم و میخندیدیم و اونوقت فشار نجواها کمتر میشد
مثلا یادم هست که در تمرین نوار زمان نوشته بودم که من میروم لب ساحل و باد به لابلای موهایم می وزد و نسیم ملایم دریا پوست بدنم را نوازش میکند و موج های آرام دریا به پاهایم برخورد میکنم و انگشتانم شن های ساحل را لمس میکند و کیف میکنمبارها و بارها این را خوانده بودم و احساس کرده بودم و بعد هم به این خواسته ام رسیدم و این را طی مسافرتهایی تجربه کردم
وقتی نجواهای ذهنی که بهم میگفت تو نمیتونی ، تو بی عرضه ای، تو نتوانسته ای خانه بخری، تو کار نداری و … بهم فشار می آورد من تلاش میکردم که اون صحنه تا را به خاطر بیاورم و خیلی بهم کمک میکرد و البته فقط تلاش میکردم که فکر جدیدی وارد ذهنم کنم برای دقایقی موفق بودم ولی بعد بلافاصله نجواها بر میگشت
چون شنیده بودم که نجواهای ذهنی را با منطق باید خاموش کرد، بعد از کاهش وزن من قسمتی از کمربندم را بریده بودم تا اندازه ام بشود و انرا کنار مانیتورم قرار داده بودم و هر موقع فشار نجواها زیاد میشد که تو نمیتونی، من بهش قسمت بریده شده کمربندم را نشان میدادم و میگفتم ببین این که دیگه دروغ نیست من خودم اینقدر کاهش وزن داشتم و این تکه بریده شده واقعی هست! اگر یکبار شده باز هم میشود! ببین من به غیرقابل باور ترین خواسته ام که لاغری بود رسیده ام پس به بقیه هم میرسم.
من تنهایی رانندگی میکنم و به سر کار میروم و توی راه فایلهای رایگان را گوش میدهم این اواخر وقتیکه فشار نجواها بخاطر شرایط کاری ام زیاد شده بودند تصمیم گرفتم موقع رانندگی با خودم حرف بزنم و چون توی این دوره زندگی با کمک خداوند بودم از همون جملات استفاده میکردم و بلافاصله مثال های از زندگی خودم و بقیه را با صدای بلند برای خودم بیان میکردم نمیدانم چقدر با صدای بلند بیان کردن مفید بود ولی تمرین کردم که اگر تپی ذهنم با خودم حرف بزنم بلافاصله فکرم بسمت ناخواسته هست منحرف میشود ولی اگر بلند بلند با خودم حرف بزنم فکرم براحتی بسمت ناخواسته برنمیگردد و مدت زمان بیشتری به چیزی غیر از نجواهای ذهنی فکر میکنم که این عالی است.
برای جملات مثبت هم من خیلی نمیتوانستم بصورت مداوم آنها را تکرار کنم و همیشه یادم میرفت ولی این چند وقته از همین جملاتی که توی دوره یاد گرفته ام با یادآوری مثال برای خودم بیان میکنم
دقیقا الان یادم آمد، مثل میثاق نامه که بارها میخواندم ولی احساسی بهم دست نمیداد تا اینکه دوست و همراه و هم مسیر عزیزمان سرکار خانم الهام خضرلو پاسخی به یکی از کامنتهای من در دوره لاغری نوشتند که توانسته بودند ذهنشان را بخوبی کنترل کنند و من بعد از خواندن پاسخ ایشان ، میثاق نامه را خواندم و یکی از جملات آن دقیقا همین مضمون کنترل ذهن بود
اونجا خیلی هدایتی تصمیم گرفتم بعد از خواندن هر جمله ای از میثاق نامه یک الگو و یا مثال از زندگی خودم و یا اطرافیانم در روزهای قبل را با خودم مرور کنم و به جرات میتوانم بگویم که اینکار تاثیر بسیار عالی داشت
اتفاقا همین الان کامنت نوشتن را متوقف کردم و رفتم پیام ایشان را دوباره پیدا کردم و خواندم که در روز دوشنبه هفته سوم دوره لاغری با ذهن برای من نوشته بودند و الان دوباره تصمیم گرفتم که این شیوه را بکار ببرم
راجع به قدرت کلام من خیلی تمایل داشتم که توسط دیگران تایید بشوم و اصلا یک گروه شخصی توی تلگرام تشکیل داده بودم که پیام های صوتی که افراد برایم ارسال کرده بودند و از من تعریف کرده بودند را اونجا ذخیره کرده ام و هر وقت از نظر احساسی کم میارم اون فایلها را گوش میدهم .این راهکار چندین بار خیلی کمکم کرده است
راجع به مثالهایی از زندگی خودم که راجع به موضوعی صحبت کرده ام و اون اتفاق افتاده است میتوانم همون مواردی که در تمرین زمان نوشته ام را بگویم مثل دوچرخه سواری رفتن کنار ساحل و …
راجع به ارتباط بین اتفاقات زندگی و نوع کلامی که بکار میگیرم هم برای موارد ناخواسته نوشتم که داستان سازی میکردم و برای موارد خواسته هایم هم میتوانم به اطمینان قلبی ام اشاره کنم برای قبولی در کنکور و یا مهاجرت و یا پیدا کردن کاراونهایی که واقعا ایمان داشتم که رخ میدهد را با اطمینان به همسرم بیان میکردم
من همیشه بعد از خواندن متن هر جلسه تمامی کامنتها را میخوانم و بعضی از نکات آنها را یادداشت میکنم و مخصوصا بعد از توصیه استاد این خواندن کامنتها باعث شده که دستاوردهای دوستانم را تحسین و تایید کنم و یکجورایی بصورت منطقی نجواهای ذهنی ام را خاموش کنمچون تنها راه ساکت کردن نجواها با دلیل و منطق هستاین کامنت خواندن هر زمانی میتواند باشد مخصوصا وقتی که جایی منتظر هستم
مثال باران فوق العاده عالی بود وقتی تمام پارامترهای لازم برای بارش باران آماده بشود هیچ انسانی و هیچ نیرویی نمیتواند جلوی باران و این اراده خداوند را بگیرددر مورد بارش نعمتهای الهی به زندگی مان هم همینگونه هست وقتی پارامترهای مورد نیاز برای دریافت نعمتها را به حد کافی در وجودتان برسانید دیگر مهم نیست که چه شغلی داری در کجای این کره خاکی ساکن هستی و چه جنسیت و یا دینی داری ، هیچ پارامتری نمیتواند مانع دریافت نعمتی بشود که ورود آن به زندگیم از طرف خداوند امر شده است
این موضوع قانون بدون تغییر خداوند هست
برای خودم مثالهایی زدم از زندگی خودم که واقعا احساس لیاقت درونی داشتم برای رسیدن به خواسته ام و دسترسی به اون را کاملا قابل لمس میدیدم و اون خواسته براحتی وارد زندگیم شد مثل مهاجرت مثل قبولی در کنکور و یا خرید ماشین جدید و مثالهایی هم پیدا کردم از زندگی خودم و اطرافیانم که هرچقدر زور زدم و تقلا کردم از خواسته ام دور شدممثلا برای پیدا کردن کار در اینجا ، من خیلی مصاحبه کاری رفتم ولی موفق نبودم و بعدها فهمیدم که من باید ابتدا فرهنگ کاری اینجا را یاد میگرفتم و بعد براحتی کار پیدا کردم و الان پس از تجربیات زیادی که کسب کرده ام دارم به افراد مختلف یاد میدهم که چجوری کار پیدا کنند
تمرین بارش نعمت الهی عالی بود مانند تمرینی که برای رسیدن به رویای سطح سوم و تمرین عالی آن در دوره لاغری انجام دادیمکاملا اون لحظات را احساس کردم و لمس کردم
توی کامنت دوست عزیزی هم مطلب زیر را خواندم که خیلی به درک بهترم کمک کرد ولی متاسفانه اسم ایشان را فراموش کرده ام«… سیستم دنیا طبق ارتعاش ما کار میکند. ارتعاش ما مساوی است با شدت احساسمون .ارتعاش افکار ما نیست. ارتعاش ظاهر اعمالمون نیست. احساسیه که پشت افکار و اعمالمون وجود داره. واسه همین ظاهر عمل مهم نیست، نیت مهم است. نیت همون احساسه. پس وقتی به چیزی با احساسمون توجه میکنیم دنیا برامون میاردش….»
طبق این موارد بالا یاد جمله ای از یکی از اساتیدم افتادم که میگفتند« قصد و نیت صد در صد و راه صفر درصد » یعنی نیت و قصد مون مهم هست و مهم نیست که چجوری به اون خواسته میرسیم و راه روش رسیدن به اون خواسته وظیفه خداوند هست و ما فقط باید قصد و نیت و احساس مون را خوب و الهی نگه داریم
بیصبرانه منتظر قسمت های بعدی هستم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید