اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

تجربه کاهش وزن با قانون جذب

کاهش وزن با قانون جذب
اندازه متن

اگه سال ۱۳۹۳ کسی بهم می‌گفت یه روزی بدون رژیم، بدون باشگاه، بدون قرص و دمنوش، فقط با کار روی ذهنت لاغر می‌شی، احتمالاً با یه لبخند تلخ نگاهش می‌کردم و می‌گفتم: «اگه قرار بود لاغر بشم، تا حالا شده بودم!» ولی همون سال، اتفاقی افتاد که مسیر زندگیم رو عوض کرد. این مقاله داستان کاهش وزن با قانون جذب در زندگی منه؛ از بدهی و ناامیدی تا تناسب اندام با ذهن.

این داستان رو تعریف می‌کنم چون شاید تو هم الان همون‌جایی ایستادی که من ایستاده بودم: خسته از رژیم‌ها، ناامید از نتیجه‌ها و مطمئن که «لاغری مال من نیست». اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

🌟 داستان لاغری من

اون روزها حدود ۳۳ سالم بود و وزنم حدود ۱۳۵ کیلو. از همه چیز خسته بودم. چاقی یه طرف، بدهی و فشارهای زندگی طرف دیگه. توی اون حال و هوا، کی دل و دماغ لاغر شدن داره؟

آشنایی من با قانون جذب از جایی شروع شد که دنبال یه راه نجات مالی بودم. فقط می‌خواستم از زیر فشار بدهی بیرون بیام. نمی‌دونستم این مسیر قراره زندگیم رو از ریشه عوض کنه؛ نه فقط وضع مالیم رو، بلکه ذهنم رو، و بعد بدنم رو.

یادمه اولین باری که نشستم تمرین معروف «۱۰۷ آرزو» رو بنویسم، اولیش پرداخت بدهی بود. دومیش درآمد بیشتر. سومیش یه خونه‌ی کوچیک. ولی لاغری توی لیستم نبود.

❓ چرا لاغری حتی جزء آرزوهام نبود؟

با اینکه سال‌ها دنبال لاغر شدن بودم و از چاقیم بیزار بودم، هیچ‌وقت توی لیست آرزوهام ننوشتم «می‌خوام لاغر بشم». یه روز که داشتم گذشته‌ام رو مرور می‌کردم، این سؤال مثل پتک خورد توی ذهنم: چرا؟ چرا با این همه خواستن، حتی یه خط توی لیست آرزوهام بهش ندادم؟

جوابش تلخ بود ولی واقعی: چون اصلاً باور نداشتم لاغر شدن ممکنه. توی ذهنم لاغری یه افسانه بود، نه یه هدف. اون‌قدر از رژیم‌ها و دمنوش‌ها و برنامه‌های شکست‌خورده خسته بودم که دیگه جرئت آرزو کردنش رو هم نداشتم. ته دلم می‌گفتم: «اگه می‌شد لاغر بشم، تا حالا شده بودم.»

اون موقع جمله‌ی همیشگیم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و به همه می‌گفتم تا بی‌نتیجه بودن تلاش‌هام رو توجیه کنم. ولی عجیب اینکه ته دلم هنوز امید داشتم؛ امیدی که حتی جرئت نمی‌کرد روی کاغذ بیاد.

کاهش وزن با قانون جذب؛ قبل از شروع مسیر

🏫 سال‌ها تلاش برای لاغر شدن

تلاش من برای لاغر شدن از دوران راهنمایی شروع شد؛ وقتی به یه مدرسه‌ی غیرانتفاعی رفتم. مدرسه برنامه‌های ورزشی و تفریحی زیادی داشت و من اونجا فهمیدم به خاطر چاقیم نمی‌تونم مثل بقیه‌ی بچه‌ها فعالیت کنم. توی بسکتبال نمی‌تونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند می‌اومد. معلم ورزش پیشنهاد داد رژیم بگیرم تا بتونم مثل بقیه بازی کنم.

از اون به بعد، سال‌ها رژیم‌های مختلف گرفتم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. چند بار هم سعی کردم با ورزش یا پیاده‌روی وزن کم کنم. هر بار پنج تا ده کیلو کم می‌کردم و بعد از رها کردن، وزنم بیشتر از قبل برمی‌گشت. داروهای عطاری و وسایل ورزشی خونگی هم فایده‌ای نداشتن.

وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، وزن کم کردم. ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

کم‌کم به این نتیجه رسیدم که شاید اصلاً راهی برای لاغری وجود نداره؛ چون اگه بود، من با این همه تلاش باید موفق می‌شدم. سال‌های اول، هر وقت نمی‌تونستم رژیم یا ورزش رو ادامه بدم، خودم رو سرزنش می‌کردم. ولی بعدتر، با دیدن پشتکار خودم، به این فکر رسیدم که شاید مشکل از اراده‌ی من نیست؛ شاید راه درست رو نمی‌رم.

🍰 یه روز معمولی از سال‌های چاقیم

برای اینکه بدونی از کجا شروع کردم، بذار یه روز معمولی از اون سال‌ها رو تعریف کنم. تقریباً تمام روز به غذا فکر می‌کردم. صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم؛ کیک شکلاتی یا خامه‌عسلی. ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم و هر خوراکی یه ساعت مشخص توی روزم داشت.

از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی‌های کامپیوتری یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم. غذا برای من جایزه بود و خیلی کم از سر گرسنگی واقعی می‌خوردم.

شب‌ها هم هله‌هوله می‌خوردم و آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم. بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم»، ولی فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» این چرخه سال‌ها تکرار شد و هر دورش، باور «من نمی‌تونم» رو محکم‌تر کرد.

توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره بهم میومد؛ در حالی که عاشق زرشکی و سبز بودم. هر کدوم از این لحظه‌ها یه یادآوری بود که «تو این‌جوری هستی». بزرگ‌ترین حسرتم اون روزها این بود: «ای کاش هیچ‌وقت چاق نشده بودم.»

✨ جرقه‌ای که از قانون جذب زده شد

چند ماه شب و روز درباره‌ی قانون جذب و قدرت ذهن مطالعه کردم و از این کار لذت می‌بردم. ولی چون پای کتاب‌ها و کامپیوتر نشسته بودم، چاق‌تر هم شدم. اون موقع برام عجیب نبود؛ همیشه بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشته بود.

حدود ده ماه گذشت و نتیجه‌های عجیبی توی زندگیم شروع شد. درآمدم بهتر شد، بدهی‌هام رو صاف کردم و باورم به توانایی‌هام تغییر کرد. فهمیدم می‌تونم شرایط زندگیم رو عوض کنم و انگیزه‌ام برای پیشرفت بیشتر شد.

همون موقع بود که یه فکر مثل برق اومد توی ذهنم: «اگه قانون جذب توی پول جواب داد، چرا برای لاغری جواب نده؟» اون لحظه برام مثل کشف یه سیاره‌ی جدید بود. هیچ دوره‌ای نبود، هیچ کتابی درباره‌ی لاغری با ذهن پیدا نکردم و هیچ مثالی نداشتم. فقط یه باور تازه داشتم و یه ذهن کنجکاو.

📝 تمرین‌هایی که خودم ساختم

تصمیم گرفتم خودم تمرین بسازم. هر چی از قانون جذب می‌فهمیدم، به تمرین ذهنی برای لاغری تبدیلش می‌کردم. می‌نوشتم، تصور می‌کردم، خودم رو متناسب می‌دیدم و باور می‌ساختم. نه یه بار؛ هر روز، مثل یه پروژه‌ی تحقیقاتی روی خودم.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که اون موقع یاد گرفتم، عوض کردن کلمه‌ی «باید» بود. «باید لاغر بشم» برای من همیشه معنای جنگیدن داشت. یاد گرفتم جاش بگم «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». همین تغییر کوچیک، رابطه‌ام با لاغری رو از جنگ به خواستن تبدیل کرد.

اولین قدم بزرگ دیگه این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تغییر اول در ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و عادت‌هام رسید.

هفته‌ها گذشت و توی جسمم تغییر زیادی نمی‌دیدم. ذهنم گاهی مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» امیدوار بودم، چون توی موضوع مالی هم اولش چیزی عوض نشده بود و بعد همه چیز تغییر کرد.

🎉 اولین نشونه‌های لاغری

اوایل سال ۹۵، اولین نشونه‌های لاغری توی جسمم ظاهر شد. اطرافیان می‌گفتن: «وای، لاغر شدی!» و این حرف‌ها بهم انگیزه می‌داد. ماه به ماه سبک‌تر شدم؛ بدون رژیم سخت، بدون ورزش افراطی، فقط با کار روی ذهنم. اون‌قدر که بعدها بعضی‌ها می‌پرسیدن عمل معده کردم یا نه.

این تغییر فقط توی وزن نبود. دیگه عجله نداشتم و به خودم گیر نمی‌دادم. بعد از پرخوری عصبانی نمی‌شدم؛ قبول می‌کردم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کردم. داشتم با خودم رفیق می‌شدم.

👥 از یه گروه سه‌نفره تا هزاران همراه

تابستون ۹۵، با اصرار دوست‌هام یه گروه کوچیک مجازی راه انداختم و ایده‌ی لاغری با ذهن به شکل یه گروه سه‌نفره شروع شد. خیلی زود دو نفر خسته شدن و رفتن. یه دوست قدیمی عضو گروه شد که چیز زیادی از مطالب نفهمید، ولی همسرش که اضافه‌وزن داشت، عضو شد. اون خانم مطالب رو خوند، لذت برد و چند نفر دیگه رو دعوت کرد. کم‌کم گروه چند صد نفری شد و من شروع کردم به نوشتن منظم.

یه روز اعضا گفتن: «کاش فایل‌ها صوتی بود!» و این شد ایده‌ی ضبط اولین فایل‌های صوتی لاغری با ذهن. با پرسش‌های اعضا، درک من هم عمیق‌تر شد. وقتی جواب می‌دادم، بیشتر فکر و تحقیق می‌کردم. من یه مردم و حرف دیگران روی من کمتر از خانم‌ها اثر می‌ذاره، ولی خوندن و جواب دادن به پرسش‌های هزاران نفر که بیشترشون خانم بودن، کمکم کرد نگاهشون رو بهتر بفهمم.

کاهش وزن با قانون جذب؛ شهریور ۹۵

این تصویر مربوط به شهریور ۹۵ هست؛ زمانی که کاهش وزن و سایز قابل توجهی داشتم. اون موقع چون آموزش‌ها رو برای بقیه توضیح می‌دادم، تمرین‌های ذهنی توی ذهن خودم هم بهتر جا می‌افتادن و روند لاغریم روون‌تر ادامه پیدا می‌کرد. الان که به این عکس نگاه می‌کنم، کمی متعجب می‌شم؛ چون با چشم امروز هنوز خودم رو چاق می‌بینم. ولی کاهش سایزم نسبت به دو سال قبل اون‌قدر محسوس بود که اطرافیان دائم می‌پرسیدن: «چی کار کردی که این‌قدر تغییر کردی؟»

🌐 سایت تناسب فکری

کم‌کم کسانی که از اول همراه آموزش‌ها بودن، نتیجه‌های خوبی در خودشون دیدن و با هیجان از تغییراتشون می‌نوشتن. بعضی‌ها عکس قبل و بعدشون رو هم به اشتراک می‌ذاشتن و این کار مثل آتیش توی هیزم خشک، دل بقیه رو روشن می‌کرد که «ما هم می‌تونیم». اسم گروه رو گذاشتیم «تالار مجلل لاغری با ذهن».

هر هفته دو سه شب، ساعت یازده شب، مراسمی داشتیم به اسم «رونمایی از شگفتی‌سازان». یه نفر تصویر تغییرش رو با یه متن منتشر می‌کرد و گروه پر می‌شد از پیام‌های تبریک و تشویق. این شور و اشتیاق به من هم انگیزه داد که درکم رو عمیق‌تر کنم.

آبان ۹۵ تصمیم گرفتم مغازه‌ی ابزار و یراقی که داشتم رو جمع کنم و تمرکزم رو بذارم روی آموزش‌های لاغری با ذهن. اواسط سال ۹۶ سایت تناسب فکری بالا اومد و آموزش‌ها کم‌کم به سایت منتقل شد. نوشته‌ها، ویدیوها و فایل‌های صوتی روز به روز بیشتر شدن و از سال ۹۷ تمام تمرکز آموزشی‌مون روی سایت قرار گرفت. امروز هم گفت‌وگوی همراهان در گروه «دورهمی لاغری با ذهن» در بله ادامه داره.

نتیجه‌های شگفتی‌سازان لاغری با ذهن رو می‌تونی توی سایت ببینی.

🌱 امروز؛ بیشتر از یازده سال بعد

امروز بیشتر از یازده سال از آشنایی من با قانون جذب و قدرت ذهن گذشته. هنوز باورم نمی‌شه یه آشنایی ساده باعث لاغریم شد و از اون مهم‌تر، لاغر شدن تا این حد زندگیم رو عوض کرد. با این روش حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

از نظر جسمی، دیگه شبیه آدمی که روز اول وارد این مسیر شد نیستم. از نظر شخصیتی، اون آدم خجالتی و پر از تردید جاش رو داده به کسی که باور داره «ممکنه». و از نظر آرامش، انگار از شب به صبح رسیدم. دیگه مجبور نیستم هر روز سر کاری برم که دوستش ندارم؛ کاری رو می‌کنم که عاشقشم.

با این حال، هنوز هم کامل نیستم. هنوز گاهی بعد از تموم کردن یه کار، یه صدا دعوتم می‌کنه چیزی بخورم؛ همون صدایی که از نوجوونی همراهم بود. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

کاهش وزن با قانون جذب؛ امروز

💡 سه درسی که از این مسیر گرفتم

وقتی به این سال‌ها نگاه می‌کنم، سه درس از همه پررنگ‌ترن:

اول: لاغری از باور شروع می‌شه. تا وقتی لاغری حتی توی لیست آرزوهام نبود، هیچ رژیمی نمی‌تونست من رو به جایی برسونه. باید اول باور می‌کردم که ممکنه؛ حتی یه باور کوچیک و لرزون.

دوم: تصمیمی که از بیرون بیاد، دووم نمیاره. تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از یه عامل بیرونی شروع می‌شد: یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک، شرط خانواده‌ی همسرم. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی تصمیمی نمی‌ساخت. وقتی تصمیم از خواسته‌ی خودم ساخته شد، تازه ماندگار شد.

سوم: مسئولیت با سرزنش فرق داره. سال‌ها بعد از هر شکست خودم رو سرزنش کردم و هر سرزنش، من رو به خوردن بیشتر کشوند. وقتی یاد گرفتم مسئولیت انتخاب‌هام رو بپذیرم، بدون اینکه خودم رو تحقیر کنم، لغزش‌ها دیگه پایان راه نبودن؛ فقط بخشی از یادگیری بودن.

🔁 معجزه‌ی ادامه دادن

اگه بخوام رمز موفقیت خودم و همه‌ی کسانی که با ذهنشون لاغر شدن رو در یه کلمه بگم، اون کلمه «ادامه دادن»ه:

  • ادامه دادن برای یادگیری آموزش‌های لاغری با ذهن.
  • ادامه دادن برای درک بهتر و انجام بهتر تمرین‌ها.
  • ادامه دادن برای همسو کردن فکرها با رفتارها، تا کم‌کم جسم هم تغییر کنه.

در ۳۳ سالگی، لاغر شدن حتی توی رؤیاهای شبانه‌ام هم جایی نداشت. ولی امروز، در ۴۵ سالگی، با تمام وجود باور دارم که لاغر شدن یه رؤیای دور نیست؛ یه واقعیت ممکنه. وقتی وارد مسیر کاهش وزن با قانون جذب شدم، لاغری از یه آرزوی محال به یه تصمیم ممکن تبدیل شد؛ یه مسیر روشن که فقط کافیه قدم‌به‌قدم توش جلو بری.

اگه سال‌هاست لاغر نشدی و همه چیز رو امتحان کردی، بدون که ایراد از تو نیست. فقط باید ذهنت رو هم وارد بازی کنی. اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم شروع کنی، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها رو برای همین ساختم. نتیجه‌های بعضی از همراهان این دوره رو هم می‌تونی ببینی.

✍️ تمرین: لیست آرزوهات

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. ده تا از آرزوهای این روزهات رو بنویس، بدون فکر کردن زیاد.
  2. ببین لاغری یا تناسب اندام توی لیستت هست یا نه.
  3. اگه نیست، از خودت بپرس چرا. شاید مثل من، ته دلت باور نداری ممکنه.
  4. لاغری رو با جمله‌ی «دوست دارم … رو تجربه کنم» به لیستت اضافه کن.
  5. جلوش بنویس اولین تغییر کوچیکی که دوست داری حس کنی چیه.

📝 برام بنویس

لاغری توی لیست آرزوهای تو هست؟ اگه نیست، فکر می‌کنی چرا؟ کدوم بخش از این داستان بیشتر شبیه زندگی خودت بود؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، آرزوی لاغریت رو با جمله‌ی «دوست دارم…» بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

کاهش وزن با قانون جذب یعنی چی؟

یعنی به جای جنگیدن با بدن و غذا، اول توی ذهنت باور کنی لاغری ممکنه، توجهت رو از ترس به خواستن ببری و فکرها و باورهایی رو تغییر بدی که رفتارهای غذایی‌ات رو می‌سازن.

رضا عطارروشن چطور با قانون جذب لاغر شد؟

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شد و بعد از دیدن تغییر در وضع مالیش، همون اصول رو برای لاغری به تمرین‌های ذهنی تبدیل کرد. با این روش بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کرد و متناسب موند.

چقدر طول می‌کشه تا نتیجه‌ی کاهش وزن با قانون جذب دیده بشه؟

برای هر کس فرق داره. اولش ممکنه تغییری در جسم نبینی، ولی تغییر از ذهن شروع می‌شه. رمز اصلی، ادامه دادنه.

از کجا شروع کنم؟

از دوره‌ی رایگان شروع مسیر لاغری با ذهن. اگه خواستی قدم‌به‌قدم جلو بری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.40 از 147 رای

https://tanasobefekri.net/?p=37626
38 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۰ ۱۴:۲۸
      مدت عضویت: 1154 روز
      امتیاز کاربر: 7495 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 34 کلمه

      با سلام  خدمت استاد 

      خیلی تجربه و مطالب شما  عالی و آموزنده بود تولد ۱۱ سالگی  تعغییر کردن شما رو تبریک میگم 

       امیدوارم این راه رو ادامه بدیم و همیشه از درون اصلاح بشیم  انشا الله 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۰ ۰۱:۴۳
      مدت عضویت: 826 روز
      امتیاز کاربر: 29905 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      سلام من سالها درگیراضافه وزنم بودم وروزبه روزچاقترمیشدم به خودم رحم نمیکردم ازبس میخوردم واین باورتوذهن چاقم بودکه توچاقیت ارثیه پدرت ومادرت جوان که بودن چاق بودن توبرادرت ازپدرومادرت به ارث بردین چاقی رووقتی سنتون رفت بالا لاغرمیشید پدرونادرم بخاطردیابت لاغرشده بودن وگرنه اونالاغربشونبودن یاتوکم تحرکی بایدکم بخوری زیادورزش کنی همیشه گرسنه باشی تابدنت ازچربی های اضاعه برداره توبایدبری باشگاه ورزش کنی صبحانتوزودبخوری میری چربی سوزی کنی اب زیادبخورلاغرمیکنه تخم شربتی بریزتوقمقه میری باشگاه همه سیرمیکنه هم لاغرمیکنه زیادبدو تالاغربشی اومدی تادوساعت چیزی نخورشب قبل ساعت ۸شام بخوراونم سبک بعدش هیچی نخور نون یه کف دست برنج یه کفگیربخور پروتین زیادبخورسیرمیکنه ولاغرکنندست خیاروگوجه وکاهوبخورفیبرداره معدتوپرکنه سراغ پرخوری نری وقتی میخواستیم به یک مهمانی بریم عذاب اوربودوای چی بخوریم نه کم بخورم ازبس این افکارتوذهن مرورمیشدمیرفتیم بیشترپرخوری میکردیم حس وحال بدمیشدبرمیگشتیم تاهفته ها توفکرش بودیم من هرباررژیم میگرفتم موفق نمیشدم اون سایزگرفتن روترازورفتن برام رنج اوربود یا بعدزایمان هم یکی دوباربرنامه گرفتم دیدم نه نمیتونم موفق بشم دیگه ادامه ندادم ولی همش ناراحت بودم خدایا چیکارکنم لاغربشم تواینستاپیج های لاغری باذهن میدیدم برام تازگی داشت چون تاحالا ندیده بودم ونشنیده بودم باذهن مگه میشه لاغرشد من توکامنت هامیخوندم یامطالبی که اون اساتیدمیزاشتن بااینکه بلدنبودم ولی اجرامیکردم دیدم تاحدودی سایزکم کردم وباخودم میگفتم چقدرروش خوبیه کاش میتونستم شرکت کنم توکلاس هاشون ولی همسرم مخالف بودومن خیلی دعامیکردم راهی پیدابشه منم لاغربشم نمیدونم معجزه خدای مهربان بطوراتفاقی توسطیکی ازفالوورهام بااستاداشناشدم برام چندتافایل فرستادگوش کردم رها کردم تا بعدماهها یک روزبرام لینک گروه تلگرام فرستادمنم عضوگروه شدم واردسایت شدم وشروع کردم به استفاده ازاموزش ها خداروشکرشاگردشون هستم ومیمونم وایشون نه بعنوان استادبلکه یک ناجی براکسایی که مثل من دنبال یک راهی برالاغرشدن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اشرف فتوت
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ ۲۳:۴۵
      مدت عضویت: 794 روز
      امتیاز کاربر: 3160 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 79 کلمه

      سلام و عرض ادب خدمت استاد مهربان خدا را شاکرم که با این گروه آشنا شدم اوایل این باور را نداشتم و از قدرت ذهن آگاهی نداشتم با خواندن مطالب و گوش دادن به صحبت‌های استاد انگار پرده از جلو چشمانم کنار رفت و به این باور رسیدم که می توانم با قدرت ذهن لاغر بشوم و اعتماد به نفس داشته باشم و در نهایت خودم را باور کنم و هر روز به آگاهی های جدیدتری می رسم ممنون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مرجان
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ ۲۰:۲۹
      مدت عضویت: 1149 روز
      امتیاز کاربر: 3245 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 123 کلمه

      هوالرزاق 

      متناسب شدن آسانترین کاردنیاست

      جالبه که من دوره جذب روشرکت کرده بودم وچندماه بودمیرفتم اماهمزمان شدباسرکاررفتنم ویه جلسه رونرفتم

      روزبعددوستم گفت استادگفتندیه دوره هست به نام دوره تناسب فکری وباذهن لاغر میشیم

      برام جالب بودگفتم باشه .استادماروانشناس هستندوصوتهای استادروگوش می‌دادند وبه مااموزش میدادند

      ادرس سایت روهم دادندوفیلمهای چرالاغرنشدیم رواونجادیدیم .۲جلسه حضوری رفتیم وکروناشروع شد

      وازاونجادوره ماغیرحضوری شد

      وهرروزمنتظرفایل جدیدبودم ومتعهدانه تمرینات روانجام میدادم

      .ونتایجم عالی بود 

      ما۸نفربودیم من بهمن شروع کردم وازبرج ۴لاغری من نمایان شد ومن باورکردم که میشه وبرج ۱۰ازسایز۴۸رسیدم به ۴۰ 

      بین ما خودم بیشترازهمه کم کردم چون من واقعاباورداشتم ومیدونستم که میشه وهمیشگی هست

      این دوره تنهادوره ای هست که باآرامش لاغرمیشی 

      وهیچ وقت برنمیگردی 

      امابایداینقدرتواین دوره باشی که مدارهای عصبی پهن وپهنتربشن چون باورهای ماازبین نمیرن فقط کمرنگ میشن

      وبرای همین تواین دوره ها می‌مونم حتی اگر ۲فایل یانوشته درهفته باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزاده رحمانیان ثابت
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۹ ۱۳:۳۹
      مدت عضویت: 912 روز
      امتیاز کاربر: 7480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 533 کلمه

      نوشته تون همراه با گوش دادن به موزیک بی کلام زیبایی که به محض باز شدن این صفحه شروع شد بسیار حس زیبا و دلنشینی برام ایجاد کرد .حسی پر از سبکی ، لذت و آرامش ، حسی مثل معلق شدن در هوا یا غوطه ور شدن روی آب ، انگار زیر آبشاری از نور تمام زخم ها و دردهای ناشی از سال ها عذاب و زخم زبان هایی که به دلیل اضافه وزن از نزدیک ترین اعضای خانواده ام خورده بودم شسته شد و التیام پیدا کردم . احساس سبکی دارم تا بی نهایت آسمان …. 😌😌😌 

      این گوشه ی کوچکی از احساسی هست که در این لحظه دارم تجربه اش می کنم و در قالب کلمات می گنجه اما در واقعیت خیلی خیلی فراتر از اون چیزی هست که نوشتم . 

      استاد درود بر شما . 😊

      با تک تک کلماتی که نوشته بودید همزاد پنداری کردم . با تک تک جملات تون لبخند به لبم نشست و احساسی خوشایند در وجودم شکل گرفت . 🥰 

      سه تا عکسی که از خودتون کنار هم قرار داده بودید خیلی توجه من رو جلب کرد . 

      وقتی به عکسی که در وزن ۱۳۵ کیلو گرفتید نگاه کردم هییییچچچچ حسی در نگاه تون نیست . می دونید احساس کردم که حکم زندانی رو دارید که داره دوران محکومیت خودش رو می گذرونه ، آدمی که هیچ راهی نداره، هیچ توانی نداره و فقط داره گذران عمر می کنه ، خسته از همه کس و همه چیز ، اما توان این رو هم نداره که فریاد بزنه خسته شدم !!!!🥺🥺🥺 مثل کسی که فقط زنده است اما زندگی نمی کنه و این وضعیت رو تک تک ماهایی که اینجا هستیم تجربه کردیم . 🥺🥺🥺🥺🥺

      اما ، اما عکس دوم ، من در تصویر دوم که بعد از شروع لاغری شما هست شخصی رو دیدم که نگاهش می خنده ، نگاهش لبریز از شادی و امیده ، شخصی رو دیدم که یه راهی پیدا کرده که براش معجزه کرده ، شخصی که در پس ذهنش به خودش میگه دیدی شد و البته شاید گاهی ته دلش بلرزه که نکنه دوباره بگردم سر نقطه ی اول اما چون قلبش به منبع نور وصل شده تصمیم گرفته بی تردید و با تمام قوا و توانش ادامه بده 😌😌😌😌 که حاصلش شد تصویر سوم ، دوران تناسب اندام کامل شما با وزنی ایده آل ، نگاهی آرام ، مطمئن و مصمم که از اعماق وجودش ایمان داره زندگی رو باید زندگی کرد ، زندگی یک سرنوشت از پیش تعیین شده نیست ، زندگی جبر نیست بلکه یک اختیاره بین انتخاب راه های مختلف که هر کدوم مقصدی داره … 

      شما یک مثال زنده هستید از اینکه اگر بخواهی ، استمرار داشته باشی ، در مسیر درست بمونی ، بی شک به هدفت می رسی …. 🥰🥰🥰🥰

      از شما و دوستان عذر خواهی می کنم که ابتدای متن سلام نکردم … 🙏 اینقدر حس و حالم زیبا بود که دوست داشتم بی مقدمه برم سر اصل مطلب …. البته احساس خوبی دارم ، به نظرم خوبه که تمرین کنیم گاهی با حفظ چهارچوب های درست ، خارج از کلیشه های همیشگی رفتار کنیم . 👌🤍

      در پایان بی نهایت ازتون سپاسگزارم که تجربیات تون رو با ما به اشتراک می گذارید . 🙏🙏🙏

      در نور و آرامش جاری باشید 💖😌🤲

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۸ ۱۴:۴۳
      مدت عضویت: 902 روز
      امتیاز کاربر: 7515 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 492 کلمه

      بنام دلبر جانم خدایم  سلام به استاد وتبریک برای این دگرگونی بزرگی که در زندگی خودشون بوجود آوردن برگزیده شدن وهدایت شدن و شگفتی آفریدن وباعث شگفتی و تحول هزاران انسان دیگه در این مسیر درست و زیبا شدن .

      دقیقا من هم حدود یکسال هست که در این بهشت زیبای خدا هستم  زمانی که از بلاتکلیفی خسته شده بودم از چاق بودن از خوردن و نخوردن از رژیم‌های متفاوت از نگرانی ها ترس ها پناه آوردم به این سایت انگار کسی درگوشم نجوا کرد برو این راه رو امتحان کن ومن واردش شدم در این خونه زیبا برایم باز شد کلید این جارو بهم دادن وامدم تو دنیای راحتی دنیای لاغری دنیای متفاوت با بیرون وشروع کردم و ادامه دادم 

      هر صبح با شادی با رضایت وحال خوب شروع میشد برام گوش دادن نوشتن و یاد گرفتن ..کم کم به چیزایی تو ذهنم تغییر کرد حالم تغییر کرد خیلی برام حس خوبی بود دیگه از چاقی نمی‌ترسیدم از خوردن نمی‌ترسیدم .تمام راه ها و روش های که مال قبل بود دور ریختم هم از جلوی چشمانم هم از ذهنم .خیالم راحت شد .ترسهام ریخت .امنیت به بدنم برگشت .ذهنم روحم همه تبدیل شد به آدم دیگه .رفتم سراغ خدای جدیدم .خدایی که تازه باهاش آشنا شده بودم به من ایمان و باور جدیدی داد .قلبم روشن شد .ترسی نداشتم فقط دلم میخواست بمانم و بیاموزم وبیدار بشم و مناظر تحول باشم منتظر معجزه باشم چیه هدفم برسم 

      من اولین مدت حتی یکبار هم نا امید نشدم لیز نخوردم به روش های گذشته فکر نکردم چون یقین داشتم که راه درسته .احساس خوب شکر گزاری وحال خوب بود که باعث شد معجزات عجیبی ببینم  هر روزی که میگذره حالم بهتر میشه واتفاقات خوب به نفع من پشت سرهم برام پیش میاد 

      جسم من بهبود دهنده شده خودش بیماریهای منو ترمیم کرد من خودمو باور کردم خدایم رو باور کردم استاد و سخنان ارزشمندش رو باور کردم .اوایل تردید داشتم والی الان دیگه خدای من همین ذهن ناخود آگاه من هست من نیرویی دارم که تازه باهاش آشنا شدم وخیلی زیاد بهش ایمان دارم دوستش دارم چون با اتصال به همین نیرو هست که الان در این جایگاه هستم .من با انگیزه و عشق ادامه میدم چون باور دارم که این نیروی درون من قدرتمندترین  مطمهن ترین توانا ترین نیرویی هست که من بهش وصل هستم 

      من دیگه عجله ندارم با خودم رفیق شدم باورهای محدود کننده درمن ریخته در همه زمینه ها باورهام عوض شده و من به آگاهی رسیدم و دارم لذت میبرم 

      تواین مدت دیگه از رژیم خبری نیست .از گرسنگی هم خبری نیست. من حالم خوبه رنج ندارم فقط ذهنم تغییر کرده. 

      من الان وامروز در بهترین و درست ترین مسیر تاریخ زندگیم هستم این مسیر جدید هیچ اجباری درش نیست  همش عشقه .همش اگاهییه .همش لذته .همش زندکی خوبه .همش احساس خوبه .همش رضایت داشتن از خودمه و احساس امنیت داشتن 

      خودم رو دوست دارم  خدایم رو دوست دارم .اطرافیانم رو دوست دارم 

      خداوند رهبر زندگی من هست وتمام اموراتم رو به خودش میسپارم و ادامه میدهم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار علیزاده
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۸ ۰۸:۳۷
      مدت عضویت: 740 روز
      امتیاز کاربر: 18790 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 344 کلمه

      با سلام خدمت استاد و دوستان هم مسیر 

      استاد بهتون تبریک میگم که خدا شما رو انتخاب کرد تا باعث تغییر در زندگی خیلیا بشید واقعا با ذهن باز و روشن شما ما خیلی اگاهی دریافت میکنیم وبه خودم تبریک میگم و افرین میگم که همچین مسیر زیبایی را انتخاب کردم

      از روزی که بطور اتفاقی با این سایت واین روش  برای متناسب شدن کل زندگیم اشنا شدم خیلی چیزها در درون من ودر بیرون تغییر کرد من باورهایم را خیلی بیشتر شناختم من خدای خودم را شناختم من به قدرت درون خودم پی بردم من به ارامشی رسیدم که همیشه در این کانال و اون کانال دنبالش بودم من دیگه وقتم را الکی صرف نمیکنم من دارم به نسخه ای بهتر و برتر از خودم تبدیل میشم واین باید همیشه ادامه داشته باشد چونکه رمز موفقیت در هر کاری ادامه دار بودن اون کار هست

      من فقط برای لاغر شدن پای در این مسیر گذاشتم ولی هر روز یه چیز جدید یاد گرفتم هر روز بر اگاهی ها ی من افزوده شد و تلنگری به روح و روان من زد 

      سالها ی زیادی برای متناسب شدن تلاش کردم ولی همه بی فایده بودن فقط به جسم و روح و روان خودم اسیب زدم و اثارش هنوز در جسم من هست خدایا منو ببخش من اگاه نبودم و به خودم اسیب زدم پرودگارا در قلبم زمزمه کن که مرا بخشیده ای 

      من معجزه قدرت ذهن را دیدم و خدا رو شکر میکنم که در این مسیر هستم 

      بهتر از این مسیر برای متناسب شدن وجود نداره هر مسیر ی که بری باید برگردی همین جا این جا امن و مطمعن هست کسی سرزنش نمیشه تحقیر نمیشه رنج نمیبینه بلکه با استفاده از قدرتی که خداوند در درونش به ودیعه گذاشته به انچه بخواهد میرسد انچه میخواهد فقط لاغری نیست همه چیز هست 

      وقتی که من در این سایت ارامش دارم یعنی موفقیت و خیلی خوبه چونکه ارامش همه چیزه همه چی با خودش داره من وقتی مسیر درست را انتخاب کردم رهایش نخواهم کرد

      خدایا شکرت بابت این همه اگاهی 

      خدایا شکرت بابت این همه معجزه

      خیلی ممنون استاد همیشه شاد و خندان باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهين خليلى
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۸ ۰۷:۱۹
      مدت عضویت: 1370 روز
      امتیاز کاربر: 14083 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 297 کلمه

      سلام به دوستانم واستاد عزیز

      امروز که این مطلب خوندم باور دارم حرفاتون ومسیر زیبای لاغری را

      شاید روز اول وارد این سرزمین لاغرهاشدم

      باورش برام سخت بود

      بخاطر اینکه اصلا اشنایی با عملکرد ذهن نداشتم

      اصلا باور نداشتم که میتونم خیلی چیزها و تغییر بدم

      من مثل خیلی از ادما فکر میکردم من با سرنوشت تعیین شده اومدم ومحکوم هستم تا زنده هستم همون جوری 

      خانواده دارند زندگی میکنند من باید زندگی کنم

      وهزا ان باور های اشتباه 

      اهسته واهسته دراین مسیر قدم برداشتم

      هنوز باور قلبیم نبود

      مطالب برام عجیب بود

      بعد از گذر زمان باورهای خوب جایگزین باورهای اشنباه شد

      متوجه تغییراتی در خودم شدم 

      احساس میکردم از کنارمسائل به راحتی میگذرم

      ولع به خوردن ندارم دائما در یخچال باز نمیکنم

      وقنی عصبانی میشم بدون کنترل شروع به خوردن نمیکنم

      از همه مهمتر الارم سیری و گرسنگی متوجه میشم

      بعداز گذر زمان متوجه شدم چقدر تغییرات خوبی کردم

      این تغییرات چیزهای کوچیک نبود

      ریزه خواری هام قطع شد 

      هرروز که میگذشت هرکسی منو میدید میگفت چقدر لاغرشدی

      خودم میدونستم در چه مسیری قدم برداشتم

      وانتظار خیلی چیزهای خوبی داشتم

      هرروز که میگذشت

      از خودم بیشتر خوشم میومد

      من که فکر میکردم تقدیر من نوشته شده ومن محکوم این سرنوشت اجباری هستم

      متوجه شدم من برخلاف عقاید خانواده حرکت میکنم برام خیلی لذت بخشه

      برای اینکه تصمیم گرفته بودم تا نتیجه مطلوب واایده ال 

      خودم نگرفتم به هیچکس حرفی نزنم هرکسی ارم میپرسه

      میگم من دارم با ذهنم لاغر میشم

      براشون عجیبه 

      بهم میگن اگه دوست نداری که بگی  چه رژیمی گرفتی خیلی بهتر تا بگی با ذهن لاغر شدی 😁😁

      درکل برای من در مسیر بودن خیلی لذت بخش تر

      امسال باهدف تر برنامه ریزی های کردم

      خیلی خوشحالم بلد شدم چه جوری افکار خوب وایده های خوبمو دنبالش کنم وبه راحتی از کنارشون رد نمیشم

      بخاطر اینکه اون فکر خوب منه من باید به نتیجه خوب ومطلوب برسونم

      وزندگی ادامه داره ومن از مسیر زندگی لذت میبرم 

      خیلی خوشحال وسرزنده هستم وخداروشکر میکنم همه رو دوست دارم وبا عشق زندگی میکنم

      💐💐❤️❤️😘😘😘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار صالحه
        ۱۴۰۴/۰۲/۱۸ ۱۱:۳۰
        مدت عضویت: 1377 روز
        امتیاز کاربر: 87531 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        سطح مبتدی
        سطح متوسطه
        سطح پیشرفته
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 164 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        با خواندن دیدکاه شما یی ایده خوب به ذهنم‌ رسید برای ادامه مسیرتان و اون تهیه دره پاک سازی ذهن هست  

        چون من با این دوره ومرور خوبش با خواندن دبدگاه شما چندین فایل این دوره به ذهنم رسید برای برطرف کردن یی،بخش دیکه ازاین مسیر هست که بعداز دوره ورد به سرزمین لاغرها شروع میشه برای من پش امد کمی حسم‌ داشت بد میشد با اینکه وزنم کم شد ولی حسم داشت کمی به هم می‌ریخت  خواستم نکم ولی دل نمیدم چون دارید با انگیزه و حال خوب ادامه میدید خواستم تو مسیر خوب باقی باشید امید که کمک کننده باشه 

        تو این دوره ذهن تو هرمحله لاغری داره خطا میشه واگه بادش نگیرم کمی حالمون بد میکنه  و با استفاده ازاین دوره برطرف وحس بهترشدن بیشتر برای من با تکرار دوره و باز گوش کردن هرمرحله این خطا رو برام روشن کرده  برطرف کردن بهتر شدن حسمون  رو یاد میکریم  وکار امد هست 

        امید که  کمک به شما دوست عزیزم  کرده باشم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۷ ۲۰:۳۷
      مدت عضویت: 1377 روز
      امتیاز کاربر: 87531 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,170 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان 

      من فبل ازورد به سایت اصلا جیزی به عنوان قانون جذب نه شنیده ونه بلدش بودم وفتی باره اول این صحبت شنیدم برام هضمش سخت بود یعنی چی مکه داریم  من درخواست درست با حس خوب بدون مرور کردن افکار منفی وهمه توجهت مثبت به جهان بفرستم  وبدون‌ خداوند طبق سیستمش که برای جهان هستی چیده این درخواست من حتما گرفته وارسال شد انتظار بشکم اون با حس خوب توصف دریافت باشم یعتی تو‌مسیر بمونم زمانش طبق قانون جذب موقع ارسال هم اون‌دریافت کنم اگه جنبه منفی بود منفی واکه جنبه مثبت بود مثبت بود مثبت هست خلاصه قانون جذب تونگاه من تا این زمان به این نعریف رسیدم 

      وفتی  دیدکاه دوستم میخوانم که ازکم‌شدن وزنش با کلیو یاد میکن عدد وزن کم‌ شده خودشون رو مینویسن  هی وسوسه میشم که من‌ این وزن کشی رو انجام‌ بدم‌ ولی یاد تعهدم می افتم میگم

      من قول داد اکه اجبار دورنش نباشه وزن نخواهم کشید اگه زمانی برای عکس رادیو. لوژی چیزی برای سلامتی پام ازم‌ بخوان  پس حالا اصلا نمیدونم چنند کلیو وزن کم‌ کردم واصلا مهم‌ نیست چندکلیو هست مگه مهم هست مهم برای، من حس خوبش،هست که امروز داشتم با احساس عالی اپن اشک لاغری ازگوشه جشم جاری بود وتو فایلی شما گفتید اروزتون این‌ اشک  لاغری برای همه دوستان هست

       تو‌ گوشیم برای باره چندم داشتم میثاقنامه کاملا متفاوت از فبل رو یادداشت می کردم وسطح نگاهم تو این‌ متن بسیار بالاتر بود و برای خودم اگه روز اول همین متن جلو‌ میزاشتن میگفتن نوشته توهست برای این روز  زمان  که انجامش دادم امکان نداشت باور کنم 

      من تنها با ادامه دادن نترسیدن  امید داشتن عشق به مسیرم وهدفم وشور شوق توتستم باشم با کمک خدایی عزیزم این من میگم که همه وهمه  به من بارها  میگفتن چقدر عجول هستم  تو برنامه هام کم‌ تاقت بودم‌ دوست داشتم اگه کاری رو به عهده میگرم سریع انجام بدم وزود  به مرحله آخر برسه  ونتیحه کارم سریع بینم تو بافتنی بافی از شب روز  میزاشتم تا  زود تمام  بشه قلاب بافی داشتم انقدر با زمان‌ وفت بهش میزاشتم که نتیجه کارم سریع دیده بشه خیاطی گل دوزی خمیر گل جینی فرقی نداشت عجله حتما کنارش بود 

      ولی حال هیچ عجله که ندارم بلکه کلی حال دلم عالی عالی 👍 👍 👍  هست انگار ترمزم کشیدم  واصلا عجله ندارم و حس ارامش بی نظیری رو  تجربه میکنم تو این  مدت که تو سایت هستم  بارها به بچه و همسرم گفتم‌ ارامتر عجله  نکنن  چون خودم بهش عمل کرد و صبر با احساس خوب جاش دارم همه و همه از خدایی خودم میدونم به کسی گفتم باوراش  برای خودم سخت هست اون فرد آرامتر شده یا  زودتر ارام شده 

      جذب ارامش نتیجه کلی مراحل هست که به  شکرخدا هدیه 🎁 مسیرم هست 

      روز گذشته دخترم برای خودش کلی ازهمین عکسهای که تو گوشی کامپپوتر میچسبون خریده بود با چه عشق ذوق  آورد روی میز کار من کزاشت گفت بهشون نکاه گنم‌ و تعریف اون دوست داشتم دیدم چقدر ارتباط خوبی با همین عکسهای کوچک‌ داره وسطش گفت کودم  دوست دارم  برای اولین بار من به دنیای تعریف دخترم رفتم با دقت بهشون نکاه کردم دخترم گفت کودم‌ دوست دارم من یکیشون‌ نشون دادم گفتم این دیدم  داراه بازش ،میکنه به‌گوش من بزنه گفتن نه برای من خوب نیست با سن من خوب نیست دخترم ناراحت شد گفت یعنی چی سن من سن من فقط گفت کودم خوبه من از این گقتم این بهتر رویای تر اون با همه فرق داشت اصلا شکل بیقه نیود اون‌ سریع  بازش کرد به  پشت کوشی من چسبیدن گفت بین جقدر خوشکل شد وفتی گوشیم دستم کرفتم از خداوند تشکر کردم روح زندکی من از نیستی به هستی با احساس نشاط جوانی وحال خوب تعویض کرده گفتم‌ وفتی حال دلم انقدرخوب کرده ازش تو نوشته بهر ه ببرم یی تغیبر کوچک‌ خوب به دیدکاهم بدم  البته دو هفته هست تو نو شته گوشی خوم تو تمرینهای هر روزم از این اشکال استفاده میکردم ولی تو‌سایت نه گفتم برای حس بهتربه خودم‌ و خوانده  دیدگاهم تغیبر خوب کوچکی به نوشتم بدم  برای جذب خوبی باید افکار خوب داشت ادامه دادم  تغییر خوب تو ذهن ایحاد کرد  نتیجه اون‌ ارام  ارام به دنیای بیرون جسم میاد نمایش داده میشه 

      روز گذشته دخترم برای اینکه من‌ مادرش هستم به من وخودش افتخار می کرد برام لذت بخش هست که تغیبر مسیرم نگاهم فرزندانم‌ خیلی تغییر خوب داده که دیکه ابراز میکنن که‌ وحودم‌ براشون با ارزش بیشتری هست 

      حتی با افرادی که سن‌ کمتری  از من داران شرایط،شغلی خوبی دادان  مادرش از مادر دوستنش سطح  تغییرش عالی بوده  سطح  بالاتری تو  در ارتباط ،با  اطرافم با همسرم و فرزندانم بهش رسیدم  تناسب فکری نه تنها من داره من به  رویام که تناسب بود  ارام ارم  نزدیک‌ میکنه جنبه های دیگه زندگی من تغیبر اساس داده من‌ تو ارامشی بی نظیر قرار داده ازخدایی خودم بی نهایت تشکر دارم که هدایت وحمایت کرد برای  زندگی بهتر با کفیتر و منم  از حق نگزم کم‌ نزاشتم ازخودم واقعا سبقت گرفتم  ازخودم سبقت گرفتم‌ وای 😲 😲 😲  باوره اش  برام آسون نبود ازخودم عبور کردم  صالحه فبلی از این صالحه حالا  عقب میدوه  خدایا شکرت چقدرحس بی نظیری دارم تو‌ ابرها درحال پرواز هستم 

      صبح دخترم تو‌ پیامک گوشیم اسم یی سایت برد که دوستاش دانشکاهی هم کارش تو شرکت ،بهش گفتن  هم‌مسبر ما داره تو بخش دیکه کارمیکنه ازکیفت کارش تعریف کرد برام آدرس فرستاد که برم بهش،سر بزنم اکه کارم میاد ازش بهره ببرم فوری اولین جمله شما تو‌دوره پاک سازی ذهن به ذهن رسید که شما توفایل اخر این کفیتد اگه زمانی  ⏳️ خواستید یی دوره درباره لاغری برید بگیرید اولین کارتون از سایت شما بیرون آمدن باشه کل فایل تعطیل کردن بشه کلا تناسب فکری کنار گزارشتن باشه  جون‌کیفت این سایت مطالش رو با هیج سایتی فابل مقایسه نمی بینید و شما اصلا راضی نیستند برای لاغری به هیج‌ سایتی مراجعه کنیم چون‌ شما برای هر سوال هر مسئله که‌ کمک‌ کننده باشه برای لاغری  حتما فایل نو سایت دارید این عین کلمه به کلمه شما هست که تو ذهنم مرور شد دخترم نوشته بود درباره لاغری نیست  این برام‌نوشته بود جثچون میدونه که اصلا تواین برنامه  هیج شوخی ندارم جدی جدی هستم این که دیدم  کنجکاو  شدم بینم درباره جه موضوعی هست واقعا وفتی وارد شدم‌حس متفاوت ازسایت من گرفت روح خشکی رو حس کردم انگار تو بیا بان بودم جند . خط خوآندم کمی مطالب خواندم اصلا به هیج عنوان نتواست ادامه بدم ازش فوری بیرون آمد تو‌ کوشیم به دخترنوشتم نتواستم باهش ارتیاط،بگیرم حس استاد دانشجوکلاس خشکی به من منقل کرد  کلا نتواستتم بیشتر از۵ دقیقه فضاش تحمل کنم 

       پس برای مسیرم که تو ش عشق موج میزنه حال دلم توش بی نهایت عالی هست و تا امروز هیج جیزی جاکزین براش پیدا نکردم حتی اگه دخترم اشاره میکرد درباره لاغری هست امکان نداشت امکانش نداشتد حتی بازش،کنم‌ جون به خدایی خودم‌ وخودم وشما قول دادم سرقولم هست

       به امید خدایی بخشنده ومهربان که زیباترین مسبر عشق 💘 💘 💘 💘 💘 💘  به من هدبه داده فایل ‌مفایسه واصلا فابل تعویض نیست خدایا بی نهایت ازت تشکر دارم 

      خدا پشت پناهتون  یا خق حق نکه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۷ ۱۸:۳۳
      مدت عضویت: 798 روز
      امتیاز کاربر: 4645 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 342 کلمه

      من کاملاً با این فرمایش استاد موافقم که:

      چاقی فقط نتیجه‌ی پرخوری نیست. چاقی یه علامته؛ نشونه‌ای از ذهنی که داره تلاش می‌کنه با غذا احساساتش رو کنترل کنه. یه ذهن پر از نگرانی، استرس، ترس از آینده، و حتی خاطرات زخمی گذشته…

      و وقتی ذهن رو آروم می‌کنی، وقتی باورهای چاق‌کننده رو یکی‌یکی می‌شناسی و رها می‌کنی، بدن خودش راهش رو پیدا می‌کنه.

      در لاغری با ذهن همه چیز از ریشه درست میشه. 

      عادات غذایی غلط و فرمول‌های ذهنی نادرست ما جاشون رو به آرامش و غذا خوردنی میدن که فقط برای سلامتی و تامین انرژی بدن باشه. 

      من از همین الان هم احساس سبکی رو دارم با اینکه فقط چند روزه برگشتم به لاغری با ذهن ولی نه دیگه اونقدر به خوردن نخوردن فکر میکنم نه کالری می‌شمارم… نه از غذایی میترسم 

      مری خانمی به زودی شگفتی ساز میشه 

      اینو مطمینم و اون موقع عکس من هم می‌ره مابین شگفتی سازان 

      قبلا باور نداشتم میومدم کامنت می‌ذاشتم ته ذهنم یه چیزی حرفهای منفی میزد 

      ولی الان دیگه میتونم خودم رو ببینم که لباسهای مورد علاقه ام رو می‌پوشم 

      فقط لاغر نشدم 

      بلکه یک انسان دیگه شدم 

      اون موقع دیگه ویس میدم و تعریف میکنم که چطور تونستم لاغر بشم و به آرزوی دیرینه ام برسم 

      استاد راست میگه 

      ته ذهنم لاغری یه آرزوی محال بوده همیشه….

      یه فیلمی هست 

      Yolo

      اگر ندید پیشنهاد میکنم ببینید یه دختری است که بخاطر چاقی اش هی تحقیر و توهین می‌شنوه و کسی جدی اش نمیگیره و آخر سر میخواد که با تلاش لاغر بشه و به خودش احترام می‌ذاره 

      کار ندارم حالا اون با رژیم و ورزش لاغر میشه و پنجاه کیلو کم میکنه بحثم یه چیز دیگه است

      یه مکالمه بین پدر و دختر اواخر فیلم هست که پدره بعد مدتها دخترش رو دیده و

       پدره به دخترش میگه : فرق کردی…

      دختره یه لبخندی میزنه میگه خب پنجاه کیلو کم کردم 

      میگه :

      نه منظورم اینه انگار یه آدم دیگه شدی!!!!

      من دنبال همینم اینکه دیگران بگن مریم یه آدم دیگه شده 

      اینکه در مسیر تلاش برای رسیدن به سبک زندگی سالم باشم چون خودم رو دوست دارم و به اعتماد به نفس برسم نه چون لاغرترم چون برای بهتر شدن تلاش می‌کنم و در مسیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید