هر روز جهان در حال گسترش است و این خواست و اراده خداوند است که جهان مادی در تمام ابعاد خودش گستردهتر شود.
بسیاری از انسانها از گسترش جهان مادی بهره چندانی نمیبرند اما در مقابل با گسترش دنیای ذهن شان از مزایای قدرت آن مند میشوند.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
اشتراک ویژه، دسترسی به جلسات و مطالب ویژهی سایت است. اگر دنبال یک مسیر کامل و قدمبهقدم برای لاغری هستید، دورهی جامع «ورود به سرزمین لاغرها» جدا از اشتراک ارائه میشود.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل اشتراک است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 80 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام خدمت هم مسیرانم و استاد گرامی در این دنیای کوچک و رنگی رنگی و پر از آرامش و شادی درونی🥰
من حدود چهار ماهی میشه که وارد این مسیر شدم و این ۴ ماه اگه روی هم رفته حساب کنم شاید دو ماه به طور جدی فایل و گام هارو دنبال می کنم ولی چنان تغییری در من ایجاد شده که فکر می کنم که چهار سال گذشته از حضورم و خدارو شکر هم از نظر لاغری و هم از نظر شرایط زندگیم خیلی اتفاقات خوب برام افتاده اگرچه هنوز اول راهم…😊
من قبلاً به شدت دوست داشتم برم مهمونی برم دورهمی خونه نباشم تنها نباشم حوصله م سر میرفت و مدام یا میرفتم جایی یا کسی دعوت می کردم بیاد خونه مون و همیشه می گفتم من سر کار نرم دق می کنم تو خونه چون اون وختا به محض اینکه تنها میشدم افکار بد و غم و غصه میومد سراغم گاهی من شبا به مرگ پدر و مادرم فکر می کردم و زار زار گریه می کردم یا اینکه مدام به شوهرم گیر میدادم و غر میزدم همش از درون ناآرام من میومد با همه این حال خرابی ها وقتی تو جمع بودم به حدی جمع شاد می کردم که کسی فکر نمیکرد من غمی تو دلم هست یا اینکه با همسرم مشکلی دارم و حتی بیماری های جسمی هم داشت کم کم در جسم من پیدا میشد معده درد کمر درد چربی کبد حتی یکبار دست راستم کاملا کبود شد و هرچی دکتر رفتم کسی دلیلشو نفهمید جز خودم میدونستم از غمی که تو دلمه و اعصاب خرابمه. این خلاصه زندگی ۳۳ ساله من بود
و حالا زندگی ۴ ماهه من ما به واسطه کار همسرم به یه شهر دیگه اومدیم و من جز خواهرم هیچ کس اینجا ندارم و تمام اون دورهمی و مهمونی رفتن و دادن ها برای من تموم شده و کارمم به دلیل اومدن به این شهر از دست دادم و همسرمم صبح ساعت ۸ میره ۴ عصر میاد و من تقریبا تو طول روز تنهام ولی برعکس قبلا من اصلا حوصله م سر نمیره منی که هفته ای چند بار گریه می کردم چهار ماهه گریه نکردم منی که ظاهرم شاد و خندان و پر سر و صدا بود الان آرام و راضی هستم و درونم پر از شوق و شور پر از امید پر از آرامش باورتون میشه دوستان تا شب که همسرم میاد تی وی ما روشن نمیشه از اینستا و فضای مجازی خیلی کم استفاده می کنم و کل طول روز به کتاب و سایت و قدم زدن و خونه داری و آشپزی می گذره بعضی وختا وخت کم میارم یکی از تکالیفمو میزارم برای قبل از خواب 😊
منی که هر صبح یک قرص معده باید می خوردم وگرنه کل روز معده م امانمو می برید الان شاید تو این چهار ماه دو تا خورده باشم و خبری از بقیه علایم جسمی کم نیست☺️
و همین ماه پیش بعد از پنج ماه رفتم شهرمون دیدم دیگه دورهمی ها به من حال نمیده همه افسرده همه از قرض و کرایه و بدبختی و هزار بلا دیگه میگن که دیگه جای من نبود و فقط می خواستم تموم بشه یا بحث عوض بشه جای من این دنیای کوچک شاد و پر از آرامش با میزبانی استاد عزیز اجرتون باخدا🌹