برای تحقق آرزوهایتان باید از همه تواناییهای خود در یک جهت استفاده کنید.
اگر در ذهن خود بر تحقق آرزوهایتان پافشاری میکنید اما با قدرت کلامتان درباره شرایط و احساسات مخالف خواسته هایتان صحبت کنید تحقق آرزوهایتان را با مشکل مواجه خواهید کرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
وارد بخش زیبای کلام درونی شدیم و چقدر دلنشین است و من زمانی که دیدگاه خیلی از دوستان رو در سایت میخونم انگار اون نوشته با احساسات اون شخص آمیخته میشود و بعضی دیدگاه واقعا به دل مینشیند و این احساس شاید طرف مقابل با ما صحبت نمیکند و یک نوشته باشد ولی همین نوشته چون با احساس درگیر هست یک حال خوب را به مخاطب ارسال میکند پس نوشتن با حال خوب و شور و اشتیاق را جدی بگیریم چون احساس از طریق نوشتن صد در صد به مخاطب ارسال میشود حالا چه برسد به کلام و صحبت کردن که در صحبت کردن و گفت و گوهای چه ذهنی چه کلامی اون احساس هم توسط خودمان و هم توسط مخاطب دریافت میشود و یا با کلام خود در سراشیبی هستیم یا داریم به سطح های بالاتر میروم و این را میتوان با احساس مان از کلام و گفت و گوی درونمان تجربه کنیم.
من کوچکتر که بودم همیشه پدرم تاکید داشت که باید صحبت کنی و من ۷ سال بیشتر نداشتم و من را یهویی بدون اینکه به من بگه وارد یک جمعیت ۲۰ یا ۳۰ نفری میکرد و میگفت باید به تک تک این ها سلام کنی من یادمه که خجالت میکشیدم و پدرم گفت باید این کار رو انجام بدهی و من هم این کار رو انجام میدادم و بعد کنار پدرم مینشستم و شب که به خونه برمیگشتیم خبری از دریافت پاداش به خاطر این کار خوبم نبود برعکس پدرم بهم میگفت باید پرروتر باشی و علاوه بر سلام کردن بعد از نشستن صحبت کنی من روزهای بعدی کارم همین بود با پدرم میرفتم وارد جمعیت زیادتر میشدم سلام میکردم و صحبت میکردم و بزرگ و بزرگ تر که شده ام دیگه مجلس گردانی میکردم من نمیدونم کار پدرم درست بود یا نه ولی برای من خوب شد که الان برای جمعیت بالا هم براحتی میتوانم صحبت کنم در دوران دبستان مجری دهه فجر بوده ام و پایه ثابت تمام شعرها و امتحانات شفاهی بوده ام و در دوران راهنمایی هم جز گروه های بوده ام که همیشه برای دیگران صحبت میکرد و در دوران دبیرستان شورای مدرسه شده ام و در تمام دوران دانشگاهی پایه ثابت کنفرانس ها بوده ام و به مرور از این قدرت کلامم استفاده کرده ام به مرور حتی برای گویندگی هم انتخاب شده ام که پدر مخالفت کرد که برای صدا و سیما کار کنم یعنی وقتی از کلامت مرتب استفاده کنی انگار ماهیچه اون قسمت فعال تر میشود و تو را در مسیر پیشرفت میبرد من همیشه پدرم بهم میگفت که هیتلر رو نگاه کن با قدرت کلامش آلمانی ها رو به سمت جنگ برد و یا نلسون ماندلا و گاندی با قدرت کلامشان انقلاب کردند و همیشه در ذهن من این بود که قدرت کلام خیلی میتونه برای پیشرفت من موثر باشه و من این قدرت کلام داشتن را از بچگی آموزش دیدم و اگر در جمعی هم سوتی میدادم و بقیه میخندیدن پدرم ابرو بالا میذاشت که ادامه بده و برات مهم نباشه که با تکرار و تمرین بهتر شده ام.
من همیشه در ذهنم و گفت و گوهای ذهنی ام خودم را در حالت بهتر تجسم میکردم و نه حالت رویا بافی بلکه اگه خواسته داشتم میومدم در ذهنم راه هایی که باید به اون برسم برای خودم برنامه ریزی میکردم شاید خیلی از راه هایی که رفته ام خطا بود ولی تصحیح اشتباه باعث عملکرد بهتر میشود حتی اگر به خطا باشد باز هم یک تجربه کسب کردیم برای عملکرد بهتر.
من قبلا که میخواستم گواهی نامه رانندگی ام رو بگیرم یک نجوایی اومد که گواهی نامه برا چیته و اطرافیان شروع کردن به مسخره کردن و نجواهای ذهنی هم شروع شد که تو نمیتونی گواهی نامه بگیری و این در کلام من هم شروع شد که چه فایده این همه تمرین میکنم من که آخرش میفتم دقیقا من سه بار با همین دیدگاه جلو رفتم و شکست خوردم ولی برای بار چهارم گفت و گوهای ذهنی رو که مدام بهم گفت نمیتونی بهش گفت اشکال نداره من نمیتونم ولی تلاش خودم رو میکنم و تمرین میکنم و هر بار اطرافیان مسخره میکردند من میگفتم اشکال نداره این هم یک سوژه برای خندیدن پیدا کردند بزار شاد باشن و گفتم که من تا الان خیلی موفق بوده ام پس قبول شدن در آزمون عملی برای من چیزی نیست و انگار یک قدرتی در وجودم پیدا کردم و اشتیاق و انگیزه در،من باعث شد که یک هفته شبانه روز من تمرین کنم و رفتم امتحان دادم و قبول شده ام و چقدر خوشحال شده ام که نتیجه داد در واقع گفت و گوهای ذهنی یا همان نجواهای ذهنی را وقتی کنترل کنیم و تبدیل به گفت و گوهای مثبت کنیم یک آرامش همراه قدرت در وجودمان حس میکنیم و نوع صحبت کردن ما عوض،میشود و رفتار و تمایلات ما هم عوض میشود و نگرش و انتظار ما در اون موضوع عوض،میشود و سپس نتایج کم کم وارد میشوند.
من وقتی ازدواج کردم شوهر خیلی آدم خوبی بود ولی من یک سال اول خوب بوده ام بعد که دیگران راجع به شوهرم حرف هایی میزدند من در ذهنم شروع شد به توجه و تمرکز به رفتارهای منفی شوهرم و در ذهن مدام شوهرم رو محکوم میکردم و این نجواهای ذهنی که شوهرت مناسبت نیست و اون آدم ایده آل تو نیست و بعد همین نیش و کنایه ها در کلام من هم شروع شد و مدام با شوهرم جر و بحث میکردم چون تمرکز من روی نکات و رفتار منفی شوهرم بود در هم زمانی های رفتار بد شوهرم قرار میگرفتم و بهم اثبات میشد که بله شوهرم آدم خوبی نیست و به لطف خداوند بعد از اینکه وارد سایت تناسب فکری شده ام و آگاهی ها و نگرش من عوض شد من کم کم یاد گرفته ام که اول به خاطر حضور شوهرم در،کنارم سپاسگذار باشم و شروع کردم روی نکات مثبت شوهرم تمرکز کردن حتی اگر دیگران هم در مورد شوهرم نکته منفی،میگفتن توجهی نمیکردم و در گفت و گوهای ذهنی، نجواهای منفی را تبدیل به گفت و گوهای ذهنی مثبت کردم و شروع کردم از شوهرم در ذهنم تعریف کردن بدون اینکه به خودش بگم و دیدم کم کم دعواها و جر و بحث کردن ها دارند کم میشوند و من ادامه دادم و بعد در کلام من هم شروع شد و از شوهرم به خاطر هر کاری تشکر میکردم حتی در جمع های خانوادگی هم از شوهرم تعریف میکردم و من در همزمانی های خوب رفتار شوهرم قرار گرفته ام و به من ثابت شد که چقدر شوهرم آدم خوبی و این تعریف کردن های من از شوهرم باعث پیشرفت اون در زمینه شغلی اون هم شده و شوهرم یک آرامش پیدا کرده و انگار تغییر کردن من در اون هم تاثیر گذاشته و باعث پیشرفت اون شده است و خانواده من هم مدام از خوبی های شوهرم تعریف می کنند و من متوجه شده ام که مقصر و بانی ۱۰۰ درصد اتفاق ها و همزمانی های زندگی ام شخص خودم هستم وقتی من تغییر کنم جهان اطراف من نیز تغییر میکند.
من قبل از ورود به سایت تناسب فکری مشکل اضافه وزن داشتم و این باشگاه و رژیم همان آب پاشیدن به درخت هیچ تاثیری روی من نداشت فقط چند مدت مثل همان آب پاشیدن به درخت کمی بهتر میشدم ولی نه طولانی مدت، و بعد از ورود به سایت تناسب فکری اولش هم نجواهای ذهنی بود که این همه تلاش کردی نتونستی لاغر بشی تو ورزشکار بودی و وقتی گذاشتی کنار سریع چاق شدی حالا میخوای با چند تا فایل لاغربشی و نجواهای ذهنی بود ولی من سکوت کردم و دوست داشتم تجربه کنم و وارد دوره ورود به سرزمین لاغرها شده ام و چقدر لذت بخش بود یواش یواش احساسم بهتر شد نجواهای ذهنی کمتر شد و اون صدا که گفت نمیتونی لاغر بشی خاموش شد و بعد از گذشت چند ماه صدها و گفت و گوهای با خودم شروع شد که من توانایی لاغر شدن را دارم و این در کلام من هم شروع شد که من میتوانم لاغر شوم و تمیلات من عوض شد دیدم میلی مثل اول به قهوه و پیتزا ندارم و کم کم تمایل پیدا کرده ام به غذاهای خانگی و رفتار من عوض شد و کم کم عاشق خودم شده ام و از حضورم در این دنیای مادی همیشه شکرگذار بوده ام و من تونستم لاغر و متناسب شوم خیلی راحت و نمیدونم چطور لاغر شده ام نه زمان و نه مقدار تعیین کرده ام بلکه خود به خودی و با احساس خوب برای من خلق شد.
شروع کنننده ی اتفاق های ما در زندگی نجواهای ذهنی ما یا همان کلام ذهنی ماست که این نجواهای ذهنی از ورودهای اشتباه ما می آیند به خاطر همین که برای اینکه واقعا اگر قصد تغییر کردن را داریم اول باید ورودی هایمان را تغییر دهیم من شوهرم مدام در اینستا کلیپ های دزدی نگاه میکرد یه مدت بعد در کلامش هم شروع شد که باید مراقب ماشینم باشم و هر جایی اون رو نزنم و همه جا راجع این موضوع صحبت میکرد و یکبار خواست بره شرکت و برای نیم ساعت ماشین رو پارک کرد و وقتی برگشت همهی وسایل داخل ماشین رو برده بودند و در هم زمانی فکر خودش قرار گرفت و تجربه کرد.
پس اول باید ورودی هایمان را تغییر دهیم که گام اول که ورودی ما کسب آگاهی در این دورها هست و داره به خوبی تغییر میکند و سپس تغییر گفت و گوهای ذهنی و بعد تغییر کلام ما و بعد تغییر احساس و تمایلات ما و تغییر نگرش و انتظار و سپس رسیدن به خواسته.
من همیشه وقتی خواسته رو دارم و دوست دارم اون رو تجربه کنم ووقتی نجواهای ذهنی شروع میشود که به خواسته ات نمیرسه من با خودم میگویم که من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم و خداوند همه جور حواسش به من هست و من رو به خواسته ام میرساند من سمت خودم رو درست میکنم و خداوند هم سمت خودش را به طرز عالی درست میکند و خواسته من رو که جزئی از جز است را براحتی وارد زندگیم می کند.
استاد عزیز چقدر تمرین آخر لذت بخش بود که حتی دیگه از خودمان هم انتظار عالیتر برای دریافت نعمت های بیشتر از خداوند داریم یعنی بعد از ورود به دوره و کم کم روی خودمان کار کردن الان انتظارمان از خودمان و خداوند بالاتر رفته و خودمان را لایق و ارزشمند میدانیم برای دریافت نعمت های بیشتر یعنی بودن اینکه تلاش جسمی زیاد کرده باشیم فقط با تغییر ورودی هایمان و بودن درسایت تناسب فکری الان که خواستم تجسم کنم اصلا صدا و نجواهای ذهنی دیگه سراغ من نیومد که تو نمیتونی بلکه فعل خواستن در من قویتر شده و چقدر خوشحال هستم که انتظارم از خودم و خدای خودم تغییر کرده و به سمت بهتر شدن داره میره خدایا شکرت به خاطر حضورم در سایت تناسب فکری که اینقدر تغییر کرده ام که الان راحت خودم را در بهترین خونه با بچه های خوب و حقوق بالای خودم و شوهرم تجسم کرده ام با امکانات بالا و داشتن ماشین شخصی مدل بالا برای خودم و شوهرم و چقدر لذت بردن که در این تجسم ذهنم هم همراه من بود و مدام بهم میگفت که میتونی به خواسته هایت برسی این ها برای خداوند هیچی نیست و براحتی وارد زندگیت میکند، خدایا شکرت که عالی در مسیر تغییر کردن هستیم.
خدایا شکرت که من شاهد بارش زیبای خواسته هایم در زندگیم هستم و خواهم بود. الهی شکرت