در این چند سال که از طریق سایت تناسب فکری با افراد زیادی در ارتباط بودم، یکی از سؤالهایی که بارها برام نوشتن این بوده: «من که همهی رژیمها رو امتحان کردم، چرا هیچکدوم موندگار نبود؟». این سؤال سالها سؤال خود من هم بود و جوابش رو وقتی پیدا کردم که حسابی مشغول یادگیری لاغری با ذهن بودم.
سال ۹۳ برای اولین بار با موضوع قانون جذب آشنا شدم. توی کمتر از یه سال تونستم توی موفقیت مالی، روابط و کسبوکارم تغییرهای قابل توجهی ایجاد کنم. همون موقع این فکر به ذهنم رسید که اگه میشه با قانون جذب و قدرت ذهن به خونه و ماشین و پول رسید، حتماً میشه با همین قوانین به تناسب اندام هم رسید. اون فکر، جرقهی شروع مسیر لاغری با ذهن برای من بود.
تو این جلسه میخوام تجربه و دیدگاهم رو دربارهی چاقی ذهن با شما به اشتراک بذارم. اول داستان سالها جنگیدن خودم با جسمم رو تعریف کنم، بعد ببینیم چاقی اصلاً از جسم شروع میشه یا از ذهن، فرمولهای چاقی چطور توی ذهن ما ساخته میشن و چطور به جسم تبدیل میشن، و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک میکنه فرمولهای چاقی خودتون رو پیدا کنید.
در این جلسه میآموزیم:

⚔️ داستان من؛ سالها جنگیدن با جسم
سالها از دیدن خودم در آینه و شنیدن متلک همکلاسیهام و اسمهایی که روم میذاشتن دلگیر بودم. حس میکردم بدنم با من سر ناسازگاری داره. تمام برنامهام برای لاغر شدن یه چیز بود: فشار آوردن به جسم. ورزشهای سنگین، رژیمهای سخت، پیادهرویهای طولانی و حتی داروهای شیمیایی و گیاهی رو امتحان کردم. هر بار مدتی نتیجه میگرفتم و بعد دوباره همهچیز برمیگشت سر جای اول.
این الگو رو ناخواسته از مادرم یاد گرفته بودم. اون هم سالها قبل از من، هر روز با خشم از چاقی برای لاغر شدن تلاش میکرد. تصویرش هنوز جلوی چشممه: وسط گرمای تابستون، نیم ساعت دور حیاط کوچیک خونه میدوید و بعدش نیم ساعت نرمش میکرد. یه ترازوی بزرگ هم گوشهی اتاق داشت که هر روز روش میرفت و بیشتر وقتها با ناراحتی زیر لب یه چیزهایی میگفت که نمیشنیدم ولی قطعاً بد و بیراه بود.
من از بچگی با دو تا باور بزرگ شدم. اولی این بود که چاقی من ارثیه، و دومی اینکه برای لاغر شدن باید زجر کشید. سالها طول کشید تا بفهمم همین دو تا باور، محکمترین موانع ذهن من برای لاغر شدن بودن.
ورودم به دورهی راهنمایی، جایی بود که به شکل جدی با چاقیام روبهرو شدم. تا قبلش خیلی به بدنم توجه نداشتم، ولی وقتی رفتم یه مدرسهی غیرانتفاعی که فضای ورزشی و تفریحی داشت، خودم رو با بقیه مقایسه کردم و تازه فهمیدم «فرق دارم». اولین هشدار رو معلم ورزش داد. از سر دلسوزی گفت باید لاغر بشم، رژیم بگیرم و هر روز ورزش کنم. من هم دقیقاً همین مسیر رو رفتم؛ مسیری که از همونجا شروع شد و تا حدود ۳۵ سالگی ادامه داشت.
یکی از خاطرههایی که از اون سالها خیلی خوب یادمه، ماجرای رژیم پسرداییمه. براش از آمریکا یه رژیم آورده بودن و چند ماه انجامش داده بود و به شکل عجیبی لاغر شده بود؛ جوری که حرفش تو فامیل پیچیده بود. بهش زنگ زدم و وقتی باهاش حرف زدم، دیدم حتی صداش هم عوض شده، از بس لاغر شده بود. التماسش کردم که برنامهاش رو به من هم بده.
با کلی اشتیاق و انگیزه شروع کردم و دو سه هفتهی اول خیلی خوب پیش رفتم. ولی کمکم دیگه نتونستم دووم بیارم. مادرم که باید همیشه برام غذای جدا درست میکرد خسته شده بود، و خودم هم از اینکه مدام کاهو و خیار و سالاد بخورم دلم زده بود. آخرش رهاش کردم. جالبه بدونید که خود پسرداییم هم بعد از مدتی دوباره چاق شد، و سالها بعد با همین روش لاغری با ذهن که من بهش رسیدم، کلی متناسب شد.
انتظار من از هر رژیم خیلی ساده بود: یه مدت سختی بکشم، لاغر بشم و بعد برگردم به زندگی قبلیم. چیزی که اون موقع نمیدونستم این بود که تا وقتی چاقی ذهن درمان نشه، جسم هرچقدر که لاغر بشه ماندگار نخواهد بود. من فقط جسمم رو میدیدم و هرچی ناراضیتر میشدم، رژیمها سختتر و ورزشها سنگینتر میشدن.
احتمالاً شما هم تجربههای مشابهی داشتید؛ یه رژیم که اولش خیلی خوب پیش رفته و بعد بدون اینکه بفهمید چی شد، کنارش گذاشتید و حتی بیشتر از قبل وزن اضافه کردید.

🤔 چاقی در جسمه یا در ذهن؟
شاید این سؤال اولش ساده به نظر بیاد، ولی جوابش میتونه نگاه ما رو به لاغری برای همیشه عوض کنه. توی همه جای دنیا آدمها رو خیلی راحت بر اساس ظاهرشون دستهبندی میکنن؛ قدبلند و قدکوتاه، روشن و تیره، چاق و لاغر. ولی بین این دستهها یه فرق اساسی هست. رنگ پوست و قد ریشهی ژنتیکی دارن، ولی چاقی چیزیه که یاد گرفته میشه.
برای همینه که هیچوقت کسی بهت نمیگه برای تغییر رنگ پوستت به بدنت فشار بیار، ولی وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، اولین توصیه همیشه همینه. رژیم، ورزش سنگین، قرص و دمنوش، همه تلاشهایی هستن برای تغییر مستقیم جسم. و تقریباً هر کسی که اضافهوزن داره حداقل یه بار این مسیر رو رفته و یه تجربهی مشترک داره: یا نتیجه نگرفته، یا نتیجه خیلی زود از دستش رفته.
وقتی اینهمه آدم با روشهای رایج لاغری به نتیجهی ماندگار نمیرسن، منطقیه بپرسیم: نکنه مشکل جای دیگهای باشه؟ از نظر من، چربیای که توی بدن میبینیم، بازتاب فکرها، باورها و تصویرهاییه که سالها توی ذهنمون ساختیم. جسم دقیقاً از همون الگوهایی پیروی میکنه که توی ذهن تثبیت شدن.
حتی معیارهای علمی مثل BMI هم فقط به جسم نگاه میکنن؛ قد و وزن رو میسنجن و بعد برچسب چاقی میزنن. ولی اگه قد عامل اصلی بود، همهی آدمهایی که قدشون ۱۷۰ سانته باید وزن مشابهی میداشتن. در حالی که میبینیم وزن و فرم بدنشون کاملاً با هم فرق داره. به نظر من این تفاوت از محتوای ذهنی آدمها میاد؛ هرچی چاقی ذهن عمیقتر و فعالتر باشه، جسم هم همون الگو رو بیدردسرتر اجرا میکنه.

🔒 فرمولهای چاقی ذهن چطور ساخته میشن؟
این فرمولها یهشبه به وجود نمیان؛ آرومآروم و از دل شنیدهها و دیدههای ما شکل میگیرن. ذهن ما مثل یه ضبطصوت قدیمیه که هر چیزی رو که بارها تکرار بشه، بدون چونوچرا ذخیره میکنه و بعد دقیقاً همون رو اجرا میکنه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدم رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» تعریف کردم و اونها رو دو دسته میکنم: فرمولهای عمومی و فرمولهای خصوصی.
فرمولهای عمومی
ما توی جامعه زندگی میکنیم و ناخواسته از فکرهای جمعی تأثیر میگیریم. تقریباً همهی ما بارها شنیدیم که «برای لاغر شدن باید رژیم بگیری»، «باید ورزش کنی» و «میزان چاقیت رو BMI مشخص میکنه». این جملهها اونقدر تکرار شدن که تبدیل به قانونهای نانوشتهی ذهن شدن؛ قانونهایی که بدون هیچ سؤالی توی ذهن بیشتر آدمهای چاق مرور میشن و برای همه هم پذیرفته شدن.
فرمولهای خصوصی
کنار جامعه، خانواده نقش خیلی عمیقتری داره. جملههایی مثل «چاقی توی خانوادهی ما ارثیه»، «زنهای خانوادهی ما بعد از بارداری چاق میشن» یا «چاقیت بهخاطر داروهاست» خیلی زود تبدیل به باورهای شخصی ما میشن. این فرمولها خصوصیان، ولی اثرشون از فرمولهای عمومی خیلی قویتره، چون با احساس و خاطرهها و آدمهای نزدیکمون ارتباط دارن.
یعنی تو این حرفها رو از کسایی شنیدی که از بچگی بهشون اعتماد و اطمینان داری، و بهخاطر همینه که فرمولهای خصوصی خیلی ریشهدارتر از فرمولهای عمومی هستن.
فرمولهای خصوصی فقط از طریق شنیدن از دیگران ساخته نمیشن، بلکه میتونه یه قانون کوچیک تو ذهن خودت باشه که به هر دلیلی واسه خودت ایجادش کردی. یکی از فرمولهای ذهنی من اینه که اگه یه کاری رو با موفقیت انجام بدم، یا حتی هر کاری که تموم بشه، بعدش باید یه چیزی بخورم. انگار پایان هر کار باید با یه خوراکی جشن گرفته بشه. سالها این کار رو میکردم و اصلاً متوجه نبودم که این یه فرمول ذهنیه، نه گرسنگی. البته باید اعتراف کنم که هنوز هم هرکاری رو به اتمام میرسونم، در ذهنم مرور میشه که برو یه چیزی بخور و بعضی وقتها هم به حرفش گوش میدم ولی نه همیشه.
فرقی نمیکنه فرمولها عمومی باشن یا خصوصی؛ هر دو از یه راه وارد ذهن میشن: شنیدن؛ و از یه طریق در ذهن تثبیت میشن: تکرار.
وقتی بارها میشنوی و بارها نمونههایی میبینی که چاق شدن رو طبیعی نشون میده، ذهن چاق شکل میگیره و بعد جسم دقیقاً همون چیزی رو میسازه که ذهن باور کرده.

🎞️ از فرمول ذهنی تا جسم
وقتی فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه جمع میشن، کمکم تبدیل به تصویر میشن. اگه این فرمولها دربارهی چاقی باشن، نتیجهاش شکل گرفتن تصاویر چاق از خودت در ذهن ناخودآگاهه. این رو توی بقیهی بخشهای زندگی هم میبینیم؛ کسی که بارها شنیده «نمیتونی» یا «تو شکست میخوری» و تصویر یه آدم ناموفق توی ذهنش ساخته شده، هرچقدر هم تلاش کنه، به نتیجه نمیرسه. من خودم تأثیر برعکس این قانون رو توی موفقیت مالی و کاری دیدم و بعد فهمیدم دربارهی بدن هم همینطوره.
وقتی تصویر چاق توی ذهن شکل گرفت، مغز که مرکز فرماندهی بدنه وارد عمل میشه و دستورهایی صادر میکنه که جسم رو به سمت همون تصویر ببره. این دستورها میتونن به شکل اشتهای بیشتر، علاقهی شدید به غذاهای خاص، یا عادتهایی باشن که با تکرارشون جسم خیلی راحت تغییر میکنه.
مغز برای اجرای این تصویر بینهایت راه بلده. برای همینه که بیشتر روشهای رایج لاغری شکست میخورن؛ تو یه راه رو میبندی و مغز از یه راه دیگه همون تصویر رو اجرا میکنه. من وقتی به دو سه هفتهی اول رژیم پسرداییم فکر میکنم، میبینم جسمم داشت عوض میشد ولی تصویر ذهنیم هیچ تغییری نکرده بود؛ برای همین مغزم از راه خستگی و دلزدگی، من رو برگردوند به همون تصویر قبلی.
از اونجایی که مغز بخشی از وجود ماست، فقط از درون خودمون تحت تأثیر قرار میگیره. هیچ دستورالعمل بیرونی نمیتونه فرمانهای مغز رو عوض کنه، مگر اینکه ریشه، یعنی فرمولهای چاقی، پیدا و بازنویسی بشن.
👶 مغز چاق شدن رو هم یاد میگیره
اگه یه کم با دقت به یه نوزاد نگاه کنیم، عملکرد مغز رو بهتر میفهمیم. نوزاد از روز اول مغز سالم و کاملی داره؛ راحت نفس میکشه، قلبش میزنه و شیر رو هضم میکنه و به انرژی تبدیل میکنه. ولی نمیتونه حتی یه دونه لوبیا رو از زمین برداره. یعنی مغز از روز اول در تعامل با محیط اطرافش «یاد میگیره». همونطور که حرف زدن و رفتار با بقیه رو یاد میگیریم، چاق شدن رو هم یاد میگیریم.
شاید بپرسی «مگه کسی دوست داره چاق بشه؟». جوابش اینه که همونطور که زبان مادریت رو انتخاب نکردی، چاق شدن رو هم انتخاب نکردی. بچهای که توی خانوادهای بزرگ میشه که نگرش و رفتارهاش با چاقی هماهنگه، خیلی طبیعی یاد میگیره چطور رفتار کنه که چاق بشه. من هم دقیقاً همینطور، از خانوادهام یاد گرفته بودم که چاق شدن من ارثیه و از دیدن مادرم یاد گرفته بودم که برای لاغر شدن باید هر روز ورزش کرد و همیشه باید مراقب خوردنت باشی و هر روز هم خودت رو وزن کنی.
این بیشتر دربارهی کسایی صدق میکنه که از بچگی اضافهوزن داشتن. دربارهی کسایی که توی سن بالاتر چاق میشن، ماجرا یه کم فرق داره. معمولاً یه فرمول ذهنی توی یه مقطع خاص از زندگی شکل میگیره؛ مثلاً توی دوران بلوغ، یا بعد از بارداری که این جمله توی ذهن میشینه که «چاقی بعد از بارداری طبیعیه». حتی گاهی فقط یه جمله از یه آدم قابل اعتماد، مثل پزشک، کافیه تا یه فرمول چاقی توی ذهن ثبت بشه.
نکتهی مهم اینجاست که قدرت تثبیت یه فرمول، به اعتباری بستگی داره که برای گوینده قائلیم. ممکنه بارها از اطرافیانت شنیده باشی فلان غذا چاقت میکنه، ولی چون حرفشون برات اعتبار نداشته، این فرمول توی ذهنت ننشسته و با خوردن اون غذا چاق نشدی. ولی کافیه یه پزشک یا یه کارشناس تلویزیونی فقط یه بار همین رو بگه. از اون به بعد، هر بار با اون غذا روبهرو میشی، ترس از چاق شدن توی ذهنت فعال میشه و همین ترس تکراری، تصویر چاق رو قویتر میکنه.
یه نکتهی جالب دیگه هم هست. من تا حدود ۳۵ سالگی به ۵۰ کیلو اضافهوزن رسیدم، ولی دوستهایی دارم که فقط توی دو سه سال به همین مقدار اضافهوزن رسیدن. از نظر من دلیلش میزان توجه به چاقیه. کسی که از بچگی چاق بوده، کمتر به چاقیش توجه میکنه؛ ولی کسی که توی سن بالاتر چاق میشه، مدام روی وزن و بدنش تمرکز میکنه و همین توجه دائمی، تصویر چاق رو توی ذهن تقویت میکنه و سرعت چاق شدن رو چند برابر میکنه.

🔗 زنجیرهی چاقی و راه برگشت
اگه بخوام خیلی خلاصه بگم، چاقی جسم یه اتفاق ناگهانی نیست؛ نتیجهی یه زنجیرهی مشخص توی ذهن و مغز ماست. اول فرمولهای ذهنی توی ناخودآگاه تثبیت میشن. بعد فکرهای چاقکننده توی زندگی روزمره مدام مرور میشن. این مرور تکراری، تصویرهای چاق رو توی ناخودآگاه میسازه. مغز بر اساس این تصویرها فرمانهایی برای تغییر جسم صادر میکنه، و در نهایت رفتارها و عادتهایی شکل میگیرن که به چاقی میرسن.
هر کدوم از این مرحلهها برای اثر گذاشتن به تکرار و زمان نیاز دارن. برای همین اگه قرار باشه با ذهن لاغر بشیم، باید همین مسیر رو، ولی این بار در جهت درست (مخالف چاقی)، طی کنیم.
اول با شنیدن و دیدن محتوای درست، آگاهی تازه رو وارد ذهن میکنیم. بعد با تمرین و تکرار، فرمولهای جدید رو توی ناخودآگاه تثبیت میکنیم. کمکم تصویرهای متناسب از خودمون ساخته میشه، فرمانهای مغز تغییر میکنه و حتی واکنشمون به غذا و موقعیتهای مختلف هم فرق میکنه.
برای شروع این مسیر، میتونی دورهی ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنی؛ جایی که یاد میگیری فرمولهای چاقی رو بشناسی و تصویر تازهای از خودت توی ذهنت بسازی.
تمرین: فرمول چاقی خودت رو کشف کن
- از امروز تا یه هفته، هر بار که بدون گرسنگی چیزی خوردی، همون موقع یه خط بنویس که درست قبلش چه اتفاقی افتاده بود؛ مثلاً «فلان کار رو تموم کردم» یا «فلانی زنگ زد و ناراحت شدم».
- آخر هفته نوشتههات رو کنار هم بذار و دنبال یه الگوی تکراری بگرد.
- اون الگو رو به شکل یه جمله بنویس: «هر وقت … ، باید یه چیزی بخورم». مثل همون فرمول خود من که «هر وقت کاری تموم بشه، باید یه چیزی بخورم».
- جلوی جمله بنویس این فرمول رو از کجا یاد گرفتی؛ از خانواده، از حرف یه پزشک، از جامعه یا از تجربهی خودت.
- لازم نیست همین الان تغییرش بدی. همین که فرمول رو کشف کنی و ببینی که یه جملهی یادگرفتهست، نه یه نیاز واقعی بدن، کافیه.
شاید اولش فکر کنی چیز خاصی پیدا نمیکنی، ولی معمولاً بعد از چند روز، الگوها خودشون رو نشون میدن. هر فرمولی که کشف میشه، دیگه نمیتونه مثل قبل بیصدا توی ناخودآگاه کار کنه.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من رژیمی داشتی که اولش خیلی خوب پیش رفت و بعد رهاش کردی؟ یکی از فرمولهای چاقی خودت رو پیدا کردی؟ تجربهات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از شرکتکنندههای دورهی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس کدوم فرمول ذهنی رو کشف کردی و بعد از کشفش چه چیزی برات عوض شد؛ شاید تجربهی تو انگیزهی شروع یه نفر دیگه بشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 59 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام .
انقدر که این مطلب تاثیر عالی روی من گذاشت که هی دوست دارم بیام در موردش بنویسم . شاید بیش از ده بار خوندمش .
عملکرد مغز در چاق شدن
خیلی بحث جالبیه .
ما وقتی به دنیا میاییم چیزی در مورد چاقی توی ذهنمون نیست درست مثل زبان مادری .
کم کم زبان چاقی رو از اطرافیانمون یاد می گیریم .
کم کم حال و هوای چاقی رو توی وجودمون پرورش میدیم .
من تا سن ۱۰ سالگی اصلا در مورد چاقی اطلاعاتی وارد ذهنم نشده بود . یعنی یادم نمیاد . چون فکر میکردم غذا رو میخورم برای اینکه بزرگ بشم نه اینکه چاق بشم .
یعنی ما برای بزرگ شدن غذا میخوردیم نه برای چاق شدن و بزرگ هم میشدیم . از سن حدودا ۱۱ سالگی که من برای اولین بار خودمو وزن کردم و ۴۰ کیلو بودم و خواهر دوقلوم ۳۶ کیلو کم کم نجواهای خواهر بزرگم که خودشم چاق بود در گوش من به من یاد اوری کرد که اره فاطمه تو هم مثل منی تو هم چاق میشی زهره لاغره . منم کلاس پنجم بودم ۴۰ کیلو بودم و کم کم به من میگفت چاق و گنده و …. و چاقی من از اون وقت شروع شد . افکار چاق کنندمو یادمه که میگفتم وای من الان که انقدرم ۳۰ ساام بشه حتما غول میشم و غصه میخوردم و …. دقیقا ما یاد گرفتیم همین نجواهای ذهنی رو تکرار کردیم و ارتعاش و حال و هوا و حس چاقی رو روز به روز بیشتر در خودمون پرورش دادیم
و الان ۴ ساله که من زبان لاغری رو یاد گرفتم راستی یه خبر خوش ۳ تا خواهرای من تونستند به کاهش وزن دست پیدا کنند . درسته محتویات ذهنشون کاملا لاغر کننده نیست و به هر حال از رژیم هم استفاده کردند اما تا حدودی در مسیر لاعریشون از ذهن استفاده می کنند . مثلا حس و حالشون رو خوب نگه میدارند احساس کمبود غذا به خودشون نمیدن حال و هوای لاغری در خودشون ایجاد کردن اسم رژیم رو برداشتند و فقط میگن تغییر سبک زندگی . همین خواهر دوقلوم که وزنش بالای ۸۰ شده بود اومده ۷۰ .حدودا نزدیک ۱۰ کیلو کم کرده دیروز به مامانم میگفت مامان خانوم دیدی لاغر شدم بعد از زایمانم به من میگفتی زهره تو دیگه لاغر نمیشی دیدی دوباره دارم کوچولو میشم مثل زمان مجردیم
خواهر بزرگم حدودا ۱۶ کبلو وزن کم کرده بهش میگم چجوری میتونی گفت ببین من غذامو کم نمیکنم همین الانم دارم میخورم به خودم وانمود نمی کنم دارم رژیم میگیرم . حالم خوبه احساس سبکی دارم و …
خواهر سومم هم حدودا ۱۲ کیلو کاهش وزن پیدا کرده ایشونم که خیلی بیشتر از اون دوخواهرم در حال و هوای لاغریه و با ذهن داره خودشو هدایت می کنه تا مسیر کاهش وزن رو به خودش وانمود نکنه .
البته میگم اونا خالص از ذهن استفاده نکردن ولی ذهنیت رو هم تغییر دادن که در این مسیر موندن .
من اما وقتی اونا رو میدیدم حس میکردم حال و هوای چاقی داره بهم میاد برای همین دوباره اومدم اینجا حس میکردم غذاهای خودم زیاده حس میکردم وای نکنه اونا لاغر بشن من چاق . ترس از خوردن اومده بود بهم .
به اونا هیچی نمیگفتم ولی حس میکردم ذهن خودم داره محتوای چاق کننده برام تولید می کنه برای همین سریع اومدم اینجا که محتوای ذهنم دوباره در مسیر لاغری جاری بشه .
خدارو شکر اینجا هست . اینجا ماوای منه . هر وقت حس کنم دارم از مسیر خارج میشم میام و حال و هوای ذهنمو تغییر میدم .
الان این دو سه روز دوباره حس لاغری بهم اومده . حال و هوای لاغری در وجودم جاری شده .
احساس لاغری می کنم دوباره احساس سبکی دارم .
معیار من برای لاغری ذهن منه .
وقتی حس چاقی کنم میفهمم ذهنم اطلاعات خراب داخلش شده ویروسهای چاقی گسترده شدن پس میام و خودمو به آنتی ویروس اینجا وصل می کنم .
دوباره حال و هوای لاغری رو در زمین ذهنم جاری می کنم احساس سبکی می کنم و دوباره فضای لاغری بر ذهنم حاکم میشه .
ارتعاش من که تغییر می کنه . سلولهای بدنم سبکتر میشن اون تحمیل بار اضافه از روشون برداشته میشه و لاغر میشن .
من تازه کشف کردم که یه تحمیل بار دیگه برای جسمم داشتم . بار بچه دار نشدن . من توی خوندن همین مبحث فهمیدم بار بچه دار نشدن و غم و غصه و احساس خلاء و کمبود بچه رو دائما دارم توی ذهنم حمل می کنم . من قبلا از بچه دار شدن و ایام حاملگی و سنگینیش واقعا بدم می اومد . همیشه توی ذهنم بچه دار شدن بار بود . مخصوصا ایام حاملگی احسلس میکردم گرفتار میشم نمیتونم حرکت کنم سنگین میشم . همین بد اومدن از حاملگی یکی از علل ذهنی من برای بچه دار نشدن بود .
بعدشم که غصه ی بچه دار نشدن بهش اضافه شد .
الانم که در حال درمانم و حدودا یک ماه دیگه سیکل آی وی افم شروع میشه ولی دکتر خیلی امید نداده .
یعنی هنوز ارتعاش سلولهای من درست نشدن .
این مطلب و که خوندم فهمیدم بار نازایی و همچنین بار حاملگی هنوز توی ذهنم سنگینی می کنه . اینا رو باید بردارم . باید خودم سبک کنم .
این دو تا بار و بار اضافه وزن منو چاق نگهداشته حالا که فکر می کنم میبینم حجم ذهن من هنوز درگیره . من باید خودمو رها کنم . درست مثل پرنده هایی که خیس میشن و خودشون رو تکون میدن تا آبهای اضافه خارج بشه .
من ذهنم و سبک میکنم و با برداشتن این مانع حس بهتری دارم حس رهایی حس سبکی .
بار حاملگی # حذف
بار نازایی #حذف
بار اضافه وزن # حذف
بار بی پولی # حذف
من این بارها رو که از روی دوشم بردارم دیگه غصه ای ندارم . باید مرتب به خودم یاداوری کنم تا عادت کنم حال و هوای این اندوهها رو از خودم دور کنم .
گردگیری کنم . گردگیری وجودمو افکارمو حال و هوای دلمو سبک کنم .
حالم خیلی بهتره .
من سبک بودن رو خیلی دوست دارم وقتی ذهنم سبک بشه تمام سیستم بدنم درست کار می کنه .
بازم این آیه رو مینویسم
الم نشرح لک صدرک (آیا قلب تو را برای پذیرش حقایق گشاده نکردیم ) ؟؟؟
و وضعنا عنک وزرک (و بار اندوهت را از تو برنداشتیم)؟؟؟
الذی انقض زهرک (همان باری که پشت تو را خم کرده بود )؟؟
و رفعنا لک ذکرک و (یادت را بلندمرتبع نگردانیدیم) ؟؟؟
وای که تمام این ایه ها خطاب خدا به ماست .
خدا بار و از روی دوشم برداشت .
با همین یه متن که به فکر چاقی ذهن باشیم نه چاقی جسم بهم آگاهی داد . رهام کرد . بهم هدف داد .
انقدر لذت بردم که دوست داشتم بازم بنویسم . هنوزم شهد معرفتش در دل و جانم حالمو تازه می کنه .
سبحان الله
سبحان الله
و الحمدلله
ولا اله الا الله
و الله اکبر .
به به الانم وقت اذانه . الله اکبر ادان و همین الان گفتن . دلم پر کشید . خدایا شکرت شکرت
نشان های دریافت شده
سلام . این مطلب خیلی عالی بود . واقعا از ۵ ستاره هم ارزشش خیلی بیشتره .
دستم خورد ۴ ستاره زده شد . ولی اینجا اعلام میکنم به خاطر محتوای عالیش واقعا از ۵ ستاره هم بیشتر ارزش داره .
ما به واسطه ی ذهنمون روی عملکرد مغزمون خیلی تاثیر گذاشتیم .
در حقیقت مغز ما هم که جزء جسم ما طبقه بندی میشه کاملا تحت تاثیر ذهن ماست وقتی ذهن ما یادگیریش در مسیر چاقی باشه دستورهای مغزی ما که از طریق اعصاب به بدن انتقال پیدا می کنه هم در مسیر چاقی میره .
ذهن قدرت یادگیری مغزه . فضاییه که آنچه از طریق جسم و مغز دریافت می کنیم رو ذخیره می کنه و از طریق مغز به جسم تبدیل می کنه .
تصویر ذهنی قابل لمس جسمی نیست اما خود مغز جسمه و وقتی جمجمه شکافته میشه مغز رو میشه دید و لمس کرد اما تصاویر ذهنی و اطلاعاتش رو حتما باید از طریق متافیزیک برداشت کرد اصلا نمیدونم دستگاهی اختراع شده که اطلاعات مغزی رو استخراج کنه یا نه ولی در هر صورت حافظه ی ما چه دیده بشه چه نه چه استخراج بشه چه نه حاوی اطلاعاتیه که نتیجه ی مرور اون اطلاعات شده جسم فعلی ما .
من با مطالعه ی این قسمت به آگاهی جدیدی رسیدم و اونم اینکه تا اطلاعات ذهنی تغییر نکنه مغز ما پیام درست به جسم صادر نمی کنه .
یادگیری مطلب جدید احساس جدیدی در ما تولید می کنه و رابطه ی بین ذهن و جسم ما احساس ماست . احساس متافیزیک ما به مغز میرسه و مغز این احساس رو به صورت هورمون یا به صورت پیامهای عصبی به جسم انتقال میده و در نتیجه جسم ما چاق یا لاغر میشه .
وقتی جسم داره چاق میشه علتش این هست که ما در سرمون دائما داریم اطلاعات چاق کننده مرور می کنیم .
برای شخص من این اطلاعات از خوردن حاصل میشه .
در مدار چاقی خوردن و نخوردن هر دو عذابه .
خوردن با احساس ولع و عذاب وجدان همراهه و نخوردن با احساس حسرت و کمبود .
وقتی این دو سری اطلاعات دائما در ذهن مرور میشه مغز این اطلاعات رو از ذهن دریافت می کنه . چون ما میدونیم که متافیزیک فیزیک رو خلق می کنه پس اطلاعات اول در ذهن ایجاد میشه بعد به مغز میرسه و مغز اون رو گسترش میده در سایر اندامها .
پس به وسیله ی مرور اطلاعات چاق کننده مغز فرمان چاقی میده و بدن به راحتی چاق میشه .
اما وقتی ما تصمیم بر تغییر اطلاعات چاقی می گیریم فرمانهای مغز به جسم هم تغییر می کنه و کم کم جسم ما هم لاغر میشه .
پس تمرکز و توجه رو از جسم برمیدارم تا بتونم تمرکز بهتری روی ذهنم داشته باشم .
بهتر یاد میگیرم تا مطالب جدید اطلاعات مغزی جدیدم بشه و جسم من متعاقب اون به راحتی لاغر بشه .
حتی با تغییر فرمول ذهنی نیاز جسم هم تغییر می کنه .
نیاز یک فرد چاق به مواد غذایی خیلی بیشتره . حداقل این نیاز رو بیشتر در خودش احساس می کنه . علت نیاز هم به خاطر افکار سرکوب کننده ای هست که تمام انرژی ما رو میخورن و ما احساس نیاز بیشتری به مواد غذایی پیدا می کنیم .
بار اضافه وزن در ذهن خیلی سنگینه و این حس سنگینی به جسم انتقال داده میشه و جسم نمیتونه انرژی های خودشو رها کنه و با اطلاعات علط ذهنی بار اضافه وزن رو و سنگینیش رو به جسممون هم انتقال میدیم .
پس تا جاییکه میتونیم باید اطلاعاتی صحیح در مدار راحتی به خودمون بدیم و اطلاعات چاقی رو رها کنیم نخوایم از بینشون ببریم فقط بهشون توجه نکنیم و در ازاش به اطلاعات صحیح توجه کنیم تا کم کم واکنش جسمی تغییر کنه .
به نظر من مغز واکنش ذهن هست . هرچی توی ذهن اتفاق بیفته مغز اون رو نشون میده .
به نوعی مغز شکل فیزیکی ذهن هست . البته این برداشت منه نمیدونم تا چه حدی درسته چون اولین باره که به جای ذهن دیدم دارید از مغز استفتده می کنید و در پاسخی که به یکی از دوستان داده بودید خوندم که گفتید چون مغز ملموس تره تا ذهن .
به هرحال فیزیک زاییده ی متافیزیکه . چیزی که مهمه حس یادگیری و علاقه به آموزش و دریافت آگاهی هست .
هرچقدر در مورد لاغری آگاهیهای جدید به خودمون بدیم ذهن تمایل بیشتری به حرکت در مسیر لاغری پیدا می کنه .
و مغز و بدن هم متعاقب اون در مسیر لاغری هدایت میشن .
برای بدن چاق غذا چاق کننده است چون بدن چاق از طریق مغز اطلاعاتی رو فرمان گرفته که هرچی بخوره اون رو چاق می کنه و بر عکس برای بدن لاغر غذا لاغر کننده است . سوخت و سازش رو بالا میبره و هرچی بخوره متناسبتر و زیباتر میشه . این هم به خاطر فرمان مغز هست .
تو روبیکا پستی دیدم که خندم گرفت میگفت همه ی ما یه دوستی داریم که مثل گاو میخوره و مثل مارمولک لاغره . خیلی تصویر جالبی رفت توی ذهنم .
یه جورایی بهم آرامش داد . البته که دور از جون همه ما مثل گاو نمیخوریم اما این فرمول خیال آدمو راحت می کنه که ببین لاغری تا کجا پیش میره و قدرتش تا چه حده که اگه بلانسبت همه حتی مثل گاو هم دائم در حال خوردن باشیم اما قابلیت اینو داریم که مثل مارمولک لاغر و خوش اندام باشیم و قطعا که ما بسیار زیباتر و خوش اندام تر از مارمولکیم . 😅
با شنیدن این جمله ایمانم به تناسب اندام خیلی بیشتر شد .
تناسب اندامی که من شناختم این تناسب اندامه ولی خب ما حیوان نیستیم ما انسانیم و انسان ادب رفتاری داره که اونم آموزش دیده و سعی می کنه بهترین رفتار رو از خودش نشون بده .
اما من توجهی به رفتارم نمی کنم چون رفتار من هرچی که باشه تمایلی داخلش نهفته است که اون تمایل از ذهنم سرچشمه می گیره .
اطلاعات ذهن من هرچی که باشه تمایل من مطابق اونه و فرمان رفتاری منم متعاقب اون تمایل هست .
تمایل در رفتار خیلی بحث مهمیه .
رفتار متناسب کننده قطعا باید تمایل متناسب کننده داخلش باشه . اگه تمایلی نسبت به اون رفتار نداشته باشیم رفتار میشه تحمیلی و دیر یا زود اون رفتار رو کنار میزاریم . ولی وقتی به وسیله ی اطلاعات عالی تمایل ما تغییر می کنه متعاقب اون ما تمایل به رفتاری شایسته داریم . گرچه از نظر من تمام رفتارها شایسته هستن اما ما رفتاری رو انجام میدیم که تمایل بیشتری به انجام اون رفتار در خودمون داریم و اون تمایل هم دقیقا به واسطه ی مرور افکار در ما شکل میگیره .
لاغر شدن از این طریقه که خیلی راحته .
فقط و فقط تمرکزمون روی یادگیری باشه . یادگیری بیشتر تمایل مارو تغییر میده نیاز جسم مارو تغییر میده و رفتار ما تغییر میکنه و جسم ما هم خودبخود تغییر می کنه .
خدایا شکرت