در این چند سال که از طریق سایت تناسب فکری با افراد زیادی در ارتباط بودم، یکی از سؤالهایی که بارها برام نوشتن این بوده: «من که همهی رژیمها رو امتحان کردم، چرا هیچکدوم موندگار نبود؟». این سؤال سالها سؤال خود من هم بود و جوابش رو وقتی پیدا کردم که حسابی مشغول یادگیری لاغری با ذهن بودم.
سال ۹۳ برای اولین بار با موضوع قانون جذب آشنا شدم. توی کمتر از یه سال تونستم توی موفقیت مالی، روابط و کسبوکارم تغییرهای قابل توجهی ایجاد کنم. همون موقع این فکر به ذهنم رسید که اگه میشه با قانون جذب و قدرت ذهن به خونه و ماشین و پول رسید، حتماً میشه با همین قوانین به تناسب اندام هم رسید. اون فکر، جرقهی شروع مسیر لاغری با ذهن برای من بود.
تو این جلسه میخوام تجربه و دیدگاهم رو دربارهی چاقی ذهن با شما به اشتراک بذارم. اول داستان سالها جنگیدن خودم با جسمم رو تعریف کنم، بعد ببینیم چاقی اصلاً از جسم شروع میشه یا از ذهن، فرمولهای چاقی چطور توی ذهن ما ساخته میشن و چطور به جسم تبدیل میشن، و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک میکنه فرمولهای چاقی خودتون رو پیدا کنید.
در این جلسه میآموزیم:

⚔️ داستان من؛ سالها جنگیدن با جسم
سالها از دیدن خودم در آینه و شنیدن متلک همکلاسیهام و اسمهایی که روم میذاشتن دلگیر بودم. حس میکردم بدنم با من سر ناسازگاری داره. تمام برنامهام برای لاغر شدن یه چیز بود: فشار آوردن به جسم. ورزشهای سنگین، رژیمهای سخت، پیادهرویهای طولانی و حتی داروهای شیمیایی و گیاهی رو امتحان کردم. هر بار مدتی نتیجه میگرفتم و بعد دوباره همهچیز برمیگشت سر جای اول.
این الگو رو ناخواسته از مادرم یاد گرفته بودم. اون هم سالها قبل از من، هر روز با خشم از چاقی برای لاغر شدن تلاش میکرد. تصویرش هنوز جلوی چشممه: وسط گرمای تابستون، نیم ساعت دور حیاط کوچیک خونه میدوید و بعدش نیم ساعت نرمش میکرد. یه ترازوی بزرگ هم گوشهی اتاق داشت که هر روز روش میرفت و بیشتر وقتها با ناراحتی زیر لب یه چیزهایی میگفت که نمیشنیدم ولی قطعاً بد و بیراه بود.
من از بچگی با دو تا باور بزرگ شدم. اولی این بود که چاقی من ارثیه، و دومی اینکه برای لاغر شدن باید زجر کشید. سالها طول کشید تا بفهمم همین دو تا باور، محکمترین موانع ذهن من برای لاغر شدن بودن.
ورودم به دورهی راهنمایی، جایی بود که به شکل جدی با چاقیام روبهرو شدم. تا قبلش خیلی به بدنم توجه نداشتم، ولی وقتی رفتم یه مدرسهی غیرانتفاعی که فضای ورزشی و تفریحی داشت، خودم رو با بقیه مقایسه کردم و تازه فهمیدم «فرق دارم». اولین هشدار رو معلم ورزش داد. از سر دلسوزی گفت باید لاغر بشم، رژیم بگیرم و هر روز ورزش کنم. من هم دقیقاً همین مسیر رو رفتم؛ مسیری که از همونجا شروع شد و تا حدود ۳۵ سالگی ادامه داشت.
یکی از خاطرههایی که از اون سالها خیلی خوب یادمه، ماجرای رژیم پسرداییمه. براش از آمریکا یه رژیم آورده بودن و چند ماه انجامش داده بود و به شکل عجیبی لاغر شده بود؛ جوری که حرفش تو فامیل پیچیده بود. بهش زنگ زدم و وقتی باهاش حرف زدم، دیدم حتی صداش هم عوض شده، از بس لاغر شده بود. التماسش کردم که برنامهاش رو به من هم بده.
با کلی اشتیاق و انگیزه شروع کردم و دو سه هفتهی اول خیلی خوب پیش رفتم. ولی کمکم دیگه نتونستم دووم بیارم. مادرم که باید همیشه برام غذای جدا درست میکرد خسته شده بود، و خودم هم از اینکه مدام کاهو و خیار و سالاد بخورم دلم زده بود. آخرش رهاش کردم. جالبه بدونید که خود پسرداییم هم بعد از مدتی دوباره چاق شد، و سالها بعد با همین روش لاغری با ذهن که من بهش رسیدم، کلی متناسب شد.
انتظار من از هر رژیم خیلی ساده بود: یه مدت سختی بکشم، لاغر بشم و بعد برگردم به زندگی قبلیم. چیزی که اون موقع نمیدونستم این بود که تا وقتی چاقی ذهن درمان نشه، جسم هرچقدر که لاغر بشه ماندگار نخواهد بود. من فقط جسمم رو میدیدم و هرچی ناراضیتر میشدم، رژیمها سختتر و ورزشها سنگینتر میشدن.
احتمالاً شما هم تجربههای مشابهی داشتید؛ یه رژیم که اولش خیلی خوب پیش رفته و بعد بدون اینکه بفهمید چی شد، کنارش گذاشتید و حتی بیشتر از قبل وزن اضافه کردید.

🤔 چاقی در جسمه یا در ذهن؟
شاید این سؤال اولش ساده به نظر بیاد، ولی جوابش میتونه نگاه ما رو به لاغری برای همیشه عوض کنه. توی همه جای دنیا آدمها رو خیلی راحت بر اساس ظاهرشون دستهبندی میکنن؛ قدبلند و قدکوتاه، روشن و تیره، چاق و لاغر. ولی بین این دستهها یه فرق اساسی هست. رنگ پوست و قد ریشهی ژنتیکی دارن، ولی چاقی چیزیه که یاد گرفته میشه.
برای همینه که هیچوقت کسی بهت نمیگه برای تغییر رنگ پوستت به بدنت فشار بیار، ولی وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، اولین توصیه همیشه همینه. رژیم، ورزش سنگین، قرص و دمنوش، همه تلاشهایی هستن برای تغییر مستقیم جسم. و تقریباً هر کسی که اضافهوزن داره حداقل یه بار این مسیر رو رفته و یه تجربهی مشترک داره: یا نتیجه نگرفته، یا نتیجه خیلی زود از دستش رفته.
وقتی اینهمه آدم با روشهای رایج لاغری به نتیجهی ماندگار نمیرسن، منطقیه بپرسیم: نکنه مشکل جای دیگهای باشه؟ از نظر من، چربیای که توی بدن میبینیم، بازتاب فکرها، باورها و تصویرهاییه که سالها توی ذهنمون ساختیم. جسم دقیقاً از همون الگوهایی پیروی میکنه که توی ذهن تثبیت شدن.
حتی معیارهای علمی مثل BMI هم فقط به جسم نگاه میکنن؛ قد و وزن رو میسنجن و بعد برچسب چاقی میزنن. ولی اگه قد عامل اصلی بود، همهی آدمهایی که قدشون ۱۷۰ سانته باید وزن مشابهی میداشتن. در حالی که میبینیم وزن و فرم بدنشون کاملاً با هم فرق داره. به نظر من این تفاوت از محتوای ذهنی آدمها میاد؛ هرچی چاقی ذهن عمیقتر و فعالتر باشه، جسم هم همون الگو رو بیدردسرتر اجرا میکنه.

🔒 فرمولهای چاقی ذهن چطور ساخته میشن؟
این فرمولها یهشبه به وجود نمیان؛ آرومآروم و از دل شنیدهها و دیدههای ما شکل میگیرن. ذهن ما مثل یه ضبطصوت قدیمیه که هر چیزی رو که بارها تکرار بشه، بدون چونوچرا ذخیره میکنه و بعد دقیقاً همون رو اجرا میکنه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدم رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» تعریف کردم و اونها رو دو دسته میکنم: فرمولهای عمومی و فرمولهای خصوصی.
فرمولهای عمومی
ما توی جامعه زندگی میکنیم و ناخواسته از فکرهای جمعی تأثیر میگیریم. تقریباً همهی ما بارها شنیدیم که «برای لاغر شدن باید رژیم بگیری»، «باید ورزش کنی» و «میزان چاقیت رو BMI مشخص میکنه». این جملهها اونقدر تکرار شدن که تبدیل به قانونهای نانوشتهی ذهن شدن؛ قانونهایی که بدون هیچ سؤالی توی ذهن بیشتر آدمهای چاق مرور میشن و برای همه هم پذیرفته شدن.
فرمولهای خصوصی
کنار جامعه، خانواده نقش خیلی عمیقتری داره. جملههایی مثل «چاقی توی خانوادهی ما ارثیه»، «زنهای خانوادهی ما بعد از بارداری چاق میشن» یا «چاقیت بهخاطر داروهاست» خیلی زود تبدیل به باورهای شخصی ما میشن. این فرمولها خصوصیان، ولی اثرشون از فرمولهای عمومی خیلی قویتره، چون با احساس و خاطرهها و آدمهای نزدیکمون ارتباط دارن.
یعنی تو این حرفها رو از کسایی شنیدی که از بچگی بهشون اعتماد و اطمینان داری، و بهخاطر همینه که فرمولهای خصوصی خیلی ریشهدارتر از فرمولهای عمومی هستن.
فرمولهای خصوصی فقط از طریق شنیدن از دیگران ساخته نمیشن، بلکه میتونه یه قانون کوچیک تو ذهن خودت باشه که به هر دلیلی واسه خودت ایجادش کردی. یکی از فرمولهای ذهنی من اینه که اگه یه کاری رو با موفقیت انجام بدم، یا حتی هر کاری که تموم بشه، بعدش باید یه چیزی بخورم. انگار پایان هر کار باید با یه خوراکی جشن گرفته بشه. سالها این کار رو میکردم و اصلاً متوجه نبودم که این یه فرمول ذهنیه، نه گرسنگی. البته باید اعتراف کنم که هنوز هم هرکاری رو به اتمام میرسونم، در ذهنم مرور میشه که برو یه چیزی بخور و بعضی وقتها هم به حرفش گوش میدم ولی نه همیشه.
فرقی نمیکنه فرمولها عمومی باشن یا خصوصی؛ هر دو از یه راه وارد ذهن میشن: شنیدن؛ و از یه طریق در ذهن تثبیت میشن: تکرار.
وقتی بارها میشنوی و بارها نمونههایی میبینی که چاق شدن رو طبیعی نشون میده، ذهن چاق شکل میگیره و بعد جسم دقیقاً همون چیزی رو میسازه که ذهن باور کرده.

🎞️ از فرمول ذهنی تا جسم
وقتی فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه جمع میشن، کمکم تبدیل به تصویر میشن. اگه این فرمولها دربارهی چاقی باشن، نتیجهاش شکل گرفتن تصاویر چاق از خودت در ذهن ناخودآگاهه. این رو توی بقیهی بخشهای زندگی هم میبینیم؛ کسی که بارها شنیده «نمیتونی» یا «تو شکست میخوری» و تصویر یه آدم ناموفق توی ذهنش ساخته شده، هرچقدر هم تلاش کنه، به نتیجه نمیرسه. من خودم تأثیر برعکس این قانون رو توی موفقیت مالی و کاری دیدم و بعد فهمیدم دربارهی بدن هم همینطوره.
وقتی تصویر چاق توی ذهن شکل گرفت، مغز که مرکز فرماندهی بدنه وارد عمل میشه و دستورهایی صادر میکنه که جسم رو به سمت همون تصویر ببره. این دستورها میتونن به شکل اشتهای بیشتر، علاقهی شدید به غذاهای خاص، یا عادتهایی باشن که با تکرارشون جسم خیلی راحت تغییر میکنه.
مغز برای اجرای این تصویر بینهایت راه بلده. برای همینه که بیشتر روشهای رایج لاغری شکست میخورن؛ تو یه راه رو میبندی و مغز از یه راه دیگه همون تصویر رو اجرا میکنه. من وقتی به دو سه هفتهی اول رژیم پسرداییم فکر میکنم، میبینم جسمم داشت عوض میشد ولی تصویر ذهنیم هیچ تغییری نکرده بود؛ برای همین مغزم از راه خستگی و دلزدگی، من رو برگردوند به همون تصویر قبلی.
از اونجایی که مغز بخشی از وجود ماست، فقط از درون خودمون تحت تأثیر قرار میگیره. هیچ دستورالعمل بیرونی نمیتونه فرمانهای مغز رو عوض کنه، مگر اینکه ریشه، یعنی فرمولهای چاقی، پیدا و بازنویسی بشن.
👶 مغز چاق شدن رو هم یاد میگیره
اگه یه کم با دقت به یه نوزاد نگاه کنیم، عملکرد مغز رو بهتر میفهمیم. نوزاد از روز اول مغز سالم و کاملی داره؛ راحت نفس میکشه، قلبش میزنه و شیر رو هضم میکنه و به انرژی تبدیل میکنه. ولی نمیتونه حتی یه دونه لوبیا رو از زمین برداره. یعنی مغز از روز اول در تعامل با محیط اطرافش «یاد میگیره». همونطور که حرف زدن و رفتار با بقیه رو یاد میگیریم، چاق شدن رو هم یاد میگیریم.
شاید بپرسی «مگه کسی دوست داره چاق بشه؟». جوابش اینه که همونطور که زبان مادریت رو انتخاب نکردی، چاق شدن رو هم انتخاب نکردی. بچهای که توی خانوادهای بزرگ میشه که نگرش و رفتارهاش با چاقی هماهنگه، خیلی طبیعی یاد میگیره چطور رفتار کنه که چاق بشه. من هم دقیقاً همینطور، از خانوادهام یاد گرفته بودم که چاق شدن من ارثیه و از دیدن مادرم یاد گرفته بودم که برای لاغر شدن باید هر روز ورزش کرد و همیشه باید مراقب خوردنت باشی و هر روز هم خودت رو وزن کنی.
این بیشتر دربارهی کسایی صدق میکنه که از بچگی اضافهوزن داشتن. دربارهی کسایی که توی سن بالاتر چاق میشن، ماجرا یه کم فرق داره. معمولاً یه فرمول ذهنی توی یه مقطع خاص از زندگی شکل میگیره؛ مثلاً توی دوران بلوغ، یا بعد از بارداری که این جمله توی ذهن میشینه که «چاقی بعد از بارداری طبیعیه». حتی گاهی فقط یه جمله از یه آدم قابل اعتماد، مثل پزشک، کافیه تا یه فرمول چاقی توی ذهن ثبت بشه.
نکتهی مهم اینجاست که قدرت تثبیت یه فرمول، به اعتباری بستگی داره که برای گوینده قائلیم. ممکنه بارها از اطرافیانت شنیده باشی فلان غذا چاقت میکنه، ولی چون حرفشون برات اعتبار نداشته، این فرمول توی ذهنت ننشسته و با خوردن اون غذا چاق نشدی. ولی کافیه یه پزشک یا یه کارشناس تلویزیونی فقط یه بار همین رو بگه. از اون به بعد، هر بار با اون غذا روبهرو میشی، ترس از چاق شدن توی ذهنت فعال میشه و همین ترس تکراری، تصویر چاق رو قویتر میکنه.
یه نکتهی جالب دیگه هم هست. من تا حدود ۳۵ سالگی به ۵۰ کیلو اضافهوزن رسیدم، ولی دوستهایی دارم که فقط توی دو سه سال به همین مقدار اضافهوزن رسیدن. از نظر من دلیلش میزان توجه به چاقیه. کسی که از بچگی چاق بوده، کمتر به چاقیش توجه میکنه؛ ولی کسی که توی سن بالاتر چاق میشه، مدام روی وزن و بدنش تمرکز میکنه و همین توجه دائمی، تصویر چاق رو توی ذهن تقویت میکنه و سرعت چاق شدن رو چند برابر میکنه.

🔗 زنجیرهی چاقی و راه برگشت
اگه بخوام خیلی خلاصه بگم، چاقی جسم یه اتفاق ناگهانی نیست؛ نتیجهی یه زنجیرهی مشخص توی ذهن و مغز ماست. اول فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه تثبیت میشن. بعد فکرهای چاقکننده توی زندگی روزمره مدام مرور میشن. این مرور تکراری، تصویرهای چاق رو توی ناخودآگاه میسازه. مغز بر اساس این تصویرها فرمانهایی برای تغییر جسم صادر میکنه، و در نهایت رفتارها و عادتهایی شکل میگیرن که به چاقی میرسن.
هر کدوم از این مرحلهها برای اثر گذاشتن به تکرار و زمان نیاز دارن. برای همین اگه قرار باشه با ذهن لاغر بشیم، باید همین مسیر رو، ولی این بار در جهت درست (مخالف چاقی)، طی کنیم.
اول با شنیدن و دیدن محتوای درست، آگاهی تازه رو وارد ذهن میکنیم. بعد با تمرین و تکرار، فرمولهای جدید رو توی ناخودآگاه تثبیت میکنیم. کمکم تصویرهای متناسب از خودمون ساخته میشه، فرمانهای مغز تغییر میکنه و حتی واکنشمون به غذا و موقعیتهای مختلف هم فرق میکنه.
برای شروع این مسیر، میتونی دورهی ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنی؛ جایی که یاد میگیری فرمولهای چاقی رو بشناسی و تصویر تازهای از خودت توی ذهنت بسازی.
تمرین: فرمول چاقی خودت رو کشف کن
- از امروز تا یه هفته، هر بار که بدون گرسنگی چیزی خوردی، همون موقع یه خط بنویس که درست قبلش چه اتفاقی افتاده بود؛ مثلاً «فلان کار رو تموم کردم» یا «فلانی زنگ زد و ناراحت شدم».
- آخر هفته نوشتههات رو کنار هم بذار و دنبال یه الگوی تکراری بگرد.
- اون الگو رو به شکل یه جمله بنویس: «هر وقت … ، باید یه چیزی بخورم». مثل همون فرمول خود من که «هر وقت کاری تموم بشه، باید یه چیزی بخورم».
- جلوی جمله بنویس این فرمول رو از کجا یاد گرفتی؛ از خانواده، از حرف یه پزشک، از جامعه یا از تجربهی خودت.
- لازم نیست همین الان تغییرش بدی. همین که فرمول رو کشف کنی و ببینی که یه جملهی یادگرفتهست، نه یه نیاز واقعی بدن، کافیه.
شاید اولش فکر کنی چیز خاصی پیدا نمیکنی، ولی معمولاً بعد از چند روز، الگوها خودشون رو نشون میدن. هر فرمولی که کشف میشه، دیگه نمیتونه مثل قبل بیصدا توی ناخودآگاه کار کنه.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من رژیمی داشتی که اولش خیلی خوب پیش رفت و بعد رهاش کردی؟ یکی از فرمولهای چاقی خودت رو پیدا کردی؟ تجربهات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از شرکتکنندههای دورهی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس کدوم فرمول ذهنی رو کشف کردی و بعد از کشفش چه چیزی برات عوض شد؛ شاید تجربهی تو انگیزهی شروع یه نفر دیگه بشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 59 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باسلام خدمت دوستان هم مسیرو استادعزیز
این فایل را باید شامل آگاهیهایی بدانیم که درواقع یک تشریح کامل و موشکافانه ایی از اصول و پایه زیربنایی مسیر تناسب ذهنی میباشد چه بچه های قدیمی و چه دوستان تازه وارداگر کامل وخوب وعمیق این فایل رو باجان ودل مطالعه کنند براحتی میتوانندیک آشنایی کامل از دوره لاغری باذهن و مفهومش دریافت کنندواستاد برای چندمین بار درقالب فایل های مختلف برای دوستان مسیر تناسب را توضیح میدهند ودراین فایل خیلی روان وساده هم مسیر چاق شدن ذهنی راتوضیح میدهند هم مسیر بازگشت به تناسب را ازطریق ذهن درواقع چگونه چاق شدیم وچگونه باید لاغرشوییم ومثل همیشه تاکید بر اینکه ما بطور قطع آرام آرام با ذهن چاق شدیم وحالا راهی نیست که فقط وفقط از همان مسیر ذهنی میبایست به تناسب برسیم فرمول ثابت و همیشگی اینست توسط گفتارها رفتارها و تعاریف گرفته شده خصوصی از خانواده امان واطرافیان نزدیکانمانچاقی رفتار چاق کننده وافکار چاق کننده رابا تکرارهای فراوان وطولانی مدت درذهنمان مرور وتثبیت کردیم و از عموم جامعه وباورهای غلط ومرسوم همیشگی در آن نیز دریافتهایی کرده اییم و در ذهنمان پرورانده اییم وآنها را به ذهن ناخودآگاهمان ارسال کردیم وتصاویر ذهنی واضح وشفافی از خودمان درآن ترسیم کردیم و سپس واقعیتش در جسممان ایجاد شد و حالا راهی نیست که در دوره لاغری با ذهن ومسیر تناسب ذهنی دقیقا و دقیقا این مسیر را درپیش بگیرییم دزست بهمین ترتیب که چاق شدییم یعنی باورهای چاق کننده خصوصی وعمومی را که به غلط دریافت کردیم وباعث چاق شدنمان شد را شناسایی کنیم کمرنگش کنیم و باورهای جدید و درستی که درطول مسیر آرام آرام وباآرامش یاد میگیرییم را جایگزینشان کنیم ومرتب مرور و تمرین کنیم و تثبیت کنیم وسپس تصاویر جدید تناسب درذهنمان مرور کنیم و مرتب تصویر سازی کنیم و آنها را به ذهن ناخودآگاه بفرستیم و آرام افکار و رفتارمان تغییر متناسبانه میکند وجسممان به تناسب قبلی اش باز میگردد تناسبی ماندگار همیشگی و بادوام با حال واحساس خوب واین رو یادمان باشد چاقی ذهن مانند چاقی جسم اصلا پیدا نیست اما هم این چاقی هم اکنون وظاهری جسممان نتیجه چاقی ذهنی ناپیداست خوب به این جمله فکر کنید
وحاِلا باید خیلی راحت متوجه بشویید که چرا رژیم ها شکست میخورند
چون تمام تمرکزشان بر جسممان میباشد وظاهرمان
رژیم ها در هر سطحی از عموم مردم تا دکترهای تغذیه تا مقالات متعدد درهمه جهان
هیچ فرقی نمیکنند همه وهمه فقط محدودیت و فشار بر جسم را دوای درد میدانند غافل از ذهن و روان آدمی
واین کشف بزرگ استاد عزیزمان در جهان میباشد چون خود تمامی این مراحل را طی کرده وتجربه کرده چه چاقی چه تناسب
خدایا شکرت بابت بودن و یافتن وهدایت شدن به این مسیر بینظیر و یگانه
نشان های دریافت شده
سلام،طبق این مقاله چرارژیم هاشکست میخوردن :من خودم سالها چاق بودم میگفتم قدم کوتاهه چاقیمونشون میده کاش قدم بلندبود یا چاقیم ارثیه ما خانوادگی چاقیم ،یامن تیرویددارم سوخت وسازبدنم پایینه همه ماچاق ها تلاش کردیم برالاغری ازروشهایی استفاده کردیم افرادی بودن ازروش های جراحی استفاده کردن جون خودشونوازدست دادن ،یا من دیدم افرادی قرص هایی بنام چربیسوزولی داخلش شیشه بوده استفاده میکردن یاچقدرپول دمنوش میدادن تالاغربشن دمنوش ها اب بدن کم میکردافرادفکرمیکردن لاغرشدن توهمین اینستایه خانمی خواست دمنوش بمن بفروشه چقدرحرف زدگفتم ممنون من استفاده نمیکنم همه مایک روزی فکرمیکردیم لاغرشدن سخته فقط بارژیم ورزش میشه لاغرشدرزیم گرفتیم اولش چقدرخوب پیش میرفتیم وزودمیرفتیم روترازواگروزن کم میشدچقدرخوشحال میشدیم اگرکم نمیشدحال مابدوناامیدمیشدیم رژیم میگرفتیم ولی چقدرتوذهن افکارچاقی داشتیم همش بخوراکی هافکرمیکردیم ناخوداگاه ما نمیزاشت ما توادامه رژیم موفق بشیم همش روجسم کارمیشدچقدرجلوایینه میرفتیم نگاه میکردیم بجسم حال مابدمیشد یاازحرفهاناراحت میشدیم یا تنگ بودن لباس ها چاقی ریشه درذهن داره نه توجسم ،جسم ما طبق فرمول ذهن ماشکل میگیره ما اگریک فردعادی بمادرموردچاقی حرف میزدبرخوردعادی داشتیم ولی کسی مثل دکترمیگفت چون روپوش سفید به تن داره وموردتاییدهست حرفش روما تاثیرمیزاشت وما بایدطبق گفته ایشون اجرامیکردیم چقدربخوریم چه زمانی بخوریم چیانخوریم اگر خوب اجرانمیکردیم چقدرناامیدمیشدیم میگفتیم اراده نداریم ولی بمرورازرژیم خسته شدیم وازخداخواستیم راهی روبمانشون بده اونم هدایت به سایت تناسب فکری بوده استاداومدن اثبات کردن چاقی نتیجه افکاروباورماست بایدذهن من انسان اموزش ببینه تااون فرمول فرسوده چاقی بره کنار فرمول جدیدجایگزین بشه برا اینکه ذهن ماتومسیرباشه باید استمراروتعهد وتکرارباید باشه تکنیک هااجرا چشم ازجسم برداریم دنبال نتیجه نباشیم نگاه کنیم به رفتارافرادمتناسب چقدرارام هستن بخوردن فکرنمیکنن لاغری روبراذهن اسان کنیم این روش باذهن ناخوداگاه همسوهست هیچ سختی نداره مسیرش ارام هست ولی همراه باتناسب ذهن وجسم
نشان های دریافت شده
به نامخدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هممسیر
هررژیم که اجرار کردم اول خوب به پیش رفت طی شدن یی ماه تا دو ماه ارام ارام خودم حس می کردم که دارم برکشت مخفی انحام میدم درست مثل باورهای مخفی تو مسیر برکشت لاغری تو مسبر چاقی مخفی برکشت وزنی داشتم هی فشار می اوردم که شاید برام ماندکار بشه ولی نمیشد شاید کلا سه ماه روند لاغری خوب بود ولی از نیمه ماه سوم کاملا نا موفق بودن هر چند روز شاید هر روز وزن کشی این شکست ارام بی صدا مخفی رو اثبات می کرد بازم من کمی اهرم فشار بیشتر میکرد چند روز این فشار کمی بازم جواب میداد تا کی میشد این فشار یک نواخت اجرار کرد و یی زمانی که خودم می امدم که کار تمام شده از برنامه وزن کم کردن خبری که نبود تازه یی بار اضافه به جسم داده بودم حای کم کردن وزنم چون ذهنم طبق برنامه فرمول که تو ذهنم داشتم ترسیم مسیر رو برام اجرار می کرد و من کاملا از این عمل کرد ذهنم هیج اطلاعی نداشتم و داشتم با ذهنم مبارزه میکردم که جسم لاغر بشه
اپن بار فشار برنانه رژیمی و کاملا ناموفق بود فقط،تو سن ۵۰ سالگی یی بزنامه رژیم بود دست جمعی اجراش کردم کمی باهش،حسم خوب بود با دخترم اجراش می کردم هر روز با جمع این گزارش،نویسی داشتم ۱۶ کلیو وزن کم کردم توانستم حدود ۱۴ ماهی به شکل رفت برکشت فشار حفظش،کنم بازم موفق نبود و ترسیم ذهنم باورهای وفرمول ذهنم قدرتش به من اثبات کرد ومن با شکست روبرو شدم
منحالا که تو مسبر درست هستم اکاهی هرروز تناسب فکری هست تکرارهای خودم تمرین ونوشتن دیدگاه جای صحبت کلامی ار نوشتن استفاده می کنم که این بخش پوشس خوب بدم با تکرار هرانجه اموختم
باورهای وفرمول و تصویر ذهنی من به مرور تغیبر پیدا کرده و تغیبرات خوبی هم اجرار کردم که بازم داره بزرگتر بهتر به پیش میره هر گام که تو هردوره دارم کمکخوبی به من داره میکنه که اشنباهاتم بخش جاقی رو کمکم از خودم از ذهنم از افکارم از رفتارم و از عمل کردم جدا کنم درست مثل الک که شن کلوخ از خاک خالص جدا میکنه وناخالصی رو برای کار درست بهش نیاز نداره کنار می زاره من ذهنم کارکرد خودش درست کامل بلد هست اکه دارم ادامه میدم تکرار میکنم تمربن میکنه که ذهنم قادر بشه برکشت بهتری به کار کرد خودش برای جسم انجام بده کم کم از داشته های طبیعی خودش استفاده کنه وفتی کنترال بهتری تو هر بخش اجرار کنم به بخش ،قبلی توجه نکنم امبدوار باشمازهمه مهم تر حسمخوب باشه من تو مسبر درست دارم ادامه میدم حساس،باشم روی احساسم چوننشانه درستی مسیر و ادرس لاغری و سلامتی خصوصی من هست به خودم اجازه ندم ازحس خوبم خودم خارج کنم
تو تکرار این باره دوره ورد به سرزمین لاغرها از ارامش بهتر برخورد هستم با ارامش بهتر به دور از هر عحله و استرس به پیش میرم خیال باهش خیلی خوب هست کم کاستی من پوشس خوب داده طی مسبر کمی دچار اشکال شد برکشتم از قالب اصلی استفاده کنم که تناسب فکری درستری رو احرار کنم
امید وارتر دارم به پیش میرم انگیزه خوبی دارم حسم باهش خوب هست خسته کنندکی برام نداره چونهیج فشار احباری توش احرار نمیکنم
خدایا برای تناسب جسم و لاغری و سلامتی که هدبه خودت تو مسبر تناسب فکری ازت سپاس گزار هستم
در ساحل الهی ارامش بگیریم امین
نشان های دریافت شده
یادمه درگذشته چاقیمو ب قدم ربط میدادم ومیگفتم چن قدم کوتاهه چاقم چاق دیده میشم و این نوشته اون باور رو یاد من انداخت خیلی افراد هستند مثل نیلوفر ک قدشدن کوتاهه ومتناسبند واندام فوق العاوه زیبا ولاغر دارند پس این اشتباهه چن اگه این باور درست بود باید تموم افراد با قد کوتاه چاق میبودن درحالی ک در شخصی مثل نیلوفر اعظم اینجوری نیس پس این باور صحیح نیس عزیز جانم وقتی درمورد لاغر ی واژه لاغر حرف میزنم حس خوبی بهش ندارم انگاری ترس ی حرفهایی پشتش در ذهنم هس انگار با ترس میگم این بخاطر حرفهایی هس ک از خواهر شوهر ومادرشوهرم ک در اثر دیدن افراد لاغر میگند شکل گرفته در حالی ک لاغری ایده ال مقدس ترین حالت بدنی هس و نیلوفر لاغر زیباست اندامش صورتش مهم نیس ک از نگاه یکی دیگه اون چجوریه استخونی مردنی هرچی مهم راحتیه او ن شخص تو اون بدن هیچ کسی در بدن چاق راحت نیس در انجام ساده ترین کار ها درجسم چاق دچار مشکل ودرد ورنج میشه پس چرا خواهرشوهر من دنبال لاعری هس اگه ک لاغری بدهاگه من در جسم چاق دچار مشکلم من درد میکشم من رنج میشکم اگه لدتی درجسم لاعر هس بازمن خواهم برد ومهم نیس انسانها لباس نیستندک بقیه ازشون خوششون بیاد ولاعری اون راحتترین حالتی ک ی انسان میتونه دراون سکنا کنه لاغری زیباترین حالت ی انسان چاقی پر از سختی ودرد ک رنج هس ومن این رو میپذیرم پریسا لاغر وفوق العاده زیباست بدون اینک ورزش کنه رژیم بگیره قدشم بلند نیس لاغری وابسته ب هیچی نیس جز افکار لاغری نگرش لاغری ومن اینها درخودم ایجاد میکنم وب راحتترین شکل ممکن لاغر میشم من حتی از روشهای رژیمی لاغر شده بود با اون همه فشار وزور باز زیبا ترین اندام زیباترین چهره رو داشتم پس لاغر شدن زیبایی وراحتی و رفاه لذت اسایش هس مثل اینک بعد ی روز پرکار ی نفس بلند بکشی وبگی اخش و چقدر این مطلب رو دوس د اشتم ک میزان اضافه وزن افراد بر حسب فرمولها وتصاویری ک در ذهنشون دارند متفاوته و وزن افراد در قدهای یکسان متفاوته خیلی زیبا بود واینو ب من اثبات کرد ک ذهن هیچ کس باهم یکی نیس وافراد افکار وفرمولهای مختلف در ذهنشون پرورش دادن مثلا در یک خانه من میبینم هم فرد چاق هس هم لاغر تنها تفاوت بین انها ذهنیتو نگرشها وفرمولهاهس ن استعداد ن مواد غدایی ن جنسیت ن تحرک بلکه فرمولهای اونها نوشته های این متن ب من این رو فهموندک تنها تفاوت من با ی انسان لاغر در فرمولهای ماست در تصاویری هس ک من بواسطه فروملهای زیاد چاقی وگسترش وپرداختن بهش در وجودم کاشتم تنها تفاوت این هس ن شانس ن بنده خاص وبدن خدا ن بدن فقط وفقط باورهایم هستندک درنهایت جسم مارو تشکیل میدهند پس من هم اگر فرمولهای هم جنس ی فرد لاغر رو در بستر وجودم بکارم وپرورش بدم منم هم جسمم برحسب تصاویر تغییر پیدا خواهد کرد چاقی من از ژن وارث واستعدادو نیس بلکه از فرمولهای چاقی هس پس اگه اونها تغییر پیدا کنند جسم من هم مثل ی فرد لاغر تغییر میدا خواهد کرد ب همین راحتی من لاعر خواهم شد بدون در بدون سختی بدون تیغ و جراحی بدون دارو بدون عرق ریختن بدون دارو خوردن بدون دکتر رفتن فقط با تغییر افکارم ب این مسئله ایمان دارم ک من چاقی رو یاد گرفتم از پدرم ازمادرم از رسانه ها از پیجهای رزیمیودر درون خودم گسترش دادم با پرداختن اهمیت دادن بهش با ترسهام با نگرانی هام با پیشگیری هام چاقی یاد گرفتنی هس پس لاغری هم یاد گرفتنی هس همانطور ک ثابت شد ک چاقی رو یاد گرفتم لاغری رو هم یاد میگیرم
با سلام صبح شمابه خیر و شادی
فرمولهای ذهنی چاق دو نوع هستند 1- عمومی 2- خصوصی
فرمولهای عمومی که درتمام دنیا یکی است کمتر بخور و بیشتر ورزش کن تا سوخت و ساز شما بالا برود و در نتیجه لاغرتر شوید
فرمولهای خصوصی هم در تمام جوامع یکی است چاقی من ارثی است – من با بیماری تیروئید چاق شدم – سوخت و ساز دربدن من کم است – من با بارداری چاق شدم – من با خوردن برنج و نون چاق شدم – من اب بخورم چاق میشوم – من شیرینی بخورم چاق میشوم – من بعد از ازدواج چاق میشوم و….
فرمول ثابت برای تعیین چاقی و لاغری درافراد که قد فرد را با توجه به وزن ان می سنجند درحالی که این فرمول درست نیست
افراد چاق از خیلی از راهها چاقی خود را یاد میگیرند و چاقی ارثی نیست بیشتر اکتسابی است و چون خیلی از افراد این را باور ندارند همیشه تلاش میکنند با فشار به جسم خود را لاغر کنند ولی باید بدانیم مااز طریق تغییر فرمولهای ذهنی که انها را به صورت یک الگو در ذهن قرار دادیم کم کم چاق شدیم چون مغز ما فرماندهی بدن را به عهده دارد ووقتی که درمغز فرمولها چاقی شکل بگیرد و انها درذهن مرور شود مغز نیز ان الگوها را پذیرفته و از انها پیروی میکند و ما بدون اینکه متوجه باشیم که از فرمولهای چاقی استفاده میکنیم روزبه روز چاق تر میشویم در حالی که افراد متناسب از الگوهای رفتاری متناسب مغز خود استفاده میکنند و چون فکر چاقی را با خوردن غذا ادغام نمیکنند با خوردن هرنوع مواد غذایی لاغر میمانند
پس باید یاد بگیریم که در هنگام مواجه شدن با مواد غذایی و خوردن انها درذهن از فرمولهای متناسب شدن استفاده کنیم و اصلاترس از خوردن مواد غذایی نداشته باشیم درغیر اینصورت ما از فرمولهای چاقی استفاده میکنیم و روزبه روز چاق تر میشویم و با احساس بد و ترس از غذا خوردن این چاقی در جسم ما نمایش پیدا میکند و بعد از ان با فرمولهای اشتباه میخواهیم خود را لاغر کنیم و چون مسیر اشتباه است خود را سرزنش کرده و خود را فرد بی اراده ای میدانیم پس الان یاد گرفتیم با اموزش زبان لاغری از طریق ذهن و بودن در مسیر تناسب اندام با ذهن و تغییر نگرش و فرمولهای ذهنی مربوط به غذا خوردن بدون سختی و خود به خود لاغر میشویم و فقط باید به این روش ایمان و اعتماد داشته باشیم و تمرینات را به درستی درک کرده و ان را درزندگی روزمره خود به کار ببریم
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز
زمان تثبیت فرمول های ذهنی ارتباط مستقیم با اعتباری که برای گوینده قائل هستیم دارد.
استاد اين بخش از متن براي من خيلي مهم بود و با خودم فكر كردم براي بي اعتبار كردن اون شنونده هايي كه ازشون باورهاي اضافه وزن رو شنيدم كه خيلي هاشونم اصلا يا نمي شناسم يا يادم نمياد كيا بودن،
حالا بيام به خودم بگم اونايي كه باورها رو به من گفتن هيچ كدومشون به اندازه يك تار موي من برام ارزش ندارن و اصلا اونها هيچي از قدرت خلقت و آفرينش نميدونن و در نا آگاهي اونها رو به من گفتن
اينطوري فك كنم ميتونم سرو صداهاي ذهن رو كم كنم كه هي برام مدرك رو نكنه كه بگه فلان باورت درسته
باورهايي كه در اين سايت ياد ميگيرم از توي كامنت يا فايل هايي كه شما ميزاريد خيلي برام شيرين تر هست و راحت تر ميپذيرمشون
يادمه خوندم كه روغن كه اصلا چاق كننده نيست .روغن فقط كارش اينه مسير روده معده رو نرم كنه و بعدم دفعه ميشه ميره
يا توي فايل هاي آشپزي از شما چد تا نكته درباره سس مايونز شنيدم كه بعدش انقدر ترسم از سس مايونز و سالاد الويه ريخت كه خودم از اين عملكرد مغز در شوك بودم و اينكه ديديم قانون آفرينش و خلقت ، جلوتر از قانون هايي كه ما براي مغز تعريف كرديم هست. چون من سالها درباره سس مايونز بد شنيده بودم و كلا توي ذهنم يه غول بود..ولي به محض شنيدن دلايل شما براي سس و اينكه نمونه عينيش رو در دوست لاغرم ديدم كه ايشون اصلا ترسي از سس مايونز نداره و اصلا سالاد هاش رو با سس هايي ميخوره كه بيسش سس مايونز هست…بعد از اونكه اين منطق رو نشون ذهنم دادم خيلي راحت پذيرفت .
در متن هم اشاره كرديد سن چاقي در افراد متفاوت هست :درباره افرادی که در سنین بالاتر دچار اضافه وزن می شوند موضوع تفاوت دارد.
من با همين سس مايونز به درستيه اين نظر شما پي بردم دليلشم همينه كه شايد اصلا من چيزي كه درباره سس مايونز شنيده بودم در بزرگسالي بوده واسه همينم اون بخش ضمير ناخود آگاهم كه اون فرمول رو در خودش داشته خيلي عميق نبوده و شايد اصلا از فرد خيلي معتبري نشنيده بودم…البته امكان داره در زمان شنيدن اون حرف از اون شخص ، اون شخص برام معتبر بوده …اما از اونجا كه من خيلي تغيير كردم و اعتبار دادن به آدمها با معيارهاي متفاوتي هست برام و هيچ ربطي به 5 سال پيش من ندارد معيارهاي الانم ، پس نتيجه گرفتم چون اون فرد اعتبارش رو قبلا در ذهنم از دست داده بوده (منظورم زماني كه اعتبار دهي در ذهنم تغيير كرده ) باوري كه از طريق اون براي من ايجاد شده بود هم راحت بي اعتبار شد …چيزي كه درك كردم از راحت بي اعتبار كردن باور سس مايونز همين بود
تلقین از طریق تصاویر
چقدر خوب كه اين مطلب رو اينجا بهش برخوردم
امروز صبح كه داشتم دوباره فايل قسمت دوم ضمير ناخود آگاه رو گوش ميكردم ، بهم الهام شد بيام و عكس هاي قبل و بعد كاهش وزن افراد رو پرينت بگيرم و ببينمشون و هي موقع ديدنشون تحسين كنم و تمركز كنم روي بخش هاييشون كه خيلي اضافه وزن داشته ولي الان كاملا متناسب هست
اينطوري شايد ذهنم بياد و بگه اينا عكسن تو كه نميدوني چيكار كرده شايد جراحي كرده ، من به ذهنم ميگم من و تو از كجا ميدونيم جراحي كرده اگر كرده بود براي تبليغ هم شده بود اسم دكترش رو ميگفت حالا كه نگفته پس بدن هوشمندش فهميده متناسب بودن براش سودمند تره و اين شخص رو متناسب كرده
و ميخواستم از شما بپرسم آيا اين روش خوبيه ؟
جايي رو پيدا نميكردم كه اين سوالم رو بپرسم كه هدايت شدم به اين فايل
داشتم گام چهاردهم رو ميخوندم كه ديدم اين لينك رو داره و گفتم بيام بخونمش
تشكر از اين مقاله ارزشمند
سلام استاد
خدارا شاکرم که درتاریخ 1402/07/18 به من توفیق داد که بتوانم این فایل به این مهمی را گوش بدهم
استاد واقعا این فایل خیلی خوب رفتار چاقی ما را توضیح میدهد که ما از افکار چاقی چاق شدیم نه از ارثی و ژنتیک و زیاد خوردن
الان وقتی افراد چاق روی وزنه میروند با وزن کردن خود مثلا 90کیلو یک احساس بدی به خود راه میدهند که ای وای من 90کیلو هستم درحالی که 60کیلو اولیه طبیعی است یعنی هر انسان متناسبی دراین سن 60کیلو است و باید بگیم من 30کیلو اضافه وزن دارم 30=60-90 تا برای ذهن اضافه 30کیلو زیاد نباشد و بتواند دربرابر تغییرات ذهن لاغری مقاومت نکند و بعد به قول استاد نگیم همیشه من 30کیلو اضافه وزن دارم بلکه باید بگوییم من میخواهم دریکماه 5کیلو کم کنم و بیشتر به خوردن و عملکرد رفتاری خودم نسبت به افراد متناسب توجه کنم و درقبل ازخوردن به جایی که بگوییم من اشتهای زیادی برای خوردن غذا دارم حق انتخاب به خودمان بدهیم که آیا این غذایی که من میخواهم بخورم درحالی که زیاد هم گرسنه نیستم و به قولی صدارقاروقور شکم را ندارم بخورم ویا صبر کنم تا چند ساعت دیگر بخورم خیلی بهتره ، پس در طول روز بیشتر باید به جای خوردن به سبک خوردن توجه کنیم که ایا من مثل افراد متناسب دربرخی از موارد میگویم من میل ندارم و یا نه هرچه دم دستم بود میخورم و بیشتر به صدای ذهن چاق گوش میدهم . قبلا در رژیم دکتر کرمانی میگفتند هرموقع که گرسنه شدید آب بخورید ولی من فکر میکنم آب خوردن زیاد هم خوب نیست بلکه باید به ذهن را توجیه کنیم که اگر خیلی گرسنه هستی که طاقت نداری مقداری از غذا را بخوریم تا صدای ذهن چاق خاموش شود نه تا جایی بخوریم که احساس سیری را درک نکنیم و بعد از زیاد خوردن دچار یاس و ناامیدی بشویم .
و چقدر ما از این آگاهی به دور بودیم که بیشتر باید از ذهن چاق بترسیم و ناراحت باشیم تا بدن چاق چون هرچه به جسم خود فشار بیاوریم و رژِمهای سخت و طاقت فرسا هم بگیریم شاید تا مقطعی جواب بدهد آن هم با احساس و روان ناراحت و بد از مدتی ان را رها میکنیم ولی وقتی که فرمولهای ذهن چاق را کم رنگ کنیم چون اصلا درذهن افراد چاق پاک نمیشوند و فقط کم رنگ میشوند و فرمولهای لاغری تقویت و پررنگ میشوندو جسم ما خود به خود لاغر میشود بدون فشارهای رژیم وورزشهای سخت و احساس خوب و عالی ،چقدر خوشحالم که دراین سایت به یاری خداوند متعال هدایت شدم که بدانم همه چیز در زندگی انسان لاغری- ثروت- روابط عالی- ماشین – باغ – برآورده شدن حاجات همگی ازاین مغز متفکر است و چقدر بشر ازاین موضوع دور است
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که درذهن شمابرآورده شدن یک آرزو یا حتی هوس خوردن چیزی را کرده باشید و جالبه طی چند ساعت و یا چند روز به آن چیز رسیده باشید . استاد من دارم از حس ششم صحبت میکنم جالبه من از وقتی دراین مسیر افتادم حس ششم من خیلی قوی تر کار میکنه با مثال
من یک هفته پیش مشهد رفتم قبل از رفتن درذهنم گفتم کاشکی وقتی رفتم مشهد غذای حضرتی بخورم که خدا را شکر دوبار دردو آشپزخانه مختلف حرم (صحن غذیر- صحن کوثر ) قسمتم شد . و جالبه امسال درمشهد شب تولد پیامبر و امام جعفر صادق با سالگرد عروسی من تقارن داشت به بچه هایم گفتم بستنی برایتان میخرم حسین پسرم گفت من دونارت حضرتی میخواهم گفتم باشه ، در طول مسیر حساب کردم 9 نفر هستیم و دانه ای 6 تومان میشود =54 تومان گفتم درراه برگشت به خانه میخرم و خیلی جالبه بعد از نماز مغرب و عشاء خروجی باب رضا به سمت منزل خانمی دونارت میداد و من توانستم به تعداد افراد خانواده بگیرم و اینها همه از وجود اقا امام رضا (ع) است که توجه ویژه به زوار خود دارند . یا درمسابقه دارت اداره گفتند شرکت کن و من قبل از مسابقه گفتم خدا کنه من برنده شوم و احساسم خیلی خوب بود و دقیقا من برنده شدم و چقدر خوشحالم و به فال نیک گرفتم که حتما با ذهن به هرچه میخواهیم میتوانیم برسیم فقط نباید دراین مسیر شک و تردید ابتدا به خودمان و پروردگار جهانیان داشته باشیم چون خداوند 7 ویژگی خیلی مهم دارند
1-خلاقیت 2- مهربانی3-عشق4-زیبایی5-گسترش6-فراوانی7-پذیرش
استاد از شما خیلی ممنون و متشکرم که این همه آگاهی را به من و دوستان هدیه میکنید انشاالله درزندگی سالم و تندرست باشید . یاحق
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز
زمان تثبیت فرمول های ذهنی ارتباط مستقیم با اعتباری که برای گوینده قائل هستیم دارد.
استاد اين بخش از متن براي من خيلي مهم بود و با خودم فكر كردم براي بي اعتبار كردن اون شنونده هايي كه ازشون باورهاي اضافه وزن رو شنيدم كه خيلي هاشونم اصلا يا نمي شناسم يا يادم نمياد كيا بودن،
حالا بيام به خودم بگم اونايي كه باورها رو به من گفتن هيچ كدومشون به اندازه يك تار موي من برام ارزش ندارن و اصلا اونها هيچي از قدرت خلقت و آفرينش نميدونن و در نا آگاهي اونها رو به من گفتن
اينطوري فك كنم ميتونم سرو صداهاي ذهن رو كم كنم كه هي برام مدرك رو نكنه كه بگه فلان باورت درسته
باورهايي كه در اين سايت ياد ميگيرم از توي كامنت يا فايل هايي كه شما ميزاريد خيلي برام شيرين تر هست و راحت تر ميپذيرمشون
يادمه خوندم كه روغن كه اصلا چاق كننده نيست .روغن فقط كارش اينه مسير روده معده رو نرم كنه و بعدم دفعه ميشه ميره
يا توي فايل هاي آشپزي از شما چد تا نكته درباره سس مايونز شنيدم كه بعدش انقدر ترسم از سس مايونز و سالاد الويه ريخت كه خودم از اين عملكرد مغز در شوك بودم و اينكه ديديم قانون آفرينش و خلقت ، جلوتر از قانون هايي كه ما براي مغز تعريف كرديم هست. چون من سالها درباره سس مايونز بد شنيده بودم و كلا توي ذهنم يه غول بود..ولي به محض شنيدن دلايل شما براي سس و اينكه نمونه عينيش رو در دوست لاغرم ديدم كه ايشون اصلا ترسي از سس مايونز نداره و اصلا سالاد هاش رو با سس هايي ميخوره كه بيسش سس مايونز هست…بعد از اونكه اين منطق رو نشون ذهنم دادم خيلي راحت پذيرفت .
در متن هم اشاره كرديد سن چاقي در افراد متفاوت هست :درباره افرادی که در سنین بالاتر دچار اضافه وزن می شوند موضوع تفاوت دارد.
من با همين سس مايونز به درستيه اين نظر شما پي بردم دليلشم همينه كه شايد اصلا من چيزي كه درباره سس مايونز شنيده بودم در بزرگسالي بوده واسه همينم اون بخش ضمير ناخود آگاهم كه اون فرمول رو در خودش داشته خيلي عميق نبوده و شايد اصلا از فرد خيلي معتبري نشنيده بودم…البته امكان داره در زمان شنيدن اون حرف از اون شخص ، اون شخص برام معتبر بوده …اما از اونجا كه من خيلي تغيير كردم و اعتبار دادن به آدمها با معيارهاي متفاوتي هست برام و هيچ ربطي به 5 سال پيش من ندارد معيارهاي الانم ، پس نتيجه گرفتم چون اون فرد اعتبارش رو قبلا در ذهنم از دست داده بوده (منظورم زماني كه اعتبار دهي در ذهنم تغيير كرده ) باوري كه از طريق اون براي من ايجاد شده بود هم راحت بي اعتبار شد …چيزي كه درك كردم از راحت بي اعتبار كردن باور سس مايونز همين بود
تلقین از طریق تصاویر
چقدر خوب كه اين مطلب رو اينجا بهش برخوردم
امروز صبح كه داشتم دوباره فايل قسمت دوم ضمير ناخود آگاه رو گوش ميكردم ، بهم الهام شد بيام و عكس هاي قبل و بعد كاهش وزن افراد رو پرينت بگيرم و ببينمشون و هي موقع ديدنشون تحسين كنم و تمركز كنم روي بخش هاييشون كه خيلي اضافه وزن داشته ولي الان كاملا متناسب هست
اينطوري شايد ذهنم بياد و بگه اينا عكسن تو كه نميدوني چيكار كرده شايد جراحي كرده ، من به ذهنم ميگم من و تو از كجا ميدونيم جراحي كرده اگر كرده بود براي تبليغ هم شده بود اسم دكترش رو ميگفت حالا كه نگفته پس بدن هوشمندش فهميده متناسب بودن براش سودمند تره و اين شخص رو متناسب كرده
و ميخواستم از شما بپرسم آيا اين روش خوبيه ؟
جايي رو پيدا نميكردم كه اين سوالم رو بپرسم كه هدايت شدم به اين فايل
داشتم گام چهاردهم رو ميخوندم كه ديدم اين لينك رو داره و گفتم بيام بخونمش
تشكر از اين مقاله ارزشمند
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
با تشکر
نشان های دریافت شده
سلام و درود استاد عطار روشن عزيز
ديروز كلي يادداشت كردم و بعد از ارسال ديدم نيستش
يه لحظه در حد ثانيه حالم بد شد ولي سريع گفتم حتما نبايد ارسال ميشده و كامپيوتر رو خاموش كردم و رفتم
ممنون كه برام نوشتيد و من كثي كردمش توي نظرات گذاشتمش
ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام و درود به زهرا خانم گل
چقدر متن شما برام پر از نكته بود خدا رو شكر كه هدايت شدم به خوندنش
“””به قول استاد نگیم همیشه من 30کیلو اضافه وزن دارم بلکه باید بگوییم من میخواهم دریکماه 5کیلو کم کنم و بیشتر به خوردن و عملکرد رفتاری خودم نسبت به افراد متناسب توجه کنم””””
اين بخش كه از استاد نقل قول كرديد برايم يك درس بزرگ داشت كه بايد بيشتر تمرينش كنم
تا ملكه ذهنم بشه …منم كه بيست كيلو اضافه وزن دارم بايد هر ماه مقداري معقول براي خودم در نظر بگيرم …شايد ماهي سه كيلو معقول باشه
خيلي خوشحالم اينو ياد گرفتم واقعا ممنونم ازتون
همچنين اين بخش از صحبت هاي شما هم خيلي برام مفيد بود :در طول روز بیشتر باید به جای خوردن به سبک خوردن توجه کنیم که ایا من مثل افراد متناسب دربرخی از موارد میگویم من میل ندارم و یا نه هرچه دم دستم بود میخورم و بیشتر به صدای ذهن چاق گوش میدهم .
سپاس كه نظرتون رو با ما به اشتراك گذاشتيد
سلام به همگی .
من هر مطلبی توی این سایت مطالعه میکنم با خودم میگم : وای ی ی !!! چقدر جالب !!! این بهترین مطلبی بود که تا حالا راجع به علت چاقی خوندم …!
وقتی سراغ مبحث دیگه ای در موضوع بعدی میرم ، میخونمش ، میگم : وای ی ی !!! محشر بود !!! این بهترین مطلبی بود که تا حالا راجع به اضافه وزن دیدم …!!!
مثل همین الان ، که با خودم گفتم : وای ی ی ! چقدر درست و حقیقی ! به فکر چاقی ذهن باشید ، نه جسم !
دقیقاً درسته . وقتی بهش فکر میکنم میبینم عین واقعیته .
زمانی که چهار یا پنج ساله بودم ،یادم میاد یه دختر بچه ی سبزه و ترکه و استخونی ، بقول دایی ام “ اسکلت ” یا به قول خاله ام شبیه “ قحطی زده های آفریقا ” بودم .
یادمه اون موقع ها اصلاً بچه لاغر تو خانواده ها مد نبود !!! و قطعا و بلا شک این بچه یا مریض بود ، یا انگل داشت ! یا یه جک و جونوری تو بدنش بود که هر چی میخورد چاق نمیشد !
مدام دست تو دست پدر و مادرم ، از این دکتر به اون دکتر ، از این داروی تقویتی به اون داروی تقویتی ، از این شربت سانستول به اون شربت روغن ماهی ، از این شربت کلسیم به اون قرص جوشان مولتی ویتامین و …
دوز داروها هم که تموم میشد حالا نوبت آزمایش دادن و سنجش اثر داروها و تقویتی ها روی بدنم بود که ببینن چقدر اثر کرده ؟ دیگه این بچه هیچی اش نیست ؟ همه چی تو بدنش ردیفه ؟ پس چه مرگشه که چاق نمیشه ؟
یه بار یادمه اینقدر سرنگی که باهاش ازم خون میگرفتن بزرگ و حجیم بود ، که حتی بابام هم صداش دراومد و با نمونه گیر آزمایشگاه درگیر شد که : آقا این چیه به بچه ی من میزنی ؟ مگه بچه ی من درخته که آمپول به این بزرگی وارد بدنش میکنی ؟ این فسقلی چقدر خون تو بدنش که داره که تو هم اینقدر هم ازش میکشی بیرون ؟
باورتون بشه یا نه ، سالها قبل ، وقتی تازه اینترنت اومده بود و سرچ کردن واسه موضوعات مختلف توش باب شده بود ، یکی از اولین مطالبی که من توش سرچ کردم “ زدن آمپول به درخت ” بود ! اینقدر که این حرف بابام و بزرگی اون آمپول توی ذهن من مونده بود !!!
یعنی خواستم بدونین ما ، یه بهتر بگم من ، چققققدر مصیبت کشیدم و اذیت شدم و سوزن خوردم و تقویت شدم … تا به اون وزن و هیکلی که خانواده از یه بچه ی معمولی انتظار داشتن برسم . و دیگه با واژه های مثل “ مداد سوسمار ” و “شکستنی ” و “ مردنی ” صدام نزنن .
وقتی سیزده یا چهارده سالم بود ، دیگه کسی به وزن من کاری نداشت و از نظر هیات ژوری خانواده !!! همه چیز اوکی بود . حالا هم به این خاطر که تو این چند سال چند تا نوه و نتیجه دیگه بهمون اضافه شده بود و دیگه سرگرم تقویت کردن و چاقالوسیون !!! اونا شده بودن ، و هم اینکه منم بقول مادر بزرگم یه پرده گوشت گرفته بودم و از اون فاجعه ی لاغری ! به زعم خودشون بیرون اومده بودم .
کم کم و در مدت دو سه سال بعد ، وزن گرفتن اضافی من شروع شد . طوریکه تا پایان دوران دبیرستان حدود ده کیلو اضافه وزن نسبت به هم سن و سال هام داشتم . ولی از اونجا که تو خانواده ما ، البته قبل از بزرگ شدن نوه های بعد از من که همه تو لاغری و مانکن شدن با هم مسابقه گذاشته بودند ، اون سالها کسی که اضافه وزن داشت از دید خانواده چاق نبود ، هیکلی بود ! یا استخوناش درشت بود ! یا قدش بلنده ، عیب نداره چند کیلو اضافه باشه ، به چشم نمیاد ! و از اینجور نظرات رواج داشت ، اینه که هیچ کس اون حساسیت و تیزبینی که روی یه بچه لاغر داشت رو روی یه بچه ی چاق نداشت و تازه ای بچه ای که چاق بود ؛ سرخ و سفید و سالم به حساب میومد !
حالا شما فکر کن : من با همین افکار بزرگ شدم و با حرفهایی که همیشه تو گوشم بود : فلانی رو دیدی ؟ چقدر لاغر مردنی شده ! لاغر مردنی ؟؟ یعنی لاغری مثل تابلوی ایست ! به پیچ مرگ نزدیک میشوید خطرناک بود !
یا مثلاً موقع غذا خوردن ، اصرار به اینکه : ته بشقابت غذا نَمونه ها ! خدا توی هر بشقاب پلو که میخوری ، یه دونه برنج از بهشت گذاشته ! حواست باشه غذای رو تموم نکنی شاید اون دونه برنج تو همون جا مونده باشه ! و ما به خاطر خوردن اون دونه بهشتی ، تا انتهای مسیر گلو به ورودی مری مون رو پر از غذا میکردیم !
تازه غذای بقیه هم که میموند به هوای همون دونه بهشتی یه ، تا آخرش میخوردیم و حتی جای نفس کشیدن واسه شکم مون باقی نمی موند !
یا مثلا وقتی یه کم بزرگ تر شدیم ، تنقلاتی که ما میخوردیم اکثراً طعم های ترش و شور داشت ، لواشک انار ، آلوچه خشک ، لواشک زرشک ، تمبرهندی ، تخمه های شور …و اگر طعم چرب و شیرینی میخواست اضافه بشه حتما حتما حتما ، یا میگفتن نخورین صورت تون پر از جوش میشه ! یا نخورین دندون هاتون خراب میشه ! یا شیرینی و شکلات نخورین شکم میارین !
من هم دوران نوجوانی و جوانی هم صورتم پر از جوش بود ، هم بیشترین دکتری که توی عمرم رفتم دندونپزشک بود ، و هم تمام عمرم یکی از نگرانی هام این بود که لباسم بزرگی شکم و پهلو رو نشون نده ! باور کنین همین الانم که دخترم بزرگ شده و دانشگاه میره ، هر وقت عکسای عروسی ام رو میبینم احساس خفگی و تنگی نفس بهم دست میده ! از اون حجم کش و فنر و گن محکمی که زیر لباس عروسم پوشیده بودم و توشون تکون نمیتونستم بخورم !
و حالا که این مطالب رو خوندم و فهمیدم چقدر دیده ها و شنیده هامون مهم هستن ، چقدر فکرهامون اهمیت دارن ، که همگی تبدیل به فرمول های مغزی میشن و بعد تعداد زیاد این فرمول های مغزی ، تصاویر ذهنی مون رو میسازه ، و بعد هم مغزمون تصاویر ذهنی رو به عینیت و واقعیت تو زندگی مون تبدیل میکنه ، میبینم توی زندگی ام حداقل در مورد همین موضوع اضافه وزن ، چقدر این موضوع درسته و حقیقت داره .
اشتباهاتی که خانواده ام در مورد من داشتند رو من عیناً در زمان تولد دخترم و بعد از اون داشتم . زمان بارداری ، ۲۵ کیلو وزنم اضافه شد ! و بچه ام هم با وزن چهار کیلو و نیم بدنیا اومد ! یعنی تاثیر باورهای من حتی از خانواده ام هم پررنگ تر و شدیدتر بود . چون مادرم زمان بارداری من اضافه وزن چندانی نداشت و حتی خودم هم یه نوزاد معمولی بودم !
و حالا میفهمم که تغییر باور هم میتونه زندگی خودتون رو عوض کنه ، هم رو زندگی اطرافیان تون تاثیرگذار باشه ، که دختر من ، هنوزم تو ۲۲ سالگی ، با مشکلات چاقی و اضافه وزنی روبرو هستش که از زمان تولد همراهش بوده ،
البته میدونم که اون هم بعنوان یک فرد بالغ باید مسئولیت هر موقعیتی که توی زندگیش داره رو بعهده بگیره . چندباری هم سعی کردم مطالبی و آگاهی های تازه ام رو باهاش در میون بزارم ، حتی گوشه هایی از آموزه های جدیدم رو هم بهش گفتم ، ولی اون اصلاً اعتقادی به این اصول نداره و مدام دنبال این روش و اون روش برای کم کردن چند کیلو از وزنش میگرده . مثل چند سال اخیر خودم که اگر کسی بهم میگفت میشه با روش ذهنی و تغییر الگوها و تصاویر ذهنی ات هر تغییری که میخوای رو میتونی در زندگیت بدی ، بهش میخندیدم و ازش گذر میکردم .
ولی اینقدر این آگاهی ها و افکار جدید به دلم مینشینه و از مطالعه و شنیدن و انجام تمارین شون لذت میبرم که دیگه شکی برام باقی نمونده که حتما به نتایج دلخواهم می رسم . من احساسم رو در هر کاری که میخوام انجام بدم مثل یک چراغ جلوی مسیرم میگیرم و اگر احساسم خوب باشه شک ندارم راه درستی رو پیش رو گرفتم . مثل همین الان که هر روز صبح که از خواب بیدار میشم ،ذوق و شوق آگاهی جدید ، و یادگیری مطالب تازه ، من رو تشویق به خوندن و گوش دادن یکی از مطالب سایت میکنه و اصلاً گذر زمان رو متوجه نمیشم اینقدر که موضوعات برای من جذاب و شنیدنی و خواندنی هستن !
من خیلی اتفاقی وارد این مسیر شدم و البته که معتقدم هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست !
اگر به خواست خداوند و هدایت خودش الان و اینجا هستم ، برای ادامه مسیر و استمرار حرکت جدیدی که شروع کردم از خودش کمک میخوام که بهم توانی بده که هم بتونم آموزه های جدید رو در زندگی ام به بهترین نحو پیاده و اجرا کنم و هم بتونم با انجام تمارین و مطالبی که یاد گرفتم و نتایج خوبی که پیش رو دارم به بهترین شکل از استاد عطار روشن که این مجموعه نفیس رو گرد هم آوردند و خودشون هم فرمودند که چقدر با دیدن نتایج مثبت دانشجوهاشون خوشحال میشوند به این طریق بهترین سپاسگزاری و امتنان رو از ایشون داشته باشم . بسیار از شما متشکرم و بهترین هدایای الهی رو براتون از خداوند بزرگ خواستارم .
نشان های دریافت شده
سلام .
انقدر که این مطلب تاثیر عالی روی من گذاشت که هی دوست دارم بیام در موردش بنویسم . شاید بیش از ده بار خوندمش .
عملکرد مغز در چاق شدن
خیلی بحث جالبیه .
ما وقتی به دنیا میاییم چیزی در مورد چاقی توی ذهنمون نیست درست مثل زبان مادری .
کم کم زبان چاقی رو از اطرافیانمون یاد می گیریم .
کم کم حال و هوای چاقی رو توی وجودمون پرورش میدیم .
من تا سن ۱۰ سالگی اصلا در مورد چاقی اطلاعاتی وارد ذهنم نشده بود . یعنی یادم نمیاد . چون فکر میکردم غذا رو میخورم برای اینکه بزرگ بشم نه اینکه چاق بشم .
یعنی ما برای بزرگ شدن غذا میخوردیم نه برای چاق شدن و بزرگ هم میشدیم . از سن حدودا ۱۱ سالگی که من برای اولین بار خودمو وزن کردم و ۴۰ کیلو بودم و خواهر دوقلوم ۳۶ کیلو کم کم نجواهای خواهر بزرگم که خودشم چاق بود در گوش من به من یاد اوری کرد که اره فاطمه تو هم مثل منی تو هم چاق میشی زهره لاغره . منم کلاس پنجم بودم ۴۰ کیلو بودم و کم کم به من میگفت چاق و گنده و …. و چاقی من از اون وقت شروع شد . افکار چاق کنندمو یادمه که میگفتم وای من الان که انقدرم ۳۰ ساام بشه حتما غول میشم و غصه میخوردم و …. دقیقا ما یاد گرفتیم همین نجواهای ذهنی رو تکرار کردیم و ارتعاش و حال و هوا و حس چاقی رو روز به روز بیشتر در خودمون پرورش دادیم
و الان ۴ ساله که من زبان لاغری رو یاد گرفتم راستی یه خبر خوش ۳ تا خواهرای من تونستند به کاهش وزن دست پیدا کنند . درسته محتویات ذهنشون کاملا لاغر کننده نیست و به هر حال از رژیم هم استفاده کردند اما تا حدودی در مسیر لاعریشون از ذهن استفاده می کنند . مثلا حس و حالشون رو خوب نگه میدارند احساس کمبود غذا به خودشون نمیدن حال و هوای لاغری در خودشون ایجاد کردن اسم رژیم رو برداشتند و فقط میگن تغییر سبک زندگی . همین خواهر دوقلوم که وزنش بالای ۸۰ شده بود اومده ۷۰ .حدودا نزدیک ۱۰ کیلو کم کرده دیروز به مامانم میگفت مامان خانوم دیدی لاغر شدم بعد از زایمانم به من میگفتی زهره تو دیگه لاغر نمیشی دیدی دوباره دارم کوچولو میشم مثل زمان مجردیم
خواهر بزرگم حدودا ۱۶ کبلو وزن کم کرده بهش میگم چجوری میتونی گفت ببین من غذامو کم نمیکنم همین الانم دارم میخورم به خودم وانمود نمی کنم دارم رژیم میگیرم . حالم خوبه احساس سبکی دارم و …
خواهر سومم هم حدودا ۱۲ کیلو کاهش وزن پیدا کرده ایشونم که خیلی بیشتر از اون دوخواهرم در حال و هوای لاغریه و با ذهن داره خودشو هدایت می کنه تا مسیر کاهش وزن رو به خودش وانمود نکنه .
البته میگم اونا خالص از ذهن استفاده نکردن ولی ذهنیت رو هم تغییر دادن که در این مسیر موندن .
من اما وقتی اونا رو میدیدم حس میکردم حال و هوای چاقی داره بهم میاد برای همین دوباره اومدم اینجا حس میکردم غذاهای خودم زیاده حس میکردم وای نکنه اونا لاغر بشن من چاق . ترس از خوردن اومده بود بهم .
به اونا هیچی نمیگفتم ولی حس میکردم ذهن خودم داره محتوای چاق کننده برام تولید می کنه برای همین سریع اومدم اینجا که محتوای ذهنم دوباره در مسیر لاغری جاری بشه .
خدارو شکر اینجا هست . اینجا ماوای منه . هر وقت حس کنم دارم از مسیر خارج میشم میام و حال و هوای ذهنمو تغییر میدم .
الان این دو سه روز دوباره حس لاغری بهم اومده . حال و هوای لاغری در وجودم جاری شده .
احساس لاغری می کنم دوباره احساس سبکی دارم .
معیار من برای لاغری ذهن منه .
وقتی حس چاقی کنم میفهمم ذهنم اطلاعات خراب داخلش شده ویروسهای چاقی گسترده شدن پس میام و خودمو به آنتی ویروس اینجا وصل می کنم .
دوباره حال و هوای لاغری رو در زمین ذهنم جاری می کنم احساس سبکی می کنم و دوباره فضای لاغری بر ذهنم حاکم میشه .
ارتعاش من که تغییر می کنه . سلولهای بدنم سبکتر میشن اون تحمیل بار اضافه از روشون برداشته میشه و لاغر میشن .
من تازه کشف کردم که یه تحمیل بار دیگه برای جسمم داشتم . بار بچه دار نشدن . من توی خوندن همین مبحث فهمیدم بار بچه دار نشدن و غم و غصه و احساس خلاء و کمبود بچه رو دائما دارم توی ذهنم حمل می کنم . من قبلا از بچه دار شدن و ایام حاملگی و سنگینیش واقعا بدم می اومد . همیشه توی ذهنم بچه دار شدن بار بود . مخصوصا ایام حاملگی احسلس میکردم گرفتار میشم نمیتونم حرکت کنم سنگین میشم . همین بد اومدن از حاملگی یکی از علل ذهنی من برای بچه دار نشدن بود .
بعدشم که غصه ی بچه دار نشدن بهش اضافه شد .
الانم که در حال درمانم و حدودا یک ماه دیگه سیکل آی وی افم شروع میشه ولی دکتر خیلی امید نداده .
یعنی هنوز ارتعاش سلولهای من درست نشدن .
این مطلب و که خوندم فهمیدم بار نازایی و همچنین بار حاملگی هنوز توی ذهنم سنگینی می کنه . اینا رو باید بردارم . باید خودم سبک کنم .
این دو تا بار و بار اضافه وزن منو چاق نگهداشته حالا که فکر می کنم میبینم حجم ذهن من هنوز درگیره . من باید خودمو رها کنم . درست مثل پرنده هایی که خیس میشن و خودشون رو تکون میدن تا آبهای اضافه خارج بشه .
من ذهنم و سبک میکنم و با برداشتن این مانع حس بهتری دارم حس رهایی حس سبکی .
بار حاملگی # حذف
بار نازایی #حذف
بار اضافه وزن # حذف
بار بی پولی # حذف
من این بارها رو که از روی دوشم بردارم دیگه غصه ای ندارم . باید مرتب به خودم یاداوری کنم تا عادت کنم حال و هوای این اندوهها رو از خودم دور کنم .
گردگیری کنم . گردگیری وجودمو افکارمو حال و هوای دلمو سبک کنم .
حالم خیلی بهتره .
من سبک بودن رو خیلی دوست دارم وقتی ذهنم سبک بشه تمام سیستم بدنم درست کار می کنه .
بازم این آیه رو مینویسم
الم نشرح لک صدرک (آیا قلب تو را برای پذیرش حقایق گشاده نکردیم ) ؟؟؟
و وضعنا عنک وزرک (و بار اندوهت را از تو برنداشتیم)؟؟؟
الذی انقض زهرک (همان باری که پشت تو را خم کرده بود )؟؟
و رفعنا لک ذکرک و (یادت را بلندمرتبع نگردانیدیم) ؟؟؟
وای که تمام این ایه ها خطاب خدا به ماست .
خدا بار و از روی دوشم برداشت .
با همین یه متن که به فکر چاقی ذهن باشیم نه چاقی جسم بهم آگاهی داد . رهام کرد . بهم هدف داد .
انقدر لذت بردم که دوست داشتم بازم بنویسم . هنوزم شهد معرفتش در دل و جانم حالمو تازه می کنه .
سبحان الله
سبحان الله
و الحمدلله
ولا اله الا الله
و الله اکبر .
به به الانم وقت اذانه . الله اکبر ادان و همین الان گفتن . دلم پر کشید . خدایا شکرت شکرت
نشان های دریافت شده
سلام . این مطلب خیلی عالی بود . واقعا از ۵ ستاره هم ارزشش خیلی بیشتره .
دستم خورد ۴ ستاره زده شد . ولی اینجا اعلام میکنم به خاطر محتوای عالیش واقعا از ۵ ستاره هم بیشتر ارزش داره .
ما به واسطه ی ذهنمون روی عملکرد مغزمون خیلی تاثیر گذاشتیم .
در حقیقت مغز ما هم که جزء جسم ما طبقه بندی میشه کاملا تحت تاثیر ذهن ماست وقتی ذهن ما یادگیریش در مسیر چاقی باشه دستورهای مغزی ما که از طریق اعصاب به بدن انتقال پیدا می کنه هم در مسیر چاقی میره .
ذهن قدرت یادگیری مغزه . فضاییه که آنچه از طریق جسم و مغز دریافت می کنیم رو ذخیره می کنه و از طریق مغز به جسم تبدیل می کنه .
تصویر ذهنی قابل لمس جسمی نیست اما خود مغز جسمه و وقتی جمجمه شکافته میشه مغز رو میشه دید و لمس کرد اما تصاویر ذهنی و اطلاعاتش رو حتما باید از طریق متافیزیک برداشت کرد اصلا نمیدونم دستگاهی اختراع شده که اطلاعات مغزی رو استخراج کنه یا نه ولی در هر صورت حافظه ی ما چه دیده بشه چه نه چه استخراج بشه چه نه حاوی اطلاعاتیه که نتیجه ی مرور اون اطلاعات شده جسم فعلی ما .
من با مطالعه ی این قسمت به آگاهی جدیدی رسیدم و اونم اینکه تا اطلاعات ذهنی تغییر نکنه مغز ما پیام درست به جسم صادر نمی کنه .
یادگیری مطلب جدید احساس جدیدی در ما تولید می کنه و رابطه ی بین ذهن و جسم ما احساس ماست . احساس متافیزیک ما به مغز میرسه و مغز این احساس رو به صورت هورمون یا به صورت پیامهای عصبی به جسم انتقال میده و در نتیجه جسم ما چاق یا لاغر میشه .
وقتی جسم داره چاق میشه علتش این هست که ما در سرمون دائما داریم اطلاعات چاق کننده مرور می کنیم .
برای شخص من این اطلاعات از خوردن حاصل میشه .
در مدار چاقی خوردن و نخوردن هر دو عذابه .
خوردن با احساس ولع و عذاب وجدان همراهه و نخوردن با احساس حسرت و کمبود .
وقتی این دو سری اطلاعات دائما در ذهن مرور میشه مغز این اطلاعات رو از ذهن دریافت می کنه . چون ما میدونیم که متافیزیک فیزیک رو خلق می کنه پس اطلاعات اول در ذهن ایجاد میشه بعد به مغز میرسه و مغز اون رو گسترش میده در سایر اندامها .
پس به وسیله ی مرور اطلاعات چاق کننده مغز فرمان چاقی میده و بدن به راحتی چاق میشه .
اما وقتی ما تصمیم بر تغییر اطلاعات چاقی می گیریم فرمانهای مغز به جسم هم تغییر می کنه و کم کم جسم ما هم لاغر میشه .
پس تمرکز و توجه رو از جسم برمیدارم تا بتونم تمرکز بهتری روی ذهنم داشته باشم .
بهتر یاد میگیرم تا مطالب جدید اطلاعات مغزی جدیدم بشه و جسم من متعاقب اون به راحتی لاغر بشه .
حتی با تغییر فرمول ذهنی نیاز جسم هم تغییر می کنه .
نیاز یک فرد چاق به مواد غذایی خیلی بیشتره . حداقل این نیاز رو بیشتر در خودش احساس می کنه . علت نیاز هم به خاطر افکار سرکوب کننده ای هست که تمام انرژی ما رو میخورن و ما احساس نیاز بیشتری به مواد غذایی پیدا می کنیم .
بار اضافه وزن در ذهن خیلی سنگینه و این حس سنگینی به جسم انتقال داده میشه و جسم نمیتونه انرژی های خودشو رها کنه و با اطلاعات علط ذهنی بار اضافه وزن رو و سنگینیش رو به جسممون هم انتقال میدیم .
پس تا جاییکه میتونیم باید اطلاعاتی صحیح در مدار راحتی به خودمون بدیم و اطلاعات چاقی رو رها کنیم نخوایم از بینشون ببریم فقط بهشون توجه نکنیم و در ازاش به اطلاعات صحیح توجه کنیم تا کم کم واکنش جسمی تغییر کنه .
به نظر من مغز واکنش ذهن هست . هرچی توی ذهن اتفاق بیفته مغز اون رو نشون میده .
به نوعی مغز شکل فیزیکی ذهن هست . البته این برداشت منه نمیدونم تا چه حدی درسته چون اولین باره که به جای ذهن دیدم دارید از مغز استفتده می کنید و در پاسخی که به یکی از دوستان داده بودید خوندم که گفتید چون مغز ملموس تره تا ذهن .
به هرحال فیزیک زاییده ی متافیزیکه . چیزی که مهمه حس یادگیری و علاقه به آموزش و دریافت آگاهی هست .
هرچقدر در مورد لاغری آگاهیهای جدید به خودمون بدیم ذهن تمایل بیشتری به حرکت در مسیر لاغری پیدا می کنه .
و مغز و بدن هم متعاقب اون در مسیر لاغری هدایت میشن .
برای بدن چاق غذا چاق کننده است چون بدن چاق از طریق مغز اطلاعاتی رو فرمان گرفته که هرچی بخوره اون رو چاق می کنه و بر عکس برای بدن لاغر غذا لاغر کننده است . سوخت و سازش رو بالا میبره و هرچی بخوره متناسبتر و زیباتر میشه . این هم به خاطر فرمان مغز هست .
تو روبیکا پستی دیدم که خندم گرفت میگفت همه ی ما یه دوستی داریم که مثل گاو میخوره و مثل مارمولک لاغره . خیلی تصویر جالبی رفت توی ذهنم .
یه جورایی بهم آرامش داد . البته که دور از جون همه ما مثل گاو نمیخوریم اما این فرمول خیال آدمو راحت می کنه که ببین لاغری تا کجا پیش میره و قدرتش تا چه حده که اگه بلانسبت همه حتی مثل گاو هم دائم در حال خوردن باشیم اما قابلیت اینو داریم که مثل مارمولک لاغر و خوش اندام باشیم و قطعا که ما بسیار زیباتر و خوش اندام تر از مارمولکیم . 😅
با شنیدن این جمله ایمانم به تناسب اندام خیلی بیشتر شد .
تناسب اندامی که من شناختم این تناسب اندامه ولی خب ما حیوان نیستیم ما انسانیم و انسان ادب رفتاری داره که اونم آموزش دیده و سعی می کنه بهترین رفتار رو از خودش نشون بده .
اما من توجهی به رفتارم نمی کنم چون رفتار من هرچی که باشه تمایلی داخلش نهفته است که اون تمایل از ذهنم سرچشمه می گیره .
اطلاعات ذهن من هرچی که باشه تمایل من مطابق اونه و فرمان رفتاری منم متعاقب اون تمایل هست .
تمایل در رفتار خیلی بحث مهمیه .
رفتار متناسب کننده قطعا باید تمایل متناسب کننده داخلش باشه . اگه تمایلی نسبت به اون رفتار نداشته باشیم رفتار میشه تحمیلی و دیر یا زود اون رفتار رو کنار میزاریم . ولی وقتی به وسیله ی اطلاعات عالی تمایل ما تغییر می کنه متعاقب اون ما تمایل به رفتاری شایسته داریم . گرچه از نظر من تمام رفتارها شایسته هستن اما ما رفتاری رو انجام میدیم که تمایل بیشتری به انجام اون رفتار در خودمون داریم و اون تمایل هم دقیقا به واسطه ی مرور افکار در ما شکل میگیره .
لاغر شدن از این طریقه که خیلی راحته .
فقط و فقط تمرکزمون روی یادگیری باشه . یادگیری بیشتر تمایل مارو تغییر میده نیاز جسم مارو تغییر میده و رفتار ما تغییر میکنه و جسم ما هم خودبخود تغییر می کنه .
خدایا شکرت