هر روز جهان در حال گسترش است و این خواست و اراده خداوند است که جهان مادی در تمام ابعاد خودش گستردهتر شود.
بسیاری از انسانها از گسترش جهان مادی بهره چندانی نمیبرند اما در مقابل با گسترش دنیای ذهن شان از مزایای قدرت آن مند میشوند.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 80 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️🌹
سلام
دنیای کوچک من و شما
تمرین آموزشی ✍️
از خوندن مطالب و گوش دادن به فایل این قسمت واقعا لذت بردم نکات آموزشی فوق العاده ای در اون گنجانده شده ممنون از زحمات تون 🙏
منم از دید و بازدید های عید نوروز که مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان لذت که نبردم هیچ تازه یه جاهایی حس و حالم واقعا بد میشد
هر جا که میرفتیم همش صحبت از گرونی و بی پولی و بی احترامی جوونا به بزرگترها و غیبت افرادی که در اون جمع نبودن و نا امنی جامعه و بی کفایتی مسولین مملکت …… بود
جالبه که هر جایی هم که میرفتیم همه پذیرایی های شیک و با کلاس داشتن و لباسهای و شیک و گرون تن خودشونو بچه هاشون و ……. بود
ولی با این وجود بازم همه شون بیشتر از گرونی و کمبود پول گله و شکایت داشتن اتفاقا یه جایی من گفتم خدارو شکر مردم همه دست به جیبن و فراوانی پول و نعمت همه جا هست که
یهو با هجوم افراد مواجه شدم که نه بابا دلت خوشه پول کجا بود مردم با سیلی صورت شونو سرخ نگه میدارن ، همه بدبخت و بیچاره ان ، مردم همه سر بی شام زمین میزارن ، نون پیدا نمیکنن بخورند …. دیدم کوچیک و بزرگ بهم حمله کردن لبخند زدم گفتم درسته حق با شماست و دیگه سکوت کردم
ولی وقتی نگاه میکنی همه خیلی شیک و به روز هستند هر جا میری همه سفره ها پر و پیمان ، هفت سینای شیک و گرون قیمت چیده بودن قبل عید که واسه خرید به بازار میرفتیم مردم همه درحال خرید و دستاشون پر از کیسه های خرید بود حتی مغازهها و بوتیک های لباس این قدر شلوغ بود که باید تو صف می ایستادی تا نوبتت بشه و از شلوغی ازدحام جمعیت همه بهم میخوردند و از هم عذر خواهی میکردند و من تو دلم میگفتم خدارو شکر به این همه فراوانی پول و نعمت و خرید مردم
ولی نمیدونم چرا همین مردم که تا آخرین لحظات پایانی تحویل سال مشغول خرید و پاساژ گردی بودن ولی وقتی پای صحبت هاشون میشینی حرف از نداری و بی پولی و کمبود همه چیز میزنن و حال آدمو بد میکنند
واقعاً نزدیک ترین افراد که حتی عزیز ترین افراد زندگیت هستند وقتیکه حتی بعد از مدتها ندیدی شون و دیدار تازه میکنی وقتی با هاشون همکلام میشی فقط حال تو بد میکنن
امسال من این تجربه رو داشتم چند جا خونه نزدیکترین افراد فامیل مون که رفتیم با دید و بازدید فقط حس و حال مون خراب شد با حال خوب به نیت دید و بازدید رفتیم با حال بد و خراب برگشتیم یه جایی که حتی نزدیک بود دعوا بشه وقتی اونجا بودیم بعد از سلام و احوال پرسی سر صحبتا شروع شد یهو یکی از اعضای اون خانواده شروع به صحبت کرد و گفت از فلانی ها چه خبر و ما گفتیم خبری نیست سلامتی یهو گفت شما مگه با هم مشکلی چیزی دارین گفتیم نه چه طور مگه گفتند پس این حرفا چیه که پشت شما گفتن
که من همون جا ناراحت شدم ولی زیاد به روی خودم نیاوردم و سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی همسرم چون آدم واکنشی هستش سریع عصبانی شد و شروع به واکنش دادن کردو ….محفل دید و بازدید تبدیل به جنگ اعصاب شد و من اون لحظه تنها کاری که میتوانستم بکنم به گوشی همسرم پیامک زدم که خودشو کنترل کنه و ازش خواستم که برگردیم خونه و
بعد از برگشت به خونه تا ساعت ها حال همه مون خراب بود و من خودم ساعتها گفتگوی درونی و درگیری ذهنی داشتم
آخر به همسرم و بچههام گفتم والا تو خونه بشینی و جایی نریم خیلی بهتره
دیگه حداقل جنگ اعصاب نداری
ممنون استاد که این دنیای کوچیک و زیبا رو برامون ساختین که هر وقت میاییم اینجا حال مون خوب میشه اینجا همه با هم هم مدار و هم فرکانس هستیم و از صحبت با همدیگه حال مون خوب میشه و با اینکه اصلا همدیگر و نمیشناسیم و یکبارم همو ندیدیم ولی حرفای هم و خیلی خوب میفهمیم و درک میکنیم
ولی نزدیک ترین افراد اطراف مون که حتی با هم نسبت خونی داریم با رفت و آمد و صحبت کردن و ارتباط کلامی بعضیا شون از روی حسادت و کینه به عمد و بعضیا از روی دل سوزی حال مونو خراب میکنند
مثلاً یکی از عزیز ترین افراد نزدیک من کلا فازش منفیه همیشه موقعی که حالش بد ، خودش یا همسرش یا بچه هاست مریض میشن یا اتفاق بدی براشون می یوفته سریع گوشی شو میگیره و عالم و ادم و از اون اتفاق باخبر میکنه و بیشتر مواقع اولین نفر به من زنگ میزنه و اون اتفاق و با حال بد و گریه برای من تعریف میکنه و خیلی هم دلش میخواد که باهاش هم دردی کنی و مرتب بهش زنگ بزنی و پی گیری باشی و مدام در مورد اون اتفاق ازش سوال کنی و خودش مو به مو با جزییات برات توضیح میده و اگه تا چند روز بعد از اون اتفاقی که براش افتاده بهش زنگ نزنی و حال شو نپرسی دیگه وا ویلا این قدر با آه و ناله ازت گله و شکایت میکنه که نگو به هرحال منم چون این فرد برام خیلی عزیزه نمیتونم قید شو بزنم یا بهش بی احترامی کنم ، یا تلفن شو جواب ندم قبلاً که با هاش هم کلام میشدم و هم دردی میکردم ولی الان دیگه تا خودش چیزی نگه من شروع کننده موضوع صحبت نمیشم ولی ماشاالله خودش دیگه تا آدم و میبینه شروع میکنه به صحبت کردن از همه جا زمین و زمان و بهم میدوزه و همش دوست داره باهاش همدردی کنی و مدام میگه من درد دلمو به شما نگم به کی بگم و توقع داره که همه حرفای منفی و بی سر و ته شو تایید کنی
خدایا خودت کمکم کن یه راه حل برای این مسئله پیدا کنم خدایا خودت همه رو هدایت و راهنمایی کن
استاد ممنون از زحمات تون 🙏🌹