در این چند سال که از طریق سایت تناسب فکری با افراد زیادی در ارتباط بودم، یکی از سؤالهایی که بارها برام نوشتن این بوده: «من که همهی رژیمها رو امتحان کردم، چرا هیچکدوم موندگار نبود؟». این سؤال سالها سؤال خود من هم بود و جوابش رو وقتی پیدا کردم که حسابی مشغول یادگیری لاغری با ذهن بودم.
سال ۹۳ برای اولین بار با موضوع قانون جذب آشنا شدم. توی کمتر از یه سال تونستم توی موفقیت مالی، روابط و کسبوکارم تغییرهای قابل توجهی ایجاد کنم. همون موقع این فکر به ذهنم رسید که اگه میشه با قانون جذب و قدرت ذهن به خونه و ماشین و پول رسید، حتماً میشه با همین قوانین به تناسب اندام هم رسید. اون فکر، جرقهی شروع مسیر لاغری با ذهن برای من بود.
تو این جلسه میخوام تجربه و دیدگاهم رو دربارهی چاقی ذهن با شما به اشتراک بذارم. اول داستان سالها جنگیدن خودم با جسمم رو تعریف کنم، بعد ببینیم چاقی اصلاً از جسم شروع میشه یا از ذهن، فرمولهای چاقی چطور توی ذهن ما ساخته میشن و چطور به جسم تبدیل میشن، و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک میکنه فرمولهای چاقی خودتون رو پیدا کنید.
در این جلسه میآموزیم:

⚔️ داستان من؛ سالها جنگیدن با جسم
سالها از دیدن خودم در آینه و شنیدن متلک همکلاسیهام و اسمهایی که روم میذاشتن دلگیر بودم. حس میکردم بدنم با من سر ناسازگاری داره. تمام برنامهام برای لاغر شدن یه چیز بود: فشار آوردن به جسم. ورزشهای سنگین، رژیمهای سخت، پیادهرویهای طولانی و حتی داروهای شیمیایی و گیاهی رو امتحان کردم. هر بار مدتی نتیجه میگرفتم و بعد دوباره همهچیز برمیگشت سر جای اول.
این الگو رو ناخواسته از مادرم یاد گرفته بودم. اون هم سالها قبل از من، هر روز با خشم از چاقی برای لاغر شدن تلاش میکرد. تصویرش هنوز جلوی چشممه: وسط گرمای تابستون، نیم ساعت دور حیاط کوچیک خونه میدوید و بعدش نیم ساعت نرمش میکرد. یه ترازوی بزرگ هم گوشهی اتاق داشت که هر روز روش میرفت و بیشتر وقتها با ناراحتی زیر لب یه چیزهایی میگفت که نمیشنیدم ولی قطعاً بد و بیراه بود.
من از بچگی با دو تا باور بزرگ شدم. اولی این بود که چاقی من ارثیه، و دومی اینکه برای لاغر شدن باید زجر کشید. سالها طول کشید تا بفهمم همین دو تا باور، محکمترین موانع ذهن من برای لاغر شدن بودن.
ورودم به دورهی راهنمایی، جایی بود که به شکل جدی با چاقیام روبهرو شدم. تا قبلش خیلی به بدنم توجه نداشتم، ولی وقتی رفتم یه مدرسهی غیرانتفاعی که فضای ورزشی و تفریحی داشت، خودم رو با بقیه مقایسه کردم و تازه فهمیدم «فرق دارم». اولین هشدار رو معلم ورزش داد. از سر دلسوزی گفت باید لاغر بشم، رژیم بگیرم و هر روز ورزش کنم. من هم دقیقاً همین مسیر رو رفتم؛ مسیری که از همونجا شروع شد و تا حدود ۳۵ سالگی ادامه داشت.
یکی از خاطرههایی که از اون سالها خیلی خوب یادمه، ماجرای رژیم پسرداییمه. براش از آمریکا یه رژیم آورده بودن و چند ماه انجامش داده بود و به شکل عجیبی لاغر شده بود؛ جوری که حرفش تو فامیل پیچیده بود. بهش زنگ زدم و وقتی باهاش حرف زدم، دیدم حتی صداش هم عوض شده، از بس لاغر شده بود. التماسش کردم که برنامهاش رو به من هم بده.
با کلی اشتیاق و انگیزه شروع کردم و دو سه هفتهی اول خیلی خوب پیش رفتم. ولی کمکم دیگه نتونستم دووم بیارم. مادرم که باید همیشه برام غذای جدا درست میکرد خسته شده بود، و خودم هم از اینکه مدام کاهو و خیار و سالاد بخورم دلم زده بود. آخرش رهاش کردم. جالبه بدونید که خود پسرداییم هم بعد از مدتی دوباره چاق شد، و سالها بعد با همین روش لاغری با ذهن که من بهش رسیدم، کلی متناسب شد.
انتظار من از هر رژیم خیلی ساده بود: یه مدت سختی بکشم، لاغر بشم و بعد برگردم به زندگی قبلیم. چیزی که اون موقع نمیدونستم این بود که تا وقتی چاقی ذهن درمان نشه، جسم هرچقدر که لاغر بشه ماندگار نخواهد بود. من فقط جسمم رو میدیدم و هرچی ناراضیتر میشدم، رژیمها سختتر و ورزشها سنگینتر میشدن.
احتمالاً شما هم تجربههای مشابهی داشتید؛ یه رژیم که اولش خیلی خوب پیش رفته و بعد بدون اینکه بفهمید چی شد، کنارش گذاشتید و حتی بیشتر از قبل وزن اضافه کردید.

🤔 چاقی در جسمه یا در ذهن؟
شاید این سؤال اولش ساده به نظر بیاد، ولی جوابش میتونه نگاه ما رو به لاغری برای همیشه عوض کنه. توی همه جای دنیا آدمها رو خیلی راحت بر اساس ظاهرشون دستهبندی میکنن؛ قدبلند و قدکوتاه، روشن و تیره، چاق و لاغر. ولی بین این دستهها یه فرق اساسی هست. رنگ پوست و قد ریشهی ژنتیکی دارن، ولی چاقی چیزیه که یاد گرفته میشه.
برای همینه که هیچوقت کسی بهت نمیگه برای تغییر رنگ پوستت به بدنت فشار بیار، ولی وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، اولین توصیه همیشه همینه. رژیم، ورزش سنگین، قرص و دمنوش، همه تلاشهایی هستن برای تغییر مستقیم جسم. و تقریباً هر کسی که اضافهوزن داره حداقل یه بار این مسیر رو رفته و یه تجربهی مشترک داره: یا نتیجه نگرفته، یا نتیجه خیلی زود از دستش رفته.
وقتی اینهمه آدم با روشهای رایج لاغری به نتیجهی ماندگار نمیرسن، منطقیه بپرسیم: نکنه مشکل جای دیگهای باشه؟ از نظر من، چربیای که توی بدن میبینیم، بازتاب فکرها، باورها و تصویرهاییه که سالها توی ذهنمون ساختیم. جسم دقیقاً از همون الگوهایی پیروی میکنه که توی ذهن تثبیت شدن.
حتی معیارهای علمی مثل BMI هم فقط به جسم نگاه میکنن؛ قد و وزن رو میسنجن و بعد برچسب چاقی میزنن. ولی اگه قد عامل اصلی بود، همهی آدمهایی که قدشون ۱۷۰ سانته باید وزن مشابهی میداشتن. در حالی که میبینیم وزن و فرم بدنشون کاملاً با هم فرق داره. به نظر من این تفاوت از محتوای ذهنی آدمها میاد؛ هرچی چاقی ذهن عمیقتر و فعالتر باشه، جسم هم همون الگو رو بیدردسرتر اجرا میکنه.

🔒 فرمولهای چاقی ذهن چطور ساخته میشن؟
این فرمولها یهشبه به وجود نمیان؛ آرومآروم و از دل شنیدهها و دیدههای ما شکل میگیرن. ذهن ما مثل یه ضبطصوت قدیمیه که هر چیزی رو که بارها تکرار بشه، بدون چونوچرا ذخیره میکنه و بعد دقیقاً همون رو اجرا میکنه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدم رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» تعریف کردم و اونها رو دو دسته میکنم: فرمولهای عمومی و فرمولهای خصوصی.
فرمولهای عمومی
ما توی جامعه زندگی میکنیم و ناخواسته از فکرهای جمعی تأثیر میگیریم. تقریباً همهی ما بارها شنیدیم که «برای لاغر شدن باید رژیم بگیری»، «باید ورزش کنی» و «میزان چاقیت رو BMI مشخص میکنه». این جملهها اونقدر تکرار شدن که تبدیل به قانونهای نانوشتهی ذهن شدن؛ قانونهایی که بدون هیچ سؤالی توی ذهن بیشتر آدمهای چاق مرور میشن و برای همه هم پذیرفته شدن.
فرمولهای خصوصی
کنار جامعه، خانواده نقش خیلی عمیقتری داره. جملههایی مثل «چاقی توی خانوادهی ما ارثیه»، «زنهای خانوادهی ما بعد از بارداری چاق میشن» یا «چاقیت بهخاطر داروهاست» خیلی زود تبدیل به باورهای شخصی ما میشن. این فرمولها خصوصیان، ولی اثرشون از فرمولهای عمومی خیلی قویتره، چون با احساس و خاطرهها و آدمهای نزدیکمون ارتباط دارن.
یعنی تو این حرفها رو از کسایی شنیدی که از بچگی بهشون اعتماد و اطمینان داری، و بهخاطر همینه که فرمولهای خصوصی خیلی ریشهدارتر از فرمولهای عمومی هستن.
فرمولهای خصوصی فقط از طریق شنیدن از دیگران ساخته نمیشن، بلکه میتونه یه قانون کوچیک تو ذهن خودت باشه که به هر دلیلی واسه خودت ایجادش کردی. یکی از فرمولهای ذهنی من اینه که اگه یه کاری رو با موفقیت انجام بدم، یا حتی هر کاری که تموم بشه، بعدش باید یه چیزی بخورم. انگار پایان هر کار باید با یه خوراکی جشن گرفته بشه. سالها این کار رو میکردم و اصلاً متوجه نبودم که این یه فرمول ذهنیه، نه گرسنگی. البته باید اعتراف کنم که هنوز هم هرکاری رو به اتمام میرسونم، در ذهنم مرور میشه که برو یه چیزی بخور و بعضی وقتها هم به حرفش گوش میدم ولی نه همیشه.
فرقی نمیکنه فرمولها عمومی باشن یا خصوصی؛ هر دو از یه راه وارد ذهن میشن: شنیدن؛ و از یه طریق در ذهن تثبیت میشن: تکرار.
وقتی بارها میشنوی و بارها نمونههایی میبینی که چاق شدن رو طبیعی نشون میده، ذهن چاق شکل میگیره و بعد جسم دقیقاً همون چیزی رو میسازه که ذهن باور کرده.

🎞️ از فرمول ذهنی تا جسم
وقتی فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه جمع میشن، کمکم تبدیل به تصویر میشن. اگه این فرمولها دربارهی چاقی باشن، نتیجهاش شکل گرفتن تصاویر چاق از خودت در ذهن ناخودآگاهه. این رو توی بقیهی بخشهای زندگی هم میبینیم؛ کسی که بارها شنیده «نمیتونی» یا «تو شکست میخوری» و تصویر یه آدم ناموفق توی ذهنش ساخته شده، هرچقدر هم تلاش کنه، به نتیجه نمیرسه. من خودم تأثیر برعکس این قانون رو توی موفقیت مالی و کاری دیدم و بعد فهمیدم دربارهی بدن هم همینطوره.
وقتی تصویر چاق توی ذهن شکل گرفت، مغز که مرکز فرماندهی بدنه وارد عمل میشه و دستورهایی صادر میکنه که جسم رو به سمت همون تصویر ببره. این دستورها میتونن به شکل اشتهای بیشتر، علاقهی شدید به غذاهای خاص، یا عادتهایی باشن که با تکرارشون جسم خیلی راحت تغییر میکنه.
مغز برای اجرای این تصویر بینهایت راه بلده. برای همینه که بیشتر روشهای رایج لاغری شکست میخورن؛ تو یه راه رو میبندی و مغز از یه راه دیگه همون تصویر رو اجرا میکنه. من وقتی به دو سه هفتهی اول رژیم پسرداییم فکر میکنم، میبینم جسمم داشت عوض میشد ولی تصویر ذهنیم هیچ تغییری نکرده بود؛ برای همین مغزم از راه خستگی و دلزدگی، من رو برگردوند به همون تصویر قبلی.
از اونجایی که مغز بخشی از وجود ماست، فقط از درون خودمون تحت تأثیر قرار میگیره. هیچ دستورالعمل بیرونی نمیتونه فرمانهای مغز رو عوض کنه، مگر اینکه ریشه، یعنی فرمولهای چاقی، پیدا و بازنویسی بشن.
👶 مغز چاق شدن رو هم یاد میگیره
اگه یه کم با دقت به یه نوزاد نگاه کنیم، عملکرد مغز رو بهتر میفهمیم. نوزاد از روز اول مغز سالم و کاملی داره؛ راحت نفس میکشه، قلبش میزنه و شیر رو هضم میکنه و به انرژی تبدیل میکنه. ولی نمیتونه حتی یه دونه لوبیا رو از زمین برداره. یعنی مغز از روز اول در تعامل با محیط اطرافش «یاد میگیره». همونطور که حرف زدن و رفتار با بقیه رو یاد میگیریم، چاق شدن رو هم یاد میگیریم.
شاید بپرسی «مگه کسی دوست داره چاق بشه؟». جوابش اینه که همونطور که زبان مادریت رو انتخاب نکردی، چاق شدن رو هم انتخاب نکردی. بچهای که توی خانوادهای بزرگ میشه که نگرش و رفتارهاش با چاقی هماهنگه، خیلی طبیعی یاد میگیره چطور رفتار کنه که چاق بشه. من هم دقیقاً همینطور، از خانوادهام یاد گرفته بودم که چاق شدن من ارثیه و از دیدن مادرم یاد گرفته بودم که برای لاغر شدن باید هر روز ورزش کرد و همیشه باید مراقب خوردنت باشی و هر روز هم خودت رو وزن کنی.
این بیشتر دربارهی کسایی صدق میکنه که از بچگی اضافهوزن داشتن. دربارهی کسایی که توی سن بالاتر چاق میشن، ماجرا یه کم فرق داره. معمولاً یه فرمول ذهنی توی یه مقطع خاص از زندگی شکل میگیره؛ مثلاً توی دوران بلوغ، یا بعد از بارداری که این جمله توی ذهن میشینه که «چاقی بعد از بارداری طبیعیه». حتی گاهی فقط یه جمله از یه آدم قابل اعتماد، مثل پزشک، کافیه تا یه فرمول چاقی توی ذهن ثبت بشه.
نکتهی مهم اینجاست که قدرت تثبیت یه فرمول، به اعتباری بستگی داره که برای گوینده قائلیم. ممکنه بارها از اطرافیانت شنیده باشی فلان غذا چاقت میکنه، ولی چون حرفشون برات اعتبار نداشته، این فرمول توی ذهنت ننشسته و با خوردن اون غذا چاق نشدی. ولی کافیه یه پزشک یا یه کارشناس تلویزیونی فقط یه بار همین رو بگه. از اون به بعد، هر بار با اون غذا روبهرو میشی، ترس از چاق شدن توی ذهنت فعال میشه و همین ترس تکراری، تصویر چاق رو قویتر میکنه.
یه نکتهی جالب دیگه هم هست. من تا حدود ۳۵ سالگی به ۵۰ کیلو اضافهوزن رسیدم، ولی دوستهایی دارم که فقط توی دو سه سال به همین مقدار اضافهوزن رسیدن. از نظر من دلیلش میزان توجه به چاقیه. کسی که از بچگی چاق بوده، کمتر به چاقیش توجه میکنه؛ ولی کسی که توی سن بالاتر چاق میشه، مدام روی وزن و بدنش تمرکز میکنه و همین توجه دائمی، تصویر چاق رو توی ذهن تقویت میکنه و سرعت چاق شدن رو چند برابر میکنه.

🔗 زنجیرهی چاقی و راه برگشت
اگه بخوام خیلی خلاصه بگم، چاقی جسم یه اتفاق ناگهانی نیست؛ نتیجهی یه زنجیرهی مشخص توی ذهن و مغز ماست. اول فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه تثبیت میشن. بعد فکرهای چاقکننده توی زندگی روزمره مدام مرور میشن. این مرور تکراری، تصویرهای چاق رو توی ناخودآگاه میسازه. مغز بر اساس این تصویرها فرمانهایی برای تغییر جسم صادر میکنه، و در نهایت رفتارها و عادتهایی شکل میگیرن که به چاقی میرسن.
هر کدوم از این مرحلهها برای اثر گذاشتن به تکرار و زمان نیاز دارن. برای همین اگه قرار باشه با ذهن لاغر بشیم، باید همین مسیر رو، ولی این بار در جهت درست (مخالف چاقی)، طی کنیم.
اول با شنیدن و دیدن محتوای درست، آگاهی تازه رو وارد ذهن میکنیم. بعد با تمرین و تکرار، فرمولهای جدید رو توی ناخودآگاه تثبیت میکنیم. کمکم تصویرهای متناسب از خودمون ساخته میشه، فرمانهای مغز تغییر میکنه و حتی واکنشمون به غذا و موقعیتهای مختلف هم فرق میکنه.
برای شروع این مسیر، میتونی دورهی ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنی؛ جایی که یاد میگیری فرمولهای چاقی رو بشناسی و تصویر تازهای از خودت توی ذهنت بسازی.
تمرین: فرمول چاقی خودت رو کشف کن
- از امروز تا یه هفته، هر بار که بدون گرسنگی چیزی خوردی، همون موقع یه خط بنویس که درست قبلش چه اتفاقی افتاده بود؛ مثلاً «فلان کار رو تموم کردم» یا «فلانی زنگ زد و ناراحت شدم».
- آخر هفته نوشتههات رو کنار هم بذار و دنبال یه الگوی تکراری بگرد.
- اون الگو رو به شکل یه جمله بنویس: «هر وقت … ، باید یه چیزی بخورم». مثل همون فرمول خود من که «هر وقت کاری تموم بشه، باید یه چیزی بخورم».
- جلوی جمله بنویس این فرمول رو از کجا یاد گرفتی؛ از خانواده، از حرف یه پزشک، از جامعه یا از تجربهی خودت.
- لازم نیست همین الان تغییرش بدی. همین که فرمول رو کشف کنی و ببینی که یه جملهی یادگرفتهست، نه یه نیاز واقعی بدن، کافیه.
شاید اولش فکر کنی چیز خاصی پیدا نمیکنی، ولی معمولاً بعد از چند روز، الگوها خودشون رو نشون میدن. هر فرمولی که کشف میشه، دیگه نمیتونه مثل قبل بیصدا توی ناخودآگاه کار کنه.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من رژیمی داشتی که اولش خیلی خوب پیش رفت و بعد رهاش کردی؟ یکی از فرمولهای چاقی خودت رو پیدا کردی؟ تجربهات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از شرکتکنندههای دورهی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس کدوم فرمول ذهنی رو کشف کردی و بعد از کشفش چه چیزی برات عوض شد؛ شاید تجربهی تو انگیزهی شروع یه نفر دیگه بشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 59 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

ممنون عزیزم ممنون به خاطر پاسختون
امیدوارم دوست خوبمون به ما ملحق شن دیدگاهاش روی من خیلی تاثیر میگذاشت
خیلی همتون دوست دارم امیدوارم هممون متناسب شیم البته اصلاح میکنم ما هممون متناسب هستیم