0

رهایی از حسرت؛ کلید پنهان کاهش استرس و بهبود کاهش وزن

رهایی از حسرت
اندازه متن

آخر هفته بود و رژیم سفت و سختی که شروع کرده بودم، خیلی خوب داشت پیش می‌رفت. یکی از فامیل‌هامون به دیدنمون اومد و یه جعبه شیرینی با خودش آورده بود. از همون لحظه‌ای که چشمم به جعبه افتاد، غم رها کردن دوباره‌ی رژیم توی وجودم شکل گرفت. اون روزها هنوز نمی‌دونستم رهایی از حسرت یعنی چی و چقدر می‌تونه مسیر لاغری منو عوض کنه.

چند تا شیرینی از اون جعبه خوردم و بعدش هم همون اتفاقی افتاد که از قبل فکرش رو می‌کردم: هر چی بافته بودم پنبه شد و دوباره مسیر لاغری رو رها کردم. بماند که تا چند روز با خودم تکرار می‌کردم «ای کاش نخورده بودم».

تو این جلسه می‌خوام از «ای کاش»هایی بگم که سال‌ها توی ذهن من تکرار می‌شدن، اینکه چرا این حسرت‌ها به جای اینکه منو برای ادامه دادن مصمم‌تر کنن، باعث می‌شدن مسیر لاغری رو رها کنم، و اینکه توی مسیر لاغری با ذهن چطور یاد گرفتم با لغزش‌هام کنار بیام. آخر حرف‌هام هم یه تمرین ساده بهتون معرفی می‌کنم.

رهایی از حسرت در مسیر لاغری

🍰 جعبه شیرینی‌ای که رژیمم رو تموم کرد

وقتی الان به اون روز فکر می‌کنم، چیزی که بیشتر از همه برام عجیبه اینه که حتی یه لحظه هم این فکر توی ذهنم مرور نشد که «به من چه که شیرینی آورده؟!». شیرینی رو برای همه آورده بود و هیچ‌کس هم منو مجبور نکرده بود ازش بخورم. ولی انگار طلسم شده بودم که باید از این شیرینی بخورم و بعدش هم باید رژیم رو رها کنم.

این دو تا «باید» رو من نساخته بودم و هیچ نقشی در شکل گرفتن و اجرا شدنشون نداشتم. ذهن من سال‌ها این برنامه رو تکرار کرده بود: «هر وقت با خوراکی خوشمزه مواجه شدی، باید بخوری» و «هر وقت رژیمت رو خراب کردی، دیگه ادامه دادنش فایده نداره». من فقط داشتم همون برنامه رو اجرا می‌کردم.

جالب اینکه از نظر من همه خوراکی‌ها خوشمزه بودن و در ذهن من دستور خوردن برای همه خوراکی‌ها صادر میشد. نمی‌دونم شما هم این فکر کردید یا نه ولی خیلی وقت‌ها با خودم میگم کاش همه چی دوست نداشتم! کاش مادرم از بچگی تلاش نمی‌کرد من همه چی دوست داشته باشم! و الان از اینکه بچه هام بگن اینو دوست ندارم لذت می‌برم حتی اگه قرار باشه غذای دیگری تهیه کنم ولی از اینکه مثل من نیستند که همه چی دوست داشته باشند لذت می‌برم.

حسرتی که قبل از خوردن شروع شد

یادتونه اول این نوشته داستان رژیم و اون جعبه شیرینی رو تعریف کردم؟! جالب اینجاست که غم و حسرت من بعد از خوردن شیرینی شروع نشد؛ از همون لحظه‌ای شروع شد که جعبه رو دیدم. یعنی ذهنم هنوز چیزی نخورده، تصمیمش رو گرفته بود و داشت خودش رو برای شکست بعدی آماده می‌کرد.

این همون چیزیه که من اسمش رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» گذاشتم. وقتی یه موقعیت آشنا پیش میاد، ذهن بدون اینکه از ما اجازه بگیره، فرمولی رو که سال‌ها تکرارش کرده اجرا می‌کنه. برای من این فرمول این بود: «خوراکی وسوسه‌انگیز ← خوردن ← حسرت ← رها کردن رژیم».

اگه شما هم تجربه کردید که با دیدن یه خوراکی، حتی قبل از اینکه بهش دست بزنید، حس کردید «دیگه تموم شد» و با اینکه دوست داشتید نخورید اما خوردید و بعد عذاب وجدان گرفتید، احتمالاً همین فرمول توی ذهن شما هم داره اجرا می‌شه.

حسرت بعد از لغزش در رژیم و رهایی از حسرت

😔 بزرگ‌ترین «ای کاش» من: ای کاش هیچ‌وقت چاق نشده بودم

توی دورانی که چاق بودم، بیشترین «ای کاش»ی که توی ذهنم تکرار می‌شد این بود: «ای کاش هیچ‌وقت چاق نشده بودم». چون از نظر من لاغر شدن سخت‌ترین کار دنیا بود.

دلیلش هم واضح بود. هیچ اطلاع و آگاهی‌ای از چرایی چاق شدنم نداشتم و درباره‌ی نحوه‌ی لاغر شدن هم هیچی نمی‌دونستم. هر چی درباره‌ی چاقی شنیده بودم این بود که «چاقی ارثیه»، «ما خانوادگی چاقیم»، «استخون‌بندیم درشته» یا «خوش‌اشتهام». هر چی هم درباره‌ی لاغری شنیده بودم این بود که «باید رژیم بگیری»، «باید ورزش کنی»، «باید سر ساعت بخوری و سر ساعت بخوابی و بیدار بشی» و هزار تا اما و اگر دیگه.

وقتی ندونی چرا چاق شدی، لاغری غیرممکن به نظر می‌رسه

وقتی آدم علت مشکلش رو ندونه، هر راه‌حلی براش خیلی سخت و دور از دسترس به نظر می‌رسه. من فکر می‌کردم چاقی یه اتفاقه که برام افتاده و دیگه نمی‌شه کاریش کرد. برای همین ذهنم به جای اینکه دنبال راه باشه، به گذشته برمی‌گشت و حسرت می‌خورد که چرا این اتفاق افتاد.

حسرت خوردن برای چیزی که توی گذشته اتفاق افتاده، هیچ راهی برای تغییر کردن جلوپات نمی‌ذاره. فقط این حس رو تقویت می‌کنه که «کار از کار گذشته» و «دیگه نمی‌شه درستش کرد». همین حس باعث می‌شد هر بار رژیمی رو شروع می‌کردم، از همون اول ته دلم باور نداشتم که این بار نتیجه می‌گیرم.

🔁 «ای کاش»هایی که منو از رژیم بیرون می‌انداختن

وقتی برنامه‌ی رژیمی رو شروع می‌کردم، هر بار که لغزش داشتم مدام با خودم تکرار می‌کردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش مهمونی نرفته بودم»، «ای کاش اون ساندویچ رو نخورده بودم». انتظار داشتم این حرف‌ها باعث بشن ادامه‌ی برنامه‌ی لاغری رو با اشتیاق و دقت بیشتری پیش ببرم؛ ولی دقیقاً برعکس می‌شد و روش لاغری رو رها می‌کردم.

شاید براتون سؤال باشه که چطور ممکنه پشیمونی از یه کار، باعث بشه آدم همون کار رو بیشتر انجام بده. جوابش اینه که ذهن من بعد از هر لغزش فقط به گذشته نگاه می‌کرد، نه به کاری که می‌تونستم از اون لحظه به بعد انجام بدم.

چرخه حسرت و رها کردن رژیم

چرا حسرت به جای انگیزه، رها کردن می‌ساخت؟

«ای کاش» همیشه به گذشته نگاه می‌کنه؛ به اتفاقی که افتاده و دیگه نمی‌شه عوضش کرد. وقتی ذهن من مدام روی اون شیرینی یا اون ساندویچ می‌موند، هیچ فکری برای وعده‌ی بعدی یا روز بعدی نداشت. فقط احساس شکست و ناراحتی بود که هر بار بزرگ‌تر می‌شد.

ذهن برای اینکه از این ناراحتی خلاص بشه، ساده‌ترین راه رو انتخاب می‌کرد: «این روش جواب نمی‌ده، ولش کن». با رها کردن رژیم، دیگه چیزی نبود که بخوام حسرتش رو بخورم و ذهنم برای مدتی آروم می‌شد. یعنی رها کردن مسیر لاغری، در واقع راهی بود که ذهنم برای فرار از درد حسرت پیدا کرده بود.

برای همین وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم هیچ‌کدوم از اون «ای کاش»ها منو یه قدم هم به لاغری نزدیک‌تر نکردن. فقط باعث شدن هر بار از اول شروع کنم و هر بار هم زودتر کنار بکشم.

⚖️ چرا یه لغزش، همه‌ی روزهای خوب رو پاک می‌کرد؟

یه چیز دیگه هم توی اون سال‌ها برام عجیب بود. ممکن بود یه هفته‌ی کامل برنامه‌ی رژیمم رو دقیق اجرا کرده باشم، ولی کافی بود یه شب توی مهمونی زیاده‌روی کنم تا همه‌ی اون روزها از ذهنم پاک بشه. انگار اون یه شب از کل هفته مهم‌تر بود.

دلیلش این بود که ذهن من فقط دو تا حالت می‌شناخت: یا رژیم رو کامل اجرا کردم، یا خرابش کردم. وسط این دو تا هیچ جایی نبود. برای همین یه لغزش کوچیک، کل تلاش‌های قبلی رو بی‌ارزش می‌کرد و حسرتش اون‌قدر بزرگ می‌شد که دیگه انگیزه‌ای برای ادامه دادن نمی‌موند.

امروز می‌دونم که اون یه شب فقط یه بخش کوچیک از کل مسیر بود. روزهای خوب واقعاً اتفاق افتاده بودن و اون لغزش نمی‌تونست پاکشون کنه. ولی تا وقتی ذهنم به این شکل به ماجرا نگاه می‌کرد، هر لغزش برای من یعنی رها کردن و برگشتن به نقطه‌ی صفر.

اگه شما هم بعد از یه لغزش احساس کردید همه‌ی زحمت‌هاتون هدر رفته، بدونید که این حس از نگاه ذهن میاد، نه از واقعیت. اولین قدم برای رهایی از حسرت اینه که روزهای خوبت رو هم به اندازه‌ی لغزش‌هات ببینی.

رهایی از حسرت و ادامه مسیر لاغری با ذهن

🌱 رهایی از حسرت یعنی لغزش بهانه‌ی رها کردن نباشه

شاید شما و خیلی از اعضای سایت فکر کنید که من این مسیر رو به بهترین شکل و بدون هیچ خطایی طی کردم. ولی واقعیت اینه که از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، بارها لغزش داشتم و از مسیر درست خارج شدم.

تفاوت امروز من با گذشته در نداشتن لغزش نیست؛ در نگاهیه که به لغزش دارم. امروز هر لغزشی که از من سر بزنه، بهانه‌ای برای رها کردن مسیر لاغری با ذهن نیست. بلکه انگیزه‌ایه که عملکردم رو در عمل کردن به آموزش‌ها بهتر کنم تا هم لغزش‌های کمتری داشته باشم و هم نتایج بهتری بگیرم.

از «ای کاش» به «دفعه‌ی بعد»

برای من رهایی از حسرت یعنی همین تغییر جهت نگاه. به جای اینکه بگم «ای کاش اون شیرینی رو نخورده بودم»، از خودم می‌پرسم: «دفعه‌ی بعد که توی این موقعیت قرار گرفتم، چطور بهتر عمل کنم؟». سؤال اول منو توی گذشته نگه می‌داره، ولی سؤال دوم منو به جلو می‌بره.

وقتی لغزش رو اینطوری ببینی، دیگه دلیلی برای رها کردن مسیر وجود نداره. لغزش فقط نشون می‌ده کدوم فرمول ذهنی هنوز فعاله و کجا باید تمرین بیشتری بکنی. همین نگاه باعث شد بتونم ادامه‌ی مسیر لاغری رو بعد از هر لغزش، بدون سرزنش کردن خودم ادامه بدم.

یادتون باشه که هدف ما بی‌نقص بودن نیست. هدف اینه که هر لغزش، ما رو یه قدم به شناخت بهتر ذهنمون نزدیک‌تر کنه، نه یه قدم به رها کردن مسیر.

✍️ تمرین: «ای کاش»هات رو به «دفعه‌ی بعد» تبدیل کن

  1. «ای کاش»هایی که بعد از لغزش‌هات توی ذهنت تکرار می‌شه رو بنویس؛ مثل «ای کاش مهمونی نرفته بودم» یا «ای کاش اون کیک رو نخورده بودم».
  2. جلوی هر کدوم بنویس بعد از اون حسرت چه کاری کردی: رژیم رو ادامه دادی، رهاش کردی، یا بیشتر خوردی؟
  3. حالا هر «ای کاش» رو به یه سؤال «دفعه‌ی بعد» تبدیل کن؛ مثلاً «دفعه‌ی بعد که توی مهمونی بودم، چطور بهتر عمل کنم؟».
  4. برای هر سؤال یه جواب کوتاه و عملی بنویس؛ مثلاً «اول یه چای می‌خورم و بعد تصمیم می‌گیرم».
  5. هر بار که لغزشی داشتی، به جای تکرار «ای کاش»، برگه‌ات رو باز کن و یه سؤال «دفعه‌ی بعد» دیگه بهش اضافه کن.

شاید اولش ذهنت باز هم بخواد بره سراغ «ای کاش»ها، چون سال‌ها به این کار عادت کرده. ولی با هر بار تکرار این تمرین، ذهن یاد می‌گیره به جای نگاه کردن به گذشته، به قدم بعدی فکر کنه.

توی دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها همین مسیر رو قدم‌به‌قدم طی می‌کنیم؛ با فایل‌های صوتی و تمرین‌هایی که کمک می‌کنن فرمول‌های ذهن چاق رو بشناسی و به‌مرور جاشون رو با فرمول‌های تازه عوض کنی.

📝 برام بنویس

بزرگ‌ترین «ای کاش» تو توی مسیر لاغری چی بوده؟ بعد از اون حسرت، مسیرت رو ادامه دادی یا رهاش کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از سؤال‌های «دفعه‌ی بعد»ت رو بنویس؛ شاید همین سؤال برای رهایی از حسرتِ یه نفر دیگه هم شروع خوبی باشه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.53 از 18 رای

https://tanasobefekri.net/?p=49086
5 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Vafraze12
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ ۱۵:۴۵
      مدت عضویت: 2400 روز
      امتیاز کاربر: 22226 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیزم

      چقدر حرفاتون قشنگ و زیبا بود

      تا وقتی با گذشته آشتی نکردیم، راهی برای سبک شدن نیست…

      ولی واقعیت اینه که اون شکست فقط یک قسمت خیلی کوچیکه از کل مسیر تو بوده.اینجاست که «رهایی از حسرت یعنی یاد بگیری به اون نگاه منفی و مغرضانه ذهنت نه بگی، بیشتر به موفقیت‌ها و تلاش‌هات نگاه کنی و مهربون‌تر با خودت باشی.متوجه شدم که این حسرت خوردن فقط انرژی منفی تولید می‌کنه و مسیرمو سخت‌تر می‌کنه.وقتی تونستم خودم رو ببخشم و روی قدم‌های مثبت تمرکز کنم، تونستم هم آرامش بیشتری داشته باشملغزش ← 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید