اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

تجربه کاهش وزن با قانون جذب

کاهش وزن با قانون جذب
اندازه متن

اگه سال ۱۳۹۳ کسی بهم می‌گفت یه روزی بدون رژیم، بدون باشگاه، بدون قرص و دمنوش، فقط با کار روی ذهنت لاغر می‌شی، احتمالاً با یه لبخند تلخ نگاهش می‌کردم و می‌گفتم: «اگه قرار بود لاغر بشم، تا حالا شده بودم!» ولی همون سال، اتفاقی افتاد که مسیر زندگیم رو عوض کرد. این مقاله داستان کاهش وزن با قانون جذب در زندگی منه؛ از بدهی و ناامیدی تا تناسب اندام با ذهن.

این داستان رو تعریف می‌کنم چون شاید تو هم الان همون‌جایی ایستادی که من ایستاده بودم: خسته از رژیم‌ها، ناامید از نتیجه‌ها و مطمئن که «لاغری مال من نیست». اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

🌟 داستان لاغری من

اون روزها حدود ۳۳ سالم بود و وزنم حدود ۱۳۵ کیلو. از همه چیز خسته بودم. چاقی یه طرف، بدهی و فشارهای زندگی طرف دیگه. توی اون حال و هوا، کی دل و دماغ لاغر شدن داره؟

آشنایی من با قانون جذب از جایی شروع شد که دنبال یه راه نجات مالی بودم. فقط می‌خواستم از زیر فشار بدهی بیرون بیام. نمی‌دونستم این مسیر قراره زندگیم رو از ریشه عوض کنه؛ نه فقط وضع مالیم رو، بلکه ذهنم رو، و بعد بدنم رو.

یادمه اولین باری که نشستم تمرین معروف «۱۰۷ آرزو» رو بنویسم، اولیش پرداخت بدهی بود. دومیش درآمد بیشتر. سومیش یه خونه‌ی کوچیک. ولی لاغری توی لیستم نبود.

❓ چرا لاغری حتی جزء آرزوهام نبود؟

با اینکه سال‌ها دنبال لاغر شدن بودم و از چاقیم بیزار بودم، هیچ‌وقت توی لیست آرزوهام ننوشتم «می‌خوام لاغر بشم». یه روز که داشتم گذشته‌ام رو مرور می‌کردم، این سؤال مثل پتک خورد توی ذهنم: چرا؟ چرا با این همه خواستن، حتی یه خط توی لیست آرزوهام بهش ندادم؟

جوابش تلخ بود ولی واقعی: چون اصلاً باور نداشتم لاغر شدن ممکنه. توی ذهنم لاغری یه افسانه بود، نه یه هدف. اون‌قدر از رژیم‌ها و دمنوش‌ها و برنامه‌های شکست‌خورده خسته بودم که دیگه جرئت آرزو کردنش رو هم نداشتم. ته دلم می‌گفتم: «اگه می‌شد لاغر بشم، تا حالا شده بودم.»

اون موقع جمله‌ی همیشگیم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و به همه می‌گفتم تا بی‌نتیجه بودن تلاش‌هام رو توجیه کنم. ولی عجیب اینکه ته دلم هنوز امید داشتم؛ امیدی که حتی جرئت نمی‌کرد روی کاغذ بیاد.

کاهش وزن با قانون جذب؛ قبل از شروع مسیر

🏫 سال‌ها تلاش برای لاغر شدن

تلاش من برای لاغر شدن از دوران راهنمایی شروع شد؛ وقتی به یه مدرسه‌ی غیرانتفاعی رفتم. مدرسه برنامه‌های ورزشی و تفریحی زیادی داشت و من اونجا فهمیدم به خاطر چاقیم نمی‌تونم مثل بقیه‌ی بچه‌ها فعالیت کنم. توی بسکتبال نمی‌تونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند می‌اومد. معلم ورزش پیشنهاد داد رژیم بگیرم تا بتونم مثل بقیه بازی کنم.

از اون به بعد، سال‌ها رژیم‌های مختلف گرفتم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. چند بار هم سعی کردم با ورزش یا پیاده‌روی وزن کم کنم. هر بار پنج تا ده کیلو کم می‌کردم و بعد از رها کردن، وزنم بیشتر از قبل برمی‌گشت. داروهای عطاری و وسایل ورزشی خونگی هم فایده‌ای نداشتن.

وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، وزن کم کردم. ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

کم‌کم به این نتیجه رسیدم که شاید اصلاً راهی برای لاغری وجود نداره؛ چون اگه بود، من با این همه تلاش باید موفق می‌شدم. سال‌های اول، هر وقت نمی‌تونستم رژیم یا ورزش رو ادامه بدم، خودم رو سرزنش می‌کردم. ولی بعدتر، با دیدن پشتکار خودم، به این فکر رسیدم که شاید مشکل از اراده‌ی من نیست؛ شاید راه درست رو نمی‌رم.

🍰 یه روز معمولی از سال‌های چاقیم

برای اینکه بدونی از کجا شروع کردم، بذار یه روز معمولی از اون سال‌ها رو تعریف کنم. تقریباً تمام روز به غذا فکر می‌کردم. صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم؛ کیک شکلاتی یا خامه‌عسلی. ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم و هر خوراکی یه ساعت مشخص توی روزم داشت.

از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی‌های کامپیوتری یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم. غذا برای من جایزه بود و خیلی کم از سر گرسنگی واقعی می‌خوردم.

شب‌ها هم هله‌هوله می‌خوردم و آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم. بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم»، ولی فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» این چرخه سال‌ها تکرار شد و هر دورش، باور «من نمی‌تونم» رو محکم‌تر کرد.

توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره بهم میومد؛ در حالی که عاشق زرشکی و سبز بودم. هر کدوم از این لحظه‌ها یه یادآوری بود که «تو این‌جوری هستی». بزرگ‌ترین حسرتم اون روزها این بود: «ای کاش هیچ‌وقت چاق نشده بودم.»

✨ جرقه‌ای که از قانون جذب زده شد

چند ماه شب و روز درباره‌ی قانون جذب و قدرت ذهن مطالعه کردم و از این کار لذت می‌بردم. ولی چون پای کتاب‌ها و کامپیوتر نشسته بودم، چاق‌تر هم شدم. اون موقع برام عجیب نبود؛ همیشه بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشته بود.

حدود ده ماه گذشت و نتیجه‌های عجیبی توی زندگیم شروع شد. درآمدم بهتر شد، بدهی‌هام رو صاف کردم و باورم به توانایی‌هام تغییر کرد. فهمیدم می‌تونم شرایط زندگیم رو عوض کنم و انگیزه‌ام برای پیشرفت بیشتر شد.

همون موقع بود که یه فکر مثل برق اومد توی ذهنم: «اگه قانون جذب توی پول جواب داد، چرا برای لاغری جواب نده؟» اون لحظه برام مثل کشف یه سیاره‌ی جدید بود. هیچ دوره‌ای نبود، هیچ کتابی درباره‌ی لاغری با ذهن پیدا نکردم و هیچ مثالی نداشتم. فقط یه باور تازه داشتم و یه ذهن کنجکاو.

📝 تمرین‌هایی که خودم ساختم

تصمیم گرفتم خودم تمرین بسازم. هر چی از قانون جذب می‌فهمیدم، به تمرین ذهنی برای لاغری تبدیلش می‌کردم. می‌نوشتم، تصور می‌کردم، خودم رو متناسب می‌دیدم و باور می‌ساختم. نه یه بار؛ هر روز، مثل یه پروژه‌ی تحقیقاتی روی خودم.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که اون موقع یاد گرفتم، عوض کردن کلمه‌ی «باید» بود. «باید لاغر بشم» برای من همیشه معنای جنگیدن داشت. یاد گرفتم جاش بگم «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». همین تغییر کوچیک، رابطه‌ام با لاغری رو از جنگ به خواستن تبدیل کرد.

اولین قدم بزرگ دیگه این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تغییر اول در ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و عادت‌هام رسید.

هفته‌ها گذشت و توی جسمم تغییر زیادی نمی‌دیدم. ذهنم گاهی مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» امیدوار بودم، چون توی موضوع مالی هم اولش چیزی عوض نشده بود و بعد همه چیز تغییر کرد.

🎉 اولین نشونه‌های لاغری

اوایل سال ۹۵، اولین نشونه‌های لاغری توی جسمم ظاهر شد. اطرافیان می‌گفتن: «وای، لاغر شدی!» و این حرف‌ها بهم انگیزه می‌داد. ماه به ماه سبک‌تر شدم؛ بدون رژیم سخت، بدون ورزش افراطی، فقط با کار روی ذهنم. اون‌قدر که بعدها بعضی‌ها می‌پرسیدن عمل معده کردم یا نه.

این تغییر فقط توی وزن نبود. دیگه عجله نداشتم و به خودم گیر نمی‌دادم. بعد از پرخوری عصبانی نمی‌شدم؛ قبول می‌کردم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کردم. داشتم با خودم رفیق می‌شدم.

👥 از یه گروه سه‌نفره تا هزاران همراه

تابستون ۹۵، با اصرار دوست‌هام یه گروه کوچیک مجازی راه انداختم و ایده‌ی لاغری با ذهن به شکل یه گروه سه‌نفره شروع شد. خیلی زود دو نفر خسته شدن و رفتن. یه دوست قدیمی عضو گروه شد که چیز زیادی از مطالب نفهمید، ولی همسرش که اضافه‌وزن داشت، عضو شد. اون خانم مطالب رو خوند، لذت برد و چند نفر دیگه رو دعوت کرد. کم‌کم گروه چند صد نفری شد و من شروع کردم به نوشتن منظم.

یه روز اعضا گفتن: «کاش فایل‌ها صوتی بود!» و این شد ایده‌ی ضبط اولین فایل‌های صوتی لاغری با ذهن. با پرسش‌های اعضا، درک من هم عمیق‌تر شد. وقتی جواب می‌دادم، بیشتر فکر و تحقیق می‌کردم. من یه مردم و حرف دیگران روی من کمتر از خانم‌ها اثر می‌ذاره، ولی خوندن و جواب دادن به پرسش‌های هزاران نفر که بیشترشون خانم بودن، کمکم کرد نگاهشون رو بهتر بفهمم.

کاهش وزن با قانون جذب؛ شهریور ۹۵

این تصویر مربوط به شهریور ۹۵ هست؛ زمانی که کاهش وزن و سایز قابل توجهی داشتم. اون موقع چون آموزش‌ها رو برای بقیه توضیح می‌دادم، تمرین‌های ذهنی توی ذهن خودم هم بهتر جا می‌افتادن و روند لاغریم روون‌تر ادامه پیدا می‌کرد. الان که به این عکس نگاه می‌کنم، کمی متعجب می‌شم؛ چون با چشم امروز هنوز خودم رو چاق می‌بینم. ولی کاهش سایزم نسبت به دو سال قبل اون‌قدر محسوس بود که اطرافیان دائم می‌پرسیدن: «چی کار کردی که این‌قدر تغییر کردی؟»

🌐 سایت تناسب فکری

کم‌کم کسانی که از اول همراه آموزش‌ها بودن، نتیجه‌های خوبی در خودشون دیدن و با هیجان از تغییراتشون می‌نوشتن. بعضی‌ها عکس قبل و بعدشون رو هم به اشتراک می‌ذاشتن و این کار مثل آتیش توی هیزم خشک، دل بقیه رو روشن می‌کرد که «ما هم می‌تونیم». اسم گروه رو گذاشتیم «تالار مجلل لاغری با ذهن».

هر هفته دو سه شب، ساعت یازده شب، مراسمی داشتیم به اسم «رونمایی از شگفتی‌سازان». یه نفر تصویر تغییرش رو با یه متن منتشر می‌کرد و گروه پر می‌شد از پیام‌های تبریک و تشویق. این شور و اشتیاق به من هم انگیزه داد که درکم رو عمیق‌تر کنم.

آبان ۹۵ تصمیم گرفتم مغازه‌ی ابزار و یراقی که داشتم رو جمع کنم و تمرکزم رو بذارم روی آموزش‌های لاغری با ذهن. اواسط سال ۹۶ سایت تناسب فکری بالا اومد و آموزش‌ها کم‌کم به سایت منتقل شد. نوشته‌ها، ویدیوها و فایل‌های صوتی روز به روز بیشتر شدن و از سال ۹۷ تمام تمرکز آموزشی‌مون روی سایت قرار گرفت. امروز هم گفت‌وگوی همراهان در گروه «دورهمی لاغری با ذهن» در بله ادامه داره.

نتیجه‌های شگفتی‌سازان لاغری با ذهن رو می‌تونی توی سایت ببینی.

🌱 امروز؛ بیشتر از یازده سال بعد

امروز بیشتر از یازده سال از آشنایی من با قانون جذب و قدرت ذهن گذشته. هنوز باورم نمی‌شه یه آشنایی ساده باعث لاغریم شد و از اون مهم‌تر، لاغر شدن تا این حد زندگیم رو عوض کرد. با این روش حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

از نظر جسمی، دیگه شبیه آدمی که روز اول وارد این مسیر شد نیستم. از نظر شخصیتی، اون آدم خجالتی و پر از تردید جاش رو داده به کسی که باور داره «ممکنه». و از نظر آرامش، انگار از شب به صبح رسیدم. دیگه مجبور نیستم هر روز سر کاری برم که دوستش ندارم؛ کاری رو می‌کنم که عاشقشم.

با این حال، هنوز هم کامل نیستم. هنوز گاهی بعد از تموم کردن یه کار، یه صدا دعوتم می‌کنه چیزی بخورم؛ همون صدایی که از نوجوونی همراهم بود. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

کاهش وزن با قانون جذب؛ امروز

💡 سه درسی که از این مسیر گرفتم

وقتی به این سال‌ها نگاه می‌کنم، سه درس از همه پررنگ‌ترن:

اول: لاغری از باور شروع می‌شه. تا وقتی لاغری حتی توی لیست آرزوهام نبود، هیچ رژیمی نمی‌تونست من رو به جایی برسونه. باید اول باور می‌کردم که ممکنه؛ حتی یه باور کوچیک و لرزون.

دوم: تصمیمی که از بیرون بیاد، دووم نمیاره. تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از یه عامل بیرونی شروع می‌شد: یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک، شرط خانواده‌ی همسرم. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی تصمیمی نمی‌ساخت. وقتی تصمیم از خواسته‌ی خودم ساخته شد، تازه ماندگار شد.

سوم: مسئولیت با سرزنش فرق داره. سال‌ها بعد از هر شکست خودم رو سرزنش کردم و هر سرزنش، من رو به خوردن بیشتر کشوند. وقتی یاد گرفتم مسئولیت انتخاب‌هام رو بپذیرم، بدون اینکه خودم رو تحقیر کنم، لغزش‌ها دیگه پایان راه نبودن؛ فقط بخشی از یادگیری بودن.

🔁 معجزه‌ی ادامه دادن

اگه بخوام رمز موفقیت خودم و همه‌ی کسانی که با ذهنشون لاغر شدن رو در یه کلمه بگم، اون کلمه «ادامه دادن»ه:

  • ادامه دادن برای یادگیری آموزش‌های لاغری با ذهن.
  • ادامه دادن برای درک بهتر و انجام بهتر تمرین‌ها.
  • ادامه دادن برای همسو کردن فکرها با رفتارها، تا کم‌کم جسم هم تغییر کنه.

در ۳۳ سالگی، لاغر شدن حتی توی رؤیاهای شبانه‌ام هم جایی نداشت. ولی امروز، در ۴۵ سالگی، با تمام وجود باور دارم که لاغر شدن یه رؤیای دور نیست؛ یه واقعیت ممکنه. وقتی وارد مسیر کاهش وزن با قانون جذب شدم، لاغری از یه آرزوی محال به یه تصمیم ممکن تبدیل شد؛ یه مسیر روشن که فقط کافیه قدم‌به‌قدم توش جلو بری.

اگه سال‌هاست لاغر نشدی و همه چیز رو امتحان کردی، بدون که ایراد از تو نیست. فقط باید ذهنت رو هم وارد بازی کنی. اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم شروع کنی، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها رو برای همین ساختم. نتیجه‌های بعضی از همراهان این دوره رو هم می‌تونی ببینی.

✍️ تمرین: لیست آرزوهات

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. ده تا از آرزوهای این روزهات رو بنویس، بدون فکر کردن زیاد.
  2. ببین لاغری یا تناسب اندام توی لیستت هست یا نه.
  3. اگه نیست، از خودت بپرس چرا. شاید مثل من، ته دلت باور نداری ممکنه.
  4. لاغری رو با جمله‌ی «دوست دارم … رو تجربه کنم» به لیستت اضافه کن.
  5. جلوش بنویس اولین تغییر کوچیکی که دوست داری حس کنی چیه.

📝 برام بنویس

لاغری توی لیست آرزوهای تو هست؟ اگه نیست، فکر می‌کنی چرا؟ کدوم بخش از این داستان بیشتر شبیه زندگی خودت بود؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، آرزوی لاغریت رو با جمله‌ی «دوست دارم…» بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

کاهش وزن با قانون جذب یعنی چی؟

یعنی به جای جنگیدن با بدن و غذا، اول توی ذهنت باور کنی لاغری ممکنه، توجهت رو از ترس به خواستن ببری و فکرها و باورهایی رو تغییر بدی که رفتارهای غذایی‌ات رو می‌سازن.

رضا عطارروشن چطور با قانون جذب لاغر شد؟

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شد و بعد از دیدن تغییر در وضع مالیش، همون اصول رو برای لاغری به تمرین‌های ذهنی تبدیل کرد. با این روش بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کرد و متناسب موند.

چقدر طول می‌کشه تا نتیجه‌ی کاهش وزن با قانون جذب دیده بشه؟

برای هر کس فرق داره. اولش ممکنه تغییری در جسم نبینی، ولی تغییر از ذهن شروع می‌شه. رمز اصلی، ادامه دادنه.

از کجا شروع کنم؟

از دوره‌ی رایگان شروع مسیر لاغری با ذهن. اگه خواستی قدم‌به‌قدم جلو بری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.40 از 147 رای

https://tanasobefekri.net/?p=37626
38 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مهين خليلى
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۸ ۰۷:۱۹
      مدت عضویت: 1370 روز
      امتیاز کاربر: 14083 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 297 کلمه

      سلام به دوستانم واستاد عزیز

      امروز که این مطلب خوندم باور دارم حرفاتون ومسیر زیبای لاغری را

      شاید روز اول وارد این سرزمین لاغرهاشدم

      باورش برام سخت بود

      بخاطر اینکه اصلا اشنایی با عملکرد ذهن نداشتم

      اصلا باور نداشتم که میتونم خیلی چیزها و تغییر بدم

      من مثل خیلی از ادما فکر میکردم من با سرنوشت تعیین شده اومدم ومحکوم هستم تا زنده هستم همون جوری 

      خانواده دارند زندگی میکنند من باید زندگی کنم

      وهزا ان باور های اشتباه 

      اهسته واهسته دراین مسیر قدم برداشتم

      هنوز باور قلبیم نبود

      مطالب برام عجیب بود

      بعد از گذر زمان باورهای خوب جایگزین باورهای اشنباه شد

      متوجه تغییراتی در خودم شدم 

      احساس میکردم از کنارمسائل به راحتی میگذرم

      ولع به خوردن ندارم دائما در یخچال باز نمیکنم

      وقنی عصبانی میشم بدون کنترل شروع به خوردن نمیکنم

      از همه مهمتر الارم سیری و گرسنگی متوجه میشم

      بعداز گذر زمان متوجه شدم چقدر تغییرات خوبی کردم

      این تغییرات چیزهای کوچیک نبود

      ریزه خواری هام قطع شد 

      هرروز که میگذشت هرکسی منو میدید میگفت چقدر لاغرشدی

      خودم میدونستم در چه مسیری قدم برداشتم

      وانتظار خیلی چیزهای خوبی داشتم

      هرروز که میگذشت

      از خودم بیشتر خوشم میومد

      من که فکر میکردم تقدیر من نوشته شده ومن محکوم این سرنوشت اجباری هستم

      متوجه شدم من برخلاف عقاید خانواده حرکت میکنم برام خیلی لذت بخشه

      برای اینکه تصمیم گرفته بودم تا نتیجه مطلوب واایده ال 

      خودم نگرفتم به هیچکس حرفی نزنم هرکسی ارم میپرسه

      میگم من دارم با ذهنم لاغر میشم

      براشون عجیبه 

      بهم میگن اگه دوست نداری که بگی  چه رژیمی گرفتی خیلی بهتر تا بگی با ذهن لاغر شدی 😁😁

      درکل برای من در مسیر بودن خیلی لذت بخش تر

      امسال باهدف تر برنامه ریزی های کردم

      خیلی خوشحالم بلد شدم چه جوری افکار خوب وایده های خوبمو دنبالش کنم وبه راحتی از کنارشون رد نمیشم

      بخاطر اینکه اون فکر خوب منه من باید به نتیجه خوب ومطلوب برسونم

      وزندگی ادامه داره ومن از مسیر زندگی لذت میبرم 

      خیلی خوشحال وسرزنده هستم وخداروشکر میکنم همه رو دوست دارم وبا عشق زندگی میکنم

      💐💐❤️❤️😘😘😘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید